عباس سلیمی نمین و محمد سالاری در گفت‌وگو با «ایران» رویه سیاست‌ورزی تندروها را مورد انتقاد قرار دادند

استفاده انتخاباتی از شرایط جنگی ممنوع!

یادداشت دبیر کل حزب مؤتلفه | تخریب دولت، هدیه استراتژیک به دشمن است

 

الهام یوسفی
گروه سیاسی 

مرغ سیاست برای برخی جریان‌ها یا چهره‌های سیاسی همیشه یک پا دارد، تفاوت نمی‌کند در آستانه انتخابات باشند یا در میانه یک جنگ تمام‌عیار؛ مهم پیش‌برد برنامه‌ها و اهداف جناحی و گروهی است.این در حالی است که رقابت‌های سیاسی حتی در شرایط عادی هم چارچوب و اصولی دارد، بماند که در شرایط غیرعادی و بحرانی رعایت برخی مؤلفه‌های دیگر مضاف بر آن قواعد اخلاقی و قانونی نیز ضروری می‌شود. تأکید همیشگی رهبر انقلاب اسلامی بر حفظ وحدت و انسجام ملی تا جایی که به تعبیر ایشان اختلافات موجه هم نباید برجسته شود و اهتمام دیگر مسئولان نظام بر تقویت سرمایه اجتماعی – آنگونه که محمدرضاعارف، معاون اول رئیس‌جمهور آن را جهاد اکبر می‌داند- ناظر بر اهمیت درک شرایط خاص کشور و توجه بیشتر به اتحاد داخلی و همکاری ملی است برای برون‌رفت از مشکلات.
اگر تفاوت دیدگاه‌ها درباره تفاهمنامه اسلام‌آباد را در چارچوب تنوع و تکثر موجود در جامعه قلمداد کنیم، بهره‌برداری سیاسی و جناحی از این فضای تبادل و تعاطی افکار قابل توجیه نیست. حال اما کار برخی چهره‌های سیاسی عضو یا نزدیک به یک طیف سیاسی را هیچ جوره نمی‌توان در راستای این تفاوت دیدگاه و تبادل نظرات ارزیابی کرد. همان‌ها که از یک طرف هم تصمیم شورای عالی امنیت ملی برای امضای تفاهمنامه و پایان جنگ را بر نمی‌تابند و در قامت مبارزان و مجاهدان پیشکسوت جنگ برای فرماندهان سرد و گرم چشیده جنگ، استراتژی نظامی تدوین می‌کنند و هم همزمان بی‌توجه به تبعات آشکار و البته ناخواسته شرایط جنگی، منتقد و طلبکار دولت هستند که چرا بازارها نوسان دارد و تورم مهار نمی‌شود و مشکلات یک شبه حل نمی‌شوند. فراتر از این دوگانه، برخی از آنان گویا فرصت را برای پیش بردن رقابت‌های جناحی– انتخاباتی هم مهیا می‌بینند و با برجسته کردن واقعیت‌های جامعه، در مقام دلسوز و طرفدار مردم، هم رئیس‌جمهوری و دولت و هم رئیس مجلس و رئیس تیم مذاکره‌کننده را بی‌محابا آماج حملات و هجمه‌های خود می‌کنند که گویی میهمان برنامه مناظره انتخاباتی هستند البته بدون آنکه این سیاست‌ورزی منتقدانه خود را همراه با پیوستی از راهکارها کنند. غنیمت شمردن فرصت تسویه‌حساب‌های سیاسی و انتخاباتی تا آنجا پیش رفته که صراحتاً تداوم حملات آمریکا و بخصوص حمله اخیر به یک عروسی در سیریک را به دولت و مذاکره و تفاهمنامه ربط می‌دهند و به‌مثابه آنکه چشم را بسته، مدعی شده‌اند که حمله به عروسی با کارت دعوت رئیس‌جمهوری بوده است! این کنش‌های انتخاباتی در میانه شرایط جنگی وقتی آشکار‌تر شد که یک رسانه این طیف سیاسی با صراحت خطاب به محمدباقر قالیباف هشدار داد، اگر نمی‌خواهد هدف حملات و هجمه‌هایشان باشد، به صورت علنی اعلام کند که برنامه‌ای برای انتخابات ندارد!
محمد سعید احدیان، دستیار رئیس مجلس هم در پیامی با اشاره به همین بهانه‌گیری‌های سیاسی و جناحی نوشت: «نزدیک به ۶٠ روز است تفاهمنامه‌ای اجرا نمی‌شود که محدودیتی ایجاد کند. یک عده در این مدت جز راه‌حل‌های کلی و موهوم راهی ارائه نکردند، بعد می‌گویند مقصر علی‌الطاهر، تفاهمنامه‌ای است که به قول آنها مرده است. بس کنید این بازی خانمان‌برانداز سیاست داخلی را.»
 
فرصت‌طلبی جناحی 
در میانه شرایط جنگی ممنوع
به‌راستی در چنین شرایطی چرا برخی زمین بازی و منازعه با دشمن بیرونی را به داخل منتقل می‌کنند؟ این شیوه از کنشگری آیا پیوندهایی با بحث‌های انتخاباتی دارد؟ عباس سلیمی‌نمین، پژوهشگر تاریخ و سیاست در گفت‌و‌گو با «ایران» تأکید دارد که اقدامات غیرمنصفانه به نام نقد هیچ جایگاه قابل توجیهی ندارد. مضاف بر آن رفتارهای فرصت‌طلبانه برخی اصلاً با هیچ اصولی سازگار نیست.
 او معتقد است: «ممکن است بعضی‌ها که به لحاظ سیاسی عنایت لازم را ندارند، احساس کنند که این انتقادات تند از سر دلسوزی است، ولی قطعاً از سر دلسوزی نیست. بلکه این برداشت ایجاد می‌شود که در شرایطی که دشمن با تمام وجود به صحنه آمده تا به ایران ضربه بزند، عده‌ای دنبال منافع شخصی و جریانی خودشان هستند و می‌خواهند خودشان را به عنوان کسانی مطرح کنند که صراحت لهجه دارند و پیگیر منافع ملی هستند. اما در واقع چنین چیزی نیست. کسانی که غیرصادقانه در مقام انتقاد از دولت برمی‌آیند، فقط این مطلب را به ذهن متبادر می‌کنند که می‌خواهند برای آینده امتیازاتی جمع و موقعیت انتخاباتی آینده خودشان را تقویت کنند.» به گفته سلیمی‌نمین، این شیوه سیاست‌ورزی شایسته کسانی نیست که به صورت واقعی به مردم و کشور تعلق خاطر دارند.
 
سوء‌استفاده از مواضع صادقانه رئیس‌جمهوری
محمد سالاری، فعال سیاسی و دبیرکل حزب همبستگی هم معتقد است که جریان‌های تندرو داخلی و خارجی اگر چه تفاوت‌های ماهوی با هم دارند اما در تلاش برای ساقط کردن دولت مستقر گویا اشتراک نظر دارند. سالاری توضیح می‌دهد: «در شرایطی رئیس‌جمهوری مجبور است بخشی از مشکلات موجود بر سر راه دولت و مردم را بیان کند و به مردم گزارش دهد که به هر حال جنگ تبعاتی غیر قابل انکار برای کشور دارد. اما تندروها از همین مواضع صادقانه آقای رئیس‌جمهوری سوء‌استفاده می‌کنند و مدعی می‌شوند که مواضع آقای پزشکیان و اعضای دولت پالس ضعف دادن به دشمن است و در حقیقت این گزارش‌دهی‌ها و شفاف‌سازی‌های دولت را دلیل ادامه جنگ می‌دانند حال آنکه خودشان به دنبال تداوم جنگ هستند.» 
به گفته این عضو جبهه اصلاحات، ادعای کارت دعوت پزشکیان برای آمریکایی‌ها در عروسی سیریک هم از این جنس بهانه‌گیری‌های جناحی و انتخاباتی است. این طیف از منتقدان در پی تضعیف دولت هستند و از هر بهانه‌ای برای این مقصود بهره می‌برند. تندروهای داخلی همسو با تندروهای خارجی عملاً از تداوم بحران در کشور استقبال می‌کنند تا با اعمال فشار بیشتر بر اقتصاد، دولت زمینگیر شود و آنچه را در پای صندوق‌های رأی به دست نیاورده بودند، به شکل دیگری جبران کنند.
عباس سلیمی‌نمین هم این گزارش‌دهی‌های دولت و بهانه‌گیری‌های مخالفان را از منظر دیگری روایت و تحلیل می‌کند: «دولت در پاسخ به انتقادهای تند و گاه تخریب‌ها، مجبور می‌شود گزارش‌هایی را برای اثبات درستی عملکرد خود ارائه کند و توضیح دهد که دولت و کشور با چه مشکلاتی مواجه هستند. از طرفی بازوهای رسانه‌ای دشمن هم همین موارد را برجسته می‌کنند. لذا در طرح نقدهای دلسوزانه به دولت هم باید حساسیت‌های شرایط را مد نظر داشت. به هر حال دولتمردان تا حدی تخریب‌ها و نقدها را تحمل می‌کنند ولی وقتی از حد می‌گذرد و از فضای نقد به وادی تخریب و تهمت و توهین می‌رسد، آنان هم ناگزیر از پاسخگویی می‌شوند.»
این پژوهشگر تاریخ و سیاست البته راه‌حل را در بستن باب نقد نمی‌داند اما پیشنهاد می‌دهد که این موارد را می‌شود به صورت خصوصی‌تر هم به گوش مسئولان دولتی رساند و چه بسا نیازی از رسانه‌ای کردن خیلی از موارد این‌چنینی نباشد. او تأکید می‌کند: «هم منطق و هم دستور رهبر انقلاب حکم می‌کند که همه وظیفه داریم دولت را تقویت کنیم. رهبر شهیدمان نیز در این زمینه تأکیدات مکرر داشتند خودشان با صداقت کامل این حمایت را دنبال می‌کردند و از جامعه هم می‌خواستند که دولت را در این شرایط ویژه مورد حمایت قرار دهند.»

دولت رویکرد وفاق را 
تداوم بخشد
سالاری، دبیرکل حزب همبستگی، این شیوه کنشگری منتقدان تندرو را که تلاش دارند با هر ابزاری دولت را تضعیف کنند، به یک واقعیت سیاسی ربط می‌دهد و می‌گوید: «این طیف اقلیت متوجه شده است که جایگاهی در میان اکثریت مردم ندارد و بزودی چه بسا همان جایگاه‌هایی را که در برخی نهادها و مسئولیت‌های حکومتی دارند نیز ممکن است از دست بدهند.» به گفته او، «آنان احتمال حذف خود را جدی می‌دانند، بنابراین با تمام توان از همه ظرفیت‌های خود و از جمله برخی تریبون‌ها و بویژه صداوسیما بهره می‌برند تا برای کشور و دولت بحران‌سازی کنند.»
این فعال سیاسی البته به دولت و رئیس‌جمهوری هم توصیه می‌کند که رویکرد انسجام‌بخش وفاق را ادامه دهند، چون تندروها بخش کوچکی از نیروهای سیاسی هستند و در صورت تداوم انسجام ملی صدای آنان خریداری در جامعه نخواهد داشت. 

 

یادداشت

تخریب دولت، هدیه استراتژیک به دشمن
محمدعلی امانی
دبیرکل حزب مؤتلفه اسلامی
کشور عزیزمان در پیچ تاریخی مهم و تعیین‌کننده‌ای قرار دارد و جنگ ترکیبی دشمنان قسم خورده آمریکایی-صهیونیستی علیه ایران قدرتمند، به نقطه اوج خود رسیده است. در این میان، تأکید خاص و مکرر رهبر معظم انقلاب اسلامی مبنی بر پرهیز از خلق دوقطبی‌های کاذب و بر هم زدن انسجام ملی فراتر از یک الزام محسوب می‌شود. این فرمایشات، حکم فصل‌الخطاب و نقشه راه همه جریانات سیاسی کشور را دارد. به عبارت بهتر، هر فرد، جریان، حزب یا مجموعه‌ای که با گفتار یا رفتار خود چنین دوقطبی و شکافی را ایجاد کند یا تعمیق دهد، فرمان راهبردی و مهم رهبر معظم انقلاب اسلامی را نادیده گرفته است. در این معادله، «افراط»و «تفریط»هر دو محکوم هستند.
نباید فراموش کرد که ما کماکان در دوران جنگ قرار داریم. جنگ، آزمونی وجودی است که در آن، مرزهای داخلی و خارجی تحت بیشترین فشار قرار می‌گیرند. در چنین شرایطی، پرسش بنیادین این است: آیا می‌توان میان نقد دلسوزانه و منصفانه عملکرد دولت و تلاش برای تخریب آن تفکیک قائل شد؟ پاسخ به این پرسش، نه یک تعارف سیاسی، بلکه یک ضرورت استراتژیک برای بقای ملی است.
تخریب مغرضانه دولت در زمان جنگ، بزرگ‌ترین هدیه استراتژیک به دشمن است. وقتی دولتی تحت فشارِ یک جنگِ همه‌جانبه است، هرگونه تلاشی برای مشروعیت‌زدایی و تخریب آن بر اساس انگیزه‌های سیاسی، به طور خودکار به «تضعیف تاب‌آوری کشور» منجر می‌شود. دشمن تنها به قدرت نظامی ما نگاه نمی‌کند؛ دشمن به «انسجام داخلی» ما می‌نگرد. اگر دشمن احساس کند که بدنه اجتماعی و انسجام ملی در حال فروریختن است، انگیزه خود را برای تشدید فشار (نظامی، اقتصادی و روانی) چندبرابر می‌کند. بنابراین، تخریبِ دولت در حین جنگ، نه یک کنشِ سیاسی رادیکال، بلکه یک «خبط بزرگ» است که می‌تواند به فروپاشی «دولت-ملت» بینجامد.
با این حال، این به معنای سکوت مطلق یا چشم‌پوشی از خطاهای مدیریتی و اجرایی نیست. تفاوت میان «نقد منصفانه و دلسوزانه» و «تخریب‌گری سیاسی» در «نیت» و «روش» آن‌هاست. نقد دلسوزانه مانند «جراحی» است؛ هدفی جز بهبود وضعیت، رفعِ عفونت‌های مدیریتی و افزایش کارایی دستگاهِ اجرایی در میدان جنگ ندارد. منتقد دلسوز، «دولت» را بخشی از کلیت «کشور» می‌داند و می‌خواهد این کشتی در طوفان غرق نشود. نقد دلسوزانه، آینه‌ای در برابر دولت می‌گیرد تا کاستی‌ها را ببیند و اصلاح کند. در مقابل، تخریب‌گری سیاسی مانند «تخریب زیربنایی کشور» است و در چنین شرایطی فرد تخریبگر، هدفی جز حذفِ طرفِ مقابل و کسب قدرت ندارد، حتی اگر این حذف به بهای سوختنِ کل خانه تمام شود. تخریبگر، به جای آنکه به دنبال راهکار برای عبور از بحران باشد، به دنبالِ «بن‌بست‌سازی» است. او منتظرِ کوچک‌ترین خطا می‌ماند تا آن را به نمادی از شکستِ کلِ ساختار تبدیل کند، بی‌آنکه بیندیشد با فروپاشی مدیریتِ اجرایی، چه خلأ قدرتی ایجاد خواهد شد که قطعاً دشمن از آن برای تحمیل اراده‌اش استفاده می‌کند. بدیهی است که ادبیات تخریب، باید از سوی هر دو طیف مخالفان و طرفداران دولت به فراموشی سپرده شود. در اینجا بار دیگر بر مشی کلان حزب مؤتلفه اسلامی مبنی بر «نقد منصفانه»، «حمایت حکیمانه»و «رصد هوشمندانه» در قبال همه دولت‌های مستقر در قدرت تأکید می‌کنیم.