از «شوک بزرگ» تا آزمون جغرافیای ایران

ماشاءالله شمس‌الواعظین
روزنامه نگار پیشکسوت


تحریم‌های گسترده آمریکا علیه ایران، در حالی وارد مرحله تازه‌ای شده که به باور این تحلیل، تجربه چهار دهه تحریم، موقعیت جغرافیایی ایران و مخالفت شماری از همسایگان، تحقق محاصره اقتصادی کامل را دشوار کرده است.
در مواجهه تازه ایالات متحده با ایران، یکی از نکات مهم، استفاده از روشی است که در ادبیات سیاسی و اقتصادی از آن با عنوان «شوک بزرگ» یا Big Shock یاد می‌شود. روشی که پیش از این نیز در سیاست‌های اسرائیل مورد استفاده قرار گرفته است. در این رویکرد، تلاش می‌شود با ایجاد یک شوک شدید و ناگهانی، فضای روانی و اقتصادی کشور هدف تحت تأثیرقرار گیرد و این تصور ایجاد شود که شرایط جدید، بی‌سابقه و متفاوت از گذشته است.
در همین چارچوب، وزیر خزانه‌داری آمریکا هنگام اعلام سیاست‌های جدید با وجود ابهام‌هایی که در جزئیات وجود داشت، از تعابیر بسیار بزرگ و کم‌سابقه استفاده کرد. تعابیری مانند بی‌نظیر در تاریخ یا «حمله اقتصادی نرماندی». هدف از چنین ادبیاتی، صرفاً توضیح یک تصمیم اقتصادی نیست، بلکه ایجاد تصویری بزرگ از یک عملیات اقتصادی و در نتیجه وارد کردن همان «شوک بزرگ» به اقتصاد ایران است.
البته این شوک، دست‌کم در مرحله اول، تا حدودی اثرگذار بود. برای نمونه، نرخ دلار برای مدت کوتاهی به بالای ۲۰۰ هزار تومان رسید و بازار تحت تأثیر فضای روانی ایجادشده قرار گرفت اما تجربه مواجهه ایران با فشارهای نظامی و اقتصادی در سال‌های گذشته نشان داده است که این آثار لزوماً پایدار نیستند. ایران معمولاً پس از دریافت ضربه اولیه، به‌تدریج خود را بازسازی می‌کند و واکنش نشان می‌دهد.
یکی از محورهای اصلی واکنش ایران نیز این است که تحریم‌های جدید، در اصل پدیده‌ای تازه نیستند. این گزاره که «چیز جدیدی در تحریم‌ها وجود ندارد» بارها تکرار شده است. زیرا ایران نزدیک به چهار دهه با انواع مختلف تحریم‌های اقتصادی، مالی و تجاری روبه‌رو بوده و بخش مهمی از ساختار اقتصادی کشور نیز در طول همین سال‌ها خود را با شرایط تحریمی تطبیق داده است.
اما در این میان، یک تحول مهم در سطح منطقه‌ای قابل توجه است و آن اینکه از میان ۱۶ کشور هم‌مرز ایران، هشت کشور مخالفت خود را با هشدارها یا تهدیدهای آمریکا درباره تحریم‌ها اعلام کرده‌اند. این موضوع از آن جهت اهمیت دارد که رئیس‌جمهوری آمریکا نیز همزمان تلاش کرده است با شماری از رهبران کشورهای همسایه ایران گفت‌وگو کند و آنها را برای همراهی با سیاست فشار بر تهران تحت تأثیر قرار دهد.
پاکستان و عراق از جمله کشورهایی هستند که در این چارچوب اهمیت ویژه‌ای دارند. در مورد عراق، به‌خصوص اقلیم کردستان، پیوستگی‌های تاریخی و اقتصادی میان دو سوی مرز اهمیت زیادی دارد. این روابط صرفاً روابطی رسمی و دولتی نیستند، بلکه در طول دهه‌ها در قالب تجارت مرزی، رفت‌وآمد و مبادلات اقتصادی شکل گرفته‌اند. بنابراین حتی اگر امکان قطع برخی مسیرهای بانکی وجود داشته باشد، مبادلات اقتصادی لزوماً متوقف نمی‌شوند و ممکن است از مسیرهای غیررسمی‌تر ادامه پیدا کنند. به تعبیر ساده‌تر، اگر یک مسیر بانکی بسته شود، بخشی از تجارت می‌تواند به شکل نقدی و از طریق مبادلات مرزی ادامه یابد.
در مقابل، کشورهایی مانند عربستان سعودی و کویت نیز اعلام کرده‌اند که موضوع را بررسی خواهند کرد. امارات متحده عربی نیز در سیاست‌های تحریمی علیه ایران وارد شده است. با این حال، نکته مهم‌تر از موضع تک‌تک کشورها، موقعیت جغرافیایی ایران است. عاملی که بار دیگر مزیت راهبردی خود را در برابر فشار اقتصادی و حتی نظامی نشان می‌دهد.

جغرافیا، مزیتی که محاصره ایران را دشوار می‌کند
ایران کشوری نیست که بتوان آن را به‌سادگی در یک محاصره کامل قرار داد. برای درک اهمیت این مسأله کافی است ایران را با کشورهایی مقایسه کنیم که مرزهای محدودتری دارند. لبنان، برای مثال، در بخش عمده‌ای از مرزهای زمینی خود با یک محدوده جغرافیایی مشخص روبه‌روست و دسترسی‌هایش محدودتر است. ایران اما با مجموعه‌ای از کشورهای مختلف مرز زمینی دارد و علاوه بر آن، به آب‌های آزاد نیز دسترسی دارد. ایران در مجموع با ۱۵ کشور مرز زمینی یا آبی دارد و پیرامون آن مجموعه‌ای از کشورها با منافع، ساختارهای سیاسی و روابط متفاوت با ایالات متحده قرار گرفته‌اند. همین مسأله باعث می‌شود ایجاد یک اجماع کامل میان همه این کشورها برای اجرای سیاستی واحد علیه ایران بسیار دشوار باشد.
این وضعیت، یک مزیت ژئوپلتیکی مهم برای ایران ایجاد می‌کند. ممکن است ایالات متحده بتواند در حوزه فناوری نظامی، قدرت هوایی یا ابزارهای مالی و اقتصادی برتری قابل توجهی داشته باشد اما جغرافیا عاملی نیست که بتوان به‌سادگی آن را با فناوری یا تحریم تغییر داد.
ادامه در صفحه 3