تحریم‌ها با هدف سیاسی اعمال می‌شوند اما زندگی مردم را نشانه می‌روند

مدعی حقوق بشر علیه حقوق بشر

همراه با یادداشت‌هایی از محمد اسلامی، ماشاءالله شمس‌الواعظین، عمادالدین باقی و مهدی پازوکی


ایالات متحده بعد از ناکامی در جنگ نظامی علیه ایران، حالا به تنظیمات کارخانه‌ای خود برگشته و برنامه تحریم‌های جدیدی علیه کشورمان اعلام کرده است. وزیر خزانه‌داری آمریکا ادعا کرده است با محاصره و سخت‌ترین تحریم‌های اقتصادی که تاریخ به خود ندیده، جمهوری اسلامی ایران را سرنگون خواهیم کرد.
سیاست جدید آمریکا برای اعمال فشار اقتصادی و تحریم ایران البته که تازگی ندارد.
 آنچه جدید به نظر می‌رسد جنگ روانی و عملیات رسانه‌ای پرحجم در قالب ادعاها و اظهارنظرهای مقامات کاخ سفید است. جمهوری اسلامی ایران از ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی تحت اعمال فشارهای مختلف آمریکا و در مقاطعی تحت شدیدترین تحریم‌های شورای امنیت سازمان ملل به هدایت واشنگتن بوده است. هدف اعلامی تحریم‌های جدید، فروپاشی جمهوری اسلامی است. پیش از این البته هدف تحریم‌های مستمر در طول دهه‌های گذشته تغییر رفتار و مواضع ایران اعلام شده بود.
 واقعیت اما خیلی عریان‌تر آن بود که خود آمریکایی‌ها هم به بی‌اثر بودن تحریم‌ها و کارگر نیفتادن آنها اعتراف کرده‌اند. چه اگر این گونه نبود و تحریم‌ها برای تغییر رفتار ایران تحت فشار مؤثر می‌بود، قاعدتاً نیازی به جنگ و پرداخت هزینه‌های بسیار نبود.
ارزیابی‌های بسیاری از کارشناسان و از جمله آمریکایی‌ها هم فرجام خیلی متفاوت‌تری برای تحریم‌های جدید، پیش‌بینی نکرده‌اند. «نیت سوانسون»، مدیر پیشین پرونده ایران در شورای امنیت ملی آمریکا در همین باره گفته است: «پرسش این است که این فشارها با چه هزینه‌ای اعمال خواهد شد؟ و حتی اگر کارزار فشار اقتصادی موفق شود، در نهایت چه دستاوردی خواهد داشت؟ چین مهم‌ترین شریک تجاری ایران است و سال‌هاست تحریم‌های آمریکا را دور زده و نشانه چندانی از تغییر این رویکرد بروز نداده است. آیا دونالد ترامپ واقعاً حاضر است برای انجام اقدامات لازم علیه بانک‌ها، پالایشگاه‌ها و بنادر چین و محدود کردن تجارت این کشور با ایران، خطر برهم خوردن تنش‌زدایی تجاری با پکن را بپذیرد؟ آیا اقتصاد آمریکا برای مقابله با اقدامات تلافی‌جویانه چین آمادگی دارد؟ اجرای چنین اقداماتی بسیار دشوار خواهد بود، به‌ویژه درست در آستانه سفر شی جین‌پینگ، رئیس‌جمهوری چین.»

نامه عمادالدین باقی
به کمیسیر حقوق بشر سازمان ملل
دونالد ترامپ از اعمال فشارهای جدید علیه ایران، اهداف کاملاً سیاسی را دنبال می‌کند، تغییر مواضع و رفتار ایران یا در نهایت فروپاشی و سقوط ایران. موضوع تحریم‌ها اما تنها سویه‌های امنیتی و سیاسی ندارد چنانکه در طول چند دهه گذشته هم آنچه بیشتر در صحنه اجرا و عمل مشاهده شده، همان سویه‌های غیرسیاسی و غیرامنیتی آنها بوده است. تحریم‌ها قبل از هر چیز تقابلی آشکار با حقوق بشر است و چه بسا منجر به تضییع حقوق شهروندی ایرانی‌ها شود چنانکه تاکنون هم این گونه بوده است. 
در حقیقت اگر جنگ نظامی و آسیب‌های گسترده به زیرساخت‌ها و شهادت بیش از 3 هزار شهروند ایرانی، کمک دونالد ترامپ به ایرانی‌ها در قالب جنگ نظامی بود، حالا قرار است تحریم‌ها با تبعات اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و معیشتی قالب جدید کمک‌های آمریکا برای مردم ایران باشد!
ناظر بر همین وجه مهم است که عمادالدین باقی از فعالان حقوق بشری در کشور در نامه‌ای به کمیسر عالی حقوق بشر سازمان ملل یادآوری کرده که قربانیان اصلی تحریم‌های آمریکا مردم ایران هستند.
باقی، خطاب به «فولکر تورک» با محکومیت اقدام ضدانسانی آمریکا برای تشدید تحریم‌ها علیه مردم ایران نوشت: «کاملاً آگاهم که در فضای سیاسی به‌شدت دوقطبی و فزاینده نظامی‌گری که ناشی از سیاست‌های دولت ایالات متحده است، درخواست‌ها برای حمایت از حقوق بشر ممکن است آن‌گونه که شایسته است مورد توجه قرار نگیرند. با این‌حال، انتظار دارم تا آنجا که در چارچوب اختیارات شماست، برای جامعه جهانی روشن سازید که قربانیان اصلی آنچه ایالات متحده «تحریم‌های کوبنده و بی‌سابقه» می‌نامد، مردم ایران هستند.»
در ادامه این نامه با یادآوری اعلام صریح مقامات آمریکایی مبنی بر اینکه از اهداف اعمال تحریم‌ها، وارد آوردن فشار و رنج شدید بر مردم ایران برای تحقق هدف سیاسی مورد نظر ایالات متحده است، تصریح شده است: «اگر غیرنظامیان عمداً و به امید آنکه به ابزاری سیاسی بدل شوند، در معرض محرومیت اقتصادی و سختی‌های غیرانسانی ناشی از تحریم‌ها قرار گیرند، آنگاه مرز میان فشار سیاسی و مجازات یک ملت، از منظر حقوق بشر به مسأله‌ای عمیقاً نگران‌کننده تبدیل می‌شود. با مردم عادی هرگز نباید به عنوان وسیله‌ای برای دستیابی به اهداف ژئوپلتیک رفتار کرد. هیچ اختلاف سیاسی، هرچقدر هم که جدی باشد، نمی‌تواند سیاست‌هایی را توجیه کند که آگاهانه بارِ تقابل را بر دوش کل جمعیت می‌اندازند.» باقی، اعمال تحریم‌های جدید را یکی از غیرقابل‌دفاع‌ترین و زشت‌ترین اشکال رفتار سیاسی در نظم بین‌المللی کنونی دانسته و به کمیسر عالی حقوق بشر سازمان ملل متحد نوشته است: «از دفتر شما می‌خواهم که به این موضوع نه صرفاً به‌عنوان مسأله‌ای در چارچوب تقابل‌های ژئوپلتیک، بلکه به‌عنوان مسأله‌ای حیاتی در حوزه حقوق بنیادین بشر، کرامت انسانی و حفاظت از غیرنظامیان بپردازد.»

 اعتراف رسمی سازمان ملل
به نقض حقوق بشر در ایران به‌واسطه تحریم‌ها
 البته سازمان ملل متحد پیش از این هم به تضییع حقوق ایرانی‌ها ناشی از تحریم‌ها در گزارشی رسمی اذعان کرده است. «آلنا دوهان» گزارشگر ویژه سازمان ملل در مورد تأثیر منفی اقدامات قهری یکجانبه بر برخورداری افراد از حقوق بشر، اردیبهشت سال 1401 طی سفری 11 روزه به ایران گزارشی از آثار تحریم‌ها تهیه کرد.
بر اساس این گزارش، از سال 1979، آمریکا تحریم‌های اقتصادی، تجاری و مالی را با ممنوعیت همه‌جانبه تجارت از سال 1995 و اقدامات قابل توجه به منظور انزوای ایران در سیستم تجاری و مالی بین‌المللی، از طریق اعمال تحریم‌های ثانویه بر نهادها و مؤسسات مالی غیرآمریکایی اعمال کرده است؛ با این حال این کشور مجموعه‌ای از دستورات اجرایی و قوانین خاص، چارچوب گسترده و پیچیده‌ای از ممنوعیت‌ها و موانع را ایجاد کرده که پس از سال 2010 تشدید و به بخش انرژی، پزشکی و سایر بخش‌های کلیدی تسری یافت.
بر اساس این گزارش، موارد و مصادیق متعددی از حقوق بشر در ایران به دلیل تحریم‌های یکجانبه ایالات متحده تحت تأثیر قرار گرفته و نقض شده‌‎اند. دوهان در پاسخ به پرسشی درباره اینکه کدام بخش از جامعه ایران بیش از همه تحت تأثیر تحریم‌های یکجانبه قرار گرفته است، گفته: «کل جمعیت ایران به طرق مختلف تحت تأثیر تحریم‌های یکجانبه قرار گرفته‌اند و تعداد زیادی از موارد و مصادیق حقوق بشر در این فرآیند آسیب می‌بینند؛ بارزترین تأثیر، بر حق سلامت و حق زندگی است، به این دلیل که حتی تجارت مجاز داروها، محصولات و تجهیزات پزشکی و همچنین قطعات یدکی اغلب به دلیل رعایت بیش از حد تحریم‌ها از سوی تولیدکنندگان و ارسال‌کنندگان رخ نمی‌دهد.»  او به صورت عینی و در توضیح یک مورد خاص گفته است: «ناتوانی در ایجاد منابع پایدار درازمدت بانداژهای ویژه برای بیماران مبتلا به بیماری پوستی تهدید‌کننده حیات اپیدرمولیز بولوزا (EB) نمونه خوبی از این مشکل است؛ کمبود این بانداژها در ایران وجود داشته و مرگ برخی از مبتلایان که به دلیل پوست شکننده‌شان به بچه‌های پروانه‌ای معروف هستند، ناشی از مشکلات در دریافت بانداژ بوده است؛ تأثیر مشابهی برای افراد مبتلا به سایر بیماری‌های نادر یا شدید مانند تالاسمی، هموفیلی، برخی از انواع دیابت و اوتیسم، افراد مبتلا به بیماری‌های ناشی از سلاح‌های شیمیایی و بسیاری دیگر گزارش شده است.» گفتنی است اواخر ماه گذشته، حجت‌الاسلام سیدحمیدرضا هاشمی، رئیس انجمن بیماران پروانه‌ای ایران اعلام کرد که شرکت اروپایی تولیدکننده این نوع باندها و پانسمان‌ها در نامه‌ای به ایران اعلام کرد که به دلیل تحریم‌ها امکان فروش این اقلام درمانی حیاتی به ایران را ندارد.

تأثیر سوء تحریم
بر حوزه‌های اجتماعی و فرهنگی
تحریم‌ها همچنین با متأثر کردن اقتصاد ایران، سفره و معیشت و درآمد ایرانی‌ها را تحت تأثیرات سوء خود قرار داده است. حسین سلاح‌ورزی، رئیس سابق اتاق بازرگانی ایران در همین باره گفته است: «در سال‌های ۱۳۹۰ تا ۱۴۰۱ (بازه زمانی ۱۲ ساله) تحریم‌ها حدود ۱۲۰۰ میلیارد دلار به کشور خسارت وارد کرده است. 
درآمد سرانه از دست رفته برای هر ایرانی با اعمال تحریم‌ها در بازه زمانی مورد بررسی (دوره ۱۲ ساله)، حدود ۱۴ هزار دلار برآورد می‌شود. به عبارت دیگر در این مدت هر ایرانی به‌طور متوسط سالانه هزار و ۲۰۲ دلار به دلیل تحریم‌ها از دست داده‌ است.
این شیوه از اعمال فشار البته محدود به حوزه‌های اقتصادی و بهداشت و سلامت نبوده است بلکه آثار مستقیم و غیرمستقیمی نیز بر حوزه‌های اجتماعی و فرهنگی داشته است.
 یک مقاله پژوهشی با عنوان آثار تحریم‌های آمریکا بر سرمایه اجتماعی و سیاسی ایران (2020-2016) منتشر شده در شماره بهار 1404 مجله «پژوهش‌های راهبردی سیاست» نشان می‌دهد که «تحریم‌ها بر وضع اقتصادی کشور تأثیر منفی برجای گذاشته و افت شاخص‌های اقتصادی مثل رشد اقتصادی، افزایش نرخ ارز، تورم، فقر و نابرابری نگاه جامعه را بیش از گذشته به چالش‌های زندگی معطوف کرده است.
 در نتیجه غلبه  چالش‌های اقتصادی زندگی بر کنش و تفکر، آثار نامطلوبی در حوزه­‌های اجتماعی، فرهنگی و چه بسا سیاسی داشته است.»
با این وصف آنگونه که عماد‌الدین باقی در نامه خود به کمیسر حقوق بشر سازمان ملل یادآوری کرده، مردم ایران از ناحیه تحریم‌های یکجانبه، قربانی اعمال فشارهای غیرقانونی و غیرانسانی آمریکا خواهند بود. آیا این مفهومی غیر از تضییع حقوق بشر در ایران به‌واسطه سیاست‌های کشوری است که مدعی حمایت از حقوق بشر است؟

 

تحریم‌ها، جنگ اقتصادی و ضرورت مدیریت مصرف
محمد اسلامی 
رئیس سازمان انرژی اتمی
به‌طور مشخص هدف آمریکا از این همه تحریم، تسلیم و تصرف ایران است. هدف نهایی آنها، پس از تصرف و تسلیم کشور، تجزیه ایران است. اینها همان طرح «خاورمیانه بزرگ» را که از تقریباً دو دهه پیش کلید زدند، دنبال می‌‌کنند. آمریکایی‌ها به دنبال این بودند که از پشت مرزهای اسرائیل تا اقیانوس هند را به کشورهای کوچک و درگیر با یکدیگر تبدیل کنند؛ کشورهایی با حکمرانانی که خودشان انتخاب می‌کنند. چون در منطق آمریکایی، دموکراسی یعنی تبعیت از فرامین آمریکایی‌ها. همچنین صلح و آزادی نیز از نظر آنها حفظ امنیت و منافع آمریکاست. تحریم اقتصادی جدید هیچ سرفصلی غیر از آنچه تاکنون در این ۳۰ تا ۴۰ سال انجام داده‌اند، ندارد. با این حال نکته مهم و در حقیقت این است که این اقدامات، آثار روانی و موضعی در کشور ما دارد. آیا ارزش ریال در مقابل دلار، واقعاً همین است که الان وجود دارد؟ ثروت یک ملت، دستاوردهای آن، ثبات سیاسی، ثبات اجتماعی و یک جریان مولد که تولید ناخالص ملی کشور را گسترش می‌دهد، با ارزش پول ملی یک کشور ارتباط دارند اما شاید ما تنها کشوری هستیم که ارزش پول ملی‌مان هیچ ارتباطی با ثروت و دستاوردهایمان ندارد. می‌‌ببینید با یک عملیات روانی، از اتاق‌هایی در کشورهای دیگر، به‌صورت تلگرامی نرخ دلار را تعیین می‌کنند. اگر همه این‌ اتاق‌ها را دنبال کنید، سرنخ آنها به همان اتاق‌های اسرائیل و سرویس‌های بیگانه می‌رسد؛ همان‌هایی که می‌خواهند بر گرده مردم ایران فشار مضاعف بگذارند. بنابراین، راه مقابله با این وضعیت جدید، مدیریت کردن درست شرایط است. باید مصرف را مدیریت کنیم. با مدیریت مصرف بسیاری از تقاضاهای کاذب از بین می‌رود. همین که تقاضای کاذب و هیجانی از بین برود، نوسانات و بی ثباتی‌های بازار هم کاهش می‌‌یابد . سال ۱۳۹۷ آمریکایی‌ها اعلام کردند به این جمع‌بندی رسیده‌اند که راه مقابله با ایران، نظامی و سایبری نیست و گزینه جنگ اقتصادی را انتخاب کردند. این گزینه را البته تست هم کرده بودند. با اقداماتی به همراه عملیات روانی، در یک شب ارزش پول ملی را ۳۰ درصد کاهش دادند. گفتند اگر این کار را چند مرتبه دیگر انجام دهیم، ارزش پول ملی ایران سقوط می‌‌کند و مردم به خیابان‌ها می‌ریزند و حکومت را ساقط می‌‌کنند.
الان دوباره به همان گزینه برگشته‌اند و می‌‌خواهند مشروعیت و مقبولیت نظام را هدف قرار دهند. به نظر من، باید همه با هم متحد و یکپارچه، مصرف را مدیریت کنیم تا بتوانیم با داشته‌ها و به اندازه توانی که اکنون داریم، بدون اینکه تقاضا را افزایش دهیم، خودبه‌خود روند صعودی نرخ دلار را مهار کنیم؛ چون این مسأله روانی است و اصلاً هیچ مبنای ریاضی، مهندسی و اقتصادی ندارد.
مهم‌ترین ابزاری که برای هدف قرار دادن مقبولیت نظام استفاده کردند، تحریم بود. وقتی تحریم اعمال می‌شود، کانال‌های رسمی مبادلات و تبادلات متوقف می‌شوند و کانال‌های فرعی باز می‌شوند. کانال‌های فرعی هم آلوده‌اند و در آنها احتمال فساد وجود دارد. آنان دوست دارند معاملات از طریق همین کانال‌های فرعی آلوده انجام شود تا با نسبت دادن اتهام فساد به حاکمیت، مقبولیت و مشروعیت‌زدایی کنند.
ابزار دشمن فقط موشک و بمب نیست. هدف آنها ساقط کردن جامعه است. وقتی آمریکایی‌ها در رسیدن به اهداف در جنگ ناکام می‌‌مانند، رئیس جمهوری این کشور به مردم، تاریخ و تمدن ایران توهین می‌‌کند. بنابر این آنها از طریق جنگ اقتصادی می‌‌خواهند فشارها به مردم را زیاد کنند و مردم تحت فشار را تحریک به اعتراض و رفتارهای هیجانی غیرقانونی کنند. البته که این روش‌ها تجربه شده و به نتیجه هم نرسیده و با هشیاری مردم و البته تدابیر مسئولان این بار هم به خواسته خود نمی‌رسند.

 

به نام سیاست، علیه زندگی مردم 
مهدی پازوکی
اقتصاد‌دان

برخلاف همه ادعاهای حقوق بشری آمریکا و اینکه تحریم‌ها را ابزاری برای اعمال فشار با هدف تغییر رفتار سیاسی ایران معرفی می‌کند، واقعیت اقتصادی تحریم‌ها نشان می‌دهد که اولین و مستقیم‌ترین هزینه متوجه شهروندان ایرانی است. تحریمی که صادرات نفت، دسترسی به منابع ارزی، مبادلات بانکی، تجارت خارجی و مسیرهای سرمایه‌گذاری را هدف گرفته است؛ نمی‌تواند آثار خود را پشت مرزهای سیاست خارجی نگه دارد. این فشار در نهایت به قیمت کالاها، نرخ ارز، تورم، اشتغال و قدرت خرید مردم منتقل می‌شود. بنابراین، حتی اگر هدف اعلامی تحریم‌کنندگان تغییر رفتار سیاسی ایران باشد، ابزار انتخاب‌شده در عمل بخش بزرگی از جامعه را در معرض هزینه قرار می‌دهد؛ بویژه اقشار کم‌درآمد و آسیب‌پذیری که توان کمتری برای مقابله با تورم و کاهش ارزش پول ملی دارند. بنابر این مسأله اصلی امروز کشور این است که دولت برای کاهش فشارها و هزینه‌های تحمیل شده از جانب تحریم‌های غیرقانونی و یکجانبه امریکا علیه ایران چه می‌تواند، یا چه باید بکند؟ پاسخ روشن است: منافع مردم ایران در صلح، ثبات و پایداری با هدف کاهش تنش است البته نباید از خاطر برد که بر خلاف اظهارات برخی افراد در دولت‌های گذشته تحریم‌ها کاغذپاره نیستند، بلکه یک ابزار واقعی غیرانسانی و ظالمانه برای ایجاد اختلال در شریان‌های اقتصادی کشورند و آثارشان پیش از همه بر زندگی اقشار کم‌درآمد، تهی‌دستان، حاشیه‌نشینان و گروه‌های آسیب‌پذیر جامعه ظاهر می‌شود. به همین دلیل، من با اتکا به ارزیابی کارشناسی خود معتقدم تداوم تحریم‌ها می‌تواند رفاه عمومی را به‌شدت کاهش دهد و اگر برای مهار فشارها و آسیب‌های ناشی از آن تدبیری اندیشیده نشود، می‌تواند هزینه‌های زیادی برای اقتصاد و جامعه داشته باشد، هدفی که آمریکا از اعلام آن ابایی ندارد! یکی از مهم‌ترین اهداف تحریم، محدود شدن صادرات نفت است، درحالی که نفت همچنان یکی از منابع اصلی درآمد ارزی و درآمد بودجه‌ای کشور است. کاهش صادرات نفت به معنای کاهش ورود ارز، محدود شدن ظرفیت سرمایه‌گذاری و کاهش توان تولید ملی است. از سوی دیگر، هزینه‌های دولت به همان نسبت کاهش پیدا نمی‌کند. در نتیجه، شکاف میان درآمدها و هزینه‌های دولت می‌تواند افزایش یافته و کسری بودجه، در صورت اتخاذنشدن تدابیر مقابله‌ای اقتصادی، تشدید شود. اگر این کسری از مسیرهای سالم و پایدار تأمین نشود، احتمال دارد فشار بر نظام پولی افزایش یابد؛ در این صورت، بر پایه یک روند طبیعی اقتصادی، رشد نقدینگی، کاهش ارزش پول ملی و افزایش تورم، حلقه‌ای را شکل خواهند داد که در نهایت مستقیماً به سفره مردم منتقل خواهد شد. در چنین شرایطی، ثبات اقتصادی و سیاسی ضرورتی برای حفظ رفاه و امنیت اقتصادی مردم است. از این منظر، باید از تفاهم ۱۴ ماده‌ای در مقابل کژفتاری‌ها و رفتارهای مخرب آمریکا دفاع کرد و معتقدم باید برای عملیاتی شدن آن تلاش کرد. این تفاهم را باید فرصتی برای کاهش تنش، جلوگیری از اجماع علیه ایران و باز کردن مسیرهای اقتصادی کشور دانست. اکثریت مردم ایران خواهان صلح، آرامش و ثبات در کنار عزت و افتخار هستند. «صلح شرافتمندانه» به معنای تسلیم یا وادادگی نیست؛ بلکه می‌تواند انتخابی عقلانی برای حفظ منافع ملی باشد. ضروری است دستگاه دیپلماسی با جدیت این پیام را به جهان منتقل کند که ایران خواهان صلح، ثبات و عزتمندانه است. نباید اجازه داد چه در داخل و چه در خارج، هرگونه تلاش برای تفاهم را «تسلیم» معرفی کنند. برخی نگرانی‌ها این را محتمل می‌دانند که کنار گذاشتن تفاهم می‌تواند زمینه شکل‌گیری اجماع گسترده‌تری علیه ایران را فراهم کند. البته خنثی‌سازی آثار تحریم تنها با دیپلماسی ممکن نیست. دولت باید همزمان در مدیریت اقتصادی نیز بازنگری کند و از مدیران کارآمد، متخصص و برخوردار از دانش و تجربه استفاده کند. در شرایط تحریم، تصمیم‌های نادرست هزینه‌ای چند برابر دارند. یکی از نمونه‌های مهم، سیاست انرژی است. افزایش تدریجی و قابل پیش‌بینی قیمت انرژی، اگر همراه با حمایت هدفمند از اقشار آسیب‌پذیر باشد، می‌تواند از شوک‌های ناگهانی و بحران‌های بعدی جلوگیری کند. تجربه دولت‌های گذشته نیز نشان می‌دهد که اصلاح تدریجی قیمت‌ها می‌تواند بسیار کم‌هزینه‌تر از تصمیم‌های ناگهانی باشد. اگر می‌خواهیم تحریم‌ها کم‌اثر شوند، باید همزمان در سیاست خارجی و در مدیریت داخلی عقلانیت، تخصص و شجاعت تصمیم‌گیری را تقویت کنیم. منافع مردم در صلح، ثبات، رشد تولید و مهار تورم است؛ و هر سیاستی که این چهار هدف را تقویت کند، در نهایت به نفع منافع ملی ایران خواهد بود. تحریم‌ها اگر چه با اهداف سیاسی اعمال می‌شوند اما تبعات آن زندگی، معیشت و رفاه مردم را نشانه می‌رود و در این میان حقوق طبیعی ایرانیان از سوی کسانی که مدعی حقوق بشر هستند تضییع می‌شود. 

 

 از «شوک بزرگ» تا آزمون جغرافیای ایران

ماشاءالله شمس‌الواعظین
روزنامه نگار پیشکسوت


تحریم‌های گسترده آمریکا علیه ایران، در حالی وارد مرحله تازه‌ای شده که به باور این تحلیل، تجربه چهار دهه تحریم، موقعیت جغرافیایی ایران و مخالفت شماری از همسایگان، تحقق محاصره اقتصادی کامل را دشوار کرده است.
در مواجهه تازه ایالات متحده با ایران، یکی از نکات مهم، استفاده از روشی است که در ادبیات سیاسی و اقتصادی از آن با عنوان «شوک بزرگ» یا Big Shock یاد می‌شود. روشی که پیش از این نیز در سیاست‌های اسرائیل مورد استفاده قرار گرفته است. در این رویکرد، تلاش می‌شود با ایجاد یک شوک شدید و ناگهانی، فضای روانی و اقتصادی کشور هدف تحت تأثیرقرار گیرد و این تصور ایجاد شود که شرایط جدید، بی‌سابقه و متفاوت از گذشته است.
در همین چارچوب، وزیر خزانه‌داری آمریکا هنگام اعلام سیاست‌های جدید با وجود ابهام‌هایی که در جزئیات وجود داشت، از تعابیر بسیار بزرگ و کم‌سابقه استفاده کرد. تعابیری مانند بی‌نظیر در تاریخ یا «حمله اقتصادی نرماندی». هدف از چنین ادبیاتی، صرفاً توضیح یک تصمیم اقتصادی نیست، بلکه ایجاد تصویری بزرگ از یک عملیات اقتصادی و در نتیجه وارد کردن همان «شوک بزرگ» به اقتصاد ایران است.
البته این شوک، دست‌کم در مرحله اول، تا حدودی اثرگذار بود. برای نمونه، نرخ دلار برای مدت کوتاهی به بالای ۲۰۰ هزار تومان رسید و بازار تحت تأثیر فضای روانی ایجادشده قرار گرفت اما تجربه مواجهه ایران با فشارهای نظامی و اقتصادی در سال‌های گذشته نشان داده است که این آثار لزوماً پایدار نیستند. ایران معمولاً پس از دریافت ضربه اولیه، به‌تدریج خود را بازسازی می‌کند و واکنش نشان می‌دهد.
یکی از محورهای اصلی واکنش ایران نیز این است که تحریم‌های جدید، در اصل پدیده‌ای تازه نیستند. این گزاره که «چیز جدیدی در تحریم‌ها وجود ندارد» بارها تکرار شده است. زیرا ایران نزدیک به چهار دهه با انواع مختلف تحریم‌های اقتصادی، مالی و تجاری روبه‌رو بوده و بخش مهمی از ساختار اقتصادی کشور نیز در طول همین سال‌ها خود را با شرایط تحریمی تطبیق داده است.
اما در این میان، یک تحول مهم در سطح منطقه‌ای قابل توجه است و آن اینکه از میان ۱۶ کشور هم‌مرز ایران، هشت کشور مخالفت خود را با هشدارها یا تهدیدهای آمریکا درباره تحریم‌ها اعلام کرده‌اند. این موضوع از آن جهت اهمیت دارد که رئیس‌جمهوری آمریکا نیز همزمان تلاش کرده است با شماری از رهبران کشورهای همسایه ایران گفت‌وگو کند و آنها را برای همراهی با سیاست فشار بر تهران تحت تأثیر قرار دهد.
پاکستان و عراق از جمله کشورهایی هستند که در این چارچوب اهمیت ویژه‌ای دارند. در مورد عراق، به‌خصوص اقلیم کردستان، پیوستگی‌های تاریخی و اقتصادی میان دو سوی مرز اهمیت زیادی دارد. این روابط صرفاً روابطی رسمی و دولتی نیستند، بلکه در طول دهه‌ها در قالب تجارت مرزی، رفت‌وآمد و مبادلات اقتصادی شکل گرفته‌اند. بنابراین حتی اگر امکان قطع برخی مسیرهای بانکی وجود داشته باشد، مبادلات اقتصادی لزوماً متوقف نمی‌شوند و ممکن است از مسیرهای غیررسمی‌تر ادامه پیدا کنند. به تعبیر ساده‌تر، اگر یک مسیر بانکی بسته شود، بخشی از تجارت می‌تواند به شکل نقدی و از طریق مبادلات مرزی ادامه یابد.
در مقابل، کشورهایی مانند عربستان سعودی و کویت نیز اعلام کرده‌اند که موضوع را بررسی خواهند کرد. امارات متحده عربی نیز در سیاست‌های تحریمی علیه ایران وارد شده است. با این حال، نکته مهم‌تر از موضع تک‌تک کشورها، موقعیت جغرافیایی ایران است. عاملی که بار دیگر مزیت راهبردی خود را در برابر فشار اقتصادی و حتی نظامی نشان می‌دهد.

جغرافیا، مزیتی که محاصره ایران را دشوار می‌کند
ایران کشوری نیست که بتوان آن را به‌سادگی در یک محاصره کامل قرار داد. برای درک اهمیت این مسأله کافی است ایران را با کشورهایی مقایسه کنیم که مرزهای محدودتری دارند. لبنان، برای مثال، در بخش عمده‌ای از مرزهای زمینی خود با یک محدوده جغرافیایی مشخص روبه‌روست و دسترسی‌هایش محدودتر است. ایران اما با مجموعه‌ای از کشورهای مختلف مرز زمینی دارد و علاوه بر آن، به آب‌های آزاد نیز دسترسی دارد. ایران در مجموع با ۱۵ کشور مرز زمینی یا آبی دارد و پیرامون آن مجموعه‌ای از کشورها با منافع، ساختارهای سیاسی و روابط متفاوت با ایالات متحده قرار گرفته‌اند. همین مسأله باعث می‌شود ایجاد یک اجماع کامل میان همه این کشورها برای اجرای سیاستی واحد علیه ایران بسیار دشوار باشد.
این وضعیت، یک مزیت ژئوپلتیکی مهم برای ایران ایجاد می‌کند. ممکن است ایالات متحده بتواند در حوزه فناوری نظامی، قدرت هوایی یا ابزارهای مالی و اقتصادی برتری قابل توجهی داشته باشد اما جغرافیا عاملی نیست که بتوان به‌سادگی آن را با فناوری یا تحریم تغییر داد.

از سوی دیگر، استدلال ایران درباره تداوم تحریم‌ها نیز موضوعی قابل توجه است. این کشور سال‌هاست با تحریم مواجه است و بنابراین بخشی از ساختارهای اقتصادی، تجاری و صنعتی خود را بر اساس همین شرایط شکل داده است. البته این به معنای بی‌اثر بودن تحریم‌ها نیست. تحریم‌ها هزینه‌های سنگینی به اقتصاد و مردم وارد و مشکلات متعددی ایجاد کرده‌اند، اما مسأله این است که میان «آسیب اقتصادی» و «فروپاشی اقتصادی» تفاوت وجود دارد.
 ایران علاوه بر موقعیت جغرافیایی متفاوت، ظرفیت‌های داخلی قابل توجهی دارد. از جمله صنایع داخلی، تولیدات کشاورزی و غذایی، ظرفیت‌های صنعتی و بخشی از توانمندی‌های دارویی. همین مجموعه ظرفیت‌ها باعث می‌شود تصور قطع کامل شریان‌های حیاتی اقتصاد ایران، دست‌کم در کوتاه‌مدت، بسیار دشوار باشد.
از طرفی، انتقال فشار از میدان نظامی به عرصه اقتصادی نیز خود حامل یک پیام سیاسی است. اگر ایالات متحده پس از تجربه جنگ نظامی، فشار را به سمت تحریم و جنگ اقتصادی منتقل کند، می‌توان این موضوع را نشانه‌ای از دشواری ادامه رویارویی نظامی دانست. ادامه جنگ برای آمریکا هزینه‌بر است و قرار دادن ایران در وضعیت «نه جنگ و نه صلح» نیز می‌تواند برای واشنگتن پرهزینه‌تر از آن چیزی باشد که در ابتدا تصور می‌شد.در چنین شرایطی، جنگ اقتصادی می‌تواند ابزاری برای متنوع کردن فشارها و در عین حال توجیه سیاست آمریکا در برابر افکار عمومی داخلی و بین‌المللی باشد. واشنگتن با انتقال بخش مهمی از رویارویی به حوزه اقتصاد، می‌تواند ادعا کند که بدون ادامه یک جنگ نظامی گسترده، ابزارهای دیگری برای اعمال فشار در اختیار دارد.
 
اثر تحریم بر مردم و اقتصاد و واقعیت میدان
با این حال، در نهایت مهم‌ترین پرسش، تأثیر این سیاست‌ها بر اقتصاد و بویژه زندگی مردم است. حتی اگر یک کشور از نظر سیاسی و ساختاری در برابر تحریم‌ها مقاومت کند، نمی‌توان آثار اقتصادی و اجتماعی فشارها را نادیده گرفت. افزایش نرخ ارز، رشد هزینه‌های تولید، دشوارتر شدن تجارت خارجی و افزایش قیمت کالاها، مستقیماً بر زندگی مردم اثر می‌گذارد.
اما در کنار این فشارها، اتفاقاتی در حال رخ دادن است که نشان می‌دهد وضعیت، آن‌گونه که در روایت‌های تبلیغاتی تصویر می‌شود، لزوماً یک‌طرفه نیست. برای نمونه، در تنگه هرمز و مسیرهای صادراتی نفت، برخی نفتکش‌ها با خاموش کردن سامانه‌های ناوبری خود و حرکت از مسیرهای جنوبی، تلاش می‌کنند از مسیرهای مورد نظر خود عبور کنند. در مواردی نیز برای عبور کشتی‌ها، توافق‌های موردی و آنی میان طرف‌های نظامی شکل می‌گیرد.
این موضوع از یک جهت اهمیت دارد و اینکه ایالات متحده نیز به‌دنبال آن نیست که تحولات منطقه به شکلی پیش برود که قیمت نفت به‌صورت غیرقابل کنترل افزایش پیدا کند. به همین دلیل، در کنار فشار و تهدید، ممکن است در مواردی توافق‌های محدود و موقتی برای عبور نفتکش‌ها شکل بگیرد.
اگر این اتفاق کوچک را در مقیاسی بزرگ‌تر ببینیم، تصویری از وضعیت کلی رویارویی اقتصادی ایران و آمریکا به دست می‌آید؛ این تقابل، برخلاف ظاهر بسیار بزرگ و ادبیات تند سیاسی، هنوز متزلزل و سیال است و هر دو طرف مجبورند هزینه‌ها و پیامدهای اقدامات خود را در نظر بگیرند.
از همین زاویه، نمی‌توان احتمال تغییر ناگهانی شرایط را نیز کاملاً کنار گذاشت. اگر مذاکرات به نتیجه‌ای مثبت نزدیک شود، ممکن است میانجی‌هایی از کشورهای منطقه وارد تهران شوند و برای کاهش تنش یا ایجاد توافق تلاش کنند. حضور میانجی‌هایی مانند قطر در چنین شرایطی می‌تواند نشانه‌ای از تلاش برای باز کردن یک مسیر دیپلماتیک باشد. حتی این احتمال را نیز نمی‌توان منتفی دانست که در صورت پیشرفت مذاکرات، آمریکا در مقطعی اعلام کند بخشی از تحریم‌ها یا حتی مجموعه‌ای از محدودیت‌ها را کاهش خواهد داد و این تصمیم را به درخواست متحدان منطقه‌ای یا با هدف کمک به مردم ایران نسبت دهد.

نقش آفرینی مهم چین
در این میان، موضع چین نیز بسیار مهم است. مخالفت پکن با تحریم‌های یک‌جانبه آمریکا صرفاً از سر همدلی با ایران نیست، بلکه دلایل راهبردی و ژئوپلتیکی دارد. چین نمی‌خواهد سابقه‌ای در نظام بین‌الملل شکل بگیرد که بر اساس آن ایالات متحده بتواند به‌صورت یک‌جانبه علیه کشورهای مختلف تحریم وضع کند و سایر کشورها نیز ناچار به تبعیت باشند؛ زیرا چنین الگویی در آینده می‌تواند علیه خود چین نیز به کار گرفته شود.
از طرف دیگر، بخشی از پالایشگاه‌های چین، بویژه پالایشگاه‌های کوچک‌تر، با نفت ایران سازگاری دارند و از آن استفاده می‌کنند. دولت چین نیز سازوکارهایی برای حمایت از شرکت‌هایی که ممکن است در معرض تحریم‌های آمریکا قرار بگیرند، در نظر گرفته است. بنابراین منافع اقتصادی و راهبردی چین نیز با تداوم تجارت با ایران پیوند خورده است.
در نهایت، مخالفت شماری از همسایگان ایران، موقعیت جغرافیایی کشور، ظرفیت‌های داخلی، تجربه چند دهه تحریم و منافع بازیگران بزرگی مانند چین، همگی عواملی هستند که تحقق یک محاصره اقتصادی کامل را دشوار می‌کنند. بنابراین اگرچه فشار اقتصادی آمریکا می‌تواند هزینه‌های سنگینی برای ایران و مردم ایجاد کند اما میان «فشار»، «تضعیف» و «فروپاشی» تفاوت جدی وجود دارد. به نظر می‌رسد واشنگتن در حال آزمودن این فرض است که آیا می‌تواند با انتقال فشار از عرصه نظامی به عرصه اقتصادی، ایران را وادار به عقب‌نشینی کند یا نه. در مقابل، ایران تلاش می‌کند با تکیه بر جغرافیا، همسایگان، ظرفیت‌های داخلی و شرکای خارجی، این فشار را مدیریت کند. در چنین شرایطی، مسأله اصلی فقط این نیست که کدام طرف ضربه بزرگ‌تری وارد می‌کند و این است که کدام طرف می‌تواند هزینه‌های رویارویی را برای مدت طولانی‌تری تحمل کند. اگر تحریم‌ها نتوانند اقتصاد ایران را به نقطه فروپاشی برسانند، ادامه فشار می‌تواند برای خود آمریکا نیز هزینه‌زا و فرسایشی شود. به همین دلیل، هرچه فشار اقتصادی طولانی‌تر شود، اهمیت دیپلماسی، مذاکرات و یافتن راهی برای خروج از این وضعیت نیز بیشتر خواهد شد.