پای کار ماندند برای تداوم جریان انرژی
حسن مرادی
کارشناس انرژی
یک سال گذشته را میتوان یکی از پرتنشترین دورهها برای زیرساختهای کشور دانست؛ دورهای که در آن، دو جنگ و مجموعهای از حوادث پیشبینینشده، بخشهایی از زیرساختهای حیاتی را تحت فشار قرار داد. در چنین شرایطی، مسأله فقط حفاظت از تأسیسات و بازسازی آسیبها نبود؛ تداوم خدمترسانی به میلیونها نفر و حفظ جریان انرژی در شرایطی که بخشی از زیرساختها هدف حمله قرار گرفته بود، خود به یک مأموریت بزرگ تبدیل شد.
در این میان، دولت تلاش کرد با تکیه بر ظرفیتهای موجود، روند ارائه خدمات را متوقف نکند و حتی در سختترین روزها، جریان انرژی و سوخت را در کشور حفظ کند. این مدیریت البته صرفاً به عملکرد دستگاههای دولتی محدود نبود و در بسیاری از مقاطع، همکاری و همراهی مردم نیز به بخش مهمی از مدیریت بحران تبدیل شد.
یکی از اولین چالشها در روزهای جنگ، جابهجایی گسترده جمعیت بود. با آغاز حملات، بخشی از مردم تهران و دیگر شهرهای بزرگ برای دور شدن از مناطق در معرض خطر، راهی شهرهای کوچکتر، مناطق روستایی و شهرهای امنتر شدند. این جابهجایی ناگهانی، فشار قابلتوجهی بر زیرساختهای شهرهای مقصد وارد کرد؛ زیرساختهایی که اساساً برای چنین حجم جمعیتی طراحی نشده بودند.
در برخی روستاها و شهرهای اطراف تهران، افزایش ناگهانی جمعیت حتی تأمین آب و سایر خدمات پایه را با دشواری مواجه کرد. مدیریت این موج جمعیتی، خود به یک مسأله فوری تبدیل شده بود؛ چراکه باید هم نیازهای اولیه جمعیت جابهجا شده پاسخ داده میشد و هم زیرساختهای انرژی و سوخت متناسب با شرایط جدید، فعال باقی میماند.
با گسترش دامنه جنگ، چالش وارد مرحله دیگری شد. زیرساختهای انرژی نیز از گزند حملات در امان نماندند. بخشی از تأسیسات پالایشی و مراکز ذخیرهسازی در تهران هدف قرار گرفتند و برخی مخازن و تأسیسات با آسیب مواجه شدند. اهمیت این مراکز تنها به موقعیت جغرافیایی آنها محدود نمیشد؛ هر یک از این تأسیسات بخشی از زنجیره تأمین و ذخیرهسازی سوخت کشور را بر عهده داشتند و آسیب به آنها میتوانست در صورت نبود جایگزین، به اختلال در عرضه منجر شود.
در چنین شرایطی، سرعت واکنش اهمیت ویژهای پیدا کرد. آسیب به یک مرکز ذخیرهسازی یا یک خط انتقال، صرفاً یک خسارت فنی نبود؛ زیرا هر اختلال در این زنجیره میتوانست حلقههای بعدی را نیز تحت تأثیر قرار دهد. بنابراین، ترمیم سریع زیرساختهای آسیبدیده و فعال نگه داشتن مسیرهای جایگزین، به یکی از محورهای اصلی مدیریت بحران تبدیل شد.
در بخش انتقال انرژی نیز شرایط مشابهی وجود داشت. حتی نقاطی دورافتاده و صعبالعبور از جمله برخی دکلها و تأسیسات خطوط انتقال، هدف حمله قرار گرفتند. بازگرداندن این خطوط به مدار، در بسیاری از موارد نیازمند دسترسی به مناطقی دشوار و انجام عملیات فنی در شرایطی غیرعادی بود. با این حال، فرآیند تعمیر و بازسازی با سرعت دنبال شد تا جریان انتقال انرژی دوباره به شرایط پایدار بازگردد.
همزمان، موج جابهجایی مردم به سمت شهرهای شمالی و مناطق امنتر ادامه داشت. شهرهایی مانند دماوند، فیروزکوه، شهریار، رودهن، ساوجبلاغ و هشتگرد، در مقاطعی با افزایش قابلتوجه جمعیت مواجه شدند. این جابهجایی گسترده به معنای افزایش ناگهانی تقاضا برای سوخت در مسیرهای خروجی، شهرهای مقصد و محورهای مواصلاتی بود.
در چنین وضعیتی، حفظ جریان عرضه سوخت اهمیت مضاعف داشت. خودروهایی که از مناطق درگیر خارج میشدند، باید در مسیر و مقصد امکان سوختگیری میداشتند. در صورت شکلگیری کمبود، علاوه بر ایجاد اختلال در جابهجایی مردم، زمینه برای شکلگیری بازار غیررسمی و افزایش قیمت نیز فراهم میشد، اما با استفاده از ظرفیتهای موجود و اعزام ناوگان حمل سوخت، تلاش شد جریان عرضه در مسیرهای مختلف حفظ شود. انتقال سوخت با تانکرها و استفاده از ظرفیتهای جایگزین، یکی از اقداماتی بود که به استمرار خدمترسانی در روزهای بحرانی کمک کرد. در نتیجه، حتی در شرایطی که تقاضا به طور ناگهانی افزایش یافته بود، شبکه توزیع توانست خود را با شرایط جدید تطبیق دهد.
بحران البته به بخش پالایش و ذخیرهسازی محدود نماند و بخشی از زیرساختهای تولید و صنایع انرژیبر نیز تحت تأثیر حملات قرار گرفت. آسیب به برخی تأسیسات در عسلویه و مجتمعهای پتروشیمی ماهشهر، از جمله رخدادهایی بود که میتوانست زنجیرهای از پیامدهای اقتصادی و صنعتی ایجاد کند. در برخی موارد، تأسیسات یوتیلیتی و بخشهای تأمینکننده برق مجتمعهای پتروشیمی آسیب دیدند و در پی آن، تعدادی از واحدهای تولیدی از مدار خارج شدند. اهمیت این موضوع از آن جهت بود که مجتمعهای پتروشیمی در یک زنجیره به یکدیگر متصلاند و خوراک و محصولات برخی واحدها، برای فعالیت واحدهای دیگر اهمیت دارد. بنابراین، توقف یک بخش میتواند بر حلقههای بعدی زنجیره نیز اثر بگذارد.
به همین دلیل، عملیات تعمیر و بازگرداندن تأسیسات به مدار، با سرعت دنبال شد. در چنین شرایطی، زمان به یکی از مهمترین متغیرهای مدیریت بحران تبدیل میشود. هر ساعت تأخیر در بازسازی یک تأسیسات میتواند به معنای طولانیتر شدن اختلال در زنجیره تولید و انتقال باشد. از همین رو، حضور نیروهای فنی در محل و تلاش برای بازگرداندن سریع واحدهای آسیبدیده، بخش مهمی از روند مدیریت بحران بود.
همین رویکرد در مورد شبکه حملونقل و ارتباطی نیز دنبال شد. در برخی مناطق، آسیب به جادهها و پلها میتوانست روند جابهجایی سوخت و تجهیزات را مختل کند. استفاده از مسیرهای فرعی و ظرفیتهای جایگزین، راهکاری بود که امکان تداوم عبور و مرور و انتقال اقلام مورد نیاز را فراهم کرد.
در این میان، نقش نیروی انسانی را نیز نمیتوان نادیده گرفت. مدیریت بحران در حوزه انرژی، صرفاً تصمیمگیری از پشت میز نیست. در روزهایی که دمای هوا در مناطق جنوبی کشور به حدود ۵۰ درجه میرسید، نیروهای عملیاتی و فنی در محل تأسیسات حضور داشتند و برای حفظ جریان تولید، انتقال و توزیع انرژی فعالیت میکردند.
عسلویه به عنوان یکی از مهمترین قطبهای انرژی کشور، نمونهای روشن از اهمیت این حضور میدانی بود. هرگونه اختلال طولانیمدت در این منطقه میتوانست بخشهای مختلف زنجیره انرژی کشور را تحت تأثیر قرار دهد. از این رو، ترمیم آسیبها و بازگرداندن تأسیسات به مدار، با جدیت دنبال شد تا جریان انرژی متوقف نشود.
با این حال، روایت تابآوری انرژی تنها روایت دولت و نیروهای عملیاتی نیست. در بحرانهای بزرگ، هیچ دستگاهی به تنهایی قادر به مدیریت همه ابعاد بحران نیست و رفتار جامعه نیز میتواند بخشی از ظرفیت مدیریت بحران را تشکیل دهد.
در روزهای جنگ، نمونههایی از صرفهجویی و همراهی مردم در مصرف انرژی دیده شد. در تهران، شهری که با احتساب مناطق پیرامونی جمعیتی بسیار بزرگ را در خود جای داده است، حتی کاهش محدود مصرف در مقیاس خانوار میتواند در مجموع، تأثیر قابل توجهی بر شبکه انرژی داشته باشد.
روایتهایی از خانوادههایی منتشر شد که برای کاهش مصرف برق، چراغهای غیرضروری خانه را خاموش و حتی در برخی مواقع از نور تلفن همراه استفاده میکردند. منطق این رفتار ساده بود، یک چراغ کمتر در یک خانه، اگر در مقیاس گسترده تکرار شود، میتواند بخشی از ظرفیت شبکه را آزاد کند؛ ظرفیتی که در نقطهای دیگر ممکن است برای تأمین برق یک بیمارستان یا حفظ سرمایش یک مرکز درمانی در مناطق گرم جنوب مورد استفاده قرار گیرد.
این رفتار را میتوان یکی از جلوههای کمتر دیدهشده تابآوری اجتماعی دانست. مدیریت بحران فقط به معنای افزایش تولید یا تعمیر یک خط آسیبدیده نیست؛ گاهی خاموش کردن یک چراغ، کاهش مصرف یک وسیله سرمایشی یا صرفهجویی در مصرف سوخت نیز میتواند به اندازه یک اقدام فنی، در عبور از بحران مؤثر باشد.
از این منظر، یکی از مهمترین دستاوردهای این دوره را باید در توان مدیریت شرایط غیرعادی جستوجو کرد؛ اینکه با وجود فشار همزمان بر بخشهای مختلف زیرساختی، تلاش شد چراغ بخشهای حیاتی کشور روشن بماند، سوخت در مسیرهای مورد نیاز جریان داشته باشد و تولید و انتقال انرژی تا حد امکان استمرار پیدا کند. تجربه این دوره همچنین یادآور یک واقعیت مهم است که زیرساختهای انرژی تنها زمانی تابآور میشوند که در کنار ظرفیت فنی و تجهیزات، نیروی انسانی آماده و جامعه همراه نیز وجود داشته باشد. آنچه در روزهای دشوار به استمرار خدمترسانی کمک کرد، ترکیبی از مدیریت میدانی، سرعت در ترمیم، استفاده از ظرفیتهای جایگزین و همراهی مردمی بود؛ مجموعهای که اجازه داد یکی از حیاتیترین زنجیرههای کشور، حتی در شرایطی کمسابقه، به فعالیت خود ادامه دهد.


