سوختی که خاموش نشد
مهدی عرب صادق
کارشناس دیپلماسی انرژی
سالهاست که واژه «امنیت انرژی» در ادبیات سیاستگذاری کشور تکرار میشود، اما کمتر دورهای مانند یک سال گذشته، این مفهوم را از دل نظریه به دلِ میدان کشاند. کشوری که همزمان با دو جبهه نظامی درگیر بود، ناچار بود ثابت کند چراغ خانهها، چرخ کارخانهها و باک خودروهای مردم، حتی در سختترین روزها، خاموش و خالی نمیماند. این آزمونی نبود که بتوان با شعار از آن عبور کرد؛ آزمونی بود که پاسخش را باید در ذخایر استراتژیک، در سرعت تصمیمگیری، و در توان مدیریت بحران جستوجو کرد.
نکته اول که هر تحلیلگر منصفی باید به آن اذعان کند، این است که پایداری سوخت در شرایط جنگی، محصول یک تصمیم لحظهای نیست؛ محصول زیرساختی است که سالها پیش از بحران باید بنا شده باشد. اگر در روزهای سخت، صفهای طولانی و بحرانهای گسترده در پمپبنزینها و نیروگاهها شکل نگرفت، این نشانه نوعی برنامهریزی است که در سایه، پیشتر آغاز شده بود؛ از تنوعبخشی به منابع تأمین گرفته تا تقویت ظرفیت ذخیرهسازی.
اما آنچه این دوره را از دورههای عادی متمایز میکند، سرعت واکنش در لحظه بحران است. مدیریت همزمان تأمین سوخت برای بخش نظامی، صنعتی و خانگی، بدون آنکه یکی قربانی دیگری شود، کاری است که تنها با هماهنگی دقیق میان وزارت نفت، وزارت نیرو، و نهادهای امنیتی ممکن میشود. این هماهنگی، هرچند در پشت صحنه و دور از چشم رسانهها رخ میدهد، اما سازنده همان تصویری است که مردم در خیابان و در باک خودروی خود لمس میکنند.
با این حال، انصاف علمی و رسانهای حکم میکند که این روایت را یکسویه ننویسیم. در برخی نقاط کشور، بویژه در مناطق مرزی و کمتر برخوردار، فشار بر شبکه توزیع سوخت محسوستر بود و شکاف میان تجربه مرکز و پیرامون، هشداری است که نباید نادیده گرفته شود. پایداری واقعی، زمانی معنا پیدا میکند که در دورافتادهترین نقطه کشور نیز احساس شود، نه فقط در کلانشهرها.
آنچه از دل این یک سال میتوان بهعنوان درس راهبردی بیرون کشید، این است: امنیت انرژی دیگر یک پروژه زمان صلح نیست؛ باید بخشی از معماری دائمی دفاعی و اقتصادی کشور باشد. سرمایهگذاری در ذخیرهسازی، تنوع منابع، و مقاومسازی زیرساختها در برابر تهدیدات، نه یک انتخاب که یک ضرورت راهبردی است که باید در دوران آرامش برای روزهای طوفانی آماده شود.
آنچه دراین یک سال گذشت، شاید بهترین گواه بود بر این حقیقت که مدیریت سوخت در روزگار جنگ، آینهای است از توان واقعی یک نظام اداری برای ایستادگی؛ آینهای که اگرچه گاه لرزید، اما
نشکست.


