درباره سلفی گرفتن در مراسم سوگ و حریمی که نقض میشود
غلبه فرهنگ نمایش بر حضور همدلانه
تحلیل روانشناختی شیءانگاری هنرمندان در لحظات سوگ
مرجان قندی
گروه گزارش
مراسم سوگواری در فرهنگ ما ایرانیان، قرنهاست که با همدلی و احترام به حریم عزاداران شناخته میشود. اما در عصر سلطه دوربینهای هوشمند، حتی سوگ هم از هجوم میل به دیده شدن در امان نمانده است. آنچه در ویدیوهای منتشر شده از مراسم خاکسپاری مرحوم اکبر عبدی میبینیم، فقط ازدحام دوستداران او نیست؛ این تصاویر از یک جابهجایی بزرگ خبر میدهند؛ جایی که فرهنگ نمایش، بر فرهنگ همدلی پیروز شده است.
سجاد شول، پژوهشگر اجتماعی در گفتوگو با «ایران» درباره چرایی رفتارهایی مثل سلفی گرفتن با افراد مشهور در مراسم خاکسپاری، میگوید:«این پدیده را نباید با اصطلاحات بزرگی همچون فروپاشی ساختاری تحلیل کرد. چون برای چنین ادعایی به پژوهشهای گسترده در سطح ملی نیاز داریم و آنچه امروز شاهد هستیم، در واقع تضعیف هنجارهای موقعیتی است.» او میگوید:«در هر موقعیت اجتماعی، قواعد نانوشتهای وجود دارد که به ما میگوید چگونه باید رفتار کنیم. متأسفانه در برخی رخدادها، این قواعد که با شرایط محیطی متناسب هستند، کمرنگ شدهاند. از منظر جامعهشناسی، «اروینگ گافمن» تعبیری به نام «تعریف موقعیت» دارد؛ هر موقعیت اجتماعی مانند مراسم عزا، نقشها و انتظارات خاص خودش را دارد. وقتی فرد در مراسم سوگواری بهجای همدردی با بازماندگان، به دنبال ثبت عکس سلفی با یک هنرمند است، در واقع از منطق آن موقعیت فاصله گرفته و وارد منطق دیگری شده است که بهشدت تحت تأثیر شبکههای اجتماعی قرار دارد.»
شول توضیح میدهد: «این رفتار را نباید صرفاً یک مسأله اخلاقی دید، این رفتار بیش از آنکه نشانه بیاخلاقی باشد، نشانه جابهجایی اولویتهاست. یعنی دیده شدن به تدریج بر درک اقتضائات موقعیت غلبه کرده است. فرد درگیر فضای رسانهای است و اولویت اصلیاش به جای حضور همدلانه، این است که چگونه میتواند این لحظه را به عنوان سرمایه نمادین در فضای مجازی منتشر کند.»
شول درباره فشار روانی بر هنرمندان در چنین مراسمی میگوید:«هنرمندان برای ادای احترام و دوستی در مراسم حاضر میشوند و نیازی به دیده شدن در آن وضعیت ندارند. مواجهه با درخواستهای مکرر برای عکس، حریم شخصی آنها را میشکند؛ کما اینکه در مراسم زندهیاد اکبر عبدی، نارضایتی و اندوه هنرمندان از این درخواستها بهوضوح در چهرهشان مشهود بود.» او درباره راهکارها میگوید: «این مسأله بیش از آنکه نیازمند برخوردهای سلبی باشد، نیازمند ارتقای سواد رسانهای است. اگر جامعه بیاموزد که میان فضای عمومی و موقعیتهای نیازمند همدلی تفکیک قائل شود و یاد بگیرد هیجانهای لحظهای خود را کنترل کند، قطعاً شاهد کاهش این رفتارهای آسیبزا خواهیم بود.» شول با نگاهی به تحولات ساختاری جامعه معاصر میگوید: «ما در دورانی زندگی میکنیم که جامعه بیش از هر زمان دیگری درگیر اقتصاد توجه است. در این اقتصاد، ارزش بسیاری از تجربهها دیگر بر اساس خود آن تجربه نیست و بر اساس میزان دیده شدن و بازنشر آنها سنجیده میشود.» او با استناد به نظریات جامعهشناسی کلاسیک و معاصر، درباره این پدیده میگوید: «این دقیقاً همان چیزی است که ژان بودریار، جامعهشناس فرانسوی، درباره بازنمایی از خود واقعیت مطرح میکند. در عصر حاضر، گاهی اوقات بازنمایی یک واقعه یعنی عکس یا ویدیویی که از آن گرفته میشود، برای فرد از خود آن واقعه مهمتر میشود. بسیاری از افراد بهنوعی دچار این احساس شدهاند که اگر تجربهای را ثبت و منتشر نکنند، انگار آن را بهطور کامل زندگی نکردهاند یا بخشی از تاریخ زندگیشان نبوده است؛ این یعنی بازنمایی جایگزین واقعیت شده است.»
این پژوهشگر اجتماعی به پیامدهای این روند برای پیوندهای انسانی و انسجام اجتماعی اشاره میکند و میگوید: «این تغییر، هزینه سنگینی برای همبستگی اجتماعی دارد. وقتی افراد بهجای تمرکز بر کیفیت تجربه و حضور در یک لحظه مشترک، نگران ثبت و بازنشر آن باشند، کیفیت همدلی بهشدت کاهش مییابد. سوگواری و همدردی، اساساً کنشهایی هستند که بر پایه حضورعاطفی و پیوندهای انسانی استوارند. اما وقتی دوربین جای احساس را میگیرد، ما دیگر در حال همدلی نیستیم و در واقع در حال مشاهده هستیم. در چنین وضعیتی، پیوندهای انسانی بهشدت سطحی میشوند و آن ظرفیت عمیق سوگ برای همبستگی، جای خود را به نمایشهای گذرا و سطحی میدهد.»
مرزهای کمرنگ شده
شول با نگاهی به ماهیت روابط در عصر دیجیتال، میگوید: «در دنیای امروز، مرز میان زندگی خصوصی و عمومی سلبریتیها بهشدت کمرنگ شده است. شبکههای اجتماعی بهطور مداوم این توهم را در ذهن مخاطب ایجاد میکنند که آنها هنرمندان را بهشخص خودشان میشناسند و با آنها رابطهای نزدیک دارند؛ در حالی که واقعیت، این است که ما با یک رابطه یکطرفه روبهرو هستیم. این نزدیکی کاذب، باعث میشود افراد احساس کنند حق دارند به حریم خصوصی هنرمند در لحظات حساس هم دسترسی داشته باشند.»
او توضیح میدهد: «اگر به آنچه نظریهپردازان حوزه نمایش درباره جامعه نمایش مطرح کردهاند توجه کنیم، میبینیم که در جهان معاصر، تصاویر و نمایشها جای خود را از واقعیت میگیرند. به همین دلیل، حضور در کنار یک چهره مشهور برای بسیاری از افراد، دیگر یک دیدار انسانی یا ادای احترام نیست و آنها آن را فرصتی برای تولید تصویر و کسب اعتبار اجتماعی میدانند. در واقع، هنرمند در این نگاه، به یک سوژه برای تولید محتوا تبدیل شده است تا فرد بتواند از طریق او، سرمایه نمادین خود را در فضای مجازی افزایش دهد.» شول با نگاهی کلان به ساختار جامعه میگوید:«باید بدانیم که هنجارهای اجتماعی مانند حلقههای یک زنجیر به هم متصل هستند. اگر جامعه بهتدریج نسبت به حرمت موقعیتهای خاص بیتفاوت شود، مثلاً در مراسم سوگواری که نیازمند سکوت و حضور عاطفی است، این بیتفاوتی میتواند بهزودی در سایر عرصهها هم بازتولید شود؛ از سطح گفتوگوهای سیاسی گرفته تا روابط خانوادگی و...»
شول با تأکید بر پیامد این تغییر، هشدار میدهد و میگوید: «اگر این آیینها به صحنه تولید محتوا یا عرصهای برای رقابت در دیده شدن تبدیل شوند، بخش بزرگی از کارکرد اجتماعی و پیونددهنده خود را از دست خواهند داد. بنابراین، مسأله اصلی فقط موضوع عکس سلفی گرفتن نیست؛ مسأله اصلی این است که آیا ما هنوز توانایی تمایز قائل شدن میان موقعیتهای مختلف اجتماعی را داریم؟ آیا میتوانیم برای هر موقعیت، حرمت و قواعد خاص خودش را حفظ کنیم یا نه؟»
او با تأکید بر اینکه نباید فراموش کرد که این پدیده قابل تعمیم به کل جامعه نیست و بخش بزرگی از مردم همچنان هنجارهای اخلاقی را رعایت میکنند، میگوید: «راه حل ما برخوردهای قهری یا نظامی نیست؛ اینجا راهحل در ارتقای سواد رسانهای و آموزش احترام به اقتضائات موقعیتهای اجتماعی است. رسانهها، بویژه رسانههای ملی و فضای شبکههای اجتماعی، باید مسئولیت خود را در آموزش این تفکیک و بازگرداندن حرمت به موقعیتهای انسانی بر عهده بگیرند.»
تحلیل روانشناختی شیءانگاری هنرمندان
در لحظات سوگ
حمیده بیاور، روانشناس در تحلیل پدیده وایرال شدن ویدیوهای مربوط به سلفی گرفتن با هنرمندان در مراسم خاکسپاری افراد مشهور، معتقد است که این رفتار لزوماً نشاندهنده یک اختلال روانی یا خودشیفتگی جمعی نیست و این پدیده میتواند بازتاب چندین فرآیند روانشناختی مختلف باشد.
او در این باره توضیح میدهد: «نخستین عامل، نیاز مبرم به دیده شدن و تأیید اجتماعی است؛ چرا که در عصر شبکههای اجتماعی، ارزش تجربهها با میزان واکنش دیگران گره خورده و ثبت عکس با چهرههای مشهور به ابزاری برای کسب اعتبار اجتماعی تبدیل شده است.» بیاور به پدیده فرهنگ نمایش اشاره میکند و میگوید:«افراد بهتدریج یاد گرفتهاند که زندگی را صرفاً تجربه نکنند بلکه آن را مستندسازی کنند. بنابراین با عادی شدن عکاسی در تمامی موقعیتها، توانایی تشخیص نامناسب بودن عکاسی در لحظات حساس در افراد تضعیف شده است.»
این روان شناس درباره چرایی این گسست و از دست رفتن توانایی همدلی در مواجهه با چهرههای مشهور، توضیح میدهد: «مغز انسان بهطور طبیعی به محرکهای نادر و ارزشمند، واکنش متفاوتی نشان میدهد؛ از اینرو، حضور یک سلبریتی میتواند توجه فرد را بهطور کامل از زمینه عاطفی و انسانی محیط منحرف کند.»
او با اشاره به مفهوم شیءانگاری اجتماعی میگوید:«در چنین موقعیتهایی، چهره مشهور نه بهعنوان انسانی صاحب احساسات و در حال سوگواری که به مثابه یک فرصت یا سوژه برای ثبت تصویر دیده میشود. وقتی ذهن بهشدت درگیر تولید تصویر برای مخاطبان در فضای مجازی میشود، تصویر بر تجربه واقعی پیشی میگیرد و واقعیت عاطفی صحنه در اولویت بعدی قرار میگیرد.»
از نظر این روانشناس، پیامد مستقیم این فرآیند، کاهش همدلی موقعیتی است؛ بهگونهای که فرد توانایی درک این واقعیت را که طرف مقابل در آن لحظه بیش از هر چیز به احترام، سکوت و حریم شخصی نیاز دارد، از دست میدهد و در عوض، ارضای نیاز به عکاسی را در اولویت قرار میدهد.» او توضیح میدهد: «روانشناسی نشان میدهد انسانها برای مدیریت اضطراب ناشی از مواجهه با مرگ، از روشهای مختلفی بهره میگیرند؛ در این میان، برخی افراد با درگیر شدن در یک فعالیت عملی مانند عکاسی، تلاش میکنند خود را از مواجهه با احساسات دشوار و سنگین لحظه دور نگه دارند. تمرکز بیش از حد بر گوشی و دوربین میتواند نوعی فاصلهگیری هیجانی ایجاد کند که در آن، فرد به جای تجربه کردن واقعی لحظه، به ثبت آن میپردازد؛ فرآیندی که از منظر روانشناختی میتوان آن را یک راهبرد تنظیم هیجان دانست.» او تأکید میکند که نباید بر این فرض پافشاری کرد که همه افراد آگاهانه یا ناآگاهانه در حال فرار از واقعیت هستند. بیاور در این باره توضیح میدهد: «در بسیاری از موارد، انگیزه اصلی افراد صرفاً عادت به عکاسی یا هیجان ساده دیدن یک چهره مشهور است و لزوماً ریشهای در مکانیسمهای دفاعی در برابر موضوع مرگ ندارد.» بیاور با بیان اینکه ثبت عکس یا ویدیو برای خود ذاتاً مضر نیست و حتی میتواند راهی برای حفظ خاطرات ارزشمند باشد، میگوید: «مسأله زمانی به بحران تبدیل میشود که ثبت کردن، جایگزین تجربه کردن شود و فرد حتی در حساسترین موقعیتها، مانند مراسم سوگواری، بهجای نگاه کردن از دریچه احساس، فقط از دریچه چگونه دیده شدن به واقعیت بنگرد.» این روانشناس با نگاهی جامع و فراتر از قضاوتهای تکبعدی، میگوید: «رفتار عکاسی با هنرمندان در مراسم سوگواری را نمیتوان صرفاً بهعنوان یک اختلال روانی قلمداد کرد؛ این پدیده، حاصل تعامل پیچیدهای از چهار عامل است؛ اول، فرهنگ شبکههای اجتماعی و تلاش برای کسب ارزش از طریق دیده شدن؛ دوم، جذابیت شناختی چهرههای مشهور که توجه را منحرف میکند؛ سوم، فشار هنجارهای جمعی که فرد را در چرخه همه عکس میگیرند، پس من هم باید بگیرم گرفتار میکند و چهارم، استفاده از عکاسی بهعنوان یک راهبرد دفاعی برای ایجاد فاصله از هیجانات دشوار، مانند سوگ و اضطراب ناشی از مرگ.»

