سیدعباس عراقچی، وزیر امور خارجه در گفت‌وگوی اختصاصی با «ایران» مطرح کرد

جزئیات ناگفته از عهدشکنی آمریکا

مریم سالاری /گروه دیپلماسی- اوج‌گیری تنش نظامی در منطقه، آن هم در شرایطی که قرار بود تفاهم مشترک از تبدیل اختلافات به بحران جلوگیری کند، بار دیگر این پرسش اساسی را در کانون توجه قرار داده است که چگونه نقض تعهدات واشنگتن درباره تنگه هرمز، سازوکارهای پیش‌بینی‌شده برای مهار بحران را از کار انداخت. در حاشیه نشست وزیران خارجه سازمان همکاری شانگهای در قرقیزستان، این فرصت فراهم شد تا در گفت‌وگویی تفصیلی با سیدعباس عراقچی، وزیر امور خارجه روایت دست اول از پشت‌پرده آغاز این رویارویی، جزئیات حادثه‌ای که جرقه بحران را زد، چرایی ناکامی تفاهم در مهار تنش و نیز روند تحولات پس از آن را از زبان عالی‌ترین مقام دیپلماسی کشور جویا شویم.

یکی از مهم‌ترین انتقادهایی که پس از انتشار تفاهمنامه ایران و آمریکا مطرح شد، به‌بند پنجم آن، یعنی موضوع تنگه هرمز بازمی‌گردد. منتقدان، هم در فضای سیاسی و رسانه‌ای داخل کشور و هم در محافل بین‌المللی، معتقد هستند که متن این بند با ابهام تنظیم شده و همین ابهام، زمینه را برای برداشت‌ها و تفسیرهای متفاوت از سوی هر دو طرف فراهم کرده است. حتی برخی کارشناسان حقوق بین‌الملل و دیپلماسی در گفت‌وگوهایی که با آنها داشتیم، این پرسش را مطرح می‌کردند که چرا در موضوعی به این میزان حساس و راهبردی، از ابتدا موضعی شفاف، صریح و غیرقابل تفسیر اتخاذ نشد تا چند روز بعد شاهد اختلاف برداشت، تشدید تنش‌های سیاسی و حتی افزایش احتمال رویارویی نظامی نباشیم. با توجه به این انتقادات، پاسخ شما چیست؟
 از نظر ما این بند هیچ ابهامی ندارد و همه‌چیز در آن به‌روشنی بیان شده است. در این بند آمده که ایران ترتیباتی اتخاذ می‌کند تا تنگه هرمز ظرف یک ماه بازگشایی شود. علت در نظر گرفتن این بازه زمانی یک‌ماهه نیز این است که عملیات مین‌زدایی و اقدامات مشابه باید انجام شود. همچنین در ادامه تأکید شده که خدمات به مدت ۶۰ روز به‌صورت رایگان ارائه خواهد شد. پس از آن نیز ایران و عمان درباره نحوه اداره آینده تنگه هرمز و خدماتی که قرار است ارائه شود، با یکدیگر گفت‌وگو خواهند کرد.بنابراین، این بند از نظر ما هیچ ابهامی ندارد و کاملاً روشن است.

اگر موضوع تا این اندازه شفاف بوده، چه عاملی باعث شد این مشکلات شکل بگیرد؟ آیا از ابتدا پیش‌بینی نمی‌شد که موضوع تعیین کریدور شمال مطرح شود و عمان برای پیشبرد این روند وارد عمل شود؟
ببینید، وقتی در بند ۵ گفته می‌شود «ایران ترتیباتی اتخاذ می‌کند»، یعنی این ایران است که مسیر و سازوکار لازم را تعیین می‌کند؛ به عبارت دیگر، کریدور را مشخص می‌کند تا ظرف یک ماه، میزان تردد به سطح پیش از جنگ بازگردد. بنابراین متن کاملاً روشن است. اینکه آمریکایی‌ها مسیر جداگانه‌ای را باز کردند، با مفاد این بند همخوانی ندارد. آنها می‌توانستند با ایران مشورت کنند تا اگر قرار بود کریدوری اضافه یا حذف شود، این تصمیم در چارچوب مشورت با ایران و مطابق ماده ۵ اتخاذ شود. بر اساس این بند، این ایران است که ترتیبات لازم را تعیین می‌کند و تضمین می‌دهد که پس از یک ماه، تردد به وضعیت پیش از جنگ بازگردد، اگر یک ماه سپری می‌شد و تردد به سطح قبل از جنگ بازنمی‌گشت، آن زمان انتقادها می‌توانست وارد باشد. اما استدلال ما دقیقاً این بود که هنوز فقط دو هفته از آغاز اجرای توافق گذشته بود و دو هفته دیگر تا پایان مهلت باقی مانده بود. در چنین شرایطی، چرا باید مسیرهای جدید باز می‌شد؟ چرا کشتی‌ها تشویق می‌شدند از مسیرهایی غیر از مسیری که ایران تعیین کرده بود عبور کنند؟ مسیری که ایران مشخص کرده بود نیز بر مبنای ملاحظات امنیتی و ایمنی تعیین شده بود، زیرا منطقه مین‌گذاری شده بود و عملیات مین‌زدایی باید انجام می‌شد. اتفاقاً در بند ۵ نیز تصریح شده که مسئولیت مین‌زدایی بر عهده ایران است. بنابراین، واقعاً نمی‌توان هیچ نقطه ابهامی در بند ۵ پیدا کرد.

پیش از آنکه این تنش‌ها ابعاد گسترده‌تری پیدا کند و با وجود اینکه پیش‌تر هم شلیک‌هایی میان طرفین صورت گرفته بود، چرا کانال‌های مشورت و رایزنی زودتر فعال نشد؟
اتفاقاً این اقدام، یعنی استفاده از مسیر جنوبی، حدود ۱۰ روز پس از بازگشایی تنگه آغاز شد. از نظر ما این اقدام واقعاً مغرضانه بود. آنها می‌توانستند اجازه دهند مفاد بند ۵ روند طبیعی خود را طی کند و سپس در پایان مهلت تعیین‌شده، ارزیابی کنند که آیا شرایط به‌صورت منظم و مطابق توافق پیش رفته است یا خیر. اتفاقاً پس از آنکه به‌دنبال همین مداخلات، دو یا سه مورد درگیری رخ داد، در نشستی که در سوئیس برگزار شد، تصمیم گرفته شد یک خط تماس مستقیم برقرار شود که از آن با عنوان «Communication Line» یاد می‌کردند. هدف از ایجاد این خط تماس، جلوگیری از بروز همین سوءتفاهم‌ها بود؛ یعنی اگر واقعاً مسأله، سوءتفاهم بود، می‌شد از طریق این کانال ارتباطی آن را برطرف کرد. اما آنچه برای ما روشن شد، این بود که موضوع فراتر از یک سوءتفاهم است. به نظر می‌رسید آنها اصرار داشتند که در کنار مسیری که ایران برای تأمین عبور و مرور ایمن و آزاد تعیین کرده بود، مسیرهای دیگری نیز ایجاد کنند. آمریکایی‌ها کشتی‌ها را از مسیر تعیین‌شده از سوی ایران دور می‌کردند و در عمل آنها را به استفاده از مسیر دیگری هدایت می‌کردند.
 
به نظر شما چه اهدافی در پشت این اقدام دنبال می‌شد و چه ملاحظاتی باعث شد چنین مسیری انتخاب شود؟
ما هیچ حسن نیتی در رفتار آمریکا ندیدیم. باز کردن یک مسیر جدید و اصرار بر اینکه کشتی‌ها از آن مسیر استفاده کنند، برای ما قابل تأمل بود. حتی مستنداتی از تماس‌های دریایی وجود دارد که با کشتی‌هایی که قصد داشتند از مسیر تعیین‌شده توسط ایران عبور کنند، برقرار می‌شد و آنها را ترغیب می‌کردند که از مسیر جنوبی استفاده کنند. این در حالی بود که خودشان نیز می‌دانستند مسیری که ایجاد کرده بودند، هم کندتر بود و هم نسبت به مسیری که ایران تعیین کرده بود، مخاطرات بیشتری داشت. به همین دلیل، واقعاً نسبت به نیت آنها دچار تردید شدیم. ما چندین بار از طریق همان کانال ارتباطی یا «خط تماس» به آنها اخطار دادیم و توضیح دادیم. خود من نیز بارها، چه به‌صورت مستقیم و چه از طریق واسطه‌های قطری و پاکستانی با آنها گفت‌وگو کردم و تأکید کردم که اگر هرگونه نگرانی یا مشکلی وجود دارد، کافی است ۱۵ روز دیگر صبر کنند و ببینند آیا ایران به‌طور کامل به تعهدات خود عمل می‌کند یا خیر.
با این حال، ما در رفتار آمریکا هیچ نشانه‌ای از حسن نیت مشاهده نکردیم. به نظر می‌رسید بنای آنها بر این بود که شرایط را به سمت تنش سوق دهند، یا شاید تصور می‌کردند می‌توانند حاکمیت و مدیریت ایران بر تنگه هرمز را کمرنگ کنند. به هر نیتی که عمل می‌کردند، در نهایت این آنها بودند که توافق را نقض کردند و روند تحولات را به مسیری کشاندند که امروز شاهد آن هستیم.
 
پس از جنگ ۴۰ روزه، به نظر می‌رسد کشورهایی مانند امارات، قطر و عربستان رایزنی‌های دوجانبه و مستقلی را با ایران در پیش گرفته‌اند. از نگاه شما به‌عنوان وزیر امور خارجه، فضای روابط ایران با کشورهای عربی امروز چه تفاوتی با دوران جنگ ۴۰ روزه دارد؟
 تردیدی نیست که اکنون تنش‌هایی در روابط وجود دارد و این موضوع نیز با توجه به درگیری‌های رخ‌داده کاملاً طبیعی و روشن است.
ما در جریان جنگ ۴۰ روزه، پایگاه‌های آمریکایی در منطقه و حتی فراتر از آن، همچنین تأسیسات نظامی آمریکا و محل تجمع نیروهای آمریکایی را که از پایگاه‌های خود به نقاط دیگر منتقل شده بودند، هدف قرار دادیم و معتقدیم این اقدام کاملاً در چارچوب حق دفاع مشروع انجام شد. ما در حال دفاع از خود بودیم و در برابر تجاوز، ناچار به دفاع از خود بودیم. اکنون نیز شرایط دقیقاً به همین شکل است.ما به‌طور مستمر با کشورهای منطقه در تماس هستیم و برای آنها توضیح می‌دهیم که هیچ خصومتی با این کشورها نداریم. البته از این موضوع گلایه‌مند هستیم که در طول جنگ ۴۰ روزه و حتی پس از آن، امکانات برخی از این کشورها یا در اختیار آمریکا قرار گرفت یا آمریکا از آنها علیه ایران سوءاستفاده کرد.
با این حال، به نظر من در سطح منطقه یک درک مشترک وجود دارد مبنی بر اینکه اقداماتی که ایران انجام می‌دهد، از سر خصومت با کشورهای منطقه نیست، بلکه دلایل دیگری دارد که همه طرف‌ها نسبت به آن آگاهی و درک دارند.
البته دولت‌ها از این وضعیت راضی نیستند؛ بلکه برخی از آنها حتی عصبانی هستند. اما به نظر من، پس از اینکه این تنش‌ها فروکش کند، ان‌شاءالله باید وارد یک دوره اعتمادسازی با این کشورها شویم. من در آنها این اراده را می‌بینم که بخواهند این اعتماد را دوباره ایجاد کنند.
به هر حال، ما همسایه هستیم و همسایه باقی خواهیم ماند. باید بتوانیم در کنار یکدیگر و در شرایطی آرام زندگی کنیم. قرار نیست دو کشور و کشورهای منطقه تا ابد در وضعیت تنش و اختلاف باقی بمانند. آنها نیز خواهان ثبات و پیشرفت اقتصادی هستند و ما هم خواهان منطقه‌ای باثبات هستیم. اتفاقاً اکنون یک درک جمعی در منطقه شکل گرفته است که امنیت و ثبات، حتماً باید به‌صورت جمعی تأمین شود. کشورها نمی‌توانند، بویژه با اتکا به قدرت‌های خارجی، برای خود امنیت خریداری کنند؛ در حالی که همسایگانشان با بی‌ثباتی یا مشکلات اقتصادی مواجه باشند. اتفاقاً اقتصاد یکی از پایه‌های مهم امنیت است و بدون پیشرفت و شکوفایی اقتصادی نمی‌توان انتظار امنیت پایدار داشت. این واقعیت‌ها امروز بیش از گذشته برای منطقه روشن شده است.
تماس‌هایی که ما با کشورهای منطقه و حتی فراتر از منطقه داریم، نشان می‌دهد که نوعی آمادگی جدید برای گفت‌وگو با ایران و حل‌وفصل مسائل از طریق تعامل شکل گرفته است. البته این به معنای آن نیست که آنها هیچ گلایه‌ای از ما ندارند یا ما از آنها گلایه‌ای نداریم. طبیعی است که میان طرفین، هم گلایه‌ها و هم انتقادهایی نسبت به یکدیگر وجود دارد.
ما در خصوص گلایه‌ها و شکایت‌هایی که از آنها داریم، محق هستیم؛ چرا که ما مورد تجاوز قرار گرفتیم. از خاک آنها یا فضای آنها، دست‌کم می‌توان گفت بدون اجازه آنها علیه ما استفاده شد. اینکه این اقدام بدون اطلاع و اجازه آنها بوده یا خیر، بویژه درباره برخی از این کشورها، محل تردید است؛ اما در نهایت این واقعیت وجود دارد که از ظرفیت‌ها و امکانات آنها علیه ما استفاده شده است.
بنابراین، ما در این زمینه خود را محق می‌دانیم. با این حال، هم ما و هم آنها این واقعیت را پذیرفته‌ایم که باید در کنار یکدیگر زندگی کنیم. این منطقه، منطقه مشترک ماست؛ امنیت آن متعلق به همه ماست، ثبات آن متعلق به همه ماست و پیشرفت آن نیز باید نصیب همه کشورهای منطقه شود.
 
این نگاه در ادامه همان ایده‌ای است که ایران در سال‌های اخیر به تعدد درباره ایجاد یک مکانیسم مشترک همکاری در منطقه مطرح کرده است؟
بله، در این مدت، منطق «منطقه قوی» دوباره مطرح و دنبال شده است. ما نیز بارها تأکید کرده‌ایم که معتقدیم کل منطقه باید به یک منطقه قدرتمند تبدیل شود؛ منطقه‌ای که بتواند مسائل و مشکلات خود را بدون نیاز به نیروهای خارجی که خود عامل اخلال در امنیت هستند، حل‌وفصل کند. ما این موضوع را پیش‌تر نیز مطرح کرده بودیم، اما اکنون برای برخی از کشورهای منطقه روشن‌تر شده است که حضور پایگاه‌های آمریکایی نه‌تنها امنیت و ثبات بیشتری برای آنها به همراه نیاورده، بلکه در مواردی به عاملی ضد امنیت تبدیل شده است. کشورهایی که پایگاه‌های آمریکایی در اختیار نداشتند، در جریان این جنگ آسیب کمتری دیدند و شرایط باثبات‌تری را تجربه کردند.
 
اکنون موضوع باب‌المندب نیز مطرح شده است اخباری وجود دارد مبنی بر اینکه پاکستان نسبت به برخی تحولات در باب‌المندب نگرانی‌هایی دارد. از سوی دیگر، نقش عربستان و نزدیک‌تر شدن روابط میان پاکستان و عربستان نیز مورد توجه قرار گرفته است. با توجه به این شرایط، ارزیابی شما از تحولات مرتبط با باب‌المندب چیست؟
باب‌المندب در حقیقت تا حدودی برای ما موضوعی فرامنطقه‌ای محسوب می‌شود و مشکلاتی که در این حوزه وجود دارد، ریشه در اختلافات و مسائل قدیمی میان یمن، عربستان و کشورهای منطقه دارد. به اعتقاد ما، این مسأله باید در همان چارچوب منطقه‌ای و از طریق گفت‌وگو حل‌وفصل شود. ما معتقدیم که برای موضوع یمن، باب‌المندب و دیگر مسائل منطقه، راه‌حل نظامی وجود ندارد. این مسائل باید از مسیر گفت‌وگو پیش برود؛ چه گفت‌وگو میان عربستان و یمن، چه گفت‌وگوهای داخلی در یمن و چه تعامل میان یمن و دیگر کشورهای منطقه.
 
نسبت این تحولات با تنش‌های مربوط به تنگه هرمز چیست؟
 یمن در شرایط محاصره قرار دارد و اقدامی که یمنی‌ها انجام می‌دهند، به گفته خودشان، در راستای شکستن این محاصره است؛ محاصره‌ای که آنها از آن به‌عنوان محاصره اعمال‌شده از سوی عربستان یاد می‌کنند. بنابراین، ریشه مشکلات یمن را نمی‌توان ناشی از ایران دانست. مسأله یمن، واقعاً یک بحران قدیمی است؛ شاید بحرانی با قدمت هزار سال که در طول این مدت نیز با جنگ‌های مختلف حل‌وفصل نشده است. در سال‌های اخیر نیز یک دوره جنگ گسترده در یمن شکل گرفت که نه‌تنها به حل مسأله منجر نشد، بلکه شرایط را پیچیده‌تر کرد. توصیه ما همواره این بوده که مسأله یمن از طریق گفت‌وگو حل شود. ما معتقدیم کشورهایی مانند ایران و دیگر کشورهای منطقه می‌توانند در این مسیر کمک‌کننده باشند. ما آمادگی خود را برای ایفای نقش سازنده اعلام کرده‌ایم و دوستان ما در عربستان نیز از این آمادگی مطلع هستند. به نظر من، اگر گفت‌وگوهایی میان یمن و عربستان شکل بگیرد، ایران نیز می‌تواند در این روند نقش مثبت و سازنده‌ای ایفا کند. با این حال، امیدواریم این روند باعث پیچیده‌تر شدن شرایط در یمن نشود. در فارسی مثلی داریم که «گرهی را که با دست می‌شود باز کرد، با دندان باز نمی‌کنند». ما معتقدیم گره یمن با دست، یعنی از طریق دیپلماسی و گفت‌وگو، قابل باز شدن است و نیازی به تنش و برخوردهای نظامی وجود ندارد.