«ایران» تقابل نسل‌های فوتبال ملی بعد از جام جهانی ۲۰۲۶ را بررسی می‌کند

تاریخ‌ســازی روی کاغذ

سینا حسینی / ناکامی تیم ملی فوتبال ایران در جام جهانی ۲۰۲۶، بار دیگر یکی از الگوهای تکراری و نه‌چندان رضایت‌بخش در فضای فوتبال کشور را برجسته کرد؛ الگویی که افکار عمومی را درگیر شکل‌گیری یک دوگانه میان نسل فعلی و نسل‌های گذشته می‌کند. فضایی که به‌جای کمک به تحلیل فنی و ریشه‌یابی مسائل، اغلب به میدان تقابل‌های احساسی، کنایه‌های رسانه‌ای و قضاوت‌های شتاب‌زده تبدیل می‌شود. تداوم چنین وضعیتی نه‌تنها کمکی به پیشرفت فوتبال نمی‌کند، بلکه می‌تواند به فرسایش سرمایه اجتماعی و تخریب چهره‌های ورزشی منجر شود.
در روزهای پس از حذف تیم ملی، برخی اظهارنظرها از سوی بازیکنان فعلی بویژه با تکیه بر گزاره‌هایی مانند «تاریخ‌سازی‌بدون‌شکست» ناخواسته این ذهنیت را در میان هواداران تقویت کرد که بخشی از نسل کنونی در حال بازتعریف جایگاه خود در تقابل با گذشته است. این درحالی است که مرور کارنامه فوتبال ایران در جام‌های جهانی نشان می‌دهد هر نسل در بستر زمانی و شرایط خاص خود تجربه‌ای متفاوت داشته است. نمونه بارز این مسأله، پیروزی تاریخی برابر آمریکا در جام جهانی ۱۹۹۸ است؛ دستاوردی که به‌هیچ‌وجه نمی‌توان به‌سادگی از کنار آن عبور کرد. براین اساس، قیاس مستقیم و خطی میان نسل‌ها نه دقیق است و نه منصفانه.
عملکرد تیم ملی در جام جهانی ۲۰۲۶، با وجود تلاش بازیکنان، از دیدگاه نتیجه‌گیری قابل دفاع نبود. ولی چنین ارزیابی‌ای به معنای نادیده گرفتن تعهد و کوشش بازیکنان نیست. تیم ملی در هر دوره، حاصل مجموعه‌ای از عوامل است؛ از کیفیت فنی بازیکنان و کادر فنی گرفته تا ساختار مدیریتی، برنامه‌ریزی بلندمدت و حتی شرایط روانی و اجتماعی. تقلیل این پیچیدگی به تقابل «نسل خوب» و «نسل ضعیف»، ساده‌سازی مسأله‌ای است که نیازمند نگاهی عمیق‌تر است.
در همین چارچوب، واکنش پیشکسوتانی چون علی دایی، کریم باقری و خداداد عزیزی به اظهاراتی مانند درخواست یکی از دروازه بان‌های تیم ملی برای ساخت مجسمه بازیکنان و سرمربی فعلی تیم ملی، امری قابل درک به نظر می‌رسد. در فوتبال حرفه‌ای جهان نیز چهره‌های شاخص در برابر اظهارنظرهایی که از نظرشان اغراق‌آمیز یا غیرمنطقی است، موضع‌گیری می‌کنند و این امر بخشی طبیعی از پویایی فضای نقد به‌شمار می‌رود.
برای درک بهتر این الگو، می‌توان به نمونه‌های مشابه در فوتبال جهان اشاره کرد. پس از حذف تیم ملی انگلیس در جام جهانی ۲۰۱۰، چهره‌هایی مانند گری لینه‌کر و آلن شیرر به‌صراحت از عملکرد تیم انتقاد کردند؛ نقدهایی تند اما در چارچوب حرفه‌ای. در مقابل، بازیکنان تیم ملی انگلیس از ورود به تقابل‌های شخصی پرهیز و تلاش کردند پاسخ را در زمین مسابقه بدهند. در اسپانیا نیز پس از حذف زودهنگام در جام جهانی ۲۰۱۴، ایکر کاسیاس در برابر انتقادات پیشکسوتانی چون ژاوی و کارلس پویول، با پذیرش مسئولیت و بدون حاشیه‌سازی، رویکردی حرفه‌ای اتخاذ کرد. در آلمان هم پس از ناکامی در جام جهانی ۲۰۱۸، نسل جدید با وجود نقدهای صریح اسطوره‌هایی چون لوتار ماتئوس، از ورود به جدال‌های رسانه‌ای پرهیز کرد و تمرکز خود را بر بازسازی تیم معطوف ساخت.
وجه مشترک این نمونه‌ها، تفکیک روشن میان «نقد فنی» و «تقابل شخصی» است. در فوتبال حرفه‌ای، پیشکسوتان آزادانه نقد می‌کنند و این نقد به‌عنوان بخشی از سرمایه دانشی فوتبال تلقی می‌شود. در مقابل، بازیکنان شاغل نیز به‌جای واکنش‌های احساسی یا توهین‌آمیز، تلاش می‌کنند در چارچوبی حرفه‌ای پاسخ دهند. به همین دلیل، حتی در اوج اختلاف‌نظرها، جایگاه اسطوره‌ها و حرمت سرمایه‌های نمادین فوتبال حفظ می‌شود.
آنچه در فضای فوتبال ایران تأمل‌برانگیز است، نحوه مواجهه برخی بازیکنان فعلی با این نقدهاست. انتشار استوری‌های نه‌چندان محترمانه و طرح مباحث غیرفنی برای دفاع از عملکرد، سطح گفت‌وگو را از یک بحث حرفه‌ای به تقابل‌های شخصی تنزل می‌دهد. در چنین شرایطی، به‌جای پاسخ مستدل، شاهد بزرگ‌نمایی دستاوردها و برخی اوقات تمسخر منتقدان هستیم؛ رفتاری که نه‌تنها کمکی به بهبود تصویر تیم ملی نمی‌کند، بلکه می‌تواند شکاف میان نسل‌ها را عمیق‌تر و فرهنگ نقد را تضعیف کند.
آنچه بیش از هر چیز نگران‌کننده به نظر می‌رسد، کمرنگ شدن مرزهای احترام میان نسل‌هاست. ادبیات کنایه‌آمیز چه از سوی بازیکنان فعلی و چه از سوی پیشکسوتان در حال تبدیل شدن به رویه‌ای عادی است که در نهایت به بی‌احترامی و تخریب چهره‌ها منجر می‌شود. در حالی که فوتبال ایران بیش از هر زمان دیگری به هم‌افزایی میان نسل‌ها نیاز دارد؛ جایی که پیشکسوتان با انتقال تجربه و دانش، به ارتقای نسل جدید کمک کنند و بازیکنان فعلی نیز با پذیرش نقد و پرهیز از واکنش‌های احساسی، مسیر رشد خود را هموارتر سازند.
اطلاق عنوان «نسل طلایی» به هر دوره‌ای از فوتبال، زمانی معنا پیدا می‌کند که با دستاوردهای ملموس و پایدار همراه باشد. تاریخ فوتبال ایران نشان داده که هیچ نسلی به‌تنهایی حامل تمام افتخارات نیست و هر موفقیت بر شانه‌های نسل‌های پیشین بنا شده است. از این‌رو، به‌جای رقابت بر سر برتری تاریخی، باید به‌دنبال شکل‌گیری روایتی مشترک از پیشرفت فوتبال ایران بود؛ روایتی که درآن، همه نسل‌ها سهم دارند.
عبور از این فضای دو قطبی، مستلزم بازگشت به عقلانیت رسانه‌ای و تقویت فرهنگ نقد سازنده است. فوتبال، به‌عنوان یکی از مهم‌ترین عرصه‌های اجتماعی، می‌تواند بستری برای همبستگی باشد، نه شکاف. تحقق این هدف، در گرو پذیرش این واقعیت است که موفقیت، محصول تداوم و تعامل است، نه تقابل و حذف.
صفحات
  • صفحه اول
  • سیاسی
  • دیپلماسی
  • جهان
  • اجتماعی
  • اقتصادی
  • اندیشه
  • خودرو
  • حوادث
  • ورزشی
  • علم و فناوری
  • ایران زمین
  • کتاب
  • صفحه آخر
آرشیو تاریخی
شماره نه هزار و هفتاد و هشت
 - شماره نه هزار و هفتاد و هشت - ۲۹ تیر ۱۴۰۵