فعالان سیاسی در یادداشت‌هایی به «ایران» با محکومیت تجاوز به مراکز غیرنظامی مطرح کردند

حمله به زیرساخت تلافی شکست راهبردی

حملات تجاوزکارانه آمریکا به زیرساخت‌های غیرنظامی از بیمارستانی در اهواز تا راه‌آهن و پل‌هایی در هرمزگان و تا برج مراقبت دریایی چابهار که کارویژه‌ای جز جست‌و‌جو ونجات صیادان و امنیت تجارت دریایی نداشت یک بار دیگر تصویری عریان از سبعیت آمریکایی را به نمایش گذاشت. این حملات اگر چه با هدف جبران شکست آمریکا در عرصه نظامی انجام شد، اما در واقع نتیجه‌ای جز تقویت هم‌صدایی بیش از پیش طیف‌های مختلف سیاسی برای دفاع از امنیت ایران و منافع ملی نداشت. چه اینکه، هدف قرار دادن زیرساخت‌های عمومی و مراکز حیاتی یک کشور، نه اقدامی علیه یک دولت، بلکه تعرضی به زندگی، امنیت و منافع یک ملت است و هرگاه پای تمامیت ارضی و امنیت ایران در میان باشد، اختلاف‌نظرهای سیاسی جای خود را به هم‌صدایی می‌دهد. از نگاه بسیاری از ناظران، دشمن با تصور آنکه حمله به زیرساخت‌ها می‌تواند با مختل کردن روند زندگی مردم شکاف‌های داخلی را تعمیق کند و فشار افکار عمومی را متوجه نظام سازد، دچار خطای محاسباتی شده است؛ چرا که تجربه‌های پیشین نیز نشان داده تهدیدهای خارجی بیش از آنکه موجب واگرایی شود، زمینه همگرایی و انسجام ملی را فراهم کرده است. به باور سیاست ورزان از نحله‌های مختلف، دفاع از امنیت ملی صرفاً یک انتخاب سیاسی نیست، بلکه حقی قانونی و مسئولیتی حاکمیتی است. به همین دلیل پیام مشترک نخبگان سیاست در ایران این است که دشمن از حمله به زیرساخت‌های ایران نه تنها به اهداف مورد نظر خود نخواهد رسید، بلکه با تقویت همبستگی داخلی و نتیجه آن یعنی حمایت از حق دفاع مشروع، هزینه‌های سیاسی و امنیتی بیشتری را متحمل خواهد شد. راهبرد فشار بر ملت ایران نه تنها موجب تضعیف انسجام ملی نمی‌شود، بلکه اراده مشترک جریان‌های مختلف سیاسی برای صیانت از امنیت، استقلال و منافع ملی را تقویت می‌کند و این همان واقعیتی است که دشمن در محاسبات خود بار دیگر از درک آن ناتوان مانده است.

بازدارندگی و ضرورت شناخت واقعی دشمن
عباس سلیمی نمین
فعال سیاسی اصولگرا

حمله به زیرساخت‌های کشور، اگرچه با ادعای مقابله با حاکمیت انجام می‌شود، اما در عمل مردم را هدف قرار می‌دهد. تخریب زیرساخت‌ها مستقیماً آرامش، امنیت و آسایش شهروندان را تحت‌تأثیر قرار می‌دهد و فشار اصلی آن متوجه مردم است و باید پاسخ محکمی به آن داده شود. با این حال، نکته مهم‌تر آن است که این تجربه نیز باید به شناخت عمیق‌تر آمریکا منجر شود. ما به توافقی دست یافته بودیم که بر اساس آن، از گسترش تنش جلوگیری می‌شد و منافع مشخصی برای ایران در نظر گرفته شده بود. حتی بسیاری از کارشناسان غربی نیز معتقد بودند این توافق بیش از آنکه به سود آمریکا باشد، به نفع ایران است. البته فارغ از دیدگاه کارشناسان غربی، در داخل کشور نیز اکثریت کارشناسان بر این باور بودند که این توافق می‌تواند تا حد زیادی منافع ایران را تضمین کند. حتی اگر فرض کنیم نظر اقلیت کارشناسان درست بوده است، باز هم اقدام ترامپ در خروج از توافق نشان می‌دهد این توافق به سود آمریکا نبوده است. اگر دستاورد هیأت مذاکره‌کننده ایران کاملاً در راستای منافع آمریکا بود، دلیلی برای نقض آن وجود نداشت. از همین‌ رو ادعای برخی جریان‌های سیاسی مبنی بر اینکه این توافق «خیانت» بوده، با واقعیت‌های موجود همخوانی ندارد. اگر کشوری امتیاز کامل گرفته باشد، توافق را نقض نمی‌کند، همان‌گونه که در تاریخ نیز قدرت‌ها معاهداتی را که به نفعشان بوده، کنار نگذاشته‌اند. بنابراین خروج آمریکا از توافق نشان می‌دهد دیپلماسی ایران توانسته بود دستاوردی به دست آورد که در مسیر اهداف جنگ‌طلبانه آمریکا قرار نداشت. به همین دلیل آنان بار دیگر مسیر فشار و تقابل را در پیش گرفتند؛ یعنی تلاشی برای تضعیف مواضع ایران، ایجاد فشار و کسب امتیازات بیشتر در مذاکرات احتمالی آینده. بنابراین امروز بیش از هر زمان دیگری باید مراقب باشیم نزاع‌های کاذب داخلی شکل نگیرد. فرقی نمی‌کند این اختلافات با انگیزه انتخابات، حذف رقیب یا هر هدف سیاسی دیگری ایجاد شود؛ نتیجه آن، تحمیل خسارت به کشور خواهد بود. پس هزینه‌هایی که ملت ایران پرداخت کرده است، باید به افزایش شناخت عمومی از رفتار آمریکا منجر شود. نباید تصور کنیم همه، آمریکا را به‌درستی می‌شناسند. هنوز بخشی از افکارعمومی کشور و حتی افکارعمومی جهان شناخت دقیقی از سیاست‌های آمریکا ندارند. اگر دشمن را به‌درستی بشناسیم، خواهیم دانست که به همراهی همه ظرفیت‌های داخلی و همچنین افکارعمومی جهان نیازمندیم. آمریکا در ساختار نظام بین‌الملل نفوذ گسترده‌ای دارد، از تجربه بالایی در دیپلماسی، اعمال فشار بر ملت‌ها و جهت‌دهی به افکارعمومی برخوردار است؛ بنابراین مقابله مؤثر با چنین دشمنی بدون اقناع افکارعمومی امکان‌پذیر نیست. از همین رو انتظار می‌رود همه کسانی که دل در گرو ایران و منافع ملی دارند، اجازه ندهند اختلافات مصنوعی و دوقطبی‌های بی‌ثمر در کشور شکل بگیرد. باید از این فرصت برای افزایش آگاهی عمومی نسبت به رفتار آمریکا استفاده کرد، زیرا در مقابله با آمریکا و اسرائیل، همراهی افکارعمومی یک سرمایه راهبردی است و مذاکره نیز می‌تواند در این مسیر نقش مؤثری ایفا کند. در شرایط کنونی باید بر تعهداتی که آمریکا آنها را نقض کرده است تمرکز کرد و با بهره‌گیری از ظرفیت افکارعمومی هزینه رفتارهای این کشور را افزایش داد. در بسیاری از موارد فشار افکارعمومی می‌تواند اثربخشی بیشتری از فشار نظامی داشته باشد. از سوی دیگر با توجه به اینکه دشمن در حملات اخیر بیش از گذشته زیرساخت‌ها را هدف قرار داده، ضروری است هر گونه تجاوز با پاسخی قاطع و بازدارنده مواجه شود تا هزینه اقدامات خصمانه برای طرف مقابل افزایش یابد، اما این به معنای کنار گذاشتن دیپلماسی نیست. بازدارندگی و دیپلماسی دو مسیر مکمل هستند که باید به‌صورت همزمان دنبال شوند تا آمریکا ناگزیر شود خواسته‌های منطقی و معقول جمهوری اسلامی ایران را بپذیرد.
 

 

تجاوز به زیرساخت‌های ایران؛ خطای محاسباتی دشمن
بهنام سعیدی عضو کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس شورای اسلامی
اقدام آمریکا در هدف قرار دادن زیرساخت‌های غیرنظامی ایران، صرفاً یک عملیات نظامی نیست؛ بلکه تعرضی آشکار به همه حقوق بین‌الملل و اصول انسانی است و با هیچ‌یک از قواعد پذیرفته‌شده بین‌المللی قابل توجیه نیست. چنین رفتاری، نمونه‌ای روشن از سیاستی است که به جای احترام به حقوق ملت‌ها، بر منطق زور و فشار استوار شده و به همین دلیل شایسته محکومیت صریح از سوی همه دولت‌ها، مجامع بین‌المللی و افکار عمومی جهان است.
دولت آمریکا همواره تلاش کرده است خود را مدافع نظم بین‌المللی و حقوق بشر معرفی کند، اما حمله به زیرساخت‌های یک کشور مستقل، بیش از هر چیز تناقض میان ادعا و عملکرد این کشور را آشکار می‌کند. در برابر چنین تجاوزی، جمهوری اسلامی ایران بر اساس اصول شناخته‌شده حقوق بین‌الملل، بویژه حق دفاع مشروع، این اختیار را دارد که از امنیت، حاکمیت و منافع ملی خود دفاع کند. دفاع مشروع حقی است که منشور ملل متحد برای دولت‌ها به رسمیت شناخته و هیچ کشوری نمی‌تواند انتظار داشته باشد که با نقض حاکمیت و امنیت یک ملت، از تبعات اقدامات خود مصون بماند. بدیهی است آمریکا، رژیم صهیونیستی و هر طرف دیگری که در پشتیبانی و تسهیل این تجاوز نقش داشته باشد، باید مسئولیت اقدامات خود را نیز بپذیرد.
از سوی دیگر، انتخاب زیرساخت‌های عمومی به عنوان هدف حمله، بیش از آنکه نشانه قدرت باشد، بیانگر تغییر راهبرد آمریکا پس از ناکامی در تحقق اهداف مورد نظر خود در عرصه میدانی است. هنگامی که اهداف اعلام‌شده از مسیر تقابل مستقیم محقق نمی‌شود، تلاش برای تحمیل هزینه‌های اقتصادی و روانی بر مردم، جایگزین موفقیت‌های نظامی می‌شود. این همان راهبرد جنگ فرسایشی است که با هدف افزایش فشار بر کشور هدف و ایجاد اختلال در روند عادی زندگی مردم دنبال می‌شود.
با این حال، تجربه نشان داده است که ملت ایران در برابر چنین فشارهایی نه‌تنها عقب‌نشینی نکرده، بلکه با انسجام بیشتر از حقوق و منافع ملی خود دفاع کرده است. جمهوری اسلامی ایران نیز بارها نشان داده که در برابر هر اقدام خصمانه، با در نظر گرفتن مصالح ملی و در زمان و مکان مقتضی، پاسخ متناسب و بازدارنده خواهد داد. این رویکرد نه از سر ماجراجویی، بلکه در راستای تثبیت اصل بازدارندگی و جلوگیری از تکرار چنین تجاوزاتی است.

 

جنگ علیه مردم

غلامرضا ظریفیان  استاد سابق دانشگاه

یکی از مهم‌ترین اصول حقوق بین‌الملل بشردوستانه، مصونیت زیرساخت‌های غیرنظامی در زمان جنگ است. تأسیسات حیاتی مانند شبکه‌های آب و برق، نیروگاه‌ها، راه‌ها، پل‌ها، مراکز درمانی و بیمارستان‌ها، صرفاً مجموعه‌ای از سازه‌های فیزیکی نیستند، بلکه شریان‌های حیاتی زندگی مردم به شمار می‌روند. به همین دلیل نیز در اسناد و مقررات بین‌المللی، حمله به این زیرساخت‌ها نه‌تنها محکوم شده، بلکه در موارد متعدد به عنوان جنایت جنگی مورد توجه قرار گرفته است.
علت این حساسیت نیز روشن است؛ تخریب زیرساخت‌ها مستقیماً زندگی میلیون‌ها شهروند را تحت تأثیر قرار می‌دهد و پیامدهای آن تنها به خسارت‌های مالی محدود نمی‌شود. قطع برق یک نیروگاه، تنها خاموش شدن چراغ خانه‌ها نیست؛ این اتفاق می‌تواند جان بیماری را که در اتاق عمل قلب تحت جراحی قرار دارد به خطر بیندازد، فعالیت بخش‌های مراقبت ویژه بیمارستان‌ها را مختل کند و خدمات حیاتی درمانی را از دسترس مردم خارج سازد. تخریب پل‌ها و راه‌های ارتباطی نیز تنها به معنای آسیب به یک مسیر عبور نیست، بلکه روند امدادرسانی، انتقال بیماران، تأمین کالاهای اساسی و حتی زندگی روزمره مردم را با بحران مواجه می‌کند.
از همین منظر، حمله به زیرساخت‌های عمومی را باید حمله به مردم دانست؛ زیرا اولین و اصلی‌ترین قربانیان آن، شهروندان عادی هستند؛ کسانی که نقش مستقیمی در میدان نبرد ندارند اما سنگین‌ترین هزینه‌های جنگ را می‌پردازند.
نکته تأمل‌برانگیز این است که در جهانی که همواره از کرامت انسان، حقوق بشر و ارزش‌های انسانی سخن گفته می‌شود، شاهد رفتارهایی هستیم که با همین اصول اعلامی در تعارض آشکار قرار دارد. کشورهایی که خود را مدافع دموکراسی، آزادی و حقوق بشر معرفی می‌کنند، در برابر حملات به زیرساخت‌های غیرنظامی یا سکوت اختیار می‌کنند یا حتی به اشکال مختلف از عاملان آن حمایت سیاسی و رسانه‌ای به عمل می‌آورند. این دوگانگی، پرسش‌های جدی درباره صداقت نظام حقوق بشری موجود در افکار عمومی جهان ایجاد کرده است.
در چنین شرایطی، افکار عمومی جهانی بیش از گذشته قادر است میان شعار و واقعیت تمایز قائل شود. تجربه جنگ‌های اخیر نیز نشان داده است که تخریب زیرساخت‌های حیاتی، نه نشانه قدرت، بلکه نشانه ناتوانی در پایبندی به قواعد انسانی جنگ است. تصاویر و روایت‌های مربوط به حمله به پل‌ها، مراکز خدماتی و مناطق شهری، خاطرات تلخ برخی از خشن‌ترین جنگ‌های قرن بیستم را در ذهن افکار عمومی زنده می‌کند و این اقدامات را در معرض قضاوت وجدان جهانی قرار می‌دهد. نمونه‌های انسانی این حملات، بیش از هر استدلال حقوقی گویای عمق فاجعه است. وقتی در اثر هدف قرار گرفتن یک پل یا مسیر ارتباطی، خانواده‌ای داغدار می‌شود، مادری جان خود را از دست می‌دهد یا کودکی با جراحات سنگین مواجه می‌شود، دیگر نمی‌توان این اقدامات را صرفاً در چارچوب اهداف نظامی تحلیل کرد؛ اینها پیامدهای مستقیم جنگ علیه زندگی مردم است. در عین حال، این تجربه بار دیگر نشان داد که هرچند توان دفاعی و نظامی برای حفظ امنیت کشور ضرورتی انکارناپذیر است، اما به تنهایی کافی نیست. کشورهایی که از برتری فناوری و تسلیحاتی برخوردارند، قادرند خسارت‌های گسترده‌ای به زیرساخت‌ها وارد کنند. از این رو، علاوه بر تقویت توان دفاعی، باید همه ظرفیت‌های ملی، از انسجام اجتماعی و دیپلماسی فعال گرفته تا بهره‌گیری از ابزارهای حقوقی و سیاسی در عرصه بین‌المللی، برای مقابله با چنین اقدامات غیرقانونی و غیرانسانی به کار گرفته شود.
آنچه در نهایت اهمیت دارد، حفظ جان مردم و صیانت از زیرساخت‌هایی است که استمرار زندگی جامعه به آنها وابسته است. حمله به این زیرساخت‌ها، صرف‌نظر از هر توجیه سیاسی یا نظامی، اقدامی علیه حقوق بنیادین انسان‌هاست و وجدان بیدار جهانی دیر یا زود درباره آن داوری خواهد کرد.