نیاز مبرم به افزایش دانش مربیگری
ابراهیم قاسمپور
مربی پیشین تیم ملی
در جام جهانی، سیستمها و تاکتیکهای متنوعی در شیوههای حمله و دفاع از سوی تیمهای اروپایی، آمریکای جنوبی و حتی آفریقایی به نمایش گذاشته میشود؛ مسائلی که میتواند به دانش و بینش مربیان ایرانی کمک کند. واقعیت این است که مربیان ایرانی آنقدر امکانات در اختیار ندارند یا ارتباط گستردهای با دنیای فوتبال برقرار نکردهاند تا به دانش روز این رشته دسترسی پیدا کنند.
البته باید پذیرفت که اجرای بسیاری از برنامهها، سیستمها و تاکتیکهای روز دنیا، نیازمند زیرساخت مناسب و توان مالی قوی است. در نبود این شرایط، دست مربیان برای پیادهسازی این متدها بسته است. شاید بتوان انتظار داشت که مربیان در لیگ برتر ایران، نمونههایی محدود از این روشها را اجرا کنند، اما نباید توقعی فراتر از واقعیت داشت.
برای نمونه، در فرانسه دستگاههایی به بازیکنان متصل میشود تا وضعیت خواب آنها بررسی شود، اما چنین تکنولوژیای در فوتبال ایران وجود ندارد. این در حالی است که بازیکنان ایرانی ادعای حرفهایگری دارند، اما حتی در سادهترین مسأله یعنی داشتن خواب منظم و راحت شبانه نیز با مشکل مواجهاند؛ موضوعی که اساساً نیازمند امکانات پیچیدهای نیست و حتی در ردههای پایه نیز بهوضوح دیده میشود.
از سوی دیگر، باشگاههای فوتبال ایران نیز از ابزار و امکانات حرفهای و مدرن برای تمرین دادن بازیکنان بیبهرهاند. بنابراین، هرچند مربیان ایرانی میتوانند از جام جهانی برداشتهایی داشته باشند، اما این برداشتها و بویژه اجرای آنها، قابل مقایسه با مربیان کشورهای ژاپن، کره جنوبی یا حتی عربستان نیست.
در این میان، نقش فدراسیون و باشگاهها بسیار مهم است. آنها باید شرایطی فراهم کنند تا مربیان در دورههای حرفهای مانند پرولایسنس شرکت کنند یا حتی با حضور در کنار تیمهای بزرگ، دانش روز فوتبال را به تجربیات خود بیفزایند؛ همان کاری که فدراسیونها و باشگاههای ژاپنی و کرهای با ایجاد ارتباطات قوی برای مربیان خود انجام میدهند. متأسفانه در ایران، نه فدراسیون و باشگاهها گام جدی برای ارتقای دانش مربیان برمیدارند و نه خود مربیان برای بهروز شدن حاضر به سرمایهگذاری شخصی هستند.
رابطه مستقیمی میان لیگ قوی و تیم ملی موفق وجود دارد. باشگاهها بهعنوان کارخانههای بازیکنسازی، نقش اساسی در شکلگیری تیم ملی دارند. وقتی این باشگاهها بدون تیمهای پایه قدرتمند فعالیت میکنند، نباید انتظار تیم ملی قدرتمند داشت. تیمهای پرهواداری مانند سرخابیها یا باشگاههایی چون سپاهان و فولاد که بهظاهر دارای آکادمی هستند، در عمل بازیکنان رده پایه را به تیم اصلی تزریق نمیکنند، یا اگر هم این اتفاق بیفتد، فرصت بازی به آنها داده نمیشود. در چنین شرایطی، انتظار داشتن تیم ملی قدرتمند منطقی نیست.
شاید اولین گام اصلاحی، حضور مدیران باشگاهها در دورههای آموزشی مدیریت ورزشی باشد تا مدیرانی کارآمد در رأس باشگاهها قرار گیرند. سپس با برنامهریزی اصولی و ایجاد زیرساختهای مناسب، میتوان قدمهای مؤثرتری برای بهبود شرایط فوتبال برداشت.
در مورد تیم ملی نیز ابهامات زیادی وجود دارد. مشخص نیست با چه پشتوانهای قرار است شش ماه دیگر در جام ملتهای آسیا شرکت کند؟ اگر با همین ترکیب فعلی به این رقابتها برود، بعید است اتفاق خاصی رخ دهد، مگر آنکه معجزهای صورت گیرد. از سوی دیگر، اگر بحث تغییر نسل مطرح باشد، قطعاً در بازه زمانی ششماهه نمیتوان انتظار نتیجه داشت.

