جلال چراغپور، کارشناس فوتبال در گفت وگو با «ایران»:

باید نوسازی را در اولویت فوتبال ملی قرار دهیم

مهری رنجبر / جلال چراغپور، کارشناس فوتبال، معتقد است یک اشتباه استراتژیک، ناکامی تیم ملی در جام جهانی ۲۰۲۶ را رقم زد. به باور او، تداوم این خطای تحلیلی در مرحله مقدماتی، کار دست تیم داد. او در گفت‌و‌گو با «ایران» با آنالیز اتفاقاتی که برای تیم ملی فوتبال ایران در مرحله مقدماتی جام جهانی ۲۰۲۶ رقم خورد، می‌گوید: «باید از زاویه‌ای جدید به موضوع نگاه کنیم. ما مفهومی به نام استراتژی جدول داریم. همه تیم‌ها در دور مقدماتی در جدول‌های چهارتایی بازی می‌کردند، اما شرایط یکسان نبود که همه با یک استراتژی پیش بروند. در گروه ایران، دو تیم بلژیک و مصر با نگرشی آینده‌نگرانه وارد بازی‌ها شدند. پس از قرعه‌کشی، اما ما برداشت اشتباهی داشتیم؛ تا جایی که حتی سرمربی تیم ملی از قرعه ابراز خوشحالی کرد. برخی از خوش‌شانسی گفتند و برخی از آسان بودن گروه. در حالی که تمام این برداشت‌ها غلط بود؛ هم از سوی کارشناسان، هم کادر فنی و هم مسئولان.»

جلال چراغپور ادامه می‌دهد: «همه می‌گفتند در گروه آسانی قرار گرفته‌ایم و این اولین اشتباه ایرانی‌ها بود که در ادامه هم تکرار شد. وقتی برآورد ما از حریفان اشتباه بود، طبیعی است که بدشانسی بزرگی نصیب‌مان شود. در بازی اول مقابل نیوزیلند نیز همان خطای تحلیلی که درباره بلژیک و مصر داشتیم، تکرار شد. تصور این بود که می‌توان این تیم را با نگاهی استراتژیک و در بلندمدت شکست داد و به صعود رسید. به همین دلیل، تیم ما با فشار کم و فضای زیاد بازی کرد و اساساً توجهی به استراتژی جدول نداشت. نتیجه، تساوی ۲-۲ بود؛ تساوی‌ای که با وجود اینکه گفته می‌شود تیم در جام جهانی شکست نخورد، اما از یک باخت هم گزنده‌تر و سمی‌تر بود. در دو بازی دیگر، تیم عملکرد خوبی داشت، اما نمی‌توان همه نتایج را در یک ظرف ریخت.»
این کارشناس فوتبال، تساوی مقابل نیوزیلند را «فاجعه» توصیف می‌کند و می‌گوید: «اشتباه مشترک بسیاری از کارشناسان این است که هر سه تساوی را یکسان می‌بینند. در حالی که دو تساوی بسیار خوب بود، اما یک تساوی، فاجعه‌ای رقم زد که اجازه نداد از آن دو نتیجه خوب بهره لازم را ببریم. تساوی ۲-۲ مقابل نیوزیلند بدترین نتیجه ممکن بود و شانس‌های بعدی ما برای صعود را از بین برد. حالا می‌توان آن را بد یا حتی فاجعه دانست، اما واقعیت این است که نمی‌توان سه تساوی را یکسان ارزیابی کرد؛ همان‌طور که نمی‌شود گفت یک سیب و یک گلابی با هم جمع می‌شوند. یکی از این تساوی‌ها فاجعه بود و دو تساوی دیگر قابل بررسی فنی هستند. با این حال، بازیکنان با وجود از دست دادن شانس صعود، عملکرد قابل قبولی از خود نشان دادند.»
جلال چراغپور، کارشناس فوتبال، عدم استفاده از بازیکنان جوان در جام جهانی را اشتباه نمی‌داند و دراین‌باره توضیح می‌دهد: «بیایید جور دیگری نگاه کنیم. وقتی در بازی اول، بخش عمده‌ای از شانس صعود را از دست دادیم، در ادامه باید یکی از دو بازی بعدی را می‌بردیم. یعنی درصد قابل‌توجهی از شانس صعود از بین رفته بود و در ذهن و چینش تیم، به این نتیجه می‌رسیدیم که باید برنده شویم. در چنین شرایطی که اجبار به برد وجود دارد، آیا می‌شود بازی را به آزمایشگاه تبدیل کرد؟ بازیکن جوان را باید جایی آزمایش کرد که کمترین ضرر را برای تیم و مجموعه داشته باشد. اما وقتی در بازی با بلژیک، پیروزی به معنای صعود و شکست به معنای حذف است، دیگر جایی برای ریسک باقی نمی‌ماند. وقتی به حداقل‌ها اکتفا می‌کنید، هرگز نمی‌توانید دست به ریسک بزنید. بازیکن جوان شمشیر دولبه است؛ ممکن است به سود شما عمل کند یا به ضررتان. بنابراین وقتی تساوی با نیوزیلند بیش از ۷۰ درصد شانس صعود تیم را زیر سؤال برده، آیا باید همان اندک شانس باقی‌مانده را هم خودمان از بین ببریم؟ استفاده از بازیکنان جوان در چنین شرایطی، ماجراجویی است نه مربیگری.»
او همچنین معتقد است امیر قلعه‌نویی روی نقش روزبه چشمی در مراحل بعدی حساب ویژه‌ای باز کرده بود: «روزبه چشمی را در دو جلسه آخر دیدم که می‌دوید. من شناختی ۴۰ روزه از او دارم. بازیکنی است که می‌تواند بدون ایراد در پست شماره ۶ بازی کند؛ یعنی یک هافبک دفاعی کامل در جلوی خط دفاع. هرچند به سال‌های پایانی فوتبالش نزدیک شده، اما از نظر فیزیکی، قد و توان درگیری بدنی، در سطح بسیار خوبی قرار دارد. او را برای بعد از صعود به تیم بردند. در واقع، تمرینات مقدماتی را پشت سر می‌گذاشت و اگر تیم صعود می‌کرد، برای بازی‌های حذفی بویژه مسابقات ۱۲۰ دقیقه‌ای به چنین بازیکنی نیاز داشت. با همین استدلال، او انتخاب شد.»
وی از عملکرد نیمکت تیم ملی انتقاداتی نیز مطرح می‌کند: «باید بپذیریم که متدولوژی مربیگری در نیمکت تیم ضعیف بود. وقتی ارتباط تنگاتنگ نیمکت تیم‌های دیگر را با سرمربی و فضای کنار خط می‌بینیم، تفاوت‌ها کاملاً مشهود است. برخی مربیان از روی نیمکت هدایت می‌کنند و برخی جلوتر می‌آیند؛ برای مثال، دیه‌گو سیمئونه به سختی خودش را کنترل می‌کند که وارد زمین نشود. در مقابل، برخی مربیان با ظاهر رسمی و کت‌وشلوار، بیش از حد به داور چهارم و VAR اعتراض می‌کنند و حتی کارت می‌گیرند، و برخی هم آرام‌تر هستند. اما مسأله اینها نیست. من به نبود پتانسیل اصلاح و انتقال نظر از سوی نیمکت به‌شدت معترضم. سرمربی در عمل تنها بود و در این مدت حتی یک‌بار هم ندیدیم عضوی از کادر فنی نکته‌ای را به او منتقل کند، در حالی که بازی‌ها سرشار از نکات فنی بود.»
او در ادامه می‌گوید: «شاید این موضوع به این برگردد که سرمربی از کادر خواسته باشد با او صحبت نکنند، اما واقعیت این است که هیچ‌کس به او نزدیک نمی‌شد. او به‌تنهایی باید صحنه‌های بازی، ۱۰ پست تیم خودی و ۱۰ پست تیم حریف را زیر نظر می‌گرفت و در زمینی به وسعت ۷۵ در ۱۰۰ متر تصمیم‌گیری می‌کرد. در چنین شرایطی، نه امکان دیدن همه جزئیات وجود دارد و نه تصمیم‌گیری بهینه شکل می‌گیرد. بار مسئولیت بیش از حد بر دوش سرمربی قرار گرفت و همین مسأله روند تصمیم‌گیری را دچار ایستایی کرد. یکی از دلایلی که هر بار دوربین او را نشان می‌داد، تردید در حرکات و زبان بدنش مشهود بود، به همین فشار روانی بازمی‌گردد؛ فشاری که آن‌قدر زیاد بود که اجازه اصلاح و واکنش مؤثر را از او گرفت.»
چراغپور، روند پیر شدن تیم ملی را یک «پروسه» می‌داند و آن را به دوره‌های مختلف سرمربیگری پیوند می‌زند. او در این‌باره می‌گوید: «پیری تیم یک روند تدریجی بود؛ تیم پیر شد و مربیان هم مدت طولانی ماندند. این فرآیند از زمان کارلوس کی‌روش آغاز شد؛ دوره‌ای هشت‌ساله. البته کی‌روش خود، ادامه یک روند قبلی بود. اگر به خاطر داشته باشید، با حضور برانکو ایوانکوویچ و پیش از او میروسلاو بلاژویچ، ساختاری برای تیم ملی بر اساس تفکرات فوتبال بلوک شرق تعریف شد؛ مدلی که تا حدی با سطح تکنیکی فوتبال ایران همخوانی داشت. فوتبال ایران تا سطحی رشد می‌کند، اما در همان نقطه متوقف می‌شود.»
او در ادامه با مقایسه‌ای انتقادی ادامه می‌دهد: «اگر فرانسه فوتبال بازی می‌کند، به آن می‌گویند فوتبال؛ اما آیا آنچه ما ارائه می‌دهیم هم همان فوتبال است؟ ظاهرش هست، اما در واقع نوعی «فوتبال با قواره کوتاه» است که برخی مؤلفه‌های اساسی را ندارد. برای نمونه، در گل اول کیلیان امباپه دیدیم که چگونه ضربه‌ای را به گل تبدیل کرد؛ ضرباتی که ستاره‌های فوتبال دنیا به گل تبدیل می‌کنند، در فوتبال ما کمتر دیده می‌شود. وقتی فوتبال ایران را تماشا می‌کنیم، گاهی احساس غریبی داریم و نمی‌دانیم جایگاه‌مان کجاست. فوتبال در ایران تا حدی به واسطه ویژگی‌های فیزیکی رشد می‌کند، اما در ادامه متوقف می‌شود. در میان بازیکنان، شاید تنها نمونه‌ای مانند مهدی قایدی را با یک سبک متفاوت ببینیم، اما در سطح کار تیمی، این امکان وجود دارد که به مرزهای فوتبال روز دنیا نزدیک شویم.»
چراغپور درباره تداوم این روند می‌گوید: «پروسه‌ای که برانکو و بلاژویچ تعریف کردند، به‌صورت نیمه‌کاره به افشین قطبی رسید؛ تیمی آماده در اختیار او قرار گرفت، اما تغییری در آن ایجاد نشد و ضعف‌ها اصلاح نشد. این مسیر پله‌پله ادامه پیدا کرد تا در دوره دراگان اسکوچیچ به بن‌بست رسید و نتایج مطلوبی مقابل بحرین و قطر کسب نشد، تا اینکه کی‌روش بازگشت. او در برخی پست‌ها تغییراتی ایجاد کرد و بازیکنانی مانند هادی عقیلی، سیدمهدی رحمتی، علی کریمی، مهدی مهدوی‌کیا، آندرانیک تیموریان و جواد نکونام را کنار گذاشت و تیمی ساخت که هشت سال با آن زندگی کرد.»
او درباره شرایط فعلی تیم ملی نیز می‌گوید: «امیر قلعه‌نویی تیمی نسبتاً پیر تحویل گرفت، اما این تیم در ادامه حتی پیرتر هم شد و میانگین سنی بالا رفت. اما این موضوع با عنوان تجربه توجیه شد؛ اینکه بازیکنان با هم هماهنگ هستند و نوعی استراتژی فرهنگی در تیم شکل گرفته است. بازیکنانی مانند علیرضا جهانبخش، مهدی طارمی و دیگران به هماهنگی بالایی رسیده‌اند، اما هم‌زمان دچار فرسودگی هم شده‌اند. عضلات‌شان پیر شده، توان انفجار و جهش کاهش یافته، درگیری‌های بدنی و تکل‌زنی کمتر شده است. آنها توپ را می‌گیرند و هماهنگ بازی می‌کنند، اما سایر فاکتورهای مهم فوتبال چه می‌شود؟ برای جوان‌سازی این تیم باید چهار سال صبر کرد؛ چهار سالی که شاید خبری از نتایج مطلوب نباشد، اما در عوض استعدادها رشد می‌کنند. این واقعیتی است که در انتظار ماست.»
چراغپور در ادامه تأکید می‌کند که تیم ملی باید برای جام ملت‌های آسیا مسیر جوان‌سازی را در پیش بگیرد: «برای جام ملت‌های آسیا، چه با همین کادر فنی و چه با حضور فردی دیگر، اگر قرار باشد تیم ملی دستخوش تغییر شود، طبیعی است که نتایج کوتاه‌مدت مشابه تیم باتجربه به دست نخواهد آمد، اما در عوض تیم نوسازی می‌شود. باید توجه داشت که لیگ داخلی ما تمام نیازهای فوتبال را تأمین نمی‌کند. کی‌روش نیز برای اینکه تیم ملی در تمامی ابعاد فوتبال رشد کند، به انتقال بازیکنان به خارج از کشور کمک می‌کرد؛ بازیکنانی مانند علی قلی‌زاده و مجید حسینی که با حضور در فوتبال اروپا پیشرفت کردند و با کیفیت بالاتری به تیم ملی بازگشتند.»
او در پایان با نگاهی انتقادی به وضعیت لیگ می‌گوید: «کی‌روش توجه چندانی به لیگ داخلی نداشت.دلیلش این بود که فوتبالی که در ذهن داشت، در اینجا اجرا نمی‌شد و برایش جذابیتی نداشت. در ذهن او، فوتبال در سطح اروپا و جهان جریان داشت، در حالی که تیم‌های ما فوتبال درجه دو ارائه می‌دادند. ما باید نوسازی فوتبال را در اولویت قرار دهیم و فعلاً نتیجه‌گرایی را کنار بگذاریم. زندگی معلم سخت‌گیری است؛ ابتدا امتحان می‌گیرد و بعد درس می‌دهد. ما آن آزمون تلخ را پشت سر گذاشتیم، حالا درس این است که تیم را نوسازی کنیم و برای آن صبر و تحمل داشته باشیم.»