مسئولیت‌پذیری؛ بخشی از فلسفه فوتبال

مجید جلالی
کارشناس فوتبال


در فوتبال حرفه‌ای، «پاسخگویی» مفهومی فراتر از یک واکنش احساسی پس از شکست است؛ این واژه، ستون اصلی حکمرانی ورزشی مدرن به شمار می‌رود. جایی که موفقیت‌ها سرمایه اجتماعی می‌سازند و ناکامی‌ها، بلافاصله به مطالبه‌ای عمومی برای شفافیت و اصلاح تبدیل می‌شوند. در چنین چارچوبی، مسئولیت‌پذیری نه یک انتخاب، بلکه بخشی از DNA و فلسفه فوتبال است.
نمونه‌های بین‌المللی بارها نشان داده‌اند که چگونه تیم‌ها و فدراسیون‌ها حتی در اوج موفقیت، خود را در برابر افکارعمومی متعهد می‌دانند. پذیرش شکست و عذرخواهی از هواداران، بیش از آنکه نشانه ضعف باشد، بیانگر بلوغ ساختاری و احترام به سرمایه اجتماعی فوتبال است. در مقابل، فوتبال ایران سال‌هاست در مدار متفاوتی حرکت می‌کند؛ مداری که در آن ناکامی‌ها کمتر به «پاسخگویی» و بیشتر به «روایت‌سازی» و حفظ وضع موجود ختم می‌شوند.
ادبیات غالب پس از حذف در فوتبال ایران، ترکیبی آشنا از «اما و اگر»هاست؛ از قضاوت داوری و بدشانسی گرفته تا میلی‌متری بودن صحنه‌های آفساید، فشارهای بیرونی و شرایط خاص مسابقات. بی‌تردید هر یک از این عوامل می‌توانند در نتیجه یک بازی تأثیرگذار باشند، اما تکرار مستمر آنها در طول دهه‌ها، دیگر از چارچوب اتفاقات فوتبالی خارج شده و به نشانه‌ای از یک چرخه معیوب تبدیل می‌شود؛ چرخه‌ای که در آن، ریشه‌های ناکامی کمتر مورد واکاوی قرار می‌گیرند.
در سطح فنی نیز کادرفنی تیم‌های ملی در دوره‌های مختلف همواره مجموعه‌ای از دلایل قابل طرح برای ناکامی‌ها ارائه داده‌اند؛ از ضعف برنامه‌ریزی اردوهای تدارکاتی تا مشکلات لجستیکی نظیر ویزا، تعطیلی لیگ و شرایط خاص کشور. این گزاره‌ها، هرچند بی‌ارتباط با واقعیت نیستند، اما مسأله اصلی جای دیگری است؛ آگاهی از همین محدودیت‌ها پیش از پذیرش مسئولیت. در فوتبال حرفه‌ای، پذیرش یک پروژه بدون در نظر گرفتن بستر اجرایی آن، خود بخشی از مسئولیت است. وعده‌های بزرگ بدون پشتوانه عملیاتی، تنها شکاف میان تیم و افکارعمومی را عمیق‌تر می‌کند.
باید پذیرفت که فوتبال ایران در سال‌های اخیر با محدودیت‌های ساختاری جدی مواجه بوده است. عدم حضور طولانی‌مدت در المپیک، ناکامی در فتح جام ملت‌ها و افت محسوس در سطح باشگاهی آسیا، نشانه‌هایی روشن از این روند هستند. این واقعیت‌ها نباید بهانه‌ای برای تقلیل سطح انتظارات یا عادی‌سازی ناکامی باشند.
نکته مهم آن است که نقد ساختار، به معنای نادیده گرفتن تلاش بازیکنان نیست. بالعکس، احترام به پیراهن تیم ملی و نسل‌های مختلف بازیکنان ایجاب می‌کند که ناکامی‌ها پشت لایه‌های احساسی پنهان نشوند. بازیکن ایرانی، بارها نشان داده که می‌تواند فراتر از کیفیت ساختاری فوتبال کشور ظاهر شود؛ می‌دود، می‌جنگد و می‌سازد. اما فوتبال، یک سیستم به‌هم‌پیوسته است؛ از مدیریت کلان و برنامه‌ریزی استراتژیک گرفته تا آموزش پایه، لیگ حرفه‌ای، باشگاه‌داری و نظام ارزیابی.
تا زمانی که این زنجیره به‌درستی کار نکند، خروجی نیز تغییری نخواهد کرد. نتیجه، همان سناریوی تکراری است؛ حذف، حسرت و بازتولید توجیه. فوتبال ایران بیش از هر زمان دیگری نیازمند بازتعریف مفهوم مسئولیت‌پذیری است؛ جایی که شکست، آغاز اصلاح باشد نه نقطه پایان تحلیل.

صفحات
  • صفحه اول
  • سیاسی
  • دیپلماسی
  • جهان
  • اجتماعی
  • اقتصادی
  • انرژی
  • اندیشه
  • خودرو
  • حوادث
  • ورزشی
  • علم و فناوری
  • دولت چه کار می‌کند
  • کتاب
  • صفحه آخر
آرشیو تاریخی
شماره نه هزار و شصت و یک
 - شماره نه هزار و شصت و یک - ۱۰ تیر ۱۴۰۵