گفتوگو با «مرتضی آخوندی» عکاس هرمزگانی راوی فاجعه میناب و برنده جایزه جهانی
چگونه یک عکس مظلومیت کودکان میناب را جهانی کرد؟
عکس روز تشییع شهدای دانشآموز مدرسه شجره طیبه میناب از بالا این تصویر را جهانی کرد؛ یک زمین مستطیل شکل بزرگ از خاک روشن و دستخورده، قبرهای کوچکی که با نظمی غریب و آزاردهنده به موازی هم قرار گرفتهاند و دهان گشودهاند تا کودکان را در خود جای دهند، قلبِ تپنده فاجعه در این عکس است. تکرارِ این حفرهها، مثل یک قاب ضخیم و غمزده، مرکز فاجعه را در بر گرفتهاند و دورتادور این محوطه را انبوهی از جمعیت سیاهپوش فراگرفته است. لکههای قرمزرنگ (احتمالاً پرچمها یا پارچههای عزاداری) همچون فریادی بصری، چشم را میخراشد و بر غمناک بودن فضا میافزاید. مرتضی آخوندی عکاس هرمزگانی، با نگاهی متفاوت و از زاویهای هوایی، صحنهای از روز تشییع شهدای دانشآموز مدرسه شجره طیبه میناب ثبت کرد که به سرعت در رسانهها و شبکههای اجتماعی بازتاب یافت. تصویری که ردیف قبرها، ازدحام مردم و تابوتهایی را که در دل خاک آرام میگرفتند در کنار هم نشان میداد و به نمادی از مظلومیت قربانیان تبدیل شد و توانست نگاه داوران بینالمللی گلدن شات سال ۲۰۲۶ را جلب کند. این عکس در رقابتی بینالمللی و در میان صدها اثر از عکاسان سراسر جهان، مقام اول بخش «عکاسی خبری» مسابقه Golden Shot Photography Awards ۲۰۲۶ را از آن خود کرد. با مرتضی آخوندی درباره لحظه ثبت این عکس، بازتاب گسترده آن و مسیری که باعث شد این تصویر به سندی از تجاوز آمریکایی - صهیونی تبدیل شود، گفتوگو کنیم که در ادامه آن را میخوانید:
سعیده احسانیراد
گروه فرهنگی
در لحظه ثبت این تصویر چه موضوعی توجه شما را جلب کرد؟
صحنهای را که عکاسی می کردم، بجز پیکر بچهها و خانوادههای داغدار که گریه میکردند، من هم در حال عکاسی بودم. قبل از آن، زمینی عکاسی میکردم، بعد فکر کردم چطور همه این صحنهها را در قاب جای دهم تا تأثیرگذار باشد. قبل از آن، سال ۹۷ از یک کشتی توقیف شده توسط ایران عکاسی کرده بودم با هلیشات از ارتفاع بالا. با توجه به آن تجربه، با هلیشات از بالا عکاسی کردم تا تمام آدمها، قبرها و تابوتها در عکس باشد.
مهمترین چالش شما در ثبت این تصویر چه بود؟
با توجه به سابقهای که از حضورم در حوادث هرمزگان داشتم، به عنوان یک عکاس یا امدادگر سریعاً در محل حادثه حضور پیدا کردم که بیشتر به عنوان عکاس در حوادث حضور داشتم. تجربه به من یاد داد که هر کسی میتواند به نحوی در حوادث کمک کند. در بحث بچههای میناب هم میخواستم تمام جهان آن حادثه را ببینند. در روز دوم حادثه میناب یک مستند ۵۷ دقیقهای ساختم و تکههای موشک آمریکایی را به تصویر کشیدم. این کار یکی از مستنداتی بود که نشان میداد بمباران کار آمریکا بود.
وقتی در مسیری قرار میگیری که میتوانی مفیدتر باشی ادامه میدهی. داغ بچههای میناب خیلی سنگین است. وقتی که در مزارشان میروی بغض سنگینی وجود شما را فرامیگیرد؛ ۱۶۰ تا قبر یکجا، همه بچههای کوچک. مظلومیت آن بچهها شما را میگیرد.
زاویه عکاسی را برای روایت انتخاب کردید، به خاطر تجربه عکاسی از کشتی توقیف شده بود؟
غیر از آن کشتی، من عکاسی هوایی زیادی انجام دادم. از سال ۹۶ با فانتوم ۴ و مویک پرو که الان آمده ۲۰ مدل عکاسی هوایی عوض شده، این مهارت را با ممارست و کار زیاد عکاسی و فیلمبرداری یاد گرفتم. دیگر وقتی یک سوژه را میبینم میدانم چطور عکس بگیرم که هم قشنگ باشد هم تأثیرگذار.
به نظر شما مهمترین عنصر بصری در این سوژه چه بود که نظر شما را جلب کرد؟
تعداد زیاد قبرها در کنار هم.
در چنین موقعیتهایی به عنوان یک عکاس مرز بین عکاسی خبری و هنری را چطور تعریف میکنید؟
میدانید من برای این عکس چه کار کردم؟ در روز تشییع دانشآموزان مدرسه شجره طیبه جمعیت زیادی داخل میدان بود. من عکس را گرفتم و همان لحظه منتشرش کردم. نشان دادن جنایت آمریکا با این عکس باید زود نشان داده میشد. از گرفتن تا پخش عکس به دو سه دقیقه نرسید و شبکه خبر هم سریع آن عکس را نشان داد. تأثیرگذاری عکس خبری بر هنری بودنش ارجح بود.
فکر میکنید داورهای مسابقه با کدام قسمت از عکس شما بیشتر توانستند ارتباط برقرار کنند؟ از نظر خودتان آن بازتاب جهانی مدنظر شما انعکاس پیدا کرد؟
خب داورها خارجی بودند، من که آنها را ندیدم. این عکس در روز اول منتشر شد، همه آن را منتشر کردند. بحث میناب آنقدر بالا و پایین شد تا آنها فاجعه میناب و آن همه قبر را دیدند. بحث عکاسی هنری و زاویه دید را رها کردند. این همان عکسی است که جنایت آمریکا و شهادت ۱۶۸ دانشآموز را نشان میدهد و عکس ترند شد.
وقتی خودتان با این سوژهها، فقدان و شهادت مواجه میشوید چقدر احساس مسئولیت اجتماعی و اخلاقی دارید؟
در لحظه نشان دادن عکسها. در زلزله، سیل هم همین بوده است تا این مسئولیت اجتماعی و اخلاقی را ادا کنم.
به نظر شما با عکاسی مستند چطور میتوان کنش اجتماعی را نسبت به وقایع و حوادث جنگ نشان داد؟
حادثه میناب با این عکس منعکس شد و احساسات همه را جریحهدار کرد و برانگیخت. چند روزی بود که حرفی از حادثه میناب نبود تا دوباره بحث این عکس با برنده شدن هم مطرح شد و دوباره عکس روز تشییع دانشآموزان مدرسه شجره طیبه روی خروجی خبرگزاریها قرار گرفت. یک هفته پیش هم نمایشگاهی در ازبکستان بود که از بین همه شهرداریها ایران را انتخاب کرده بودند که با من تماس گرفتند و خواستند با عکس و فیلمهای میناب به آن نمایشگاه بروم. من پکیجی از عکسها و فیلمها را از میناب آماده کردم و برایشان فرستادم که بازخورد آن عکس در نمایشگاه زیاد بود که همه با دیدن آن عکس میگفتند اینجا میناب است و همه با دیدن این عکس گریه کردند.
این عکس در مسیر حرفهای عکاسی شما چقدر تأثیرگذار است؟
تأثیر خوبی دارد. اولین عکاس ایرانی بودم که در روسیه به صورت انفرادی نمایشگاه داشتم. تنهایی و مستقل در مسکو جایی را اجاره کردم و عکسهایی از هرمزگان را در آنجا نمایش دادم. اشباع شدم از جایزه و تشویق، ولی عکس میناب را از همان اول میدانستم که مورد توجه جهان قرار میگیرد. بعضی تصاویر خودش همه چیز را به عکاس میگوید.
با توجه به اینکه از دل هرمزگان به سکوی اول یک مسابقه عکس معتبر رسیدید، مانعی را از سر راه حرفهتان برنداشتید؟
مانعی هیچ وقت نبوده. فقط مجوز هلیشاتم را با گرفتاری گرفتم، با نامهنگاریهای مختلف، ولی مانعی که باعث توقف عکاسیام شود نبوده است چون کار دلی است. الان هر مستندی از میناب را ببینید ردپایی از من با فیلمها و عکسهایم هست. به بچههای جشنواره فیلم فجر گفتم هر عکس و فیلمی از من گذاشتید اسمم را بزنید. خیلیها به من گفتند چرا عکس و فیلمهایت را منتشر کردی، صبر میکردی یک مستند اختصاصی میساختی بعد آن را به اسم خودت در جشنواره ارسال میکردی. کلی هم جایزه میبردی. من گفتم نه، باید بچههای میناب دیده شوند.
آیا این توصیه را به یک عکاس جوان در شهرهای کوچک ایران که دغدغه ثبت مشکلات اجتماعی را دارد میکنید؛ برای جهانی شدن نیاز ندارد نگاهت را عوض کنی، فقط باید عمیقتر ببینی؟
بله میگویم نگاه جشنوارهای به عکسی که میگیرید نداشته باشید. شاید نزدیک به ۳۰۰ گروه فیلمبرداری به میناب آمدند، همه آنها را دیدم، تمام آرشیوهایم را به آنها دادم. عکسهایی که بچهها در سردخانه هستند، تکهتکه شدند. آن لحظه را تصور کن؛ ۵۰ تا جنازه، یکییکی کاورها را باز میکنند، عکس میگیری. بعد در بیمارستان به خانواده نشان داده شد برای شناسایی. این نگاه و کار دلی خودش همه چیز را جور میکند.
اگر قرار باشد آخرین عکس زندگیتان را بگیرید که عصاره تمام نگاه شما به جهان باشد، آن عکس چه تصویری است؟
از بندرعباس تا میناب ۳۰ کیلومتر فاصله داشتم. وقتی حمله شد تا رسیدم آنجا ۴۰ دقیقه طول کشید. این اتفاق من را برای عکاسی برد و پیگیر بودن من برای ثبت آن لحظات. اتفاقات نشان میدهد و نمیتوان درباره آخرین عکس زندگی صحبتی کرد.
الان وقتی دوربینتان را در خانه کنار میگذارید و چراغها را خاموش میکنید کدام تصویر جلوی چشمتان میآید؟ آیا کابوس هم میبینید؟
بچههای داخل سردخانه زیاد جلوی چشمم میآیند.
آیا فکر میکنید عکاسی شما توانسته است تأثیرگذار باشد؟
این مقامی که من برای این عکس گرفتم فقط دو جا گذاشته شد؛ یکی در صفحه مجازیام، یکی در خبرگزاریها. خود عکس همه جا رفت. من کار خاصی برای انتشارش نکردم. من در این جنگ فقط داشتم فیلم و عکس میگرفتم. با تکتک خانوادههای شهدای مدرسه شجره طیبه حرف زدم و فیلم گرفتم. همه آنها به خاطر عکسی که جهانی شد از من تشکر کردند. این عکس حس خوبی به آنها داد؛ اینکه فاجعه میناب و شهادت بچههایشان دیده شد تا مظلومیت آنها فراموش نشود. به نظرم باید هر روز یک عکس بیرون داده شود تا این مظلومیت فراموش نشود.الان تمام اعتراضهایی که در دنیا به جنگ و شهادت کودکان میناب و شجره طیبه در جهان میشود با عکس من است، حتی در خود آمریکا. این عکس دیگر مال من نیست؛ سند مظلومیت دانشآموزان شهدای مدرسه شجره طیبه میناب است. من دینم را به بچههای میناب ادا کردم. یک ماه فقط عکس و فیلم گرفتم، شبانهروز. کلی هزینه کردم بدون ریالی کمک. نیازی هم ندارم که کسی برای این هزینهها به من پولی بدهد.

