«ایران» بررسی می‌کند؛ چگونه می‌توان اقتصاد پساجنگ را مدیریت کرد؟

جامعه‌شناسی اصلاحات اقتصادی

مسأله امروز، به جز بازسازی فیزیکی، تقویت شبکه اعتماد و نهادهای تنظیم‌کننده است. آزمون پساجنگ فرصت بزرگ برای جبران گسست‌های اجتماعی است. هر راهکاری در حوزه اصلاحات اقتصادی باید از برآیند گفتمانی دولت ، مردم، بخش خصوصی و نهادهای واسط و با اقناع عمومی شکل بگیرد. با کنارگذاشتن اختلافات، تمرکز بر مهار تورم و گفت‌وگو با مردم می‌توان کارهای بزرگ انجام داد. حمایت از تولیدکننده و طبقه متوسط می‌تواند به مثابه ستون اجتماعی اصلاحات اقتصادی جدید عمل کند.

 مرتضی گل‌پور
معاون سردبیر


جنگ رمضان فقط به شکست دادن یک ابرقدرت نظامی و اقتصادی و یک رژیم مسلح به سلاح هسته‌ای منتهی نشد. جنگ رمضان در آستانه آن است تا به نقطه عطف تحولاتی جدید تبدیل شود. این نقطه عطف چیزی نیست جز بازتعریف مفاهیم کلاسیک، بازترمیم آرایش نیروهای سیاسی و اجتماعی و تحول ذهنی و فکری ایرانیان. در جنگ رمضان، نگاه به جهان پیرامون و امنیت ملی و مفاهیمی از این دست تغییر کرد و از مجرای این تحول ذهنی، در دیگر مفاهیم،   و درعین حال، در آرایش نیروهای سیاسی و اجتماعی هم تغییراتی حاصل خواهد شد.
  پس از این جنگ، نگاه ایرانیان، از هر صنف و گروه و با هر سلیقه‌ای، بار دیگر به درون بازگشته است. آنان تنهایی استراتژیک خود را در بیرون از مرزها دریافته و به این فراست رسیده‌اند که علاج این تنهایی استراتژیک، تنها در همزیستی و ‌هم‌پذیری نیروهای درونی است. بازآرایی نیروها و به تبع آن بازآرایی طبقات اجتماعی احتمالاً به امری  ناگزیر بدل شود.
اما نکته آن است که آنچه امروز در افق دیده می‌شود، طلیعه‌ها و نشانه‌‌های اولیه این تحولات چند بعدی، در مفاهیم، در اذهان و در آرایش نیروهای اجتماعی است. تبدیل این طلیعه‌ها و نشانه‌ها به تحولات عینی و واقعی، نیازمند مقدماتی است که یکی از این مقدمات، بروز و ظهور عاملان و حاملان این تحولات است. ایران اکنون نیازمند بروز و ظهور نیروهای فکری، سیاسی و اجتماعی است که پی‌آمدهای چندبعدی جنگ رمضان را دریافته، درباره زمینه، زمانه و ابعاد آن کنکاش و تلاش فکری را متحمل شده و درعین حال خود را مکلف به پیشبرد این تحولات نوین و آینده‌ساز ایران بدانند.
نمی توان از نقش طبقه متوسطی که در سال‌های تحریم و فشار اقتصادی و تورم ناشی از آن، دچار ضعف‌های مفرط اجتماعی و سستی‌های اقتصادی بسیاری شده است غافل ماند. اما این طبقه به رغم تحمل رنج‌های اجتماعی و افول مرتبه اقتصادی، همچنان دارای انرژی فکری و دارای رانه‌های انگیزشی سیاسی، فرهنگی و تمدنی است. طبقه متوسط همچون رسانا است؛ نه تنها رنج‌ها، دردها، مسأله‌ها، ایده‌ها، نگرش‌ها و رویکردهای خود را دارد، بلکه همین‌ها را میان طبقات بالایی و پایینی هم جابه‌جا می‌کند. برای همین توان انتقال و جابه‌جایی که باعث کاهش مرارت‌ها و افزایش فهم ملی می‌شود، طبقه متوسط را لنگر ثبات جوامع توصیف می‌کنند.
آنچه وظیفه نظام حکمرانی و در رأس آن دولت است، هموار کردن راه برای کنشگران جدید و حاملان معانی نو در ایران پس از جنگ رمضان است. این کنشگران جدید لزوماً نباید از طبقه متوسط باشند، اما کشنده اصلی این بار سنگین، به لحاظ گستره اجتماعی، طبقه متوسط است. به دیگر سخن، کاستن از تنگناهای اقتصادی، بویژه از مجرای مهار غول تورم تا راه برای تنفس بیشتر طبقه متوسط باز شود، همچنین هموار کردن راه تعاملات اجتماعی و تسهیل زمینه‌های کنشگری سیاسی از جمله کارهایی است که دولت و نظام حکمرانی می‌توانند انجام دهند تا عاملان و حاملان مفاهیم نو و ایده‌های جدید برای ایران پساجنگ رمضان، فضایی برای کنش، خلق معانی و به اشتراک گذاشتن این معانی داشته باشند. این معانی جدید، چیزی نیست جز همان سه‌گانه بازتعریف مفاهیم کلاسیک، بازترمیم آرایش نیروهای سیاسی و اجتماعی و تحول ذهنی و فکری ایرانیان. و در رأس همه اینها، تحکیم پیوند ایران و اسلام است که در سال‌های اخیر بعضی سیاسی‌کاری‌ها غبارهایی روی این پیوند دیرین و تاریخی پراکنده بود.