شهید خامنه‌ای و مسأله استقلال ایران

مرتضی گل‌پور
معاون سردبیر


222 سال بعد از شکست ایران در جنگ‌های ایران و روس، آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای تنها حکمران ایران است که در برابر تهدید مستقیم قدرت استکباری غربی به تجاوز و جنگ، با خون ایستاد و با مرگ سرخ پرچم استقلال ایران را برافراشت. پس، می‌توان سخن معروف جلال آل‌احمد را این‌گونه بازنویسی کرد که «پس از 200 سال، پیکر به خون غلتیده آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای به منزله تجدید استحکام بنای تاریخی استقلال‌خواهی ایران در برابر دو قرن تلاش غرب استکباری برای استیلا بر این سرزمین است.»
ما اغلب فراموش کردیم که مسأله ما در دو قرن گذشته، فقط وضع قانون نبود، بلکه استقلال هم بود و چه بسا آن قانون را می‌خواستند تا با آن استقلال ایران را حفظ کنند. ناظم‌الاسلام کرمانی و دیگر فعالان پیش و پس از مشروطه، بارها هشدار دادند که باید قانون بیاید تا این کشور سامان یابد، درغیر این صورت این کشور بدون قانون نخواهد توانست در مقابل قدرت‌های جدید و نوظهور جهان ایستادگی کند.
در رویای ۲۰۰ ساله استقلال و آزادی، هم روشنفکران و هم «سلسله جلیله علما» (صفتی که در عصر قاجار برای علما به‌کار برده می‌شد) هم‌جهت و هم‌راستا بودند. میرزا یوسف‌خان مستشارالدوله که کتاب «یک کلمه» را برای وضع «قانون» نوشت، همانقدر نگران از بین رفتن استقلال کشور و پایمال‌ شدن ایران به دست فرنگی‌ها بود که «حجت‌الاسلام آقا سیدمحمد طباطبایی» یکی از سران علمای مشروطه.
ناظم‌الاسلام کرمانی از سلک روحانیت بود و ناظم مدرسه‌‌ای به سبک جدید به نام «اسلام» که آقای طباطبایی احداث کرده ‌بود. ناظم‌الاسلام در «تاریخ بیداری ایرانیان» روایت می‌کند یک ‌شب وقتی به خانه «حضرت حجت‌الاسلام» رفته، او را غرق در فکر دیده، درحالی که کتاب «سیاحت‌نامه ابراهیم‌ بیک» جلوی او باز بود. آقای طباطبایی که خود یکی از «رؤسای» ملت مسلمان ایران بود (رئیس ملت در مقابل رئیس دولت که آن زمان به دستگاه سلطنت اشاره داشت) از ناظم‌الاسلام خواست برای حفظ ایران و بیداری ایرانیان انجمن مخفی راه بیندازد. وقتی هم که در انجمن مخفی، بعضی یاران اظهار دلسردی کردند که توان پیشبرد «این مشروع مقدس؛ قانون» را نداریم، ناظم‌الاسلام به آنان یادآوری کرد که ما حالا پشتیبانی یکی از مهم‌ترین علمای عصر در تهران را با خود داریم؛ یعنی آقای طباطبایی. قصه، قصه حفظ استقلال ایران بود و بازسازی عظمت از دست رفته تاریخی‌اش در مقابل هجوم همسایه شمالی یعنی روس تزاری و همسایه شرقی و جنوبی یعنی انگلستان استعماری.
بعدها راه روشنفکران و روحانیت جدا شد که این خود منشأ صدمات بسیاری به ایران شد، صدماتی که علاجش جز نزدیک‌کردن راه دو قافله‌ای نیست که یک مقصد را در چشم دارند. باری، نطفه ایده «تنهایی استراتژیک ایران» در همین دوره نهاده شد، دوره‌ای که به تعبیر نویسندگان آن زمان، طناب روس از شمال و طناب انگلیس از جنوب، به گردن ایران انداخته شده و عنقریب می‌‌رفت تا استقلال ممالک محروسه اسلامی و وارث سرزمین کیانی را از صفحه گیتی حذف کند.
از آن نشست‌های انجمن مخفی که ناظم‌الاسلام کرمانی برای ما شرح کرد تا امروز، در کنار همه اختلاف‌نظرها و تفاوت دیدگاه‌ها در موضوعات اجتماعی، سیاسی و اقتصادی، یک مسأله اختلافی این بود که راه حفظ استقلال ایران کدام است؟ آن هم حفظ استقلال در مقابل قدرت‌هایی که از ۲۰۰ سال پیش تا امروز، به لحاظ اقتصادی و نظامی بسیار بالاتر از ایران هستند و درست در همه این 200 سال حتی به قدر یک روز ایران را به حال خود نگذاشتند. زمانی قفقاز و آذربایجان را جدا کردند، زمانی هرات و بخش‌هایی از بلوچستان و زمانی بخش‌هایی از مرز غربی و جزایر در جنوب خلیج فارس. آخرین تلاش آنها نیز در دفاع مقدس هشت ساله رقم خورد.
ایرانیان در مقابل این «همسایگان جدید» یعنی کشورهایی که مرز مشترکی با ایران نداشتند، اما زور اقتصاد و قدرت نظامی آنان را به مرزهای ایران رسانده بود، واکنش‌های متفاوتی نشان دادند. قاجاری‌ها نجات خود را در تسلیم‌های مکرر دیدند، رضاشاه که خواست با آلمان به عنوان قدرت نوظهور ببندد، 20 شهریور 1320 قدرت‌های دیگر سرنوشت او را رقم زدند. بعد شوروی‌ها آذربایجان را گرفتند و محمدرضا شاه تا آخرین لحظه تردید نداشت که باید به آمریکا متکی باشد.
ادامه در صفحه 2