«ایران » تأثیرگذاری بازیکنان کلیدی در جام جهانی را بررسی میکند
امپراطوری ستارهها
سینا حسینی / جام جهانی ۲۰۲۶ دیگر صرفاً یک تورنمنت فوتبال نیست، بلکه به میدانی پیچیده و چندلایه تبدیل شده است که در آن دو منطق همزمان با یکدیگر رقابت میکنند؛ منطق ستارههای بزرگ و منطق بازیکنان اثرگذار نوظهور. اگر در گذشته روایت فوتبال عمدتاً با نامهای بزرگ شکل میگرفت، امروز دادهها، موقعیتها و کیفیت تصمیمها نشان میدهند که بازی به مرحلهای رسیده است که هر لمس توپ میتواند وزن یک ستاره را تعریف یا حتی بازتعریف کند.
در این میان همچنان چهرههایی مانند لیونل مسی، کریستیانو رونالدو، کیلیان امباپه، وینیسیوس جونیور و لامین یامال در مرکز توجه قرار دارند. این بازیکنان در لحظات قفلشده بازی، همان چیزی را ارائه میدهند که فوتبال مدرن هنوز نتوانسته از آن عبور کند؛ توانایی شکستن ساختار. اما تفاوت این دوره در آن است که آنها دیگر تنها تعریفکنندگان بازی نیستند، بلکه در کنارشان موجی از بازیکنان جدید ایستادهاند که از دل آمار و عملکرد واقعی، خود را به سطح تأثیرگذاری رساندهاند.
در آسیا، کره جنوبی با محوریت سونهیونگمین همچنان یکی از نمونههای کلاسیک تکیه بر یک ستاره است. سون نهفقط گلزن، بلکه موتور انتقال تیم از فاز دفاع به حمله است و در دادههای مربوط به پیشروی توپ و مشارکت در حملات، همچنان در صدر قرار دارد. اما نکته مهمتر این است که او دیگر تنها نقطه اتکای تیم نیست؛ نسل جدید کرهجنوبی در حال ورود به ساختار تصمیمسازی است و این یعنیگذار تدریجی از وابستگی به فرد به سمت توزیع نقشها.
در ژاپن، بازی برابر هلند یکی از روشنترین نمونههای این تحول بود. ژاپن در این دیدار، با وجود مالکیت کمتر توپ، توانست در نیمه دوم کیفیت موقعیتهای خود را به سطح حریف برساند. بازیکنانی مانند کائورو میتوما و تاکهفوسا کوبو با استفاده از جابهجاییهای هوشمندانه، ساختار دفاعی هلند را از هم گشودند و فضاهایی خلق کردند که به موقعیتهای جدی ختم شد. این بازی نشان داد ژاپن دیگر صرفاً تیم نظم نیست، بلکه تیمی است که میتواند ریتم بازی را کنترل کرده و از دل فشار، موقعیت بسازد.
در اروپا و آفریقا نیز الگوهای مشابهی دیده میشود. روملو لوکاکو در بلژیک همچنان بازیکنی است که حضورش فراتر از آمار گل عمل میکند. حتی در روزهایی که گل نمیزند، ساختار دفاعی حریف را دگرگون میسازد و فضای بیشتری برای دیگر مهاجمان ایجاد میکند. در مصر نیز امامعاشور با یک گل کلیدی برابر بلژیک نشان داد که اثرگذاری همیشه به حجم بازی وابسته نیست؛ گاهی یک لحظه کافی است تا هم نتیجه و هم روایت مسابقه تغییر کند.
در تیم ملی ایران، رامین رضائیان یکی از نمونههای قابلتوجه تغییر نقش در فوتبال مدرن است. او دیگر صرفاً یک مدافع کناری نیست، بلکه در بسیاری از بازیها در میان بازیکنان برتر تیم از نظر ورود به محوطهجریمه قرار میگیرد. این تغییر نقش نشان میدهد که مرز میان پستها در فوتبال مدرن در حال محو شدن است و بازیکنان بیش از گذشته چندوظیفهای شدهاند.
در تیمهایی مانند کیپورد و نیوزیلند نیز همین منطق دیده میشود. لوکاس آندرسن، دروازهبان کیپورد، در دیدار برابر اسپانیا با عملکردی فوقالعاده در مهار موقعیتهای خطرناک، در عمل تیمش را در بازی نگه داشت و نشان داد که نقش دروازهبانها در فوتبال امروز به سطح ستارههای تعیینکننده رسیده است. در نیوزیلند نیز بازیکنانی مانند الی جاست با تبدیل حداقل موقعیتها به گل، نشان دادهاند که کارایی فردی میتواند تا حدی جای کمبود ستارههای بزرگ را پر کند.
در کنار این چهرهها، ستارههای بزرگ همچنان حضور دارند، اما تفاوت این دوره در آن است که دیگر تنها نیستند. سونهیونگمین در کره، میتوما و کوبو در ژاپن، رامین رضائیان در ایران، امام عاشور در مصر و بازیکنان مشابه در تیمهای کمتر مدعی، همگی وارد همان میدان رقابت شدهاند؛ میدانی که در آن اثرگذاری بیش از شهرت اهمیت دارد.
جام جهانی ۲۰۲۶ نشان میدهد فوتبال وارد مرحلهای تازه شده است؛ مرحلهای که در آن ستاره بودن دیگر صرفاً به نام و سابقه وابسته نیست، بلکه به توانایی تغییر لحظهها بستگی دارد. در این فضا، هر بازیکن از هر نقطه جهان میتواند در یک لحظه کوتاه، خود را همتراز بزرگترین نامهای فوتبال به تاریخ تحمیل کند؛ و همین، ذات واقعی و هیجانانگیز این تورنمنت است. بیتردید در ادامه رقابتها، این واقعیت با شدت بیشتری احساس خواهد شد و شاید همین مسأله، نقطه اوج و جذابترین روایت جام جهانی ۲۰۲۶ باشد.
ستارهمدانی، بازیکن پیشین تیم ملی فوتبال در گفتوگو با «ایران»:
ستارهها فقط نمیدرخشند؛ سرنوشت را مینویسند
مهری رنجبر/ در جام جهانی، دیگر نمیتوان نقش ستارهها را فقط در چارچوب مهارت فردی خلاصه کرد. بازیکنانی از جمله هالند وامباپه تا مسی، رونالدو و وینیسیوس، در واقع به عناصر تعیینکنندهای تبدیل شدهاند که هم جریان بازی را تغییر میدهند و هم هویت تاکتیکی تیمها را شکل میدهند. در این شرایط ستاره بودن تنها یک عنوان نیست، بلکه یک مسئولیت چندبعدی است که از گلزنی تا ایجاد فضا برای همتیمیها و حتی تحتتأثیر قرار دادن ساختار دفاعی حریف را در بر میگیرد. به بهانه بررسی این موضوع و بررسی نقش ستارهها در این دوره از جام جهانی، نه فقط بررسی عملکرد فردی، بلکه تحلیل تأثیر آنها بر کل ساختار بازی، به سراغ ستار همدانی، بازیکن اسبق تیم ملی فوتبال رفتیم تا در این خصوص با وی گفتوگو کنیم. متن کامل این مصاحبه را در ادامه میخوانید.
عملکرد ستارههای بزرگ فوتبال مثل هالند، مسی، امباپه و وینیسیوس میتواند نویدبخش یک جام جهانی جذاب و مهیج باشد؟
درخشش ستارههای فوتبال پدیده تازهای نیست و محدود به جام جهانی ۲۰۲۶ هم نمیشود. در طول تاریخ فوتبال، همیشه بازیکنان بزرگ تعیینکننده بودهاند؛ از پله و مارادونا گرفته تا رونالدو و مسی، همگی نقش «ستارههای اثرگذار» را در تیمهای ملی خود ایفا کرده و جذابیت جام جهانی را چند برابر کردهاند. در این دوره نیز همین روند ادامه دارد و بازیکنانی مانند هالند برای نروژ با گلزنی و نمایشهای مؤثر یا امباپه با سرعت و تواناییهای فردیاش، از همان ابتدا در حال شکل دادن به جریان مسابقات هستند. این درخشش باعث میشود کیفیت بازیها بالا برود و مخاطبان نیز لذت بیشتری از تماشای فوتبال ببرند؛ فوتبالی که امروز دیگر فقط یک ورزش نیست، بلکه به یک صنعت و تجارت بزرگ جهانی تبدیل شده است.
آیا نقش ستارهها در فوتبال فقط به گلزنی و درخشش فردی محدود میشود؟
ستارههای بزرگ فوتبال فقط برای دیده شدن و گلزنی بازی نمیکنند. نقش آنها بسیار فراتر است و حتی میتواند زمینهساز درخشش سایر بازیکنان تیم باشد.
ستارههای بزرگ چگونه به موفقیت سایر بازیکنان در زمین کمک میکنند؟
در فوتبال مدرن، بازیکنان بزرگ معمولاً تحت فشار شدید دفاعی قرار میگیرند و تیمهای حریف اغلب تمرکز اصلی خود را روی مهار ستارهها میگذارند که این تمرکز باعث میشود فضا برای سایر بازیکنان تیم باز شود. به همین دلیل، مهاجمان یا هافبکهای دیگر فرصت بیشتری برای حرکت، پاسکاری و گلزنی پیدا میکنند.
چرا میتوان گفت بزرگی یک ستاره فوتبال فقط در گل زدن خلاصه نمیشود؟
زیرا ارزش واقعی یک ستاره در تأثیری است که بر کل ساختار بازی میگذارد. اگر فرصت داشته باشد، میتواند با هنرنمایی فردی نتیجه بازی را تغییر دهد، اما حتی در شرایطی که مهار شود، حضورش باعث تغییر آرایش دفاعی حریف و باز شدن فضا برای دیگران میشود. به همین دلیل، بزرگی یک ستاره دقیقاً در همین دوگانه تعریف میشود، یعنی یا خودش تعیینکننده نتیجه است، یا بستری برای درخشش دیگران فراهم میکند.
آیا میتوان گفت درخشش بازیکنانی مثل رامین رضاییان در جام جهانی ۲۰۲۶ نشان میدهد مرز پستها در فوتبال مدرن در حال از بین رفتن است؟
در بازی برابر نیوزیلند، رامین رضاییان با نمایش درخشان خود نشان داد که فوتبال مدرن دیگر محدود به چارچوبهای سنتی پستها نیست. او در عمل مرز میان وظایف دفاعی و هجومی را کمرنگ کرد و ثابت کرد که در فوتبال امروز، بازیکنان میتوانند چند مأموریت را همزمان انجام دهند؛ هم در حمله مؤثر باشند و هم در خلق موقعیت نقش داشته باشند.
رضاییان در آن بازی نهتنها از نظر فنی عملکردی درخشان داشت و با گل و پاس گل عنوان بهترین بازیکن زمین را به دست آورد، بلکه از نظر ذهنی و شخصیتی نیز تأثیرگذار بود. او بازیکنی است که مسیر خود را از زمینهای خاکی، زیر پلها و پارکها آغاز کرده و امروز به سطح اول فوتبال رسیده است؛ مسیری که نشاندهنده تلاش، پشتکار و رشد تدریجی او در فوتبال است.
واکنش صریح رضاییان در برابر خبرنگاران در قبال مسائل غیرورزشی را چگونه ارزیابی میکنید؟
او با صراحت و اقتدار اعلام کرد که مسائل حاشیهای و بیرونی ارتباطی به تیم ملی و بازیکنان ندارد. این واکنش، تصویری از بازیکنی ساخت که نسبت به پیراهن تیمملی تعصب دارد و با قاطعیت مانع حاشیهسازی میشود. بسیاری معتقدند همین روحیه و اقتدار شخصیتی او، تأثیری حتی فراتر از عملکرد فنیاش بر ذهنیت هواداران گذاشت.
آیا میتوان گفت سن در فوتبال مدرن دیگر تعیینکننده نیست؟
نمونههایی مانند رامین رضاییان و حتی بازیکنانی چون کریستیانو رونالدو نشان میدهد که سن بهتنهایی معیار تعیینکننده نیست. زمانی که بازیکن از نظر ذهنی آماده، منظم در تمرین و متعهد به تیم و کشورش باشد، میتواند در هر سنی در سطح بالا بازی کند. در واقع، آمادگی ذهنی و حرفهایگری مهمتر از سن و اعداد است.
بازیکنانی مانند امام عاشور، سون هیونگمین، کوبو و رامین رضاییان محصول فوتبال مدرن به شمار میروند؟
این بازیکنان نشان میدهند که در فوتبال امروز، اثرگذاری مهمتر از شهرت است. هرکدام با سبک بازی خود فضایی در زمین ایجاد میکنند که میتواند جریان مسابقه را تغییر دهد. فوتبال، برخلاف تصور فردمحور، ورزشی کاملاً تیمی است و موفقیت در آن حاصل هماهنگی و قرار گرفتن تواناییهای فردی در دل تاکتیک جمعی است.
آیا ستاره بودن در فوتبال فقط به نام و شهرت وابسته است؟
ستاره بودن به کارایی و تأثیرگذاری در موفقیت تیم وابسته است، نه صرفاً نام و جایگاه. نمونههایی مانند حضور لوکاکو در بازی بلژیک و مصر نشان میدهد که یک بازیکن حتی بهعنوان ذخیره هم میتواند با ورود به زمین، جریان بازی را تغییر دهد و گلزنی کند. در فوتبال حرفهای، ستاره واقعی کسی است که بتواند در لحظههای حساس اثر بگذارد؛ و مهمتر از آن، ستاره ماندن بسیار دشوارتر از ستاره شدن است.
با این وضعیت آیا شرایط لازم برای ظهور ستارههای جدید در تیم ملی فوتبال ایران فراهم است؟
هر بازیکنی که به سطح تیم ملی میرسد، در واقع یک ستاره است؛ اما طبیعی است که برخی بازیکنان بیشتر دیده میشوند و تأثیرگذاری بالاتری دارند. در فوتبال، صرفاً تواناییهای فنی تعیینکننده نیست. در سطح بالا، علاوه بر مهارتهای فنی، مسائل اخلاقی و رفتاری نیز اهمیت زیادی دارد. بازیکنی که در سطح ملی بازی میکند، باید از نظر اخلاق حرفهای نیز در سطحی باشد که بتواند علاوه بر عملکرد فنی، از نظر شخصیتی نیز برای تیم و جامعه الگو باشد. ترکیب این دو عامل، یعنی توانایی فنی و رفتار حرفهای، زمینه رشد و توسعه واقعی یک ستاره را فراهم میکند.
آیا تیم ملی ایران در حال حاضر تیمی ستارهمحور است و این موضوع چه تأثیری بر عملکرد آن دارد؟
تیم ملی ایران در دورههای مختلف همیشه ستارههایی داشته، اما گاهی در ساختار تیمی دچار ضعف شده است. در برخی مقاطع، تمرکز بیش از حد روی ستارهها باعث شده انسجام تیمی کمتر دیده شود. در بازیهایی مانند دیدار با نیوزیلند نیز این مسأله تا حدی مشهود بود و تیم در برخی خطوط، بویژه دفاع و حمله، عملکرد کاملی نداشت. بازیکنانی مانند رامین رضاییان با ویژگیهای شخصیتی و فنی خود و همچنین بازیکنانی چون طارمی و بیرانوند با انگیزه و تأثیرگذاری بالا، میتوانند به ارتقای کیفیت تیم و ایجاد روحیه در سایر بازیکنان کمک کنند.
تیم ملی ایران برای نتیجه گرفتن در بازی مقابل بلژیک و افزایش شانس صعود چه برنامهای باید داشته باشد؟
با توجه به شرایط پس از تساوی برابر نیوزیلند، کار تیم ملی در ادامه مسیر دشوارتر شده است. تجربه نشان میدهد که تیم ایران باید در بازی مقابل بلژیک با رویکردی حسابشده وارد زمین شود و از ضدحملات و سرعت مهاجمان خود بیشترین استفاده را ببرد. بازیکنانی مانند مغانلو میتوانند با حضور در محوطه جریمه و استفاده از ارسالها و سانترها از جناحین، به تیم کمک کنند و در کنار بازیکنانی مانند قایدی، جریان هجومی تیم را تقویت کنند.
نباید فراموش کرد که بلژیک تیمی قدرتمند با بازیکنانی شاغل در لیگهای معتبر اروپایی، بویژه لیگ برتر انگلیس است و برای پیروزی وارد زمین میشود. اولویت اصلی تیم ملی ایران باید دریافت نکردن گل باشد و سپس استفاده از موقعیتهای محدود برای گلزنی. بدون تردید، این بازی یکی از چالشبرانگیزترین دیدارها خواهد بود.
سنگال قربانی شب پادشاهی فرانسه
امباپه، شکارچی تاریخ
فرانسه بازی را با یک ساختار تهاجمی سیال آغاز کرد؛ جایی که جابهجایی مداوم بین خطوط، بویژه در نیمفضاها، دفاع سنگال را از تعادل خارج میکرد. زوج اولیسه–امباپه در عمل به یک محور خلق موقعیت تبدیل شدند؛ اولیسه با ۴خلق موقعیت و پاسهای عمقی زمانبندیشده، ریتم حملات را تنظیم کرد و امباپه با هوش فضایی و انفجار در لحظه نهایی، این برتری را به گل تبدیل کرد. سنگال در نیمه اول با پرسهای مقطعی و انتقال سریع، نشانههایی از برتری داشت، اما ناکارآمدی در ضربه آخر و واکنشهای منیان مانع گلزنی شد. ساختار دفاعی فرانسه پس از عبور از این فاز، فشردهتر شد و فاصله خطوط کاهش یافت؛ تغییری که در عمل مسیر بازی را یکطرفه کرد. بریس امباپه نهتنها حاصل کیفیت فردی، بلکه محصول یک سیستم بود؛ سیستمی که عرض زمین را با وینگرها باز میکند و با نفوذهای عمقی، دفاع حریف را میشکند. ثبت ۵۸ گل ملی
و ۱۴ گل در جام جهانی نشان میدهد او صرفاً یک تمامکننده نیست، بلکه یک «شکارچی لحظه» در بالاترین سطح است. تفاوت دو تیم در کارایی بود؛ فرانسه از موقعیت ساخت، گل زد؛ سنگال ساخت، اما از دست داد.
پایان ایستادگی عراق زیر ضربات وایکینگها
وقتی غول بیدار میشود
نروژ بازی را با یک الگوی ساده اما بیرحمانه آغاز کرد؛ اتکای هوشمندانه به ضدحملههای سریع و تغذیه مداوم ارلینگ هالند در عمق، ساختار دفاعی عراق را از هم گسست. هالند، با دو گل و تداوم میانگین خیرهکنندهاش (۲۲ گل در ۱۱ بازی رسمی اخیر)، نشان داد که نهفقط یک تمامکننده، بلکه یک «مرجع تاکتیکی» برای جهتدهی به حملات است؛ بازیکنی که با حرکات بدون توپ، خطوط دفاعی را میشکند و فضا برای دیگران میسازد. عراق در فاز اول بازی تلاش کرد با بلوک میانی و انتقال به جناحین، ریتم را کنترل کند، اما اشتباهات فردی و فروپاشی تمرکز، بویژه در صحنه گلبهخودی، توازن را برهم زد. ایمن حسین نماد دوگانه این بازی بود؛ از گلزنی تا اشتباهی که روند مسابقه را تسریع کرد. برتری نروژ بیش از آنکه مبتنی بر مالکیت توپ باشد، بر «کارایی در لحظه» استوار بود؛ تیمی یکدست که با حداقل لمس، حداکثر ضربه را وارد کرد. در مقابل، عراق با وجود دقایقی از مقاومت، در مدیریت فضا و مهار مهاجم هدف ناکام ماند. این مسابقه یک درس کلاسیک بود، در سطح جام جهانی، تیمی که لحظهها را بهتر شکار کند، حتی بدون تسلط کامل، میتواند بازی را به سود خود مصادره کند.
الجزایر در طوفان اسطوره گم شد
مسی، فراتر از زمان
آرژانتین این بازی را نه با عجله، بلکه با «صبرمسلط» برد؛ تیمی که میدانست چه زمانی سرعت بگیرد و چه دقیقهای نفس حریف را با گردش توپ بگیرد. خطوط الجزایر در ظاهر منظم بود، اما هر بار که بازی به منطقه نفوذ میرسید، یک تصمیم دیرهنگام یا یک جاگیری اشتباه، نظم را بههم میریخت. این همان شکافی بود که آرژانتین بیرحمانه از آن عبور کرد. مسی در این میان، صرفاً ستاره نبود؛ او «مرکز ثقل» بازی بود. هتتریکش فقط عدد نیست، بلکه نتیجه خوانش دقیق لحظههاست؛ جایی که قبل از رسیدن توپ، تصمیم گرفته و قبل از واکنش مدافع، ضربه را زده است. رسیدن به ۱۴ گل در جام جهانی و ۲۲ اثرگذاری مستقیم روی گل، تصویری روشن از بازیکنی میدهد که هنوز هم بازی را یک گام جلوتر از همه میبیند. الجزایر تلاش کرد با فشردگی در میانه میدان و انتقال سریع، تعادل را حفظ کند، اما اختلاف کیفیت در تصمیمگیری و اجرای لحظه آخر، باعث شد این تلاشها بیثمر بماند. در مقابل، آرژانتین با حداکثر بهرهوری از موقعیتها، بازی را به نمایشی یکطرفه تبدیل کرد. این مسابقه بیش از هر چیز، روایت «زمانبندی و نبوغ» بود؛ جایی که مسی در آستانه ۳۹ سالگی، همچنان تعیین میکند بازی کی و کجا تمام شود.
اردن زیر پرس بیوقفه اتریش نفس کم آورد
آرناتوویچ، مرد همه سناریوها
اتریش این بازی را نه با صبر، بلکه با هجوم آغاز کرد؛ شبیه یک قطعه موسیقی خاص که از همان ثانیه اول روی اعصاب حریف راه میرود. ساختار تیم رانگنیک بر فشار بالا و بازپسگیری سریع توپ بنا شده بود؛ الگویی که اردن را از همان شروع، به بازی واکنشی وادار کرد و اجازه نداد هیچ ریتمی در خط میانی شکل بگیرد. آرناتوویچ در این میان، فقط یک مهاجم نبود؛ او تبدیل به «روایت اصلی مسابقه» شد. در شبی که هم گل مردود داشت، هم روی گلبهخودی اثر گذاشت و هم پنالتی را به گل تبدیل کرد، در عمل همه حالتهای اثرگذاری در فاز تهاجمی را تجربه کرد. این تنوع در نقشآفرینی، نشان میدهد اتریش به جای وابستگی به یک الگوی خطی، از یک مهاجم چندلایه برای شکستن بلوک دفاعی استفاده میکند. اردن با وجود انسجام نسبی در فاز میانی، در برابر سرعت تصمیمگیری اتریش و تغییر جهتهای سریع توپ، بارها دیر رسید. فاصله بین خطوط، نقطهای بود که در نهایت کیفیت بازی را تعیین کرد؛ جایی که اتریش همیشه یک قدم جلوتر بود. در پایان، این مسابقه بیش از آنکه درباره نتیجه باشد، درباره «شدت» بود؛ شدت در پرس، شدت در تصمیم و شدت در اجرا. و در چنین سطحی، تیمی که شدت را بهتر مدیریت کند، بازی را هم در اختیار میگیرد.

