اقدام رئیسجمهوری در راستای اصلاح الگوی مصرف انرژی یادآور تجربه موفقی در ژاپن شد
آزمون اعتماد و همراهی
مصطفی آبروشن، جامعهشناس: ابتکار پزشکیان میتواند این ایده را تقویت کند که کارآمدی واقعی بیش از آنکه در پایبندی خشک به ظواهر باشد، در انعطافپذیری و سازگاری معنا پیدا میکند.
مرجان قندی
گروه گزارش
اقدام نمادین دکتر پزشکیان در درآوردن کت در یک نشست رسمی، ناخودآگاه ذهن بسیاری را به تجربه شناختهشده ژاپن در اجرای کمپین «راحت باش اداری» برد؛ سیاستی که از سال ۲۰۰۵ و با هدف کاهش مصرف انرژی در محیطهای اداری آغاز شد. در آن مقطع، دولت ژاپن در واکنش به افزایش مصرف برق و شرایط آبوهوایی گرم و شرجی، از مدیران و کارمندان خواست در ماههای گرم سال بدون کت و کراوات و با پوششی سبکتر در محل کار حاضر شوند تا وابستگی به سیستمهای سرمایشی کاهش یابد. اهمیت این کمپین فقط در تغییر ظاهری پوشش اداری نبود. این طرح بهتدریج از یک توصیه اجرایی فراتر رفت و به بخشی از فرهنگ اداری ژاپن تبدیل شد؛ فرهنگی که در آن صرفهجویی انرژی بهمثابه رفتاری عقلانی، روزمره و مسئولانه تعریف شد. رمز موفقیت این تجربه نیز در آن بود که تغییر، از سطوح بالای مدیریتی آغاز شد. وقتی نخستوزیر و مقامهای ارشد ژاپنی بدون کت و کراوات در جلسات رسمی حاضر شدند، این پیام به بدنه اداری منتقل شد که اصلاح الگوی مصرف، پیش از آنکه یک بخشنامه باشد، باید در رفتار مدیران دیده شود.
در ایران هم میتوان اقدام اخیر رئیسجمهوری را از همین زاویه تحلیل کرد؛ حرکتی نمادین که اگرچه بهتنهایی برای تغییر الگوی مصرف کافی نیست، اما میتواند آغازگر یک بحث جدی درباره بازتعریف فرهنگ اداری در فصل گرما باشد. در شرایطی که کشور با ناترازی انرژی مواجه است، بخشی از راهحلها الزاماً در پروژههای پرهزینه و تصمیمهای پیچیده خلاصه نمیشود. گاه اصلاح چند عادت ساده در ساختمانهای اداری، از نوع پوشش تا نحوه استفاده از سامانههای سرمایشی، میتواند نشانهای از تغییر رویکرد در مدیریت مصرف باشد. ماجرا فقط به پوشش اداری محدود نمیشود. بحث اصلی، القای این پیام است که مدیریت مصرف، پیش از آنکه یک توصیه اقتصادی یا اداری باشد، نوعی مسئولیتپذیری عمومی است؛ مسئولیتی که باید از رأس مدیریت آغاز شود و در سطوح مختلف نظام اداری بازتاب پیدا کند. شاید به همین دلیل باشد که اقدام اخیر مسعود پزشکیان، بیش از آنکه صرفاً یک انتخاب شخصی در پوشش تلقی شود، ظرفیت آن را دارد که به نقطه شروع گفتوگویی تازه درباره نسبت میان نماد، مدیریت و فرهنگ مصرف در ایران تبدیل شود.
تورج، فعال اقتصادی و از ایرانیان مقیم ژاپن، با اشاره به تجربهاش از کمپین «راحت باش اداری» میگوید: «در ژاپن «راحت باش اداری» فقط یک توصیه درباره لباس نبود؛ بخشی از یک سیاست عمومی برای مدیریت مصرف انرژی بود. از سال ۲۰۰۵ دولت ژاپن جدی وارد شد و در ماههای گرم سال از مدیران و کارمندان خواست بدون کت و کراوات و با پوشش سبکتر سر کار حاضر شوند تا دمای سیستمهای سرمایشی بالاتر تنظیم شود و مصرف برق پایین بیاید.»
او درباره واکنش اولیه جامعه اداری ژاپن میگوید: «طبیعی بود که در شروع برای بخشی از بدنه اداری عجیب باشد، چون در فرهنگ کاری ژاپن ظاهر رسمی و چارچوبها اهمیت زیادی دارد. اما چون آغاز این تغییر از بالاترین سطح دولت بود، خیلی زود جدی گرفته شد. وقتی نخستوزیر و مقامهای ارشد بدون کت و کراوات در جلسات رسمی حاضر شدند، پیام روشن بود؛ اصلاح الگوی مصرف باید از رأس مدیریت شروع شود، نه اینکه فقط از کارمند انتظار داشته باشند.»
این فعال اقتصادی با تأکید به رمز موفقیت «راحت باش اداری» در ژاپن که اعتماد و همراهی با سیاست عمومی بود، میگوید: «مردم و کارمندان احساس کردند هدف، صرفهجویی واقعی و منفعت عمومی است، نه یک نمایش رسانهای. به همین دلیل هم «راحت باش اداری» کمکم از تغییر پوشش فراتر رفت و به یک سبک رفتار در محیط کار تبدیل شد؛ یعنی کم کردن تشریفات غیرضروری، در عین حفظ نظم اداری.»
تورج درباره امکان اجرای مشابه این الگو در ایران میگوید: «اصل ایده قابل استفاده است، اما کپیبرداری ساده جواب نمیدهد. اگر قرار است در ایران هم چنین مدلی اثرگذار باشد، باید از سطح نماد عبور کند و به یک دستورکار اجرایی تبدیل شود؛ یعنی مدیران ارشد پیشقدم شوند، چارچوب روشن برای ادارات تعریف شود و افکار عمومی هم قانع شود که موضوع واقعاً مدیریت مصرف است.»
یک حرکت ساده، یک پیام مهم
مصطفی آبروشن، جامعهشناس در ارزیابی این اقدام نمادین رئیسجمهوری میگوید: « درآوردن کت در جلسه را باید از منظر جامعهشناسی فراتر از یک ژست ساده دید. این رفتار نوعی نمایش عملی اولویت دادن به منطق کارایی و سازگاری با اقلیم، در برابر منطق تشریفات و اقتدار ظاهری است. چنین عملی در واقع نوعی استانداردشکنی در پوشش رسمی به شمار میآید و میکوشد ارزشهای تازهای مانند صرفهجویی در انرژی، انعطافپذیری فرهنگی و همسویی با شرایط زیستمحیطی را در نظام هنجاری نهادهای حکومتی بازتعریف کند.»
او با این تأکید که این نمادگرایی، پیامی روشن و قدرتمند به جامعه منتقل میکند، میگوید: «اینکه عالیترین مقام اجرایی کشور خود را تابع منطق عملگرایی و مسئولیتپذیری زیستمحیطی میداند، حتی اگر این رویکرد مستلزم عبور از پروتکلهای مرسوم پوشش رسمی باشد، چنین اقدامی میتواند به نقطه آغازی برای تغییر گفتمان درباره رسمیت و کارآمدی در محیطهای اداری تبدیل شود و این ایده را تقویت کند که کارآمدی واقعی بیش از آنکه در پایبندی خشک به ظواهر باشد، در انعطافپذیری و سازگاری معنا پیدا میکند.»
آبروشن توضیح میدهد:« رفتارهای نمادین مسئولان بهخصوص در حوزههای کلان اجتماعی و اقتصادی مثل مصرف انرژی به این دلیل بر افکار عمومی اثر میگذارند که الگو میسازند و به یک ایده مشروعیت میدهند. وقتی عالیترین مقام اجرایی کشور رفتاری را که برای صرفهجویی پیشنهاد شده، شخصاً انجام میدهد، این عمل به نوعی نشانهگذاری اولویت تبدیل میشود؛ یعنی به جامعه علامت میدهد که این موضوع مهم است و باید جدی گرفته شود. همین تأیید عملی اعتبار ایده را بالا میبرد و میتواند مقاومت اولیه در برابر تغییر را کاهش بدهد و پذیرش عمومی را بیشتر کند.»
با این حال، آبروشن با تأکید بر اینکه میزان اثرگذاری چنین کنشهایی بر تغییر رفتار مردم مطلق و تضمینی نیست و به چند شرط وابسته است، میگوید: «نخست، رفتار نمادین باید تکرار و استمرار داشته باشد و یک اقدام مقطعی معمولاً کافی نیست. دوم، این رفتار باید با سایر سیاستها و تصمیمها هماهنگ باشد؛ چون اگر در کنار سیاستهای واقعی قرار نگیرد، خیلی سریع اثرش را از دست میدهد. سوم، باید با برداشت عمومی از منطق و ضرورت موضوع همخوان باشد؛ یعنی مردم احساس کنند این توصیه واقعاً ضروری و قابل دفاع است.»
او میگوید:« در ایران، به دلیل اهمیت سلسلهمراتب و جایگاه مسئولان، مشاهده رفتار عملی مسئولان و مدیران ارشد میتواند انگیزه قویتری برای پیروی ایجاد کند؛ اما اگر این رفتار با واقعیت زندگی روزمره مردم یا با سیاستهای متناقض دیگر در تضاد باشد، اثرگذاریاش محدود و کوتاهمدت خواهد شد.»
این جامعهشناس معتقد است:« جامعه ایران از نظر فرهنگی میتواند تا حد قابل توجهی پذیرای کمپینهایی شبیه «راحت باش اداری» باشد، چون در میان مردم، هم میل به راهحلهای خلاقانه وجود دارد و هم ظرفیت همبستگی اجتماعی برای همراهی با اقداماتی که منفعت عمومی دارند.»
او با این توضیح که در برابر چنین کمپینهایی چند مانع ذهنی و فرهنگی مهم هم دیده میشود، میگوید: «یکی از اصلیترین موانع، مقاومت در برابر تغییر هنجارهای جاافتاده پوشش رسمی در محیطهای اداری است؛ هنجارهایی که معمولاً با مفاهیمی مثل جدیت، اقتدار و حرفهای بودن گره خوردهاند. از همینجا نگرانیهای دیگری هم شکل میگیرد؛ اینکه مبادا این تغییر به سبک شدن فضا تعبیر شود، یا نشانهای از بینظمی تلقی شود، یا باعث سوءتفاهم و حتی بیاعتبار شدن فرد و سازمان در نگاه دیگران شود. با وجود این ملاحظات، چون چنین طرحی در عمل پوشش افراد را از قالب سخت و رسمی کتوشلوار به سمت لباسهای راحتتر و متناسب با اقلیم مثل پوشش تابستانه و آستین کوتاه سوق میدهد، احتمالاً با پذیرش نسبتاً بالاتری روبهرو میشود؛ بویژه در میان کارکنان. دلیلش هم از نگاه او روشن است؛ راحتی بیشتر در محیط کار خواستهای است که عموماً برای اغلب افراد مطلوب و پذیرفتنی است.»
کارایی مهمتر از تشریفات
آبروشن میگوید: « در ذهنیت عمومی جامعه ما، پوشش اداری جایگاهی تثبیتشده پیدا کرده است؛ چرا که این نوع پوشش اغلب با مفاهیمی چون جدیت، احترام، حرفهایگری، منزلت اجتماعی و توانمندی گره خورده است. کتوشلوار، بویژه برای مردان، طی دهههای متمادی به نماد اصلی فردمسئول و کارشناس تبدیل شده است. همین پیشینه ذهنی باعث میشود کنار گذاشتن چنین پوششی، بویژه در محیطهای اداری سنتی یا دولتی، با مقاومتهای جدی روبهرو شود. این مقاومت میتواند سه منشأ داشته باشد؛ اول، کارکنانی که نگراناند با تغییر پوشش، تصویر حرفهای و ابهت کاریشان خدشهدار شود؛ دوم، مدیران سنتی که پایبندی به ظواهر را معادل انضباط کاری میدانند و سوم، بخشی از افکار عمومی که ممکن است این تغییر را به اشتباه، نشانهای از شلختگی یا عدم جدیت در انجام وظایف تعبیر کنند. این مخالفتها صرفاً ماهیت اداری ندارند و ریشه در بافت فرهنگی و آن منزلت نمادینی دارند که پوششهای رسمی در طول زمان برای خود کسب کرده است.»
او درباره امکان الگوبرداری از تجربه ژاپن در ایران میگوید: «اجرای ایدههایی مشابه کمپین «راحت باش اداری» تا حدی امکانپذیر است، اما موفقیت آن مشروط به درک عمیق تفاوتهای فرهنگی، سازمانی و اجتماعی میان دو کشور است. ژاپن از فرهنگ سازمانی بسیار قوی و پایبندی عمیق به گروهگرایی بهره میبرد و مسئولیتپذیری زیستمحیطی در آنجا ریشه در سنتهای دیرینه طبیعتگرایانه دارد؛ به طوری که مفهوم کارایی و بهینهسازی مصرف، کاملاً در تار و پود فرهنگ اداری و خانگی آنها تنیده شده است.»
او در مقابل، به ویژگیهای جامعه ایران اشاره میکند و میگوید: «ما با نوعی فردگرایی بیشتر (نسبت به ژاپن) و تأکید قویتر بر ظواهر قدرت و اقتدار، بویژه در قالب پوشش رسمی، روبهرو هستیم. همچنین ساختار اداری نیز نسبت به مدل ژاپنی، از انعطافپذیری کمتری برخوردار است. از این رو هرگونه اقدامی در این زمینه، مستلزم بومیسازی براساس درک دقیق این تفاوتهای ساختاری و فرهنگی است.»
به گفته این جامعه شناس، اولین گام جدی، تغییر در آییننامهها و بخشنامههای اداری است؛ یعنی مقررات پوشش در فصلهای گرم سال باید بازنگری و اصلاح شود تا پوشش سبکتر نهتنها مجاز، بلکه در مواردی حتی تشویق شود. بدون این پشتوانه حقوقی، کارمندان و مدیران در عمل دچار تردید میشوند و طرح در حد توصیه باقی میماند.
او عامل دوم را اصلاح معماری و زیرساخت ساختمانها میداند و میگوید: «بهبود عایقبندی حرارتی ساختمانهای اداری، استفاده از سیستمهای سرمایشی بهینهتر و بهرهگیری از سایبانها و افزایش فضای سبز میتواند نیاز به سرمایش شدید را کاهش دهد و اجرای این ایده را عملیتر کند. اگر محیط کار همچنان انرژیبر و نامتناسب با اقلیم باشد، تغییر پوشش بهتنهایی اثر محدودی خواهد داشت.»
نقش آموزش و اقناع عمومی
این جامعهشناس همچنین به نقش سیاستهای تشویقی و کنترلی اشاره میکند و میگوید: «میتوان برای سازمانهایی که طرح را درست اجرا میکنند مشوق درنظر گرفت و در مقابل، برای واحدهایی که مصرف برق بسیار بالایی دارند محدودیتهایی اعمال کرد تا تغییر رفتار سازمانی واقعیتر شود.»
آبروشن نقش آموزش و اقناع عمومی را درباره این موضوع تعیینکننده میداند و میگوید: «رسانهها، نهادهای آموزشی و سازمانهای مردمنهاد باید به شکل مستمر درباره اهمیت صرفهجویی انرژی و مزایای پوشش متناسب با اقلیم اطلاعرسانی کنند؛ چون بدون همراهی ذهنی جامعه، سیاستها یا اجرا نمیشوند یا به سرعت فرسوده خواهند شد.»
او در توضیح نقش کمپینهایی از این دست میگوید: «اینگونه طرحها میتوانند با تغییر زاویه نگاه مردم به بحران انرژی، شهروندان را از مصرفکنندگان منفعل به عاملان راهحل تبدیل کنند. زمانی که مردم درک کنند رفتارهای روزمره آنها حتی اموری به ظاهر ساده مانند نوع پوشش بر یک مسأله حیاتی و جمعی مثل پایداری انرژی اثر مستقیم دارد، احساس مسئولیت و عاملیت بیشتری در آنها شکل میگیرد. این کمپینها با مردمیسازی مسأله انرژی، آن را از یک موضوع صرفاً تخصصی و دولتی خارج کرده و به مسألهای اجتماعی و مشترک بدل میکنند.»
آبروشن توضیح میدهد: «برای آنکه مردم واقعاً احساس کنند خودشان بخشی از راهحل بحران انرژی هستند، چند شرط اساسی باید همزمان فراهم شود؛ اول اینکه پیام مسئولیتپذیری فردی بهدرستی منتقل شود و هر فرد درک کند که در قبال مصرف انرژی و پیامدهای آن سهم و مسئولیت دارد. دوم آنکه مردم پیشگامی رهبران و نهادهای حاکمیتی را در عمل ببینند؛ چون وقتی مسئولان خودشان رفتارهای پیشنهادی را اجرا میکنند، حس اعتماد و ضرورت همراهی در جامعه تقویت میشود. سوم آنکه افراد بتوانند اثر مثبت رفتار خود را، هرچند اندک، مشاهده کنند؛ چون همین مشاهده، انگیزه ادامه دادن را در آنها افزایش میدهد. در نهایت، تغییر باید بهمثابه یک انتخاب مسئولانه فهم شود، نه یک تحمیل ناخواسته؛ یعنی مردم باید احساس کنند با اختیار و از سر آگاهی در این مسیر مشارکت میکنند، نه تحت اجبار.»
او با بیان اینکه اگر این عناصر در کنار هم فراهم شوند، شهروندان به مشارکتکنندگان فعال در فرآیند حل بحران انرژی تبدیل میشوند، میگوید: «اگر قرار باشد «راحت باش اداری» در ایران از یک ایده به یک فرهنگ عمومی فراگیر تبدیل شود، این امر فقط با نقشآفرینی همزمان و همافزای چند گروه اجتماعی و نهادی ممکن خواهد بود. دولت در این میان نقشی محوری دارد، چون هم آغازگر است و هم قدرت ایجاد زیرساختهای حقوقی و حمایتی را در اختیار دارد. اصلاح آییننامهها، بازنگری در بخشنامههای اداری و پیشگامی در ادارات دولتی، از جمله اقداماتی است که دولت میتواند برای تثبیت این ایده انجام دهد.»
این جامعه شناس، رسانهها را دارای نقشی بیبدیل در اطلاعرسانی، فرهنگسازی و عادیسازی این ایده میداند و میگوید: «رسانه های دیداری و شنیداری، خبرگزاریها و شبکههای اجتماعی میتوانند «راحت باش اداری» را از یک توصیه محدود اداری به یک گفتوگوی عمومی و اجتماعی تبدیل کنند. مدارس و دانشگاهها از طریق آموزش مفاهیم مرتبط با پایداری، بهینهسازی مصرف و مسئولیتپذیری زیستمحیطی، در آشنا کردن نسل آینده با این فرهنگ نقشی مهم دارند.»
این جامعهشناس همچنین بر نقش کارفرمایان و مدیران سازمانهای خصوصی تأکید میکند و میگوید: «آنها میتوانند با الگوپذیری، انعطاف در قواعد پوشش و ایجاد سیاستهای حمایتی در محیط کار، سهم بزرگی در پذیرش و عادیسازی این ایده داشته باشند. در کنار اینها، چهرههای مرجع و تأثیرگذار مانند هنرمندان، ورزشکاران و استادان دانشگاه میتوانند با استفاده از ظرفیت اجتماعی و رسانهای خود، در ترویج نمادین و جلب اعتماد مخاطبان بسیار مؤثر باشند. موفقیت چنین کمپینی در نهایت به همکاری هماهنگ و همراستای همه این بازیگران بستگی دارد.»
آبروشن، در عین حال به تفاوتهای نسلی در پذیرش این طرح هم اشاره میکند و توضیح میدهد: «نسلهای جوانتر، به دلیل آشنایی بیشتر با روندهای جهانی مد و پوشاک و نیز حساسیت بیشتر نسبت به دغدغههای زیستمحیطی، احتمالاً آمادگی بیشتری برای پذیرش «راحت باش اداری» خواهند داشت. در مقابل، نسلهای قدیمیتر که بیشتر به هنجارهای سنتی پوشش رسمی خو گرفتهاند، ممکن است مقاومت بیشتری نشان دهند. این شکاف نسلی میتواند در اجرای موفقیتآمیز طرح، به یک چالش مهم تبدیل شود.»
او با تأکید به اینکه باید به اثرات اقتصادی پنهان این طرح نیز توجه داشت، توضیح میدهد: «هرچند «راحت باش اداری» ظاهراً طرحی کمهزینه به نظر میرسد، اما میتواند به تغییر در الگوهای مصرف پوشاک منجر شود؛ بهطوری که از یک سو، تقاضا برای لباسهای تابستانه و خنک افزایش یابد و از سوی دیگر، از میزان تقاضا برای پوشاک رسمی کاسته شود. این تغییرات میتواند بر کسبوکارها و صنایع فعال در حوزه پوشاک نیز اثرگذار باشد و از این جهت، ابعاد اقتصادی آن هم نیازمند توجه جدی است.»
تغییر الگوی مصرف در ایران
نیازمند آموزش و فرهنگسازی
مهدی اسماعیلتبار، روانشناس و کارشناس مسائل اجتماعی در گفتوگو با «ایران»، درباره اقدام نمادین رئیسجمهوری در جلسه کاری برای کاهش مصرف انرژی میگوید: «به نظرم یکی از ویژگیهای دکتر پزشکیان این است که جنس رفتارش خیلی شبیه مردم عادی است؛ مثل همان تصویرهایی که از رفتوآمدهای بدون تشریفات و بدون محافظ در ذهن مردم از ایشان مانده است. بعید میدانم بعد از انقلاب، رئیسجمهوری تا این حد موضوع مصرف را به شکل نمادین و ملموس مورد توجه قرار داده باشد و این خودش اتفاق خاصی است.»
او توضیح میدهد: «در ژاپن این مدل کمپینها جواب میدهد، اما در ایران موضوع فقط به آستین کوتاه یا درآوردن کت خلاصه نمیشود. تغییر سبک زندگی کار عمیقتری است و باید ریشههای روانی و اجتماعیاش دیده شود. از طرف دیگر باید بودجهای برای آموزش عمومی درباره مصرف اختصاص داده شود. مثال میزنم؛ فنلاند کشوری است که به وفور آب شیرین معروف است، اما برای آب نوشیدنی، الگوی مصرف سالانه تعریف کردهاند و چیزی به اسم آب رایگان ندارند؛ در این کشور آب را باید خرید. اینها نتیجه فرهنگسازی و آموزش است.»
او توضیح میدهد: «حلقه مفقوده در خیلی از این بحثها، روانشناسی سبک زندگی ایرانی است. ما چرا پرمصرفیم؟ یک بخش آن به روحیه تاریخی و فرهنگی ما برمیگردد؛ نوعی میل به بزرگدیدن و بزرگزیستن. اما راهحلش فقط توصیه اخلاقی نیست؛ باید برنامه آموزشی دقیق، زبان مناسب و سازوکار تشویق و تنبیه داشته باشیم.»
او با تأکید بر اینکه دولت باید از ادارات خود شروع کند، میگوید: «به نظرم باید اول در خود ادارات دولت نظارت جدی گذاشته شود. بعضی ادارات و شرکتهای دولتی مصرفآب یا برقشان از میانگین بالاتر است؛ پس باید سازوکار تشویق و تنبیه برای مجموعههای دولتی تعریف شود.»
این روانشناس با بیان اینکه مدیریت مصرف یعنی درست مصرف کردن، نه صرفاً کم مصرف کردن، یعنی دخل و خرج با هم بخواند، میگوید: «این موضوع ربطی به اختلافات جناحی ندارد؛ هر کسی با هر سبک زندگی میتواند حداقل بخشی از هزینههای انرژیاش را کاهش بدهد.»
او میگوید: «ما یک مشکل داریم و یک تکرار مشکل. اگر چند سال است وضعیت مصرف یا مسائل آموزشی یا هر چیز دیگری ثابت مانده، یعنی سیاستگذاری فرهنگی و آموزشی درست انجام نشده است. وزارت نیرو و دستگاههای مسئول باید نیروهای متخصص روانشناسی و علوم رفتاری را وارد میدان کنند.»
اسماعیلتبار با تأکید بر اینکه حرکت نمادین رئیسجمهوری میتواند شروع خوبی باشد، میگوید: «برای اینکه «راحت باش اداری» به نتیجه برسد باید از نماد عبور کرد و به خانواده و سبک زندگی رفت و تا زمانی که رابطه و حس مشترک درست نشود، رفتار مصرفی هم اصلاح نمیشود.»
چگونه «راحت باش اداری» بوروکراسی ژاپن را دگرگون کرد؟
ژاپن، کشوری که همواره با انضباط سختگیرانه و سنتهای دقیق اجتماعیاش شناخته میشود، در سال ۲۰۰۵ دست به تجربهای جسورانه زد؛ تجربهای که از راهروهای وزارتخانهها و اتاقهای کنفرانس ادارات آغاز شد. این حرکت که بعدها با نام «راحت باش اداری» (Cool Biz) شهرت یافت، بیش از آنکه صرفاً یک سیاست اداری برای کاهش مصرف برق باشد، بازتعریفی فرهنگی از رابطه انسان با محیطزیست و کار در عصری بود که سیاره ما با تبوتاب گرمایش جهانی دستوپنج نرم میکند.
داستان از جایی آغاز شد که وزارت محیط زیست ژاپن، تصمیم گرفت رویکرد جدیدی برای کاهش انتشار گازهای گلخانهای در پیش بگیرد. هدف روشن بود: کاهش وابستگی به سیستمهای تهویه مطبوعی که به دلیل رطوبت وحشتناک تابستانهای ژاپن، بهصورت بیوقفه کار میکردند. فرمول پیشنهادی ساده اما در فرهنگ ژاپنی، تابوشکنانه بود: تنظیم ترموستات ادارات روی ۲۸ درجه سانتیگراد و آزادسازی قانون پوشش تابستانی.
تصور کنید در اوج تابستان، به کارمندان گفته شود که کت و کراوات خود را کنار بگذارند. این تجربه نوعی جراحی اجتماعی بود. نخستوزیر، کویزومی با حضور در جلسات رسمی بدون کت و کراوات، به این کمپین اعتبار سیاسی بخشید. با این حال، مقاومت فرهنگی بهسرعت خود را نشان داد. کارمندان دولتی میان دوراهی راحتی و ادب حرفهای سرگردان بودند؛ بسیاری با کتهایی در دست و کراواتهایی پنهان در جیب وارد مترو میشدند، چرا که در ذهنیت سنتی ژاپنی، حضور در انظار عمومی بدون لباس رسمی، نوعی بیاحترامی به همتایان بخش خصوصی تلقی میشد.
اما این کمپین فراتر از ادارات دولتی، راه خود را به قلب بخش خصوصی نیز باز کرد. شرکتهای بزرگی همچون تویوتا، با فراخوان کارمندان خود به استفاده از پوششهای سبکتر حتی در جلسات تجاری، به این نهضت پیوستند. نتایج اولیه شگفتانگیز بود؛ طبق آمارهای وزارت محیط زیست، در سال ۲۰۰۵، این تغییر سبک زندگی منجر به کاهش ۴۶۰ هزار تن انتشار دیاکسید کربن شد که معادل حجم کربن تولیدی یک میلیون خانوار در طول یک ماه بود. با گذشت زمان، «راحت باش اداری» از یک دستورالعمل ساده، به یک فرهنگ تبدیل شد. نقطهعطف این داستان در مارس ۲۰۱۱ رقم خورد؛ زمانی که زمینلرزه و سونامی توهوکو، ژاپن را لرزاند و تعطیلی نیروگاههای هستهای، کشور را با بحران جدی انرژی مواجه کرد. در این شرایط اضطراری، «راحت باش اداری» دیگر کافی نبود. دولت، کمپین «سوپر راحت باش اداری» (Super Cool Biz) را کلید زد. این نسخه پیشرفتهتر، فراتر از حذف کراوات رفت و پیشنهادهایی همچون استفاده از تیشرتهای مخصوص، تغییر ساعات کاری به صبحهای زودتر و حتی استفاده از لباسهای محلی و سبکتر را مطرح کرد.
دولت ژاپن با درکی عمیق از سبک زندگی مردم، راههای خلاقانهای را برای خنک ماندن ترویج کرد؛ از ترویج استفاده از پنکههای دستی سنتی گرفته تا تشویق به استفاده از «پردههای سبز» (گیاهان روندهای که پنجرهها را میپوشانند و دما را متعادل میکنند). همه اینها بخشی از یک پازل بزرگ برای کاهش مصرف برق بودند. این کمپین نشان داد که مبارزه با گرمایش جهانی لزوماً نیازمند تکنولوژیهای گرانقیمت نیست و میتواند با خرد جمعی و تغییرات کوچک در سبک زندگی محقق شود.
اگر «راحت باش اداری» پاسخی به گرمای تابستان بود، «پوشش لباس متناسب با زمستان»
پاسخی به سرمای زمستان است. از همان سال ۲۰۰۵، ژاپن تلاش کرد همین فلسفه را در زمستان نیز پیاده کند؛ تشویق مردم به پوشیدن لباسهای گرمتر، لایهبندی پوششها و استفاده از خرد تغذیهای (مانند مصرف غذاهای گرمکننده بدن مثل «نابیمونو» یا زنجبیل) به جای تکیه مطلق بر سیستمهای گرمایشی پرمصرف. اگرچه در بخش انرژی، تأثیر «پوشش لباس متناسب با زمستان» به اندازه «راحت باش اداری» بر کاهش مصرف برق چشمگیر نبود، اما این کمپین بذر ارزشمندی از آگاهی زیستمحیطی را کاشت. این طرح، مفهوم «اشتراکگذاری گرما» را معرفی کرد؛ ایدهای که در آن افراد در یک مکان جمع میشوند تا علاوه بر صرفهجویی در انرژی، پیوندهای اجتماعی و خانوادگی خود را نیز در میهمانیهای گرم زمستانی تقویت کنند. این رویکرد، تقابل زیبایی از تکنولوژی مدرن و سنتهای دیرینه است؛ جایی که علمِ صرفهجویی در انرژی با گرمای حضور انسانها در کنار هم گره میخورد. تجربه ژاپن در «راحت باش اداری» و «پوشش لباس متناسب با زمستان»، درسی بزرگ برای تمام کشورهاست. این کمپینها ثابت کردند که برای تغییر رفتارهای بزرگ، نه همیشه به جریمههای سنگین نیازی است و نه به بودجههای کلان؛ گاهی فقط کافی است «هنجارهای اجتماعی» را بازتعریف کنیم.

