در حافظه موقت ذخیره شد...
محاکمه مرد مقیم آلمان به اتهام قتل برادر در تهران
به گزارش «ایران»، اواخر سال 1403 مادر 84 سالهای به نام پروین با مراجعه به پلیس ناپدید شدن پسر 58 سالهاش به نام وحید را اعلام کرد و در توضیح ماجرا گفت: «وحید چند سال قبل به کشور آلمان مهاجرت کرد و با برادرش سعید در آنجا یک رستوران دارند. چند روز قبل وحید به ایران آمد اما به یکباره ناپدید و تلفن همراهش هم خاموش شد.»
پس از این اظهارات، مأموران تحقیقات خود را آغاز کردند و مشخص شد که برادر وحید به نام سعید هم دو روز بعد از او به ایران آمده است. همچنین مأموران دریافتند که دو برادر از مدتها قبل به خاطر مسائل مالی و چند قطعه زمین پدری در تهران اختلاف داشتهاند و فرضیه دست داشتن سعید در ناپدیدشدن برادرش قوت گرفت.
به این ترتیب سعید بازداشت اما منکر دخالت در ماجرا شد. در ادامه مأموران دریافتند فرشهای خانه مادر خانواده به تازگی شسته شده است. بنابراین پروین نیز بازداشت شد و تحت بازجویی قرار گرفت اما مدتی بعد با قید وثیقه آزاد شد.
حدود دو ماه بعد سعید به قتل برادرش اعتراف کرد و گفت: «وقتی متوجه شدم برادرم به ایران آمده و به دنبال تصاحب املاک پدری است، من هم به ایران آمدم. وقتی در خانه مادرم بود، با یکی از اقوام نزدیکمان به نام بیژن به سراغش رفتم و از او خواستم تا هم بدهیام را بپردازد و هم تکلیف زمینها را روشن کند اما او به اتاق رفت و ساطوری برداشت و میخواست من را بزند که با چاقو چند ضربه به او زدم و بعد هم با بیژن جسدش را به منطقه وردیج بردیم و همانجا سوزاندیم.» وی در پاسخ به این سؤال که آیا مادرتان از جزئیات ماجرا آگاه بود گفت: «در زمان درگیری مادرم را به اتاقی بردم و در را بستم. چند روز بعد هم برای رد گم کردن به مادرم گفتم ناپدید شدن وحید را به پلیس اعلام کن.»
با این اعتراف، بیژن نیز دستگیر شد و با تأیید اظهارات سعید عنوان کرد: «من نقشی در قتل نداشتم و فقط در انتقال جسد به سعید کمک کردم.»
بعد از اعترافات، مأموران به نشانی اعلام شده از سوی متهمان رفتند اما هیچ اثری از جسد به دست نیامد.
با تکمیل تحقیقات، برای سعید به اتهام مباشرت در قتل و جنایت بر میت و برای بیژن به اتهام معاونت در قتل و جنایت بر میت و برای پروین نیز به اتهام اختفای ادله جرم کیفرخواست صادر و پرونده برای رسیدگی به شعبه 13 دادگاه کیفری یک استان تهران فرستاده شد.
در دادگاه چه گذشت؟
در ابتدای جلسه پسر 30 ساله مقتول به عنوان ولی دم به جایگاه رفت و تقاضای قصاص و اشد مجازات کرد. پس از آن پروین به جایگاه رفت و قاضی پرسید: «چرا بعد از 4 روز نبودن پسرت را اعلام کردی؟»
زن کهنسال گفت: «چون وضعیت پسرم معلوم نبود. چندسال پیش به یکباره ناپدید شد و 4 سال بعد به خانه برگشت و گفت ژاپن بودم.»
قاضی گفت: «آن موقع هم ناپدیدشدن پسرت را اعلام کرده بودی؟» که متهم با سر جواب منفی داد و قاضی افزود: «پس این بار چون میدانستی چه اتفاقی برایش افتاده و میخواستی مسیر تحقیقات را منحرف کنی، اعلام گم شدن کردی.»
پس از آن بیژن به جایگاه رفت و گفت: «من هیچ نقشی در ماجرا نداشتم و تحت فشار ناچار به اعتراف شدم.»
در این لحظه نماینده دادستان به نشانه اعتراض به اظهارات بیژن گفت: «شما فکر کردید چون جسد پیدا نشده، میتوانید اظهارات و مستندات موجود در پرونده را کتمان کنید. تلفن همراه شما در محل جنایت به همراه دیگر متهمان پرونده آنتندهی داشته است. بعد هم در ماشین شما آثار خون شسته شده با مواد شوینده قوی دیده شده است.»
متهم جواب داد: «شاید به خاطر گوشت و مرغ بوده چون من ماشینم را هرماه یک بار میشویم.»
پس از آن سعید به جایگاه رفت و گفت: «من با برادرم خصومت نداشتم. برادرم برای مهاجرتم به آلمان خیلی زحمت کشیده بود چرا باید او را میکشتم.»
قاضی پرسید: «اما شما به صراحت به قتل برادرتان اعتراف کردید و با جزئیات همه موارد را شرح دادهاید.»
متهم گفت: «وقتی دیدم مادرم را بازداشت کردهاند، اعتراف کردم تا او آزاد شود. برادرم با اینکه در ایران زن و بچه داشت در آلمان با دختری مسیحی ازدواج کرد و تغییر دین داده بود.»
قاضی گفت: «مستنداتی هم دارید؟»
متهم گفت: «نه اما میتوانید از کلیسای محل زندگیمان در آلمان استعلام بگیرید.»
قاضی گفت: «طبق تحقیقات برادر شما پناهنده نشده بود که بگوییم به خاطر مسائل پناهندگی دینش را تغییر داده بود پس به دنبال راهی برای توجیه جنایتتان نباشید.»
با پایان جلسه، قضات برای صدور رأی وارد شور شدند.

