مقاله اختصاصی دکتر ولایتی برای «ایران»

خلیج فارس؛ از سند داریوش تا اقرارنامه انگلیسی‌ها در عصر قاجار

علی‌اکبر ولایتی
مشاور امور بین‌الملل رهبر انقلاب اسلامی


دهم اردیبهشت‌ در تقویم رسمی ما روز مهمی است. این روز یادآور دلاوری‌های فرزندان غیور ملت ایران در سراسر تاریخ ایران بزرگ و پرافتخارمان در دفاع از خلیجِ تا ابد فارس به عنوان سومین خلیج بزرگ جهان است و «روز ملی خلیج فارس» نام دارد. در این روز بود که ایرانیان تحت رهبری نظامی امیرالامرای فارس، امام‌قلی خان و به فرمان شاه عباس صفوی، اشغالگران متجاوز پرتغالی را پس از ۱۱۷سال تسلط جابرانه بر سواحل جنوبی کشور از مرزهای خاکی و آبی ایران بیرون راندند. شاید امروز در شرایط و تحولات سیاسی و نظامی منطقه یادکردِ این تاریخ پرافتخار ما ایرانیان که خاطره مشترک ماست، بیش از هر زمان مناسب باشد. این مقاله نگاهی گذرا دارد به وجوه اصالت نام «خلیج فارس» و سپس یادی از رشادت ایرانیان در پاسداشت پهنه نیلگون خلیج فارس در برابر بداندیشی و تعدی نابکاران.

نام خلیج فارس 
اسناد تاریخی درباره اصالت نام خلیج فارس پرشمار است. داریوش بزرگ هخامنشی در کتیبه مشهور خود که به کتیبه «آبراه سوئز» مشهور است، می‌نویسد: «من پارسی هستم. از پارس، مصر را گرفتم. من فرمان کندن این آبراه را دادم، از رودخانه‌ای به نام نیل که در مصر جاری است، تا دریایی که از پارس می‌آید.»
تاریخ‌نگاران هم‌عصر هخامنشیان و اشکانیان در یونان باستان نظیر «هرودوت»، «کتِسیاس»، «گِزِنفون» و «استرابون» در آثارشان مکرر به نام «خلیج فارس» به ‌صورت یونانی «سینوس پرسیکوس» اشاره کردند. در نوشته‌های دانشمندان مسلمان نیز از قدیم‌ترین اعصار این نام آمده.
یکی از اولین جغرافی‌دانان مسلمان، دانشمندی بزرگ به نام «ابن رُسته ابوعلی احمد» است که از اصفهان و خاندان عالِم‌پرور «رُسته» برخاسته و در کارنامه‌اش کشف قطب شمال را دارد. وی در سال ۲۹۰ ه.ق رهسپار حج شد و تصمیم گرفت کتاب «الاعلاق النفیسه» را درباره کتیبه‌ها و درهای مسجدالنبی(ص) بنگارد.
چون آغاز به کار کرد، رفته‌رفته بر آن افزود و تصمیم گرفت شهرها و آبادی‌ها، دریاها و رودخانه‌ها که در مسیر سفر به چشمِ موشکافش دیده بود، برای معاصران و آیندگان توصیف کند. «ابن رسته» که شیعه بود، در خلال اثرش، با جزئیات، به هجرت حضرت امام رضا(ع) به ایران که در سال ۲۰۰ ه.ق روی داد، اشاره کرد. مثلاً از نوشته‌های او می‌دانیم که حضرت امام رضا(ع) زمانی که از شاهراه نیشابور به سوی مرو ره می‌پیمودند، هنگامی که به «دِه‌سرخ» قدم نهادند، ظهر بود و در آنجا اقامه نماز کردند.
ذکر این نکته در این جُستار از این نظر مهم است که میزان دقت «ابن رسته» را یادآور شویم؛ زیرا همو یکی از کهن‌ترین منابعِ یادکردِ نام خلیج ‌فارس در منابع اسلامی را نگاشت. ابن رسته در این اثر (ج۷، ص۸۴)، خلیج‌ فارس را «شعبه‌ای از دریای هند که به‌ سوی فارس باشد و خلیج‌ فارس خوانده می‌شود» معرفی کرد.
در قرن چهارم هجری قمری «ابن سرابیون سهراب» از پزشکان و جغرافی‌دانان، در کتاب مهم «عجائب‌الاقالیم السبعه الی نهایه العماره» (ص۵۹)، آب‌های جنوب سرزمین‌های شرقی خلافت عباسیان را «دریای فارس» خواند. او کتاب را در موضوع جغرافیای تاریخی شهرها و در دورانی نگاشت که بغداد یا در آستانه تسخیر دولت آل‌بویه قرار گرفته بود (حدود ۳۳۴ و ۳۳۵ق) یا در دست امرای آل بویه بود.
وی رودخانه‌هــــای میـــــــان‌رودان (بین‌النهرین) و سرچشمه آنها را با چنان دقتی تصویر کرد که هنوز مورد تحسین جغرافی‌دانان است. «ابن سرابیون» در این اثر در توصیف خلیج‌ فارس می‌نویسد: «بحر فارس و هو البحر الجنوبی الکبیر» یعنی «دریای فارس همان دریای بزرگ جنوبی است.»
اما شاید هیچ اثری در جغرافیای جهان اثرگذارتر و معروف‌تر از کتاب نامی«المسالک و الممالک» نباشد، به معنای «راه‌ها و سرزمین‌ها» و نویسنده اش «ابراهیم بن محمد اصطخری» آن را در قرن چهارم هجری قمری درباره کشورهای عالَم و گذرگاه‌هایی که کشورها را به هم می‌پیوسته، نوشته بود.
وی در «اصطخر» فارس ‌زاده شد و تحصیلات ابتدایی را در همین شهر گذراند. پس از فراگیری فنون مختلف، در سال ۳۰۳ ه.ق برای دانش‌افزایی در حوزه گیتی‌شناسی به سفر پرداخت. اول سراسر سرزمین‌های اسلامی را پیمود و آنگاه رهسپار هند و اقیانوس اطلس شد و با گروهی از دانشمندان هندی دیدار کرد. دانشی که او فراگرفت، چنان فراز رفته بود که در سال ۳۴۰ ه.ق در سراسر عالم اسلام او را به عنوان گیتی‌شناس می‌شناختند (دهخدا، ج۲، ص۲۳۳۴) و نامش زبانزد محافل علمی بود و او را «پیشوای جغرافی‌دانان مسلمان» می‌خواندند. این بود که آثارش سرمشق تقریباً همه جغرافی‌دانان بعدی شد. اصطخری در صفحه 28 کتاب نوشت: «بزرگ‌ترینِ دریاها [در سرزمین‌های اسلامی] دریای پارس است و دریای روم (مدیترانه).... هر دو از دریای محیط [=آب‌های آزاد پیرامون قاره‌ها] برخیزند و درازا و پهنای دریای پارس، بیشتر از دریای روم و در آخرِ دریای پارس، سرزمین چین باشد.»
«ابن حوقل» (وفات: ۳۶۷ه.ق) بازرگان و جهانگرد هم‌عصر اصطخری بود که ثلث قرن را در سفرهای بازرگانی گذراند و از سرزمین‌های اسلامی تا هند و اسپانیا و بلغار و رود ولگا را درنوردید. او تجربه‌ و دیده‌ و شنیده‌ خود را به روش علمی گیتی‌شناسان عصر، در دو کتاب نگاشت؛ یکی درباره سیسیل ایتالیا و دیگر «المسالک و الممالک» (همنام کتاب اصطخری) که «صوره‌الارض» هم خوانده می‌شود. کتاب او در بر دارنده توصیف‌هاش از سرزمین‌ها، شهرها و راه‌های آفریقای شمالی، اسپانیا و مرزهای جنوبی صحرا، مصر و نواحی شمالی قلمرو اسلام یعنی ارمنستان و آذربایجان، جزیره (میان‌رودان/ بین‌النهرین)، خراسان، جبال، عراق عرب و عجم، کرمان، خوزستان و فارس است. 
بنابر اینکه «ابن حوقل» کتاب را بیشتر برای بازرگانان نوشته، درباره خلیج فارس توصیفی طولانی‌تر از پیشینیان به دست داد و اولین‌بار و به‌تصریح، به دلیل نامیدن خلیج فارس اشاره کرد: «دریای فارس خلیجی از بحر محیط در حد چین و شهر واق است و این دریا از حدود بلاد سند و کرمان تا فارس امتداد دارد و از میان سایر ممالک، به نام فارس نامیده شده؛ زیرا فارس از همه این کشورها آبادتر است و پادشاهان آنجا در روزگاران قدیم، سلطه بیشتر داشتند و ‌اکنون به همه کرانه‌های دور و نزدیک این دریا مسلط‌اند و در همه بلاد دیگر کشتی‌هایی که در دریای فارس حرکت می‌کنند و از حدود مملکت خود خارج می‌شوند و... برمی‌گردند، متعلق به فارس هستند.»(ص۴۸)
نکته مهم در گفته «ابن حوقل» آن است که افزون بر اشاره به اصالت نام خلیج فارس، حاکمیت ایرانیان بر این دریا در عصر خود را دلیل زنده و مضاعفی بر نام جاودان آن برمی‌شمرد. در این دوران بود که «ابوالحسین احمد معزالدوله» از آل‌بویه، فاتح بغداد (۳۳۴ق)، تثبیت حاکمیت ایران بر بین‌النهرین و جنوب خلیج فارس را آغاز کرد و دستور داد برگزاری مراسم بزرگداشت ایام عاشورا و عید سعید غدیرخم از سر گرفته شود. گویند احمد معزالدوله که مردی جنگاور بود، در رثای سالار شهیدان(ع) و یاران وفادارش، بسیار می‌گریست. (حسینی، ۱۳۸۰ق، ص۸۵) او را شاید بتوان بازگرداننده حاکمیت ایرانیان بر کرانه‌های خلیج فارس و رواج دهنده تفکر شیعی در این حدود دانست. 
برادرزاده دلاور او که در شجاعت و درایت بی‌مانند بود، «ابوشجاع عضدالدوله دیلمی» (۳۲۴ـ۳۷۲ق) فرزند «حسن رکن‌الدوله» در سال ۳۶۷ و ۳۶۸ه.ق حاکمیت ایران بر سراسر کرانه‌های شمالی و جنوبی خلیج فارس را تثبیت و قطعی کرد. پس از برافتادن ساسانیان، تجارت ایرانیان با کرانه‌های جنوبی خلیج فارس متوقف شده بود؛ اما از این دوران روند تجارت از سر گرفته شد. وی با دستگیری راهزنان، امنیت راه‌های خشکی و دریا را برقرار کرد، پاسگاه‌های ساحلی ساخت و برای آسایشِ مسافرانی که از دریا پا به سواحل خلیج فارس می‌نهادند، استراحتگاه‌هایی در سواحل شمال و جنوب برپا کرد. (متز، ج۲، ص۵۳۴)
کمتر از یک قرن پس از اصطخری و ابن حوقل و فتوحات عضدالدوله در کرانه‌های خلیج فارس، بزرگ‌ترین دانشمند تاریخ اسلام و ایران «ابوریحان محمد بیرونی خوارزمی» (۳۶۲ـ۴۴۲ق) پا به عرصه تمدن اسلامی نهاد. همو است که اولین‌بار حدود جغرافیایی دریای فارس را دقیقاً مشخص کرد و این همان حدودی است که امروز در نقشه‌های بین‌المللی مورد تأیید است.
وی در صفحه 167 «التفهیم لأوائل صناعه التنجیم»، برای خلیج فارس هم نام «بحر فارس» (دریای فارس) و هم «خلیج فارس» را به‌کار برده.

دلاوران عرصه پیکار
در کنار توجه فوق‌العاده دانشمندان گیتی‌شناس در یادکردِ نام خلیج‌فارس، باز هم نام خلیج‌فارس جاودان نمی‌ماند مگر با پایمردی و سلحشوری دلاوران غیور ایرانی در میادین جنگ، در خشکی و دریا.
داستان خلیج‌فارس، داستان همین مقاومت‌ها در برابر زیاده‌خواهی‌های استعمارگران و غارتگران خارجی است. در پایان قرن 15 میلادی، اروپایی‌ها کوشیدند برای توسعه اقتصادی دست به کشف سرزمین‌های جدید بزنند تا برای محصولات خود بازارهای جدید بیابند ‌یا مواد اولیه ارزان‌تر تأمین کنند.
از آن جمله انگلیسی‌ها که اولین کوشش‌ها را برای رخنه در بازار شرق آغاز کردند؛ «کمپانی هند شرقی» انگلیس‌ که‌ در سال 1600 میلادی به فرمان «ملکه الیزابت» تأسیس شد، وارد هندوستان شد و موقعیت خود را در آن استحکام بخشید.
تجارت، به‌ویژه تجارت انحصاری جنوب و جنوب غرب آسیا، بزرگ‌ترین آرزوی کمپانی بود بنابراین به فعالیت تجاری در هندوستان اکتفا نکرد و در جست‌وجوی راه‌های نفوذ در دیگر بخش‌های منطقه، یعنی سرزمین‌های پیرامون هند برآمد. این‌ میان، ایران به عنوان منطقه‌ای ثروتمند و مستعد تجارت، توجه مقامات کمپانی را جلب‌ کرد تا با ورود به بازار کشور، آن را به یکی از مراکز اصلی‌ فروش کالاهای خود تبدیل کنند.
به همین منظور، نمایندگانی به دربار شاه عباس‌ اول‌ صفوی اعزام‌ داشتند و توانستند فرمانی در آزادی بازرگانان کمپانی برای فعالیت تجاری‌ دریافت کنند؛ بدین ترتیب روابط اقتصادی ایران و کمپانی هند شرقی انگلیس شکل گرفت‌. از آن سو، شاه‌ عباس‌ بزرگ با تدبیر و دانش فوق‌العاده در پی یافتن شریکی برای جنگ با پرتغالی‌هایی بود که بخش‌هایی از جنوب ایران را اشغال کرده بودند. پس با انعقاد قرارداد اتحاد با کمپانی هند شرقی علیه پرتغالی‌ها در ٢٥صفر ١٠٣١‌ق (٩ ژانویه ١٦٢٢)، امتیازاتی چون حق دریافت نصف عوارض گمرکی بندرعباس را به‌ کمپانی‌ اعطا کرد. 
شاه‌ عباس‌ از این ترفند برای بیرون راندن پرتغالی‌ها از ایران استفاده کرد و توانست با همکاری کمپانی انگلیسی، و البته با دلاوری سردارانی نظیر امام‌قلی خان، پرتغالی ها را در نبرد هرمز شکست دهد و آنان را از خاک و آب ایران بیرون براند.
شاه عباس برای جلب حمایت انگلیسی‌ها در نبرد علیه پرتغالی‌ها، در فرمانی، به انگلیسی‌ها اجازه داد هر مقدار ابریشم که خواستند، از هر نقطه ایران بخرند و کالاها را بدون‌ پرداخت‌ عوارض‌ به اصفهان وارد کنند.
این یکی‌ از مهم‌ترین امتیازات داده شده به کمپانی بود. همچنین اجازه‌ یافتند در بندر تازه تأسیس گمبرون‌ (بندرعباس) دفتر تجاری‌ افتتاح‌ کنند، برای بازرگانان اقامتگاه‌ مسکونی بسازند و نصف‌ عوارض گمرکی این بندر از آنِ انگلیسی‌ها باشد (اسکندر منشی، ۱۳۷۷، ص۱۶۲۱ـ۱۶۲۶). بندرعباس برای تجارت انگلیسی‌ها مناسب‌تر از جاسک‌ بود، زیرا راه بسیار همواری‌ آن‌ منطقه را به پایتخت متصل می‌کرد و انگلیسی‌ها می‌توانستند آسان‌تر کالاها را به ایران حمل‌ کنند. (ویلسون‌، ١٣٤٨، ص١٧٤)
پس از شکست سخت پرتغالی‌ها، شاه عباس اسرای‌ جنگی پرتغالی را مطالبه‌ کرد و گفت: «این‌ها، خواه مسیحی و مسلمان، رعیت کشور من خواهند بود و باید تسلیم من شوند.» همه آنان را به اصفهان فرستاد. همچنین توپ‌های جنگی را تصاحب‌ کرد (تاورنیه، بی‌تا، ص۶۸۷)‌ و با این‌ کارها انگلیسی‌ها را تحریک کرد، زیرا سیاست انگلیسی‌ها این بود که اگر در جایی کسب‌وکار دایر می‌کردند، همه‌چیز در اختیار خودشان باشد. خارج کردن اسرای پرتغالی و توپ‌های غنیمتی، به انگلیسی‌ها فهماند که (بنا به گفته یکی از معتبرترین وکلای کمپانی هند شرقی): «هیچ فایده‌ای از اینجا مترتب نیست؛ مگر اینکه به‌کلی در تصرف انگلیس باشد و اگر هم خیال ضعیفی از اینکه روزی فایده‌ای مترتب شود باقی مانده، آن هم وقتی که شاه عباس‌ اذن‌ نداد که انگلیس استحکامات در هرمز یا در سایر بنادر خلیج فارس بسازند، قطع شد.» (ملکم، ١٣٨٢، ج۱، ص۳۷۱)
شاه عباس اول طمع انگلیسی‌ها را به تجارت در بندرعباس تحریک کرد و پس از استفاده از آنان علیه اشغالگران پرتغالی، با خارج کردن اسرا و تسلیحات غنیمتی از بندرعباس، به آنان فهماند اگر می‌خواهند در ایران کار کنند، باید طبق قوانین دولت ایران کار کنند، نه آن‌طور که در هند و دیگر مستعمره‌ها رفتار می‌کردند. همین موجب شد انگلیسی‌ها «حساب کار دستشان بیابد.» سیاستی که شاه عباس بزرگ در حوزه سیاست خارجی پیش گرفت، «شیخ‌علی خانِ زنگنه» وزیر اعظم شاه سلیمان صفوی، با قدرت و تدبیر فراوانش پی گرفت. «شاردَن» جهانگرد فرانسوی که در این دوران از ایران دیدن کرده و شیخ‌علی خان را هم دیده، او را چنین توصیف کرد: «اصولاً به اروپاییان و مسیحیان خوش‌بین نبود و با آنان دشمنی می‌ورزید. نه رشوه می‌گرفت‌ و نه‌ توصیه‌ و تحفه می‌پذیرفت. وجودی فسادناپذیر بود و دائم‌ در این اندیشه که با کاستن مخارج بی‌جای دربار... بر اعتبار و قدرت کشور بیفزاید.»
«کمپفِر» جهانگرد آلمانی که در سال ۱۰۹۸ه.ق شیخ‌علی خان را دیده، درباره‌اش نوشت: «مردی است سالخورده در ٨٠ سالگی، اما هنوز فردی است‌ سرزنده‌ و سواری‌ خستگی‌ناپذیر...، مردی است خداترس و پرهیزکار و... شمّی قوی دارد برای عدالت، و رشوه نمی‌گیرد.» شیخ علی‌خان زنگنه همواره درصدد کسب منافع بیشتر برای کشور در مقابل بیگانگان به‌ویژه کمپانی‌های هلندی و انگلیسی و کاستن قدرت و نفوذ آنها در ایران بود و موفق هم شد. (احمدی و خالندی، ۱۳۹۲، ص۱۳)
ماجرا این بود که «چارلز دوم» پادشاه انگلستان به شاه‌سلیمان نوشت: «کمپانی هند شرقی متضرعانه به دربار ما معروض داشته که... به پاداش خدمات بزرگی که کمپانی به هزینه خود، در کار تسخیر و تصرف قلعه پرتغالی‌ها و شهر و جزیره هرمز کرده،... از این پس با پرداخت نصف درآمد گمرکات بندرعباس به کمپانی، موجبات آسودگی‌ خاطر مدیران آن را فراهم کند تا دوستی‌ صمیمانه و صادقانه‌ میان‌ دو ملت همچنان برقرار و مستدام‌ بماند»! (شاردن، ج۲، ص۶۴۹ـ۶۵۶، ۶۵۹-۶۶۰)
شیخ‌علی خان وقتی می‌دید انگلیسی‌ها با نوشتن این نامه که در حکم تهدید بود، قصد دارند پا از گلیم خود درازتر کنند و به‌ خاطر کمک در عهد شاه‌عباس، رفته‌رفته ایران را مستعمره کنند، سخت برآشفت، چندان که پاسخ تندی به «توماس رولِت»، حامل نامه چارلز دوم داد: «انگلیسی‌ها می‌خواهند با مطرح و تجدیدکردن مسائل کهنه و از یادرفته، ما را ناراحت و خسته کنند... اگر انگلیسی‌ها در گذشته یک بار خدمت و مساعدتی به ایران کرده‌اند، هزار بار پاداش آن را داده‌ایم و حق ندارند بر ما منت نهند و بیش از آنچه داده‌ایم چیزی‌طلب کنند. ما در بستن قرارداد هیچ گاه پیشقدم نبوده‌ایم و انگلیسی‌ها بوده‌اند که سود و صلاح خویش را در انعقاد قرارداد تشخیص داده و پیشدستی کردند. ما بیش از آنچه باید داده‌ایم و زین پس‌ رعایت‌ حال کمپانی را نخواهیم‌ کرد.» (شاردن، ج۲، ص۶۶۰ـ۶۶۱) بدین‌ترتیب بار دیگر با پایمردی یکی از فرزندان ایران، انگلیسی‌ها در نقشه‌ شوم خود برای مستعمره کردن ایران سرخورده شدند.
در سال ۱۲۳۶ه.ق زمانی که محمدشاه قاجار برای آزادسازی هرات از دست انگلیسی‌ها لشکر کشید، انگلیسی‌ها تصمیم گرفتند برخی شهرهای مهم ساحل خلیج فارس نظیر بوشهر را اشغال کنند تا ایران از هرات که دروازه هند بود، جایی که منافع انگلیسی‌ها قرار داشت دست بردارد. بدین منظور قوای‌ انگلیسی‌ بمبئی را به قصد تصرف خارک ترک کرد. میرزا حسن فسایی در کتاب «فارسنامه ناصری» این‌ واقعه و نقش شیخ حسن آل عصفور در صدور فتوای جهاد علیه‌ انگلیسی‌ها را شرح داد: «در میانه‌، از فارس خبر رسید که جهازات جنگی دولت انگلیس داخل خلیج ‌فارس گردید و یک‌ فروند کشتی آنها برابر بوشهر آمد و پانصد سرباز از کشتی‌ پیاده شد، در کوتی‌ که‌ خانه بالیوز انگلیس است، منزل نمودند و جناب شیخ حسن مجتهد آل عصفور و شیخ برادرزاده آن‌ جناب و باقرخان تنگستانی، با اهالی بوشهر ازدحام‌ نموده، تمامی‌ سربازها و بالیوز را از شهر اخراج‌ نمودند و چندین نفر از طرفین کشته گشت. پس انگلیس، جزیره خارگ را تصرف نمودند و سردار آنها گفته: اگر سپاه ایران از تسخیر هرات‌ دست‌ برندارد، تمامی‌ سواحل فارس، بلکه‌ تمامی‌ مملکت فارس را تصرف خواهیم کرد.» (حسینی فسائی، ۱۳۶۷، ص۷۷۶)
انگلستان بعد از این ناکامی دوباره‌ تصمیم‌ گرفت‌ به بوشهر حمله و شکست را تلافی‌ کند. «هنل‌» که فرمانده ارتش بریتانیا بود، درخواست نیروی بیشتر کرد و انگلیس هم آدمیرال «میتلند» را با ناو جنگی «ولزلی» رهسپار خلیج‌فارس کرد و آنان به بوشهر وارد شدند. روزی که ناو انگلیس می‌خواست وارد بوشهر شود، یکی از سربازان ایرانی ممانعت کرد و همین، باعث زد و خورد سربازان ایرانی و انگلیسی شد. (کلی، ۱۳۷۳، ص۴۵)
قوای دولتی نیز همگام با اهالی دشتستان و تنگستان (به مرکزیت دِلوار) به مقابله با نیروهای انگلیسی برخاستند و جنگ سختی در «خوشاب» در نزدیکی بُرازجان درگرفت که به‌رغم تجهیزات ابتدایی قوای ایرانی، تلفات بسیاری به اشغالگران وارد آمد؛ اما سرانجام جنگجویان تنگستانی و دشتستانی شکست خوردند و دولت ایران به‌ناچار از محاصره هرات دست کشید.
در زمان ناصرالدین شاه که به همت حسام‌السلطنه و با تدبیر امیرکبیر، هرات بازپس گرفته شد، انگلیسی‌ها مجدداً در طول اروندرود به خاک ایران تا اهواز تجاوز کردند. حسام‌السلطنه کتباً به ناصرالدین شاه نوشت «من می‌توانم از طریق تنگه خیبر، دره سند را که در تصرف انگلیسی‌هاست، در اختیار بگیرم تا از طریق این اهرم فشار، انگلیسی‌ها را از خاک ایران بیرون رانیم.» شوربختانه، این زمان، امیرکبیر به غدر دشمنانش به‌شهادت رسیده بود و امور مملکت در دست آقاخان نوری بود که پیوند محرمانه‌ای با مهدعلیا و کاردار انگلیس داشت. ماجرا به «عهدنامه پاریس» (۱۲۷۳ق / ۱۸۵۷م) انجامید که بر اساس آن هرات از ایران جدا شد. به‌دنبال آن نیروهای انگلیسی هم از بوشهر و خارگ بیرون رفتند.
چیزی نگذشت که با شروع جنگ جهانی اول انگلیسی‌ها که در آرزوی دستیابی به بوشهر به عنوان پایگاه تجارت ایران در جنوب و بندری در آغاز مسیر تجاری خلیج فارس به شیراز بودند، فرصت را غنیمت شمردند و با 30هزار سرباز به بوشهر حمله کردند. مردم کل منطقه بوشهر با فتوای جهاد سیدعبدالحسین لاری، آیت‌الله سید عبدالله مجتهد بلادی بوشهری، آیت‌الله شیخ محمدحسین برازجانی و آیت‌الله شیخ عبدالنبی بَحرانی و به رهبری رئیسعلی دلواری (پسر کدخدای دلوار و از سرشناسان تنگستان)، زائر خضرخان تنگستانی (ضابط تنگستان که از سوی حجج اسلام در نجف اشرف ملقب به امیر اسلام شده بود)، شیخ‌حسین خان چاه‌کوتاهی ملقب به سالار الاسلام، و میرزا محمدخان غضنفرالسلطنه (ضابط برازجان) علیه اشغالگران قیام کردند. انگلیسی‌ها برای آرام کردن مردم، به رئیسعلی دلواری رشوه پیشنهاد کردند؛ اما نپذیرفت. بنابراین نامه تهدیدآمیزی برایش فرستادند که در آن وی را از ویران کردن خانه‌ها و قطع نخیلات بیم داده بودند. رئیسعلی پاسخ نوشت: «خانه ما کوه است و تخریب آن خارج از حیطه قدرت امپراطوری بریتانیاست. در صورت اقدام تا حد آخرین امکان، مقاومت خواهم کرد.»
انگلستان چهار ناو جنگی را تحت فرماندهی کاپیتان «ویک» افسر ارشد نیروی دریایی انگلیس در خلیج فارس و نیمی از پیاده‌نظام نودوششم را با دو مسلسل به فرماندهی «میجر وینتل» به بندر دلوار فرستاد. رئیسعلی چند ساعت پیش از ورود کشتی‌های دشمن به دهانه بندر دلوار، سنگرهایی همسطح کناره ایجاد کرد. به فرمان او، زنان و کودکان و افراد سالخورده به کلات «نیوجیر» در سه‌ کیلومتری دلوار فرستاده شدند. سرپرستی این افراد به‌عهده زائر محمد، کدخدای دلوار و پدر رئیسعلی بود. همسر رئیسعلی به نام فاطمه‌آغا و خواهران رئیسعلی به نام‌های خیرالنسا و پری‌خانم، شجاعانه از کودکان و ناتوانان حمایت می‌کردند.
مرحوم سیدعبدالحسین لاری احیاگر ولایت فقیه بود. ولایتی که در طول تاریخ شیعه، پایگاه التجای مردم و سدّ نفوذناپذیری در برابر بداندیشان بود. غالب رهبران این جهاد مقدس همراه با جمعی از فرزندان و نزدیکان و یارانشان، مظلومانه در دفاع از میهن و در نبرد با انگلیس به شهادت رسیدند و حاج علی تَنگَکی به اسارت درآمد. انگلستان بوشهر را به‌رغم مقاومت دلیران تنگستان، به اشغال خود درآورد و حاج علی تَنگَکی و ۱۴ نفر دیگر را به شهر «تانه» در هند تبعید کرد. سپس در بوشهر، تمبرهای چاپِ پُست دولت ایران را با مُهر ارتش بریتانیا منتشر کردند که روی آن نوشته بود: «بوشایر (بوشهر) تحت اشغال بریتانیا»! از این تمبرها از یک هفته پس از آغاز اشغال تا پایان اشغال، ۳۰ نوع مختلف در ۳ مرحله صادر شد.
نقشه‌ای را وزارت دفاع انگلیس در زمان سلطنت ناصرالدین شاه قاجار تهیه کرده بود که در آن به نام «خلیج فارس» اشاره شده و می‌تواند اقرارنامه انگلیسی‌ها در نام همیشه جاودان خلیج فارس باشد. با اینکه در این نقشه، هر سه جزیره «بوموسی»، «تنب بزرگ» و «تنب کوچک» تحت حاکمیت ایران شمرده شد.
عجیب است که برخی از کشورهای غربی، بعدها بدعتی نهادند و به‌جای نام تاریخی «خلیج فارس» عنوان مجعول «خلیج» را به‌کار بردند و راه را برای کاربرد نام مجعول دیگر «خلیج عربی» برای برخی شیخ‌نشین‌ها باز کردند. نگارنده در طول «مذاکرات صلح ایران و عراق»، با طرف عراقی در ژنو، زمانی که با عبارت مجعول «خلیج عربی» از سوی وزیر وقت خارجه رژیم بعث عراق، طارق عزیز، روبه‌رو شدم، در حضور جمع، از خاویر پِرز دکوئیار، دبیرکل وقت سازمان ملل متحد، خواستم که به‌صراحت اعلام کند که نام این خلیج، «خلیج فارس» است و ایشان نیز چنین کرد. 

 

بــــرش

هدف تحریف کنندگان چیست؟

علت این بیان طولانی درباره خلیج فارس بررسی همه منابع موجود از حدود ۲۵۰۰ سال پیش تاکنون بود. دوستان عرب ما در کشورهای حاشیه جنوب خلیج فارس به چه منظوری این نام کهن و جاافتاده را دگرگون می‌کنند؟ دنیا می‌داند که تغییر نام خلیج فارس به نامی مجعول به هیچ‌وجه کار دوستانه و شرافتمندانه‌ای در عرف بین‌الملل نیست و ناقض تمامیت ارضی ایران است. لذا جمهوری اسلامی ایران در برابر آن با تمام قوا ایستاده و خواهد ایستاد.
پرسش این است: کسانی که چنین نامی را به‌کار می‌برند هدفشان چیست؟ باعث تأسف است که برخی حکومت‌های منطقه به دنبال چنین اقدامات زیان‌بخش و بی‌فایده برای حتی خودشان هستند.
به‌هر رو و به‌رغم همه ناملایمت‌ها و بدخواهی‌ دشمنان، خلیج فارس امروز به عنوان منطقه فعال و زنده اصلی کشتیرانی جهان محسوب می‌شود و پرچم سه‌رنگ ایران برای همیشه در سراسر آن در اهتزاز است.

صفحات
آرشیو تاریخی
شماره نه هزار و چهارده
 - شماره نه هزار و چهارده - ۱۲ اردیبهشت ۱۴۰۵