وعده صادقِ شهید امام خامنه‌ای (۴)

ملت ایران

سید عطاءالله  مهاجرانی

ملت ایران در جنگ ۴۰ روزه و پس از آن، از خود چنان «حماسه حضوری» نشان داد که دوست و دشمن حیرت‌زده‌اند! این ملت در شرایطی به صحنه آمدند که دو کشور اتمی و دارای تجهیزات مدرن، با همراهی کشورهای اروپایی و عربی منطقه می‌خواستند نظام جمهوری اسلامی را براندازند و سرزمین و ملت ایران را قربانی و تکه‌تکه کنند. وقایع بزرگی چون شهادت شهید امام خامنه‌ای و سرلشکر موسوی رئیس ستاد نیروهای مسلح و شهادت سردار سرلشکر پاکپور فرمانده کل سپاه پاسداران می‌توانست هر نظامی را متزلزل کند. پروژه دشمنان ملت ایران هم همین بود. اما گمان نمی‌کردند نظام تاب و توان بقا را داشته باشد. تشت تدبیر آنان در مقابله با ایران و ملت ایران و نظام جمهوری اسلامی از بام مالیخولیا افتاد. می‌توان برای بقای ایران و اقتدار نظام جمهوری اسلامی دلایل متعددی برشمرد، اما یک دلیل شاخص و روشن، حضور و حمایت مردم بوده و هست.
در دهه‌های اخیر هر چه در توان داشتند، کوشیدند تا میان مردم و نظام فاصله و بی‌اعتمادی و دوگانگی، بلکه بیگانگی ایجاد کنند. اگر یادتان باشد، در مسابقات جام جهانی قطر می‌گفتند تیم ملی فوتبال ایران تیم ملی نیست! ورزشکاران و جوانانی که در مسابقات علمی مدال می‌آوردند، در کنار پرچم جمهوری اسلامی می‌ایستادند و پرچم را می‌بوسیدند، یا سر بر پرچم می‌نهادند و سجده شکر به جا می‌آوردند را جزو ملت ایران نمی‌دانستند! جوانان را ملامت و سرزنش می‌کردند. این دوگانه‌‎سازی دستورالعمل شبکه‌های تصویری و صوتی نیز بوده و هست. در فضای مجازی هم می‌توان ردّش را یافت.
گمان می‌کردند میوه چنین دوگانه‌سازی را در جنگ رمضان خواهند چید. نتیجه بر عکس شد؛ مردم به حمایت از ایران و نظام به صحنه آمدند؛ حضوری پیوسته که همچنان ادامه دارد. وقتی ترامپ تهدید به نابودی زیرساخت‌های ایران کرد، مردم در اطراف نیروگاه‌ها حلقه زدند و بر پل‌ها زنجیره‌های انسانی تشکیل دادند. هنرمندان در برابر نیروگاه‌ها یا در میان ریل قطار حضور پیدا کردند. با موسیقی و ترانه به جنگ نابودی رفتند. پیروز شدند! ملتی که از مرگ نهراسد و در برابر تهدید نابودی، پرچمِ زندگی را به دست بگیرد پیروز است حتی اگر جانش فدا شود. می‌توان عصبانیت و بلکه دیوانگی را در مواضع ترامپ و دیگر عناصر دولت آمریکا و اسرائیل آشکارا دید. سخن از «نابودی تمدن ایران» و «نابودی کشور ایران» و «بازگشت ایران به عصر حجر» همه نشانه عصبانیت، بغض و غیظ همراه با تهدید و ناسزاگویی از حضور ملت ایران بوده و هست.
فردوسی در مقدمه شاهنامه، پس از گفتار در ستایش خرد و داستان آفرینش، به «گفتار در ستایش مردم» پرداخته است. سخن سرشار از خردمندی و استوار او بیانیه شناخت ملت ایران است. هیچ‌کس همانند فردوسی به روشنی از نقش مردم سخن نگفته است. حضور مردم ایران در این روزان و شبان هم تفسیر سخن اوست:
«چو زین بُگذَری مردم آمد پدید
شد این بندها را سراسر کلید
سرش راست بَر شد چو سَروِ بلند
به گفتارْ خوب و خِرَدْ کار بَند.»
مردم کلیدی هستند که قفل‌ها و بندها را می‌گشایند. راست قامت و استوار مانند سرو می‌ایستند. سخن و سلوک آنان بر بنیاد خردمندی است. می‌توان گفت در پیروزی انقلاب اسلامی، راز پیروزی، شناختی بود که امام خمینی رضوان‌الله تعالی علیه نسبت به مردم داشت. هیچ وقت در زندگی امام(ره) کمترین تردیدی نسبت به توانایی مردم در حل مشکلات دیده نمی‌شود. امام خمینی(ره) این روشن‌بینی شگفت‌انگیز و بی‌سابقه را داشت که همواره مانند مردم زندگی می‌کرد.
در نجف اشرف که بود، معمولاً مراجع در تابستان‌های داغ نجف به کوفه و ویلاهای کنار رودخانه فرات می‌رفتند. امام(ره) نمی‌رفت. مرحوم حجت‌الاسلام سیدمحمود دعایی برایم تعریف کرد: «روزی امام(ره) وارد بیت شد، دید دو کولر گازی نو، گوشه حیاط است. پرسید چیست؟ گفتم یکی از علاقه‌مندان شما از کویت این کولرها را فرستاده است. امام(ره) گفت فوری پس بفرستید! گفتم هزینه پس فرستادن خیلی می‌شود. فرمود خیلی خب، به یکی از مساجد هدیه بدهید. امام(ره) نمی‌خواست در حالی که مردم فقیر در نجف امکان استفاده از کولر گازی نداشتند، در خانه‌اش کولر گازی استفاده کند.»
مرحوم دعایی در همین رابطه خاطره دیگری نقل کرد: «وقتی امام(ره) به «نوفل لوشاتو» رفته بود، هوا گرم بود. اطرافیان درجه کولر گازی را روی «ملایم» گذاشته و روشن کرده بودند. امام(ره) استراحت می‌کرد؛ خستگی راه و معطلی در کویت. شمد روی صورتش انداخته بود. خوابیده بود. هوای خنک به شمد می‌خورد. امام(ره) شمد را از روی صورتش کنار زده بود، دیده بود احمدآقا گوشه اتاق نشسته است. امام(ره) با همان طنز ملیح و لطیفی که داشت، گفته بود: احمد! این خنکی کولر خیلی خوبه‌ها!»
نمونه دیگری که نشانه باور راهبردی امام خمینی(ره) به نقش مردم است، دیداری است که نمایندگان سازمان مجاهدین خلق، حسین روحانی و تراب حق‌شناس، در سال‌های ۱۳۴۹ و ۱۳۵۰ جلسات متعددی با امام خمینی(ره) در نجف داشتند. آن دو نفر از ضرورت مبارزه مسلحانه علیه رژیم شاه می‌گویند. امام(ره) اصل مبارزه را تأیید می‌کنند، اما به آنان می‌گویند: «مبارزه مسلحانه به نتیجه نمی‌رسد. با این کارها خودتان را به کشتن می‌دهید. بایست مردم وارد صحنه بشوند. بدون آگاهی و حمایت مردم کاری از پیش نمی‌برید.» وقتی به رهبری امام خمینی(ره) در تظاهرات و راهپیمایی‌ها و عزاداری‌ها و نماز عید فطر جمعیت‌های میلیونی علیه نظام شاه شکل گرفت، درستی دیدگاه و نظریه امام(ره) ثابت شد.
«منیر شفیق»، متفکر فلسطینی بر اساس نظریه امام خمینی(ره) نظریه‌ای را با عنوان «راه‌پیمایی؛ هم استراتژی، هم تاکتیک» تفسیر و تبیین کرد. در همان سال‌ها سازمان فداییان خلق بر اساس دیدگاه‌های مارکسیستی که داشتند، جزوه‌ای با عنوان «مبارزه مسلحانه؛ هم استراتژی هم تاکتیک» نوشته مسعود احمدزاده تهیه و سال ۱۳۵۰ درون سازمان فداییان خلق منتشر کرده بودند. دانشجوی دانشگاه اصفهان بودم؛ سال ۱۳۵۲ این جزوه از طریق عبدالرضا کریمی به دستم رسید. سازمان فداییان و نیز مجاهدین خلق نتوانستند پشتوانه حمایت ملی و مردمی پیدا کنند.
امام خمینی(ره) توجه و تمرکزش بر مردم بود. وقتی شهید آیت‌الله مرتضی مطهری در پاریس با امام(ره) ملاقات کرده بود، در بازگشت، در سخنرانی‌اش که در کتاب «پیرامون انقلاب اسلامی» منتشر شده، گفت: «امام به مردم ایمان دارد.» ایمان امام(ره) در دو تابلو تاریخی و بلکه اسطوره‌ای ماندگار شد: روزی که ملت ایران به استقبال امام(ره) رفتند و روزی که پیکر او را تا بهشت زهرا(س) مشایعت و بدرقه کردند.
این میراث توجه به مردم و ایمان به مردم، در تمام زندگی و رهبری و سخن و سلوک شهید امام خامنه‌ای تبلور یافته بود؛ نگاهی نبوی و علوی. پیامبر اکرم و امام علی «علیهم السلام» همین نگاه را به مردم داشتند. «علیکم بسواد الاعظم» و «یدالله مع الجماعة» که تبدیل به ضرب‌المثل شده است؛ حکمت‌هایی است که هم راه را نشان می‌دهد و هم افق را. امام علی(ع) در نامه به مالک‌اشتر توصیه می‌کند دچار و گرفتار رضایت خواص نشود، به توده مردم توجه کند.
در «دفاع رمضان و فروردین» در برابر تهاجم بسیار سنگین و سهمگین آمریکا و اسرائیل، مردم ایران به صحنه آمدند. سواد اعظم شکل گرفت. دست خدا در میان مردم و بر سر مردم مشاهده می‌شد. ایران سرزنده و جوان شده بود. به روایت فردوسی، مردم مانند سرو ایستادند. حضور مردم مهم‌ترین رکن و باطل‌السحر آمریکا و اسرائیل بود. آنان گمان می‌کردند با حمله به ایران، مردم ایران بر حاکمیت خواهند شورید و نظام سرنگون می‌شود. حرکت‌های مسلحانه و قاچاق اسلحه به ایران و حتی تماس مستقیم با رهبران گروه‌های مسلح را علنی کردند. مردم آمدند؛ اما علیه آمریکا و علیه اسرائیل! 
آمریکا و اسرائیل فهمیدند مهم‌ترین پشتوانه نظام مردمند. به همین خاطر بمباران مدارس، مانند دبستان «شجره طیبه» میناب و بیمارستان‌ها و مراکز ساخت دارو و انستیتو پاستور جزو اهداف به حساب آمد. در واقع هدف، مردم ایران و حذف خدمت‌رسانی به آنان بود. اما مردم در صحنه ماندند، مانده‌اند. مردم ایران می‌دانند که کشور و ملت ما با‌ گذر از این مرحله، دوران دیگر و ایران نوینی را آغاز خواهد کرد؛ دورانی که کلید گشایش قفل‌ها و بندهایش 
حضور مردم است.