در حافظه موقت ذخیره شد...
انسان عاشق
وصیتنامه شهید مهدی باکری و تفسیر شهید فضلالله محلاتی بر آن
یا الله، یا محمد (ص)، یا علی (ع)، یا فاطمه زهرا (س)، یا حسن (ع)، یا حسین(ع)، یا علی (ع)، یا محمد (ع)، یا جعفر (ع)، یا موسی (ع)، یا علی (ع)، یا محمد (ع)، یا علی (ع)، یا حسن (ع)، یا حجت (عج) و شما ای ولیمان یا روحالله و شما ای پیروان صادق امام، یا شهیدان.
خدایا چگونه وصیتنامه بنویسم، در حالی که سرا پا گناه و معصیت، سرا پا تقصیر و نافرمانیام. گرچه از رحمت و بخشش تو ناامید نیستم، ولی ترسم از این است که نیامرزیده از دنیا بروم. میترسم رفتنم خالص نباشد و پذیرفته درگاهت نشوم. یا رب العفو، خدایا نمیرم در حالی که از من راضی نباشی، ای وای که سیه روز خواهم بود. خدایا چقدر دوست داشتنی و پرستیدنی هستی، هیهات که نفهمیدم. خون باید میشد و در رگهایم جریان مییافت و سلولهایم یا رب یا رب میگفت. خدایا قبولم کن، یا اباعبدالله شفاعت، آه چقدر لذتبخش است. انسان آماده باشد برای دیدار از ربش، ولی چه کنم که تهیدستم. خدایا قبولم کن. سلام بر روح خدا، نجات دهنده ما از منجلاب عصر حاضر، عصر ظلم و ستم، عصر کفر و الحاد، عصر مظلومیت اسلام و پیروان واقعیاش.
عزیزانم، اگر شبانهروز شکرگزار خدا باشیم که نعمت اسلام و امام را به ما عنایت فرموده، باز کم است. آماده باشیم که سرباز صادق و راستین این نعمت شویم. خطر وسوسههای درونی و دنیا فریبی را شناخته و برحذر باشیم که صدق نیست و خلوص در عمل، تنها چاره ساز ماست. ای عاشقان اباعبدالله، بایستی شهادت را در آغوش گرفت، گونهها بایستی از حرارت و شوقش سرخ شود و ضربان قلب، تندتر بزند، بایستی محتوای فرامین امام را درک و عمل کنیم تا بلکه قدری از تکلیف خود را در شکرگزاری به جا آورده باشیم. وصیت به مادرم و خواهران و برادرهایم و فامیلهایم که بدانید اسلام تنها راه نجات و سعادت ماست. همیشه به یاد خدا باشید و فرامین خدا را عمل کنید. پشتیبان و از ته قلب، مقلد امام باشید. اهمیت زیاد به نماز، دعاها و مجالس یاد اباعبدالله و شهدا بدهید که راه سعادت و توشه آخرت است. همواره تربیت حسینی و زینبی بیابید و رسالت آنها را رسالت خود بدانید و فرزندان خود را نیز همانگونه تربیت بدهید که سربازانی با ایمان و عاشق شهادت و علمدارانی صالح، وارث حضرت ابوالفضل(ع) برای اسلام به بار آیند.
از همه کسانی که از من رنجیدهاند و حقی بر گردن من دارند، طلب بخشش دارم و امیدوارم خداوند مرا با گناههای بسیار بیامرزد. خدایا مرا پاکیزه بپذیر.
مهدی باکری. 2/1/1363
شهید محلاتی سال ۱۳۶۳ در یک سخنرانی شرحی بر وصیتنامه شهید مهدی باکری بیان میکند و میگوید: ««برای مراسم شهادت این برادر، من خودم رفتم به آذربایجان و در مراسمی که آنجا بود، شرکت کردم. در ارومیه، زنجان و تبریز غوغا بود، تمام مردم غیور آذربایجان و زنجان همینطور اشک میریختند و تظاهرات میکردند، درست مثل اینکه یک مرجع تقلید از دنیا رفته باشد، مردم اظهار علاقه میکردند. من وصیتنامهاش را دیدم. در وصیتنامهاش میگوید: ««من چطور وصیتنامه بنویسم، در حالی که میترسم از دنیا بروم و خالص نباشم و پذیرفته درگاه خدا نشوم، چون معصیتکارم.» یک آدمی که از اول جنگ، توی جبهه بوده، باز خودش را گناهکار میداند و میگوید: «خدایا تو چقدر دوست داشتنی و پرستیدنی هستی! هیهات که نفهمیدم خون باید میشدی و در رگهایم جریان مییافتی تا سلولهایم همه یا رب یا رب میگفت.» این جمله خیلی معرفت میخواهد. میگوید تو باید در تمام بدن من جریان داشته باشی تا همه سلولهای من یا رب یا رب بگویند. این ثارالله که به امام حسین تعبیر میکنند، چون خون در همه بدن هست. (خون رنگ توحید گرفته است) بنابراین بازو میشود یدالله، همان که امام فرمود: من بازوهای شما را که دست خدا بالایش است، میبوسم. حال دیگر «ید» میشود «یدالله» چشم میشود «عین الله» چشم خدا. جز خدا اصلاً در جهان نمیبیند، زبانش دائم در راه خدا است. قلمش دائم در راه خدا است.
یک انسانی میشود که به تعبیر قرآن رنگ توحید گرفته؛ صبغه الله. چون انسان وقتی متولد بشود، انسان بالقوه است و حیوان بالفعل. هر رنگی که به خودش بزند، همان رنگ را میگیرد. ذاتاً فطرتش عشق به توحید دارد، ولی در این دنیا است که باید رنگ آمیزی شود. اگر رفت و خودش را در اختیار انبیا قرار داد، رنگ توحید میگیرد، صبغه الله. آن وقت همه سلولهای او سلول توحید میشوند. میشود یک انسان الهی. میشود
یک انسان عاشق.»

