دین در صحنه سیاست
رسول جعفریان در «جریانها و سازمانهای مذهبی - سیاسی ایران» به بررسی چرایی چیرگی نیروهای مذهبی در انقلاب پرداخته است
سمیرا قزوینی
روزنامهنگار
رسول جعفریان در کتاب «جریانها و سازمانهای مذهبی ـ سیاسی ایران؛ از روی کارآمدن محمدرضا شاه تا پیروزی انقلاب اسلامی (۱۳۵۷-۱۳۲۰)» به سراغ یکی از مهمترین پرسشهای تاریخنگاری معاصر ایران رفته؛ چرا و چگونه در حالیکه از مشروطه به این سو به ظاهر نیروهای سکولار در صحنه سیاست ایران دست بالا را داشتند، اما نیروهای مذهبی و روحانی توانستند در موقعیت رهبری انقلاب ایران قرار بگیرند؟ این در حالی بود که از زمان پهلوی اول سیاستهای سختگیرانهای نسبت به مذهب و مناسک مذهبی به عنوان نمادی از دوران کهن، اتخاذ میشد و البته روشنفکران نیز میکوشیدند به نوبه خود در هدایت جامعه به سوی مقابله با مذهب فعالیت داشته باشند. در سوی دیگر نیز نیروهای چپ قرار داشتند که دین را افیون تودهها میدانستند و تلاش داشتند جامعه را از این پیشزمینه رها سازند. با این همه در نهایت این روحانیت و نیروهای مذهبی بودند که در فاصله بیش از یک دهه تا پیروزی انقلاب در صحنه سیاسی نقشی پررنگ به منظور مقابله با حکومت در پیش گرفتند و توان بسیج کنندگی قابل ملاحظهای را از خود بروز دادند و در نهایت موفق شدند به عنوان گفتمان غالب از درون نظم جدید سر برآورند.
کتاب «جریانها و سازمانهای مذهبی ـ سیاسی ایران» که چاپ اول آن در سال ۱۳۷۹ منتشر شد و پس از آن توسط ناشران متفاوتی منتشر شده، میکوشد نشان دهد جریانهای مذهبی چگونه خود را از زیر هراسافکنی پهلوی اول برای حذف نیروهای مذهبی بیرون کشیدند، سازماندهی کردند و به مبانی اندیشگی و تفکر خود شکل دادند تا آن را سالها بعد در پیوند با سیاست مطرح کنند. نویسنده رویکرد خود در این اثر را تاریخی و فرهنگی و نه جامعهشناسانه میداند و میکوشد با حجم وسیعی از اسناد و دادههای تاریخی که در اختیار دارد، زمینه توسعه جریانهای مذهبی را در تاریخ معاصر ایران گزارش کند. این اثر همچنین از این جهت که به تاریخ و سوابق مبارزاتی بسیاری از فعالان انقلابی میپردازد، برای بازخوانی تاریخ انقلاب حائزاهمیت است. رهبر معظم انقلاب در حین مطالعه چاپ سوم این اثر حاشیهای بر فصلی که درباره دکتر شریعتی آمده، نوشتهاند، که نویسنده در چاپهای بعدی با انجام اصلاحات و اضافه کردن موارد تازه، نظرات رهبر انقلاب را نیز در پاورقی آورده است.
بسترهای شکلگیری
به نظر میرسید محمدرضا پهلوی هیچ تمایل نداشت روحانیت را به عنوان یک اپوزیسیون قدرتمند برای حکومت خود تصور کند و به همین دلیل کوشید با ایجاد دانشگاههای مذهبی و تعریف آنها در برابر نهادهای سنتی مانند حوزه از نفوذ اجتماعی این گروه بکاهد. با این حال در عمل چنین اتفاقی نیفتاد. رسول جعفریان که خود یک روحانی است با نگاهی پژوهشگرانه به سراغ چرایی این پرسش رفته است و میکوشد چگونگی برآمدن جریانهای مذهبی- سیاسی در روزهای پس از شهریور ۱۳۲۰ (زمان تبعید رضاشاه) تا پیروزی انقلاب اسلامی را شرح دهد. دورهای که به قول خود او «روحانیون و متدینین و گروههایی که به نوعی در اندیشه احیای دین یا هماهنگ ساختن آن با دنیای جدید بودند، کوشیدند تا با اقدام به نوعی خانهتکانی، دین را که در تمام دوره رضاخان گرفتار انزوا شده بود، احیا کنند، آن را در پیوند بیشتری با جامعه و سیاست قرار دهند و تجربه جدیدی را در رویارویی با دنیای نو عملی سازند، تجربهای که در نهایت به تأسیس جمهوری اسلامی انجامید.»
تلاش جریانهای مذهبی به منظور احیای این ساختار در قالب دو بخش قابل ردیابی است. یکی تلاش تشکلهای منظم اعم از گروهها، احزاب، انجمنها، سازمانها و... که با نوعی مرکزگرایی، شماری از افراد را به عضویت خود درآورده بودند و با اندیشه و استراتژی و تاکتیکهای مخصوص به خود، در پهنه جامعه ایرانی به فعالیت پرداختند. دوم تلاش جریانهای فکری که طیفی از نیروهای اجتماع را تحتتأثیر قرار دادند و با ایجاد موجهای فکری آنان را به سمت و سوی خاصی هدایت کردند. کتاب میکوشد هر دو این تلاشها را ردیابی و بازنمایی کند. به علاوه نویسنده تلاش دارد نشان دهد چگونه تشکلهای مذهبی که «بیریشه» بودند گاهی به دامان عقاید مارکسیستی میافتادند.
بازگشت و کنشگری
فصول اول کتاب «جریانها و سازمانهای مذهبی ـ سیاسی ایران» روایت بازگشت نیروهای مذهبی به عرصه سیاست و کنشهای آنان به منظور بازیابی قدرت اجتماعی و به تبع آن تأثیرگذاری سیاسی است. در فضای انتقال قدرت از رضاشاه پهلوی به پسرش در شهریور ۱۳۲۰، فضایی فراهم آمد تا نزدیک به یک دهه، گروههای اجتماعی گوناگون بتوانند در این خلأ قدرت دست به سازماندهی مجدد بزنند و یکی از مهمترین نیروهایی که این سازماندهی را در دستور کار قرار داد، نیروهای مذهبی بودند. علما رفته رفته در مورد رویدادهای سیاسی نظر میدادند و مراجع تقلید نسبت به دوران رضاشاه سیاسیتر شدند. این وضعیت تنها مختص به تهران نبود و در شهرهای دیگری نظیر اصفهان، مشهد، شیراز و برخی از شهرهای دیگر نیز میتوان تحرکات نیروهای مذهبی در سازماندهی مجدد خود را دنبال کرد. حتی شاهد شکلگیری مطبوعاتی با اهداف مذهبی و تلاش برای وارد کردن دروس دینی به تعالیم مدارس هستیم. در این دوره شاهد سر برآوردن یکی از رادیکالترین گروههای مذهبی به رهبری یک روحانی به نام سیدمجتبی نواب صفوی هستیم. گروهی که او در فاصله سالهای ۱۳۳۴-۱۳۲۴ از شماری طلبههای جوان و نیروهای مذهبی سازماندهی کرده بود، به منظور پیشبرد اهداف خود دست به اعدام انقلابی برخی از چهرههای سیاسی از جمله کسروی، هژیر و رزمآرا زد.
کتاب در فصل دوم به سراغ حوزه علمیه قم میرود. جایی که آیتالله بروجردی تا سال ۱۳۴۰ زعامت آن را برعهده داشت و کمتر تمایلی برای ورود به جریانات سیاسی از خود نشان میداد اما پس از درگذشت آیتالله بروجردی و با برآمدن نهضت امام خمینی در عرصه سیاست، شاهد شکلگیری پدیده روحانیون انقلابی هستیم. استاد مطهری در این زمان کوششی را به منظور تبیین فلسفه دین و مشخص کردن جهات مبارزات آغاز کرد و حرکتهای فرهنگی، آموزشی و سیاسی در این راستا به وفور در حوزه علمیه مشاهده میشود. روحانیت تلاش داشت در برابر اقدام حکومت برای تأسیس مراکز دینی جدید که از دسترس آنان خارج بود و نظارت دولت بر دین را سبب میشد، خود نهادها و پایگاههای مذهبی ویژهای ایجاد کند. همچنین یک نهضت ترجمه آثار اجتماعی- سیاسی به منظور بازگردانی کتب و نوشتههای عربی- اخوانی به فارسی آغاز شد و ترجمه آثار نویسندگان عرب و حتی اروپایی درباره اسلام در دستور کار قرار گرفت.
فعالیت در همه سطوح
حوزه تنها فضایی نبود که دین در آن بازتولید میشد. در جای جای کشور دین با توجه به سابقه فرهنگی و تاریخی و هویتی که داشت پتانسیل احیا و بازتولید پیدا کرده بود. در بازار هیأتهای مؤتلفه اسلامی کار خود را سازماندهی کردند و کوشیدند مجموعه خود را به گونهای در امتداد حرکت فدائیان این بار زیر نظر نهضت امام خمینی قرار دهند. حزب ملل اسلامی با محوریت سیدمحمدکاظم موسوی بجنوردی نیز از دیگر گروههای اسلامی قائل به مش مسلحانه به منظور برپایی حکومت اسلامی بودند. نهضت آزادی ایران نیز در سال ۱۳۴۰ و در پی انشعاب از جبهه ملی کار خود را آغاز کرد و در حقیقت نیروهای مذهبی آن جریان را در خود جای میداد. همچنین این دوره عصر «انجمنهای اسلامی» نیز بود که در دانشگاههای مختلف کشور فعالیت خود را دنبال میکردند. انجمن حجتیه نیز با هدف فراهم کردن شرایط ظهور امام زمان(عج) از سال ۱۳۳۲ کار خود را آغاز کرده بود. در این میان همه این نیروها نیمنگاهی به تحولات و نهضتهای اسلامی در سایر کشورها داشتند که جعفریان به بیان برخی از این نهضتها پرداخته است. همچنین فعالیت آیتالله طالقانی به عنوان روحانی که محل تلاقی و ارتباط بسیاری از این نیروها بود، به طور جداگانه مورد بررسی قرار گرفته است.
گروهها و افراد تأثیرگذار
سازمان مجاهدین خلق به عنوان گروهی التقاطی که یک پا در اسلام و یک پا در اندیشههای مارکسیستی داشت، طی فصل چهارم این اثر مورد پردازش و مطالعه قرار میگیرد و انشعابها و ارتباطات آن بیان میشود. حسینیه ارشاد و دکتر شریعتی پنجمین فصل کتاب «جریانها و سازمانهای مذهبی ـ سیاسی ایران» را به خود اختصاص داده است. بحثهای داخلی حسینیه ارشاد، نظر امام خمینی(ره) در مورد دکتر شریعتی، مرزبندی شریعتی با مارکسیسم و اقدامات ساواک در رابطه با حسینیه و شخص دکتر شریعتی در این فصل بررسی میشود.
در آستانه انقلاب به نظر میرسید گروهها و جریانهای فعال مذهبی متعددی در سطح کشور نقشآفرینی میکردند که نویسنده کوشیده تا حدودی آنها را شناسایی و بازنمایی کند. گروه ابوذر، گروه مهدیون، سازمان فجر اسلام، گروه فرقان، گروه آرمان مستضعفین، جنبش مسلمانان مبارز برخی از این گروهها را شامل میشدند که بنابر ظرفیتهای خود در این عرصه حاضر بودند. در فصل هفتم نویسندگان برجسته آثار دینی - سیاسی در آستانه انقلاب شناسایی و معرفی میشوند و در ذیل همین بخش به ادیبان و ادبیات منظوم انقلاب نیز پراخته میشود. فصل آخر (فصل هشتم) به جریانهای تجدیدنظرطلب در عقاید شیعه پرداخته و نمایندگان و سخنگویان این جریانات و افکاری که از رهگذار فعالیتهای خود دنبال میکردند، معرفی و نقد شده است.
یک نقد و پاسخ به آن
یکی از مهمترین انتقادهایی که درباره کتاب «جریانها و سازمانهای مذهبی ـ سیاسی ایران» مطرح شده آن است که نویسنده وارد جزئیات و تحلیلهای ریشهشناختی بعضی جریانهای مهم نمیشود. رسول جعفریان در گفتوگویی در پاسخ به این انتقاد بر این باور است که: «یک دلیلش اهمیت برخی جریانات و تأثیرگذاری آنهاست. در این موارد مخاطب هم توقع بیشتری برای توضیح درباره آن جریانها دارد. دلیل دیگر این است که یک جاهایی دست من در دسترسی به منابع بازتر بوده و یک جاهایی بستهتر. نکته دیگر این است که من هرکجا مبهمتر بوده بیشتر بحث کردم. مثلاً درباره مرحوم کافی آن وقت چیزی نبود یا مثلاً در مورد محمد باقر کمرهای، منبعی در دست نبود. مجبور شدم راه بیفتم، پسر ایشان را پیدا کنم، یادداشتهای خصوصیاش را پیدا کنم و تألیفاتش را یک به یک از کتابخانهها جمعآوری کنم و یک تحلیلی درباره او بدهم. در واقع من سعی کردهام به جریانهای مبهم بیشتر بپردازم. مسائلی را که روشن بوده تا حدودی رها کردهام و حساسیتم این بوده که یک فضای تاریکی را روشن کنم.» در مجموع میتوان گفت رسول جعفریان موفق شده است اثری در خور توجه در بررسی و مطالعه نقش جریانهای مذهبی در انقلاب ایران بنویسد که پس از چند دهه هنوز به عنوان یک منبع مهم در شناخت جریانهای سیاسی و مذهبی به حساب میآید.
جریانها و سازمانهای مذهبی سیاسی ایران
از روی کارآمدن محمدرضا شاه
تا پیروزی انقلاب اسلامی (۱۳20-۱۳57)
نویسنده: رسول جعفریان
انتشارات: علم
تعداد صفحات: ۱۴۲۴ صفحه
قیمت: ۲۸۵۰۰۰۰ تومان

