«ایران» به مناسبت سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی به بحث گذاشت

ضرورت تبیین آرمان‌های انقلاب برای نسل نو

عباس سلیمی نمین:

در تولید محتوای فرهنگی و مستند  برای جوانان کوتاهی کرده ایم

انقلاب اسلامی مردم ایران 47 ساله شد. حالا جمهوری اسلامی ایران به عنوان نظام برآمده از آن انقلاب و محمل عینیت دادن به آرمان‌های اصیل آن از یک سو با مشکلات و چالش‌هایی در حوزه‌های مختلف اقتصادی، سیاسی و اجتماعی مواجه است و از سوی دیگر نسل جدیدی از جوانان و نوجوانان را پیش روی خود دارد که انقلاب برایشان یک پدیده تاریخی ناملموس است. بعضی از آنها اطلاعات چندانی درباره چرایی خواست پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌هایشان برای قیام علیه حکومت استبدادی پهلوی ندارند و در مقابل با بمبارانی از محتواهای جعلی مخالفان نظام جمهوری اسلامی در شبکه‌های مجازی و ماهواره‌ای مواجه‌اند که تصویری بزک کرده از دوران پهلوی به آنها ارائه می‌دهند. بر همین اساس «ایران» در گفت‌و‌گو با عباس سلیمی نمین پژوهشگر تاریخ ضرورت بازخوانی واقع‌گرایانه از عملکرد 47 ساله جمهوری اسلامی و ضرورت بازتعریف آرمان‌های انقلاب برای نسل نو را مطرح و بررسی کرد.

در آستانه چهل و هفتمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی قرار داریم و حوادث متعددی را از سر گذراندیم. اگر بخواهیم امروز یک نگاه واقع‌بینانه یعنی به دور از سیاه‌نمایی یا سفیدشویی به کارنامه نظام جمهوری اسلامی به عنوان نظام برآمده از آن انقلاب داشته باشید ، چه نکاتی مورد توجه شما قرار می‌گیرد؟
انقلاب سراسری ملت ایران گامی بلند در مسیر توسعه سیاسی برداشت. این گام بلند قطعاً تأثیراتی در ابعاد مختلف جامعه ما ایجاد کرد. هرچند دشمن از همان ابتدا سعی کرد این ظرفیت بالای ایجاد شده را به مسیر انحراف بکشاند، یعنی توسعه سیاسی‌ای که در ایران بر اساس تفکر و اندیشه رقم خورد، این برای بدخواهان ملت ایران بسیار غیرقابل تحمل بود. چرا که تبعات بنیادینی بر دیگر کشورها می‌گذاشت. این گام بلند در مسیر توسعه سیاسی که ملت ایران سرنوشت سیاسی‌اش را خودش تعیین کند؛ مسائل در درون ایران جمع‌بندی شود و به یک تصمیم نائل بیاییم؛ این برای آمریکایی‌ها که بسیاری از کشورها به آن وابسته‌اند به هیچ وجه خوب نبود، حتی مجلس فرمایشی هم نداشتند؛  این بسیار بسیار خطرناک بود. به این دلیل که آمریکا را در ارتباط با کشورهای تحت سلطه بشدت زیر سؤال می‌برد. چرا که آمریکا حامی یک سری مستبد و دیکتاتور بود که حتی مجلس فرمایشی را هم نمی‌توانستند تحمل کنند و ایران روز به روز در مسیری گام برمی‌داشت که مردم با رشد سیاسی بیشتر اداره خودشان را بسیار قوی‌تر از قبل به عهده می‌گرفتند. این اولین چیزی است که به نظر من باید به آن دقت داشت. البته ما به لحاظ توسعه علمی و اجتماعی ظرفیت‌های بالایی ایجاد کردیم که هر کدام اینها بحث خاص خودش را دارد. اما در زمینه توسعه اقتصادی به دلیل اینکه امور در داخل ایران بسته نمی‌شد و ما وابستگی‌های طولانی مدتی به اقتصاد آمریکا داشتیم، آنها به راحتی توانستند تحریم‌هایی را علیه ما اعمال کنند که این تحریم‌ها مانع از رشد اقتصادی کشور شد. البته بعضی عوامل دیگر هم در این قضیه دخیل بود. اما به نظر من اینکه ما در زمینه توسعه اقتصادی نتوانستیم آنگونه که شایسته بود گام برداریم به تحریم‌هایی مربوط بود که از همان دهه اول انقلاب علیه ما اعمال شد و اموالی که در خارج از کشور داشتیم را بلوکه کردند. کم کم تحریم‌ها را چنان گسترش دادند که مبادلات اقتصادی را کاملاً مسدود کردند، یعنی مسیر ارتباط اقتصاد ما را با جهان قطع کردند. این طبیعتاً تبعاتی در عرصه اقتصادی به جا گذاشت.

می‌فرمایید توسعه اقتصادی ما تا حدود قابل توجهی تحت تأثیر عوامل خارجی قرار گرفت. اما برای نسل جدید بازماندن از توسعه سیاسی به عنوان یکی از آرمان‌های اصیل انقلاب که در دهه‌های گذشته تحت لوای مطالبه تقویت دموکراسی یا مردم‌سالاری مطرح شده، مسأله است. به باور شما موانعی که پیش‌روی رسیدن به آرمان‌های انقلاب اسلامی از این منظر وجود داشت چه بود؟ آیا ساختار حاکمیت و قانون اساسی برآمده از آن انقلاب خلل داشت یا نخبگان و کارگزاران سیاسی نتوانستند چنان که باید ترجمه کننده و عینیت‌بخش توسعه سیاسی منطبق بر شعارهای انقلاب اسلامی باشند؟
توسعه سیاسی نیازمند پیش‌نیازهایی است. بدون آن پیش‌نیازها نمی‌توانیم به دستاورد مطلوب برسیم. اولین پیش‌نیاز این است که نیروی انسانی توسعه‌مند شود. انسان توسعه‌مند، انسانی انتقادپذیر و بردبار در برابر مخالف است. از این جهت ما در ایران بعد از انقلاب اسلامی توانستیم توسعه خوبی در میان مردم رقم بزنیم و به نقطه‌ای رسیده‌ایم که وقتی مردم در شهرها و روستاها برای عضویت در شوراهای شهر و روستا رقابت می‌کنند به ندرت این رقابت از مسیر قانونی و سالم خودش خارج می‌شود. اما برخلاف انتظار، سیاستمداران ما به همین میزان توسعه سیاسی نرسیده‌اند و این نقیصه خودش را در مقاطع متعددی از تاریخ انقلاب و به طور مشخص انتخابات‌ سال‌های گذشته نشان داده است. تا آنجا که گاه نوع عملکرد سیاستمداران از توده مردم نازل‌تر بوده است. برای شاهد این مدعا شما را به انتخابات سال 88 ارجاع می‌دهم. 
بسیار گفته‌اند و باز هم باید بگوییم که یکی از دلایل اصلی فقدان توسعه سیاسی در کشور ما، ضعف نظام حزبی و مسئولیت داشتن احزاب در قبال سیاستمدارانی است که در قالب نامزدها و فهرست‌های انتخاباتی به مردم معرفی می‌شوند. حزب باید همان قدر که از مواهب انتخاب گزینه‌هایش برخوردار می‌شود، در قبال عملکرد سیاسی و اقتصادی این افراد نیز پاسخگو باشد. یعنی تا حد امکان افراد شایسته‌تر را معرفی کند و اگر فرد در طول مسئولیت مرتکب فساد یا انحرافی شد در درجه اول با برخورد خود حزب مواجه شود، نه اینکه حزب از عناصر آلوده دفاع کند. 

انتقاداتی که به عملکرد احزاب مطرح می‌کنید درست، اما اتفاقاً احزاب هم در هنگامه بروز اعتراضاتی که منتهی به ناآرامی می‌شود این موضع را دارند که یکی از دلایل بحران این است که به آنها اجازه داده نشده زبان مطالبات مردم باشند و در صورت لزوم تجمع‌های اعتراضی برگزار کنند. 
بله، احزاب برای ایجاد بستر مناسب بروز اعتراضات هم باید مسئولیت‌پذیر باشند. یعنی متعهد شوند که می‌توانند تجمع اعتراضی هواداران خود را مدیریت کنند و اگر رفتار هوادارانشان به اغتشاش متمایل شد و آسیب یا خسارتی ایجاد کرد آن را جبران می‌کنند. منتهی احزاب ما اکثراً رابطه‌شان با جامعه و اقشار هوادارشان محدود به انتخابات است و بعد می‌روند در روابط درونی خود تا انتخابات بعد.

به هر حال، امروز شاهد حضور نسلی هستیم که انتقاد حداقلی‌اش این است که چرا آرمان‌ها و اصول انقلاب اسلامی تحقق نیافته و رفتار حداکثری‌  برخی از آنان هم آمدن به خیابان است. پاسخ نسل‌های قبلی انقلاب به نسل جدید باید چه می‌بود که با چنین وضعیتی مواجه نمی‌شد؟
در اینکه برخی از جوانان و نسل جدید از حقیقت استبدادی بودن حکومت پهلوی مطلع نیست و فراتر از آن متأثر از تبلیغات رسانه‌های معاند، دوران پهلوی را دوران شکوفایی و توسعه ایران می‌داند، قطعاً ما مقصر بوده‌ایم. زیرا تولید محتوای فرهنگی و مستند قوی نداشته‌ایم؛ محتوایی که به واسطه آن تجربیات تاریخی یک ملت را به نسل‌های آینده‌اش منتقل کنیم و بگوییم چرا ملتی که در طول سالیان نهضت ملی شدن صنعت نفت، ۱۵ خرداد سال 1342 و تجربه بسیاری دیگر از خیزش‌های اجتماعی، به این نتیجه رسید که باید نظام سیاسی را تغییر دهد. این تجارب به نسل‌های بعد منعکس نشده است. من این ضعف را کاملاً قبول دارم. ما باید برای تولید آثار فاخر فرهنگی که بتواند جوانان را اقناع کند، هزینه می‌کردیم، تا جوان امروز نخواهد همان وضعیت را یک بار دیگر تجربه کند. چرا یک ملت برای یک پدیده باید چند بار هزینه بدهد. چنین امری شایسته یک ملت فرهیخته نیست که از یک سوراخ چند بار گزیده شود. قرار گرفتن در چرخه تکرار با فرهنگ و سابقه تمدنی ما سازگار نیست.

امروز چه نسبتی میان آرمان‌های انقلاب با نسل موسوم به نسل Z می‌توان برقرار کرد؟ آیا می‌توان تفسیر روزآمدی از انقلاب برای جوان امروزی ارائه داد؟
برای اینکه نسل امروز به درکی از آرمان‌های انقلاب و ضرورت انجام آن برسد، کار پیچیده‌ای لازم نیست. کافی است بازخوانی دقیقی از تاریخ دوران پهلوی را پیش چشم‌شان بگذاریم. اما ما چقدر درباره شهریور 1320 که شاه دست‌نشانده در ایران حتی یک روز هم در برابر شوروی و انگلیس و نظامیانی که به ایران گسیل کرده بودند، مقاومت نکرد و خودش و مملکت را تسلیم‌شان کرد؛ به این نسل گفته‌ایم و به او نشان داده‌ایم که چگونه ارتش ایران در برابر آنها تحقیر شد. جوان امروز ما باید بداند رضاشاهی که امروز به عنوان پدر مدرنیته و توسعه ایران معرفی می‌کنند چگونه با سرکوب عشایر و اقوام مختلف ایرانی و کوچاندن آنها به مناطق دیگر و نابودی آنها از نظر اقتصادی و اجتماعی، دولت ایران را از داشتن یک پشتوانه مردمی قوی و غیور در برابر بیگانگان محروم کرد.

با این وجود، تصویر بزک شده‌ای که از دوران پهلوی به ویژه پهلوی دوم برای جوان ایرانی ‌ترسیم می‌کنند با این واقعیات متفاوت است و همین تصویر بزک شده را پشتوانه طرفداری از نوه رضاخان  قرار می‌دهند...
مسأله این است که ما برای جوانان‌مان روایت نکردیم که چرا محمدرضایی را که برای درس خواندن فرستاده شده بود سوئیس به ایران فراخواندند و او در آنجا درگیر چه فسادهای تحقیرکننده‌ای شده بود. تا جایی که رهاوردش از زندگی در سوئیس چیزی بیشتر از «ارنست پرون» نبود. یک فرد حقه‌باز که تا سال‌ها در دربار پهلوی اثر‌گذار بود و فساد وجود این فرد در رده بالای دربار پهلوی محدود به انحرافات اخلاقی نبود. فسادهای متعدد او برای ملت ایران بسیار تحقیرکننده بود. این را من نمی‌گویم، بروید خاطرات فوزیه و ثریا را بخوانید. بروید کتاب‌های عباس میلانی را بخوانید که با همه تمایل و وابستگی‌اش به سلطنت‌طلبان این واقعیات را مطرح کرده است. مشکل اساسی ما در جامعه‌مان فقدان اطلاعات است؛ اطلاعاتی که باید به نسل جدید منتقل می‌کردیم. باید از پژوهشگران تاریخ و مستندسازان مستقل در این زمینه حمایت می‌کردیم تا بروند اسناد دست اول و اسناد منتشر شده سرویس‌های اطلاعاتی آمریکا و انگلیس و... را مطالعه کنند و به جامعه  ارائه بدهند.

اشاره کردید که توسعه سیاسی نیازمند انسان توسعه‌یافته و انسان انتقادپذیر است. بر همین قیاس نظام جمهوری اسلامی به عنوان نظامی که حتماً به عملکردش در طول نزدیک به نیم قرن اشکالاتی وجود داشته پیش‌روی ما است. اگر ممکن بود که به عقب برگردیم و بازنگری در این عملکرد انجام دهیم یا مواردی را اصلاح کنیم؛ به باور شما چه مواردی شایسته بازنگری و اصلاح بود؟
اگه بخواهیم به عقب برگردیم به طور قطع ما در فرهنگ ایرادات اساسی داشتیم. ما بلافاصله بعد از پیروزی انقلاب اسلامی شخصیت‌های برجسته‌ای داشتیم که در حوزه فرهنگ به میدان می‌آمدند و گفتمان جاری و غرب گرا را به چالش می‌کشیدند. آنها با مارکسیست‌ها و لیبرالیست‌ها مناظره داشتند و اندیشه قوی را به جامعه تزریق می‌کردند. دشمن آگاهانه آنها را ترور کرد. ما باید دقت می‌کردیم و آدم‌های نالایق را در حوزه فرهنگ به کار نمی‌گرفتیم. متولیان فرهنگ و سیاست و صاحبان کرسی مسئولیت در جامعه ما باید بیش از این مطالعه می‌کردند. آنها باید در مطالعه به شخصیت‌هایی همچون رهبری تأسی می‌کردند که روزی ۶ تا ۸ ساعت مطالعه می‌کند و آخرین رمان‌ها و کتاب‌های سیاسی داخلی و خارجی را می‌خواند. حال آنکه رده‌های پایین‌تر اصلاً با این رویه بیگانه‌اند. امروز این جامعه سیاست زده شده است چون ما عمق فرهنگی نداشته‌ایم. باید برای تغییر این رویه تلاش و سرمایه‌گذاری کنیم. کار زیرساختی فرهنگی مثل سدسازی است. باید حاکمیت آن را انجام بدهد، اگر نه در حق نسل امروز و آینده جفا کرده است. امروز اگر قرار باشد تفسیر روزآمدی از آرمان‌های انقلاب به نسل جدید ارائه بدهیم، نیاز به متفکرانی در حد و جنس آل‌احمد، شریعتی ، بهشتی و مطهری داریم. شریعتی محصول یک دوران طولانی کار فکری است. جلال آل احمد محصول یک شناخت دورانی است. او مارکسیسم را مطالعه کرد و اصلاً جذبش شد، بعد به جمع‌بندی رسید و خیلی از بت‌های فعالین اجتماعی را شکست. اما متأسفانه امروز ما برگشته‌ایم به دوران نوشتن غرب‌زدگی آل احمد. یعنی ترامپ بدترین کارها را می‌کند و باز بعضی‌ها درصدد رفع و رجوع و توجیه خطاهای او هستند. 
شریعتی در یک کتاب کم حجم به جوان ما نشان می‌داد که چگونه مقهور ساختمان‌های مرتفع پاریس و لندن نشود و استعمار و بردگی که این ساختمان‌ها بر گرده شان بنا شده است را ببیند. متأسفانه امروز جوان ما این منابع فکری را در اختیار ندارد و ما وظیفه داریم که ملی شدن صنعت نفت، کودتای 28 مرداد 1332، سیاست مشت آهنین و بعد غارت دوباره منابع‌مان توسط غرب در سال‌های پیش از انقلاب و بسیاری دیگر از واقعیات را برای جوانان‌مان تبیین کنیم.

 

دفاع از انقلابی 47 ساله، پیش روی جوان ایرانی

مجتبی یوسفی
عضو کمیسیون  عمران و نماینده اهواز

در چهل‌و‌هفتمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی یکی از درست‌ترین گزاره‌هایی که باید مورد تأکید همه ما مسئولان قرار گیرد این است که «ایران متعلق به همه ایرانیان» است. لازمه اعتقاد به این امر این است که چرایی انقلاب اسلامی و آنچه را که نظام جمهوری اسلامی در نزدیک به 5 دهه انجام داده، البته با پذیرفتن همه کاستی‌ها، ناکامی‌ها و مشکلاتی که وجود داشته است، برای جوانان و نوجوانانمان تبیین و تشریح کنیم.
آنچه امام خمینی(ره) در دوران رهبری مبارزات انقلابی مردم ایران انجام داد، خلق ایده و تفکر و دکترین اقتدار در دنیایی بود که تحت سلطه و هژمون دو ابرقدرت دنیا قرار داشت. او تصویر و توهم ضرورت وابستگی به ابرقدرت‌های شرق و غرب را شکست و به پشتوانه مردم در برابر نظام مبتنی بر ارباب-‌رعیتی ایستاد.
انقلاب اسلامی ایران ایستادگی یک ملت در برابر یک استعمار تاریخی بود که از قرن 15 میلادی با حمله نظامی و غارت منابع ملی کشورهای آسیایی، آفریقایی و آمریکای جنوبی و به انقیاد کشیدن ملت‌ها آغاز شده بود و حالا در قامت استعمار نوین می‌خواهد با تحریم و ایجاد وابستگی، همان راه را ادامه دهد. نظام ارباب‌-‌رعیتی که می‌گوید، فرقی نمی‌کند مسلمانی یا غیرمسلمان، لیبیایی هستی یا چینی و روسیه‌ای یا ونزوئلایی، من به خودم حق می‌دهم با تحریم در برابر قدرت گرفتن اقتصادی‌ات بایستم یا با حمله شبانه، رئیس‌جمهورت را بربایم. این نظامی است که برای کشورهای نفتی حوزه خلیج فارس، قیمت نفت را تعیین می‌کند و با القای سایه جنگ به آنها تسلیحات می‌فروشد اما به آنها اجازه دستیابی به تکنولوژی را نمی‌دهد. 47 سال پس از پیروزی انقلاب اسلامی اگرچه نمی‌توان و نباید وجود برخی ناکارآمدی‌ها، مشکلات و مفاسد اقتصادی را انکار کرد، اما باید گفت نظام برآمده از آن انقلاب در عمل به آرمان‌های اصیل آن یعنی استقلال، ایستادگی، اقتدار و حفظ تمامیت ارضی ایران موفق 
بوده است. 
جوان ایرانی باید بداند که در 47 سال با همه این تهدیدها حتی یک وجب از خاک این کشور کاسته نشد. این در حالی است که در دو قرن منتهی به این انقلاب، چه با جنگ و چه با تهدید شاهد جدایی خاک ایران در ترکمنچای‌ها و جدایی بحرین‌ها بوده‌ایم. 
جوان ایرانی اکنون باید با دانستن این واقعیات که کشورش با نگاه به درون و خودباوری، چه در حوزه تولید قدرت و چه در حوزه دانش‌ها و فناوری‌های مختلف از فناوری نانو و انرژی هسته‌ای تا فناوری فضایی در میان معدود کشورهای دارای این فناوری‌ها ایستاده، به خودباوری برسد. البته ما مسئولان هم باید به یاد داشته باشیم که همه این موفقیت‌ها به پشتوانه مردم بوده است. ما جنگ هشت ساله را با مدیران خودباور ۲۰ و ۲۳ ساله پیش بردیم. صنعت موشکی را با جوان متخصص شاید به ظاهر غیرحزب‌اللهی یا حزب‌اللهی بردیم، اما خودروسازی‌مان را به تفکر رانتی و انحصارگرا باختیم. اینها اشکالاتی است که باید اصلاح شود تا جمهوری اسلامی در ادامه راه خود حتی 
سربلندتر از امروز باشد.

 

 آزادی مسئولانه، مطالبه مردم از مسئولان 

رسول  منتجب نیا
دبیر کل حزب جمهوریت ایران اسلامی 

نگاه واقع بینانه به انقلاب اسلامی باید خیلی دقیق و همه جانبه و البته منصفانه باشد. انقلاب اسلامی ایران ماهیتی کاملاً مردمی داشت؛ حرکتی برخاسته از اراده، آگاهی و خواست عمومی ملت. هرچند آغاز این نهضت با دعوت و رهبری حضرت امام خمینی(ره) همراه بود، اما واقعیت این است که از سال‌های ۱۳۴۱ و ۱۳۴۲ که امام قیام را آغاز کرد، بیش از پانزده سال با مردم سخن گفت، آنان را آگاه ساخت و زمینه خودشناسی ملت را فراهم کرد. مردم به تدریج به ظرفیت‌ها و توانایی‌های خود پی بردند و دریافتند که می‌توانند سرنوشت خویش را تغییر دهند. 
در دوران رژیم شاهنشاهی، سرمایه‌های مادی و معنوی کشور به یغما رفت، مردم به حاشیه رانده شدند و ایران در عمل به پایگاهی برای ابرقدرت‌ها تبدیل شد. شاه، به‌عنوان عامل و ژاندارم آنان در منطقه، هیچ اعتقادی به نقش مردم نداشت. ملت ایران نه در تعیین حاکم، نه در انتخاب نمایندگان و نه در تصمیم‌گیری‌های کلان کشور نقشی
 ایفا نمی‌کرد. 
شاه خود را مالک کشور و مردم می‌دانست و آنان را بیگانه با سرنوشت خویش تلقی می‌کرد. تشکیل حزب واحد «رستاخیز» نمونه روشنی از این استبداد بود؛ حزبی که شاه صراحتاً اعلام کرد هر کس عضو آن نشود، باید کشور را ترک کند. این یعنی نفی کامل آزادی، اختیار و کرامت انسانی. در چنین شرایطی، کشور دچار استعمار، استثمار و تحقیر شده بود. امروز کسانی که از آزادی و دموکراسی دوران پهلوی سخن می‌گویند، یا از تاریخ آن دوره بی‌اطلاع‌اند یا جنایات و واقعیت‌های آن را ندیده‌اند. برخی از جوانان نیز، از سر ناآگاهی یا نارضایتی فریب این روایت‌های تحریف‌شده را می‌خورند؛ در حالی که حقیقت آن است که در دوران رضاخان و محمدرضا شاه، مردم کمترین ارزشی نداشتند و هیچ نقشی در تعیین سرنوشت کشور ایفا نمی‌کردند. 
در طول آن پانزده سال، امام خمینی(ره) با روشنگری مستمر، مردم را آماده قیام کرد. نخبگان، بزرگان کشور، دانشگاهیان و حوزویان به صحنه آمدند، از امام حمایت کردند و انقلاب به ثمر نشست. بنابراین، این انقلاب نه محصول تصمیم قدرت‌های جهانی، بلکه نتیجه آگاهی و اراده ملت بود. این ادعا که قدرت‌های جهانی خواستند شاه برود و امام بازگردد، ادعایی کاملاً نادرست است. 
شرایط به‌گونه‌ای شده بود که ماندن شاه به معنای نابودی خودش و کشور بود؛ از همین رو گریخت. امام نیز با رصد دقیق وضعیت کشور و آمادگی مردم، در زمانی که حتی بسیاری از نزدیکانش بازگشت را پرخطر می‌دانستند، با قاطعیت فرمودند اکنون زمان بازگشت است؛ «میوه رسیده و باید چیده شود». انقلاب اسلامی آرمان‌های بزرگی داشت: امنیت، آسایش، استقلال، آزادی و کرامت انسانی. بخش مهمی از این آرمان‌ها تحقق یافت. استقلال کشور به دست آمد و هزینه‌هایی که امروز می‌پردازیم، هزینه نپذیرفتن سلطه ابرقدرت‌ها و دفاع از منافع ملی است. طبیعی است که قدرت‌های استکباری در برابر این استقلال، فشار و خسارت وارد کنند.  در حوزه رفاه و عمران نیز، اگر منصفانه نگاه کنیم، پیشرفت‌های چشمگیری رخ داده است. کافی است وضعیت روستاها و شهرها پیش و پس از انقلاب به‌صورت مستند و تصویری مقایسه شود. توسعه راه‌ها، آب، برق، گاز و زیرساخت‌ها واقعیتی انکارناپذیر است؛ به‌گونه‌ای که امروز کمتر روستایی را می‌توان یافت که از این امکانات
 محروم باشد. 
در بُعد انسانی و آزادی‌های اجتماعی نیز تفاوت‌ها آشکار است. پیش از انقلاب، آزادی اساساً معنا نداشت. کوچک‌ترین انتقاد یا حتی سخن گفتن، مساوی با زندان، شکنجه و تبعید بود. سخنرانان مجبور بودند به شاه دعا کنند و مخالفت با این اجبار، هزینه‌های سنگینی داشت. اما پس از انقلاب، آزادی به‌عنوان یک اصل مطرح شد و در دوره‌هایی، بویژه با تلاش شخصیت‌هایی چون شهید بهشتی و شهید مطهری، برای تحقق آن کوشش‌های جدی صورت گرفت. 
با این حال، اقدامات مسلحانه و خشونت‌بار گروهک منافقین که به ترور بیش از ۱۷ هزار نفر از مردم بی‌گناه، آتش‌زدن اتوبوس‌ها، ادارات و ناامن‌سازی جامعه انجامید موجب شد بخشی از آزادی‌ها محدود شود. هدف آنان برهم زدن امنیت کشور بود و تا حدی نیز موفق شدند. امروز اما شرایط متفاوت است. مردم، که طرفدار انقلاب، کشور و نظام هستند، مطالبه‌ای روشن دارند و آن آزادی بیان 
مسئولانه است. 
آزادی برای نقد، اعتراض و اظهار نظر؛ نه آزادی تخریب و خشونت. مسئولان باید این واقعیت را بپذیرند که دوران محدودسازی به بهانه‌های گذشته سپری 
شده است. اگر اعتراض و انتقاد حق مردم است، باید آزادی بیان و امنیت پس از بیان نیز تضمین شود. دهه فجر فرصتی است برای یادآوری این مطالبه به مسئولان: مردم از شما آزادی می‌خواهند؛ آزادی سخن گفتن و شنیده شدن و انتظار دارند نقدها و اعتراضاتشان  به اصلاح امور بینجامد.

 

انقلاب، مردم و خلأ تبیین برای نسل جدید

علیرضا زندیان
نماینده بیجار و عضو کمیسیون اقتصادی

انقلاب اسلامی ایران نه در خلأ شکل گرفت و نه محصول تصمیم یک گروه محدود بود. این انقلاب از بطن مردم برخاست، با حمایت گسترده آنان قوام گرفت و با رهبری حکیمانه امام خمینی(ره) در سال ۱۳۵۷ به پیروزی رسید. اما مرور مسیر ۴۷ ساله انقلاب نشان می‌دهد که این نظام سیاسی هرگز در شرایطی عادی و بدون چالش حرکت نکرده است. انقلابی که از دل یک حکومت سلطنتی استبدادی بیرون آمد، ناگزیر با مقاومت‌ها، تهدیدها و دشمنی‌های داخلی و خارجی مواجه شد. در سال‌های اول پس از پیروزی، ترورهای گسترده، شهادت مسئولان و نخبگان انقلاب، ماجرای طبس و تلاش برای کودتا، امنیت و ثبات نظام نوپا را نشانه گرفت. اندکی بعد، جنگ تحمیلی هشت‌ساله، سنگین‌ترین آزمون بقا را پیش روی جمهوری اسلامی قرار داد. پس از آن نیز کشور با مجموعه‌ای از فشارهای سیاسی، اقتصادی و تحریمی روبه‌رو شد؛ فشارهایی که از سوی قدرت‌هایی اعمال می‌شد که اساساً با ماهیت انقلاب اسلامی زاویه داشتند؛ چه در سطح منطقه و چه در سطح نظام بین‌الملل. با این حال، آنچه موجب شد جمهوری اسلامی در این مسیر پرسنگلاخ پابرجا بماند، اتکا به ظرفیت‌های داخلی و توجه به اقتصاد درون‌زا بود. خودکفایی در بسیاری از حوزه‌ها، از صنایع دفاعی تا کشاورزی و فناوری، به ایران امکان داد در برابر فشارهای بیرونی تاب‌آوری نشان دهد. اما در کنار این عوامل ساختاری، یک عنصر تعیین‌کننده همواره نقش اصلی را ایفا کرده است: مردم. مردم ایران در تمام این سال‌ها نشان داده‌اند که میان «اعتراض» و «عدول از اصل نظام» تفاوت قائل‌اند. اعتراض به گرانی، ناترازی‌های مدیریتی، رانت، فساد و ناکارآمدی‌ها همواره وجود داشته و بخشی از حیات اجتماعی کشور بوده است. اما این اعتراض‌ها به معنای پشت کردن به اصل انقلاب و نظام نبوده است. حضور مداوم مردم در بزنگاه‌هایی چون ۲۲ بهمن، ۱۳ آبان و دیگر مناسبت‌های ملی، نشان داده که جامعه ایرانی در لحظات حساس، اجازه تحقق توطئه‌ها را نداده است. با این همه، یک ضعف جدی در این میان قابل انکار نیست؛ ضعف در حوزه تبیین، بویژه برای نسل‌های جدید. در کنار میدان واقعی، امروز میدان مجازی به عرصه‌ای تعیین‌کننده تبدیل شده است. متأسفانه مراکز فرهنگی، تبلیغی و حتی نهادهای رسمی، از حوزه‌های علمیه گرفته تا دستگاه‌های آموزشی، نتوانسته‌اند دستاوردهای انقلاب، شرایط پیش از انقلاب و مسیر پرهزینه‌ای را که طی شده به‌درستی برای نسل‌های بعدی روایت کنند. نسلی که امروز ۱۳ یا ۱۴ سال دارد و اولین مواجهه‌های سیاسی خود را تجربه می‌کند، اغلب در معرض روایت‌هایی قرار می‌گیرد که در فضای مجازی تولید و بازنشر می‌شوند؛ روایت‌هایی که عمدتاً هیجانی، گزینشی و گاه تحریف‌شده‌اند. وقتی آموزش و پرورش، بیش از آنکه نهادی تربیتی باشد، به نهادی صرفاً کنکورمحور تقلیل می‌یابد، طبیعی است که خلأ پرورشی و هویتی خود را در بزنگاه‌های اجتماعی نشان دهد. ضعف فرهنگی و ضعف در تبیین، امروز یکی از مهم‌ترین چالش‌های پیش روی کشور است. این به معنای نفی دستاوردها نیست؛ بلکه نشانه ضرورت بازنگری در شیوه انتقال آنهاست. نسل جوان باید بداند این کشور از چه مسیری عبور کرده، چه هزینه‌هایی پرداخته و چه ظرفیت‌هایی در اختیار دارد. تقویت این پیوند نسلی، نه‌تنها ضامن پایداری اجتماعی، بلکه مکمل اقتداری است که امروز ایران در حوزه‌های نظامی، صنعتی و کشاورزی به دست آورده است. اقتداری که اگر با سرمایه اجتماعی آگاه و اقناع‌شده همراه شود، می‌تواند ایران را نه‌فقط در منطقه، بلکه در سطح جهانی به یکی از قطب‌های تأثیرگذار تبدیل کند.