در گفتوگو با پژمان تیمورتاش کارگردان و محمدرضا لطفی منتقد سینما بررسی شد
شبکه نمایش خانگی هنوز ارزش خرید اشتراک دارد؟
نرگس عاشوری
گروه فرهنگی
شبکه نمایش خانگی روزهای پرکار خود را پشت سر میگذارد؛ فصل پشت فصل، سریال پشت سریال و جدولهای پخشی که تقریباً بدون وقفه پر میشوند. اما در میان این حجم تولید، پرسشی جدیتر از همیشه مطرح است: چند سریال واقعاً توانستهاند مخاطب را با خود همراه کنند و انتظار برای ادامه را بسازند؟
واقعیت این است که با وجود تعدد آثار در حال پخش، تعداد سریالهایی که به تجربهای ماندگار تبدیل شوند، انگشتشمار است. سریالهایی که نه فقط دیده شوند، بلکه دربارهشان صحبت شود، دنبال شوند و مخاطب با شخصیتهایشان زندگی کند. در مقابل، بسیاری از آثار پس از چند قسمت، یا از حافظه جمعی حذف میشوند یا تنها بهانهای برای تولید حاشیه، گفتوگو و واکنش در فضای مجازی باقی میمانند. نکته قابل تأمل اینجاست که در مواردی گفتوگوها، تحلیلها و ویدیوهای یوتیوبی بازدید و اثرگذاری بیشتری از سریالهای نمایشی دارند. وضعیتی که این سؤال را پررنگ میکند: آیا مشکل فقط افت کیفیت است یا شبکه نمایش خانگی از کارکرد اصلی سریالسازی فاصله گرفته؟
برخی منتقدان معتقدند مسأله به نبود تعریف روشن از «کیفیت» بازمیگردد. به گفته آنها، سریالسازی زمانی معنا پیدا میکند که فیلمنامه، شخصیتپردازی و مسیر روایی فرصت رشد داشته باشند؛ فرصتی که در مدل تولید شتابزده امروز کمتر فراهم میشود.
در سوی دیگر، سریالسازان هم از فشارهای پنهان این چرخه میگویند؛ از زمانهای فشرده، تصمیمهای لحظهای و تغییر اولویتهایی که اجازه نمیدهد یک پروژه با نگاه بلندمدت شکل بگیرد. بخشی از سریالسازان بر این باورند که ساخت سریالی که بتواند چند فصل ادامه پیدا کند، بیش از آنکه به خلاقیت وابسته باشد، به ثبات تصمیمگیری و اعتماد پلتفرمها نیاز دارد.
پلتفرمها اما با منطق رقابت از زاویه دیگری به ماجرا نگاه میکنند. آنها افزایش تولید را پاسخی به نیاز بازار و رفتار مخاطب میدانند و باورشان این است که تنوع محتوا، بخشی از استراتژی بقا در بازار شلوغ امروز است. با این حال، حتی در این نگاه اقتصادی نیز این پرسش باقی میماند که آیا افزایش کمّی تولید، به افزایش وفاداری مخاطب و ارزش واقعی اشتراک منجر شده است؟
شبکه نمایش خانگی حالا در نقطهای ایستاده که باید دوباره به یک سؤال اساسی پاسخ دهد: هدف از این حجم تولید چیست؟ اگر سریالها نتوانند تجربهای ماندگار بسازند و مخاطب را برای ادامه همراه کنند، شاید وقت آن رسیده باشد که به جای پرسیدن «چقدر تولید کنیم»، دوباره پرسیده شود «چرا و چگونه تولید میکنیم». برای بررسی این سؤال با یک منتقد سینما و سازنده سریال پرمخاطب اما نیمهتمام مانده گفتوگو کردهایم که در ادامه میخوانید.
برش
محمدرضا لطفی از موانع اصلی تولید سریال ماندگار میگوید
کیفیت، قربانی دستمزد بالای بازیگران
«دستمزد بازیگران بهدلیل رقابت و چشموهمچشمی پلتفرمها آنقدر بالا رفته که بخش عمده بودجه تولید صرف همین دستمزدها میشود. در چنین شرایطی، سفارشدهندگان و تولیدکنندگان ناچارند از کیفیت کم کنند.» گوینده این عبارات محمدرضا لطفی منتقد سینماست. او در بررسی علل ماندگار نشدن سریالهای نمایشی بر یک نکته کلیدی تأکید دارد: «آشفتگی منطق نظام تولید در سریالسازی». این منتقد سینما بر این باور است که دستمزد بازیگران بدون هیچ منطق مشخصی بالا رفته و این مسأله که سالها در سینما وجود داشته، حالا بهشدت وارد سریالسازی هم شده است و وقتی منطق هزینهکرد به هم میریزد، اولین چیزی که قربانی میشود کیفیت است.
در شرایطی که تعداد سریالهای شبکه نمایش خانگی به شکل بیسابقهای افزایش یافته، آیا میتوان گفت مسأله اصلی «افت کیفیت» است یا اساساً تعریف ما از کیفیت در این فضا دچار اختلال شده؟
قطع به یقین ما دچار افت کیفیت سریالها شدهایم. این موضوع در صنعت تصویر کشور ما سابقه دارد. اگر به سینمای ایران نگاه کنیم، معمولاً با الگویی مواجه میشویم که یک فیلم «میگیرد»، گل میکند، طرفدار پیدا میکند و فروش دارد و بعد بر اساس همان الگو آثار مشابهی ساخته میشود. این تکرار آنقدر ادامه پیدا میکند تا در نهایت به ابتذال کشیده میشود؛ چه در بخش سرگرمی و چه در بخش فرهنگی و هنری. برای مثال، در دورهای فیلمهای عباس کیارستمی با آن شکل و شمایل یونیک و اوریجینال ساخته شد و بهتبع آن، فیلمسازان دیگر شروع به تقلید کردند تا جایی که این مسیر هم به ابتذال رسید. یا در مقاطعی، سینمای تینیجری، سینمای اکشن یا سینمای کمدی گل کرد و آنقدر از روی آنها تولید شد که کیفیت آثار بهشدت افت کرد.
همین الگو را پیش از شکلگیری پلتفرمها در صنعت نمایش خانگی نیز تجربه کردهایم. زمانی که سیستم دیویدی و توزیع مویرگی در سوپرمارکتها رایج بود، مؤسسات فعال آن دوره به این نتیجه رسیدند که بهجای خرید فیلمهای سینمایی، خودشان تولید کنند. در ابتدا تعدادی از این آثار کیفیت نسبتاً قابل قبولی داشت و با استقبال مخاطب روبهرو شد، اما این روند آنقدر تکرار شد که کیفیت فیلمها بهشدت پایین آمد و اصطلاح «فیلمهای شانهتخممرغی» شکل گرفت؛ اتفاقی که در نهایت به جمع شدن کامل آن سیستم انجامید.
امروز نیز در شبکه نمایش خانگی دقیقاً با همین وضعیت مواجه هستیم. نمایش خانگی با استقبال روبهرو شده، اما این استقبال به تکثر و تکرار بیرویه منجر شده و نتیجه آن، انبوهی از تولیدات بیکیفیت است. بنابراین کاملاً با این نگاه موافقم که ما یک افت کیفیت محسوس و جدی را در سریالهای شبکه نمایش خانگی شاهد هستیم. این مسأله به شاکله کلی نظام صنعت تصویر کشور بازمیگردد و متأسفانه سابقهدار است. معمولاً بهجای آنکه در تکرار یک الگو به ارتقای کیفیت فکر شود، هربار محصولی با کیفیت پایینتر تولید و این روند بهتدریج تثبیت میشود.
از نگاه شما، یک سریال باکیفیت در شبکه نمایش خانگی امروز چه شاخصهایی باید داشته باشد؟ واگر بخواهیم واقعبینانه بگوییم چند درصد از تولیدات یکی دو سال اخیر به این شاخصها نزدیک شدهاند؟
درباره شاخصهای یک سریال باکیفیت در شبکه نمایش خانگی باید گفت این بحث بسیار مفصل است و در قالب یک پاسخ کوتاه نمیگنجد. با این حال، سریالسازی در همه جای دنیا فرمول مشخصی دارد و باید از آن تبعیت کرد. متأسفانه ما یا این فرمول را بهدرستی نمیشناسیم یا آن را رعایت نمیکنیم.
نکته مهم این است که تفاوت اصلی سریال با فیلم سینمایی در «انبوه مخاطب» است. در تاریخ سریالسازی جهان، هیچ سریال مطرحی را پیدا نمیکنید که محبوب نبوده باشد. این قاعده در سینما صدق نمیکند؛ یک فیلم سینمایی میتواند بسیار ماندگار و درخشان باشد، اما مخاطب انبوه نداشته باشد. در سریال چنین امکانی وجود ندارد، چون فرمول آن اساساً متفاوت است.
اولین اصل در ساخت یک سریال خوب این است که بتواند مخاطب گسترده جذب کند. این جذب مخاطب، خود فرمول و شاخصهایی دارد که متأسفانه در بسیاری از سریالهای شبکه نمایش خانگی امروز رعایت نمیشود. اتفاقاً سریالها با نگاه سینمایی ساخته میشوند، در حالی که سینما و سریال دو مقوله کاملاً جداگانهاند.
برای مثال، سریالهای ترکیهای را در نظر بگیرید؛ ترکیه بعد از آمریکا دومین کشور صادرکننده سریال در جهان است. این سریالها قطعاً از نظر کیفی آثار برجستهای نیستند، اما سازندگان ترک فرمول جذب مخاطب انبوه را بهخوبی بلدند و میدانند چگونه مخاطب را نگه دارند. یکی از بزرگترین معضلات ما این است که هنوز نتوانستهایم این فرمول را پیدا کنیم و سریالهایی بسازیم که در وهله اول مخاطب گسترده داشته باشند.
چرا بهندرت با سریالی مواجه میشویم که مخاطب واقعاً منتظر فصل بعدش بماند؟ مشکل در فیلمنامه است یا مدل تولید یا نوع سفارش پلتفرمها؟
به نظر من ریشه اصلی مشکل نه فیلمنامه است و نه سفارش پلتفرمها؛ هرچند این عوامل بیتأثیر نیستند. مسأله اصلی به هزینههای تولید بازمیگردد. دستمزد بازیگران بهدلیل رقابت و چشموهمچشمی پلتفرمها آنقدر بالا رفته که بخش عمده بودجه تولید صرف همین دستمزدها میشود. در چنین شرایطی، سفارشدهندگان و تولیدکنندگان ناچارند از کیفیت بزنند. تعداد جلسات فیلمبرداری مدام کمتر شده است؛ زمانی روزی سه دقیقه فیلمبرداری داشتیم، بعد پنج دقیقه و حالا به ده دقیقه در روز رسیدهایم. هزینههای تولید آنقدر بالا رفته که برای سفارشدهنده دیگر صرف نمیکند روی کیفیت وسواس بیشتری به خرج دهد. از طرفی، با این تصور که چند بازیگر چهره در پروژه حضور دارند، توجه به ساختار سریال کاهش پیدا میکند. من با تهیهکنندگان مطرح پلتفرمها صحبت کردهام و تقریباً همه آنها به این نتیجه رسیدهاند که تولید دیگر صرفه اقتصادی ندارد. دستمزد بازیگران بدون هیچ منطق مشخصی بالا رفته و این مسأله که سالها در سینما وجود داشته، حالا بهشدت وارد سریالسازی هم شده است. وقتی منطق هزینهکرد به هم میریزد، اولین چیزی که قربانی میشود کیفیت است؛ از عوامل حرفهای پشت صحنه گرفته تا زمان تولید و تعداد جلسات فیلمبرداری. ریشه این بحران، آشفتگی منطق نظام تولید در سریالسازی است.
برخی معتقدند شبکه نمایش خانگی به جای پرورش «سریال ماندگار»، به تولید محتوای مصرفی کوتاهعمر رسیده است. شما این نگاه را قبول دارید؟ اگر بله، نقطه انحراف از کجا آغاز شد؟
این نگاه که شبکه نمایش خانگی بهجای پرورش سریال ماندگار به تولید محتوای مصرفی کوتاهعمر رسیده، کاملاً درست است. البته باید توجه داشت که اساساً سریال ماهیتی شبیه پاورقی دارد و فیلم سینمایی شبیه کتاب است؛ فیلم سینمایی ذاتاً ماندگارتر است و سریال تاریخ مصرف کوتاهتر و روزانه دارد. بنابراین نباید از سریال انتظار ماندگاری طولانیمدت مثل آثار سینمایی داشت. انبوه سریال ساخته میشود و از میان آنها ممکن است چند استثنا ماندگار شوند. با این حال، واقعیت این است که امروز به مرحلهای رسیدهایم که صرفاً برای حفظ کنداکتور پلتفرمها سریال ساخته میشود. یکی از دلایل اصلی ناتوانی در ساخت سریالهای ماندگار، همان آشفتگی نظام تولید است؛ هزینههایی که بهشکل عجیب و بیمنطق بالا رفته و بخش عمده آن به دستمزد بازیگران اختصاص دارد.
وقتی گفتوگوها، حاشیهها و ویدیوهای تحلیلی یا یوتیوبی از سریالها بازدید بیشتری دارند، این را باید نشانه بلوغ مخاطب دانست یا نشانه ناتوانی سریالها در ایجاد درگیری عاطفی؟
وقتی گفتوگوها، حاشیهها و ویدیوهای تحلیلی یا یوتیوبی از خود سریالها بازدید بیشتری دارند، بهطور قطع یک جای کار ایراد دارد. وقتی حاشیه بر متن غلبه میکند، یعنی خود سریالها آن قدرت لازم برای درگیر کردن مخاطب را ندارند. با توجه به شرایط فعلی، من دورنمای روشنی برای این صنعت نمیبینم. نظام تولیدی که شکل گرفته آشفته است و بسیاری از تهیهکنندگان به این نتیجه رسیدهاند که سریالسازی در پلتفرمها به بنبست رسیده است. این را از چندین تهیهکننده مختلف شنیدهام که به دنبال مسیرهای تازهای مانند ورود به یوتیوب یا راهاندازی شبکههای دیگر هستند. این یعنی یک زنگ خطر جدی برای صنعت سریالسازی در شبکه نمایش خانگی. بخش مهمی از این بحران، نتیجه سیاستهای خود پلتفرمهاست. وقتی دستمزد بازیگران بدون منطق اقتصادی بالا میرود و قراردادهایی بسته میشود که بازیگر تا پیش از پخش یک سریال حق فعالیت در جای دیگری ندارد، طبیعی است که این تصمیمها در نهایت گریبان خود پلتفرمها را بگیرد. در همه جای دنیا، سوپراستارها دستمزد بالاتری میگیرند، اما بر اساس منطقی مشخص، دستمزدی که چندبرابر آن در مرحله نمایش بازمیگردد. ما این منطق را نداریم. وقتی بازیگری دستمزدی چند ده میلیاردی میگیرد، اما مجموع فروش آثارش به چند میلیارد هم نمیرسد، این یعنی نظام تولید از اساس دچار اختلال شده است. من شخصاً روزهای خوبی برای این مسیر نمیبینم. همانطور که سالهاست سینما با این مشکل دستوپنجه نرم میکند، حالا صنعت سریالسازی در شبکه نمایش خانگی هم وارد مرحله هشدار شده و زنگ خطر آن به صدا درآمده است.
برش
پژمان تیمورتاش از موانع اصلی تولید سریال ماندگار میگوید:
بازار رقابتی مسموم و تحمیل سلیقههای بیبنیاد
پژمان تیمورتاش سازنده سریال «جنگل آسفالت» که سرنوشت شخصیتها، قصه و در نهایت ساخت فصل دوم آن همچنان در ابهام است ضعف اصلی در کیفیت سریالهای شبکه نمایش خانگی را پاشنه آشیل همیشگی آثار نمایشی یعنی قدرت متن میداند و بر این باور است که یکی از موانع اصلی تولید سریال ماندگار، تحمیل سلیقههای بیبنیاد چه از سمت صاحبین سرمایه و چه از سمت نهادهای تصمیمگیرنده است.
در فضای فعلی شبکه نمایش خانگی، فشار برای تولید سریع و پیوسته تا چه حد امکان تمرکز بر فیلمنامه و توسعه شخصیتها را از بین برده است؟
به طور کلی سریالسازی با فیلمسازی در تولید متفاوت است، وقتی که مدیوم تفاوت دارد خواه ناخواه کیفیت هم تفاوت میکند. فیلمی که برای پرده ساخته میشود حساسیتهای خودش را دارد ولی به نظر من در یک سریال تلویزیونی بیشتر از کیفیت فنی متن اهمیت دارد. متنی که بتواند مخاطب را تحت تأثیر قرار بدهد. مسألهای که در حال حاضر اهمیتش را در نمایش خانگی از دست داده قدرت متن است، این در حالی است که پشتوانه موفقیت سریالهای خوب ایرانی در گذشته همیشه متن بوده و نه کیفیت ساخت و بازیگران آنچنانی. در حال حاضر بیسلیقگی در انتخاب متن و تعجیل در زمان پیشتولید و نگارش یکی از آفتهای نمایش خانگی است.
آیا شما بهعنوان سریالساز، واقعاً فرصت و اختیار ساخت یک سریال فصلدار با چشمانداز بلندمدت را دارید، یا اغلب پروژهها با منطق «همین فصل را جمع کنیم» جلو میروند؟
من چون تجربه ساخت سریالی ناتمام را به بهانه فصلبندی دارم، اساساً ریسک ساختن سریال در قسمتهای بالا را اشتباه میدانم. چون هیچکس از فردای خودش باخبر نیست.
سهم پلتفرم در افتوخیز کیفیت آثار چقدر است؟ آیا سفارشدهنده بیشتر به «پر کردن جدول پخش» فکر میکند یا به ساخت اثری که مخاطب را برای ادامه راه نگه دارد؟
خوشبختانه من با پلتفرمی کار کردم که کیفیت برایش مهم بود، اما سریال خود من یکی از مجموعههایی بود که از پخش همزمان در حین ساخت آسیب کیفی دید.
برخورد مخاطبان با آثار شما چگونه بوده؟ آیا حس میکنید مخاطب امروز بیشتر دنبال سرگرمی سریع است یا هنوز ظرفیت ارتباط عمیق با یک سریال را دارد، اما چیزی برای چنگ زدن پیدا نمیکند؟
ما در قبال سلیقه مخاطب مسئولیم. ما باید بتوانیم خوراک خوبی به مخاطب برسانیم که بتواند برای دیدن محتوا قدرت تصمیمگیری پیدا کند. ما مسئول ایجاد آن عمق در عین سادگی هستیم و وظیفه مخاطب نیست که بین حرکت در سطح و یا عمق انتخابی بکند. اگر به عهده مخاطب باشد که همهچیز را ساده و راحت میخواهد. من در زمان پخش بازخوردی معمولی با مخاطب داشتم ولی حالا با وجود گذشت دو سال از پخش نظرات هیجانانگیزتری از مخاطب میگیرم و روزی نیست که کسی پیگیر فصل دوم نباشد!
اگر بخواهید صادقانه بگویید، بزرگترین مانع تولید یک سریال ماندگار در شبکه نمایش خانگی امروز چیست: پول، زمان، دخالتها، یا بیثباتی سیاستهای پلتفرمها؟
من گزینههای دیگری برای پاسخ به این سؤال دارم. یک: تعریف غلط و غیرصنعتی از ساخت سریال و بازار رقابتی مسموم! دو: تحمیل سلیقههای بیبنیاد چه از سمت صاحبین سرمایه و چه از سمت مجموعههای تصمیمگیرنده.

