«ایران» زیباترین نامی که می‌شناسم

مجید سلطانی

ویراستار

در سال 73 که من وارد روزنامه ایران شدم افتخار همکاری با افراد کهنه‌کار مطبوعات که جزو غول‌های روزنامه‌نگاری و در بخش فنی هم جزو غول‌های مطبوعات کشور بودند، پیدا کردم و این برای من جوان مایه مباهات بود. از جمله این افراد آقای دکتر فریدون وردی‌نژاد مدیرعامل خبرگزاری ایرنا و روزنامه ایران، آقای دکتر مجید رضاییان جانشین مدیرعامل و سردبیر، مرحوم آقای حسین الهامی سردبیر اجرایی، آقای دکتر بهزادی، آقای بلوری دبیر سرویس حوادث، مرحوم آقای امین‌زاده دبیر سرویس شهرستان‌ها، آقای محمد آقازاده، دبیر سرویس آیینه، آقای منصور بی‌طرف دبیر گروه اقتصادی و... در بخش فنی مرحوم آقای آذری، آقای مرتضی شادمانی، مرحوم اسماعیل محرابی و خیلی‌های دیگر بودند. خاطرات من در روزنامه ایران زیاد است، اما به دو خاطره بسنده می‌کنم؛ خاطره اول مربوط می‌شود به روزی که در حال بستن ویژه‌نامه انگلیسی به مناسبتی خاص بودند، مطالب انگلیسی زیادی داشتند که باید حروفچینی می‌شد و هیچ‌کس در بخش حروفچینی نبود که کار تایپ انگلیسی بلد باشد، وقتی به من گفتند من هم در جواب گفتم 9 سال است که کار حروفچینی فارسی و انگلیسی انجام می‌دهم و از این بابت مشکلی نیست و شروع به تایپ مطالب کردم. وقتی مطالب تمام شد و برای اصلاح و غلط‌گیری آمد، دبیر این ویژه‌نامه که گویا زبان انگلیسی او خیلی عالی بود، به من گفت خیلی ترسیدم وقتی حروفچینی می‌کردی، چرا که اصلاً به مانیتور نگاه نمی‌کردی و فقط به متن دستی من نگاه می‌کردی و گفتم وقتی متن برگردد پر از غلط است، اما تعجب کردم که در   این متن دو غلط بیشتر نبود و خلاصه از من تشکر زیادی کرد. اما خاطره دوم مربوط می‌شود به اولین سالگرد روزنامه ایران که در تحریریه برگزار شد و همه دور میزی که کیک مخصوص سالگرد روزنامه روی آن بود، جمع شده بودیم. آقای دکتر وردی‌نژاد در آن شب خاص گفتند هرکس دوست دارد می‌تواند جمله‌ای درباره سالگرد روزنامه بنویسد و من هم در آن شب خاص یک جمله  در وصف روزنامه ایران نوشتم و آن جمله این بود: («ایران» دوستت دارم و ایران زیباترین نامی است که می‌شناسم»).
اکنون 30 سال است که من در روزنامه ایران مشغول کار هستم و اگر خدا بخواهد در آخر سال 1403 بازنشست خواهم شد و اگر واقعیت را بخواهم بگویم این است که دل بازنشست شدن ندارم، چرا که محیط روزنامه و بخصوص همکارانم در بخش ویراستاری اینقدر در قلب من جای گرفته‌اند که ترک آنها موجب افسردگی‌ام خواهد شد.