اهمیت ماکس پلانک
محمدرضا توکلی صابری
مترجم کتابهای فلسفه فیزیک و عالم در پرتو فیزیک نوین
فیزیک یکی از علوم دقیق است؛ بنابراین به اندازهگیری وابسته است، درحالی که تمام اندازهگیریها نیازمند ادراک حسی هستند. در نتیجه همه مفاهیمی که در فیزیک به کار گرفته میشوند، از جهان ادراک حسی منشأ میگیرند. از این موضوع میتوان نتیجه گرفت که در نهایت قوانین فیزیک به رویدادهای جهان حواس ارجاع میدهند و در پرتو این حقیقت بسیاری از دانشمندان و فلاسفه بر این باورند که دست آخر فیزیک منحصراً به این جهان خاص میپردازد، البته منظورشان جهان حواس انسانی است.
ماکس پلانک در ١٨۵٨ در شهر کیل آلمان به دنیا آمد. او پدر نظریه کوانتومی و یکی از مهمترین فیزیکدانان اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم بود که در ١٩١٨ به خاطر ارائه نظریه کوانتومی جایزه نوبل را دریافت کرد. در نوجوانی وارد دانشگاه مونیخ شد و رشته فیزیک را برای ادامه تحصیل انتخاب کرد. اما استاد فیزیکش به او توصیه کرد که در این رشته به تحصیل نپردازد، زیرا به اعتقاد آن استاد، همه قوانین مهم فیزیک تا آن زمان کشف شده بودند. پلانک نهتنها این حرف را نادیده گرفت، بلکه بعد از ۳ سال به دانشگاه برلین رفت تا نزد فیزیکدانان برجستهای مانند هلمهولتز و کیرشهف به تحصیلات خود ادامه دهد؛ اما واقعیت با انتظاراتش فرق داشت. پلانک در خانوادهای با پیشینه علمی و دانشگاهی رشد کرد. پدرش، یوهان یولیوس ویلهلم پلانک، استاد حقوق در دانشگاههای کیل و مونیخ بود. پدربزرگ و پدر پدربزرگش در رشته الهیات تدریس میکردند و یکی از داییهایش نیز قاضی بود. چنین محیطی باعث شد که انضباط، علاقه به دانش و احترام به علم و آموزش، از همان دوران کودکی در ذهن او شکل بگیرد. او از همان کودکی آموخت که طبیعت، فارغ از باور ما، قوانین خود را دارد.
روح و شالوده هستی
برای بسیاری از مردم این سؤال مطرح است که کوانتوم چیست؟ پلانک این ایده را مطرح کرد که انرژی نیز مانند ماده از واحدها یا بستههای کوچکی درست شده است. او هر یک از این بستهها را کوانتوم نامید. بنابراین کوانتوم مثل سلول در یک ارگانیسم یا مثل مولکول در ماده، واحد کوچکی است که در کنار واحدهایی نظیر خودش، سازنده انرژی است. علاوه بر اهمیت ناشی از بنیانگذاری نظریه کوانتوم و ارائه «ثابت پلانک» به دنیای علم و البته سایر تحقیقات علمی، پلانک از حیث دیدگاهش نسبت به خدا نیز در بین دانشمندان قرن بیستم اهمیت دارد. او گفته است: «هیچ مادهای به معنای واقعی کلمه وجود ندارد، منشأ و حیات عالم مادی به لطف وجود نیرویی است که ذرات زیراتمی را کنار هم و به صورت مرتعش نگاه داشته که به واسطه آن این منظومه شمسی کوچک که در ساختار اتم وجود دارد، حفظ میشود و ما باید این را در نظر داشته باشیم که در ورای این نیرو یک وجود و روح هوشمند و آگاه حضور دارد. این وجود، روح و شالوده تمام هستی است.» پلانک خدمات زیادی به فیزیک نظری کرد ولی آوازه بلندش بیشتر ناشی از نقش او به عنوان پدیدآورنده نظریه کوانتوم است. این نظریه دریافت جدید از فرآیندهای اتمی و زیراتمی را از پایه دگرگون کرد؛ درست همانطور که نظریه نسبیت اینشتین در فهم فضا و زمان تحولی بنیادی پدید آورد.
کاشف اینشتین در دنیای فیزیک
پلانک کاشف اینشتین در دنیای فیزیک بود. پلانک و اینشتین با نظریات کوانتوم و نسبیت در واقع نظریههای بنیادی فیزیک قرن بیستم را پایهگذاری کردند. این دو نظریه بسیاری از فیلسوفان را واداشتند که در پارهای از اساسیترین باورهای فلسفیشان بازنگری کنند. همچنین، این نظریهها کاربردهای نظامی و صنعتی اثرگذار بر همه جنبههای زندگی مدرن بشر داشتهاند. در پایان قرن نوزدهم، بسیاری از فیزیکدانان بر این باور بودند که دیگر چیز زیادی برای کشف باقی نمانده است؛ قوانین نیوتن، الکترومغناطیس ماکسول و ترمودینامیک، جهان را با دقتی چشمگیر توصیف میکردند. تنها چند پرسش کوچک و حلنشده در حاشیه نظریهها باقی مانده بودند که بیشتر دانشمندان تصور میکردند بهزودی پاسخی برای آنها پیدا خواهد شد. اما یکی از همین پرسشها، مسیر علم را برای همیشه تغییر داد. ماجرا از جایی شروع شد که مدلهای کلاسیک نمیتوانستند تابش گرمایی اجسام داغ را بهدرستی پیشبینی کنند. تلاش برای حل این معما، پلانک را به سمت ایدهای سوق داد که در زمان خود، تقریباً غیرقابلتصور بود: انرژی، به صورت بستههای گسسته و کوانتیده منتشر میشود. این فرضیه، نهتنها مشکل را حل کرد، بلکه دروازهای به دنیای کاملاً جدید فیزیک کوانتوم گشود.
ماکس پلانک، بنیانگذار فیزیک کوانتومی، در کتاب «فلسفه فیزیک» جهانبینی خویش را توضیح میدهد. پلانک در این کتاب ماهیت نظریههای علمی خویش را توضیح میدهد و میکوشد بیان کند چگونه آن چهره از جهان که نظریههای علمی به نمایش درمیآورند، با جهان حواس ما ارتباط مییابد. همچنین منشأ نظریههای علمی، رشد معرفت علمی، نقش علیت در علم و تداخل میان علم و فلسفه و ایمان را تشریح میکند. او حتی به این موضوع میرسد که چرا برنامهریزی آموزشی مدارس یکی از مهمترین شرایط پیشرفت علمی است. پلانک در این کتاب برای طیف وسیعی از خوانندگان سخن میگوید، از دانشجویان و استادان علوم تجربی و فلسفه گرفته تا هر کسی که به علم و فلسفه علاقهمند است.
ماکس پلانک، فیزیکدان بزرگ آلمانی، برنده جایزه نوبل و بنیانگذار نظریه مکانیک کوانتومی در کتاب «عالم در پرتو فیزیک نوین» به بررسی سیر تحول اندیشه علمی درباره جهان و مفاهیم بنیادی آن میپردازد. او با بررسی مسائل فیزیک کلاسیک و فیزیک نوین، نقش نظریه کوانتومی را در حل بسیاری از مسائل فیزیکی جهان زیراتمی شرح میدهد. این جلد شامل کتاب «جهان در پرتو فیزیک مدرن» اثر ماکس پلانک و ۴ مقاله است: «مسائل خیالی در علم»، «معنا و محدودیتهای علوم دقیق»، «مفهوم علیت در فیزیک» و «دین و علوم طبیعی». از آنجا که قصد پلانک این بود که کتابها و مقالاتش به دایره وسیعتری از خوانندگان برسد، این جلد باید مورد توجه فیزیکدانان، فیلسوفان علم، دانشجویان و همه علاقهمندان به مبانی و فلسفه فیزیک قرار گیرد. او قوانین فیزیکی را تعریف میکند و میگوید ما چگونه آنها را کشف میکنیم و چگونه با انجام آزمایشهای علمی به واقعیت آنها پی میبریم. او روش برخورد فیزیکدانها با مسائل علمی و کوشش آنها را برای توضیح و حل این مسائل برای ما بازمیگوید.
طبیعت قوانین خود را دارد
ماکس پلانک از همان کودکی آموخت که طبیعت، فارغ از باور ما، قوانین خود را دارد. چنانکه گفته است: «تصمیم اول من برای زندگیام در مسیر علم، نتیجه مستقیم کشف این نکته بود که قوانین استدلال انسان با قوانین حاکم بر زنجیره تأثیراتی که ما از دنیای پیرامون خود دریافت میکنیم هماهنگ و سازگارند. در نتیجه، استدلال دقیق میتواند مکان دستیابی به بینشی در مکانیسم جهان را برای انسان فراهم کند.»
کتاب «عالم در پرتو فیزیک نوین» دیدگاه فیزیک نوین را نسبت به عالم توضیح میدهد و به شرح بعضی از مسائل فلسفی جهان فیزیک مانند معنا و محدودیتهای علم، علیت در فیزیک و تفاوت علم و دین میپردازد. او شرح میدهد که چگونه جهان فیزیک سعی میکند میان جهان حواس ما و دنیای واقعی ارتباط برقرار سازد. کتاب «عالم در پرتو فیزیک نوین» دیدگاه فیزیک نوین را نسبت به عالم توضیح میدهد و به شرح بعضی از مسائل فلسفی جهان فیزیک، مانند معنا و محدودیتهای علم، علیت در فیزیک و تفاوت علم و دین میپردازد. او شرح میدهد که چگونه جهان فیزیک سعی میکند میان جهان حواس ما و دنیای واقعی ارتباط برقرار سازد. او معتقد است: «در جهان بیرون، چیزی مستقل از فکر انسان وجود دارد.»

