دو بال انسان جست‌وجوگر

نگاهی به افق‌های فلسفی فیزیک در عالم در پرتو فیزیک نوین نوشته ماکس پلانک

بهار خسروی
گروه کتاب


در دهه‌های نخستین سده بیستم، فیزیک دستخوش یکی از شگرف‌ترین و بنیادین‌ترین دگرگونی‌های تاریخ علم شد. فروپاشی پایه‌های مکانیک کلاسیک نیوتنی و سربرآوردن فیزیک کوانتومی و نسبیت، صرفاً به کشف فرمول‌ها یا ذرات تازه نینجامید، بلکه چارچوب معرفت‌شناختی و تصویری را که انسان قرن‌ها از عالم واقع در ذهن خود پرورده بود، زیر و رو کرد. فیزیک کلاسیک بر پایه قطعیت مطلق، تفکیک کامل مشاهده‌گر از مشاهده‌پذیر، پیوستگی حرکت و امکان پیش‌بینی دقیق رویدادها بنا شده بود؛ اما ورود به دنیای زیراتمی نشان داد که طبیعت در ژرفای خود از قوانینی ناآشنا و معمایی پیروی می‌کند. این دگرگونی عظیم، اندیشمندان و بویژه خود پایه‌گذاران این انقلاب علمی را با پرسش‌های عمیق فلسفی روبه‌رو ساخت: آیا طبیعت فی‌نفسه مستقل از ذهن و اندازه‌گیری ما وجود دارد؟ سرنوشت اصل علیت و قطعیت در قوانین طبیعت چه می‌شود؟ مرزهای واقعی علوم دقیق تا کجاست؟ و در جهانی که با چنین نگرش نوینی تفسیر می‌شود، جایگاه انسان، اخلاق و ایمان دینی کجاست؟
ماکس پلانک، فیزیک‌دان برجسته آلمانی و آغازگر این انقلاب با کشف کوانتوم کنش در زمره اندیشمندانی بود که علم را از بینش کلی و معنوی جهان جدا نمی‌دید. اثر او با عنوان «عالم در پرتو فیزیک نوین» با ترجمه محمدرضا توکلی صابری که در انتشارات جهان کتاب منتشر شده، دقیقاً در چنین فضایی متولد شده است؛ این اثر به دور از پیچیدگی‌های ریاضی محض، دریچه‌ای به بنیادهای فکری فیزیک جدید می‌گشاید. این کتاب از خلال پنج فصل پیوسته، چگونگی تکامل تصویر ما از جهان را مرحله‌به‌مرحله بازگو می‌کند. کتاب در مسیر پیوسته و توصیفی خود نشان می‌دهد که تکامل علم چگونه مرزهای کهنه تفکر مکانیکی را درنوردیده و در هر یک از فصل‌های 5‌گانه، این محورها و مضامین را بررسی می‌کند.

بازتعریف سیمای جهان
ماکس پلانک در فصل نخست با عنوان «عالم در پرتو فیزیک نوین» نشان می‌دهد فیزیک نوین چگونه سیمای جهان را بازتعریف کرده است. به اعتقاد او هدف نهایی فیزیک همواره کشف تصویری یگانه، مستقل و جهان‌شمول از عالم بوده است؛ تصویری که مستقل از حواس متغیر و محدود آدمی پابرجا بماند. پلانک چگونگی‌گذار از دیدگاه‌های حسی اولیه به سمت مفاهیم ناب نظری و ریاضی را بازگو می‌کند. فیزیک کلاسیک بر پایه تمایز قاطع میان ماده و تابش و امکان تفکیک کامل پدیده‌ها استوار بود؛ اما پیدایش مکانیک کوانتومی، پیوستگی محض را شکست و نشان داد که در مقیاس بسیار ریز، کنش در بسته‌های مشخص (کوانتوم) جریان دارد. کتاب در این فصل تشریح می‌کند که چگونه دستاوردهای نوینی چون نظریه نسبیت اینشتین و اصل کوانتومی، دو ستون انرژی و ماده را به هم پیوند زدند و دانشمندان را ملزم ساختند تا برای درک جهان واقعی، فراتر از تصورات مستقیم حسی حرکت کنند و به دستگاه‌های مفهومی ژرف‌تری دست پیدا کنند.
«مسائلی خیالی در علم» فصل دوم این کتاب را در بر می‌گیرد. پلانک در این بخش به بررسی یکی از ظریف‌ترین مسائل در روش‌شناسی و فلسفه علم، یعنی ماهیت مسائل خیالی یا پنداری می‌پردازد. مقصود او مسائلی است که ذهن انسان به دلیل ابهام در تعریف اصطلاحات یا کاربرد نادرست مفاهیم تجربی مطرح می‌کند، مسائلی که در اصل پاسخ‌ناپذیرند، زیرا وجود عینی ندارند. کتاب توضیح می‌دهد که تاریخ علم آکنده از جدال‌های بی‌پایانی بوده که اساساً ریشه در مسائل کاذب و ساختگی داشته‌اند؛ مانند جست‌وجوی موقعیت مکانی مطلق یا تلاش برای یافتن ماده‌ای به نام «اتر» برای امواج نور. پلانک نشان می‌دهد که یک تحلیل دقیق چگونه پوچی و ساختگی بودن این‌گونه معماها را آشکار می‌کند. از سوی دیگر، او این تفکر را تبیین می‌کند که آزمایش‌های ذهنی اصیل -برخلاف خیالات واهی- موتور محرک اندیشه علمی هستند و به پژوهشگر اجازه می‌دهند تا با حذف متغیرهای زائد آزمایشی، تناقض‌های درونی یک نظریه را آشکار کرده و راه را برای نظریه‌های واقع‌گرایانه‌تر هموار سازد.
فصل سوم با عنوان «معنا و محدودیت‌های علوم دقیق» به بررسی ابعاد معرفت‌شناختی به معنای علوم دقیق و سنجش دامنه و حد و مرز آنها می‌پردازد. پلانک بر این نکته تأکید می‌ورزد که علم فیزیک بر پایه اندازه‌گیری بنا شده است، اما هیچ سنجه و آزمایشی نمی‌تواند دقتی مطلق و بی‌نهایت داشته باشد؛ زیرا در هر اندازه‌گیری خطای تجربی ناگزیر نهفته است. کتاب به ژرفای مفهوم ثابت‌های جهانی فیزیک همچون سرعت نور، بار الکتریکی بنیادی، و ثابت کنش پلانک وارد می‌شود و این پرسش بنیادی را واکاوی می‌کند که آیا این ثابت‌ها صرفاً قراردادهایی ابداعی برای سامان دادن به دستگاه ذهن آدمی هستند، یا ساختارهای تغییرناپذیر متن واقعیت را بازتاب می‌کنند؟ پلانک قاطعانه از دیدگاه واقع‌گرایانه پشتیبانی می‌کند و نتیجه می‌گیرد که این ثابت‌ها نشانه‌هایی محکم از وجود یک دنیای عینی مستقل از آگاهی مشاهده‌گرند. کتاب یادآور می‌شود که علم دقیق، جهان را از روزنه‌ای ساختارمند و با واسطه ابزارها می‌شناسد و با اینکه راهنمای مطمئن فهم نظم طبیعت است، ادعای شمولیت بر تمامی ساحات معنایی زیست انسانی را ندارد.

 تلاقی دو قلمرو سرنوشت‌ساز زندگی
«مفهوم علیت در فیزیک» مبحث فصل چهارم را تشکیل می‌دهد. نویسنده در این فصل به بحرانی‌ترین نقطه چالش فیزیک کوانتومی، یعنی سرنوشت اصل علیت نگاهی مفصل می‌اندازد. با طرح رابطه عدم قطعیت هایزنبرگ و ناتوانی در اندازه‌گیری هم‌زمان و دقیق مکان و تکانه یک ذره، موجی از تردید در محافل علمی شکل گرفت مبنی بر اینکه گویی طبیعت در بنیاد خود غیرعلی و تصادفی است. پلانک در این اثر در برابر انکار شتاب‌زده علیت می‌ایستد. او تشریح می‌کند که نباید ناتوانی ابزارهای سنجش ما در پیش‌بینی دقیق یک رویداد را با فقدان علیت در خود طبیعت یکی دانست. کتاب مرز میان علیت عینی و پیش‌بینی‌پذیری را تفکیک می‌کند و استدلال می‌آورد که بدون فرض وجود رابطه علت و معلولی، سنگ‌بنای پژوهش علمی فرو می‌ریزد؛ زیرا انگیزه علم اساساً کشف زنجیره‌های نظم در میان پدیده‌هاست. او علیت را نه قاعده‌ای زاید، بلکه قطب‌نمای ناگزیر تفکر منطقی دانشمند برمی‌شمارد و نشان می‌دهد که مکانیک کوانتومی نیازمند بازتعریف چارچوب علیت برای پدیده‌های موجی و احتمالات بنیادی است، نه طرد کامل آن. کتاب در واپسین بخش خود با عنوان «دین و علوم طبیعی»، تلاقی میان دو قلمرو سرنوشت‌ساز زندگی بشر، یعنی «دین و علوم طبیعی» را بازگو می‌کند. پلانک این دیدگاه رایج را که علم نوین ضرورتاً به نفی باورهای دینی می‌انجامد با قوت رد می‌کند و از سازگاری و حتی هم‌افزایی بنیادین این دو صحبت می‌کند. کتاب نشان می‌دهد که علم بر عقلانیت، داده‌های حسی و آزمون‌پذیری متکی است و به پرسش جهان چگونه کار می‌کند، پاسخ می‌دهد، در حالی که دین با حوزه معنا، اخلاق، راهنمایی وجدان، تسلای روحی و غایت هستی سر و کار دارد. پلانک در این اثر توضیح می‌دهد که هر دوی این قلمروها به یک حقیقت نهایی مشترک اشاره دارند: «نظمی معقول و الهی که بر کیهان حاکم است». کتاب در این واپسین صفحات نتیجه می‌گیرد که علم بدون قطب‌نمای اخلاقی و معنوی به انحراف کشیده می‌شود و ایمان بدون عقلانیت به خرافه می‌رسد؛ از این رو، یک دانشمند راستین نه به وادی کفر و انکار، بلکه به فروتنی و خشوع در برابر راز عظیم و هماهنگ کائنات 
رهنمون می‌شود.

 بازخوانی بنیادهای تفکر
کتاب «عالم در پرتو فیزیک نوین»، فراتر از یک گزارش دانشگاهی یا تخصصی، بازتابنده‌ نگاه عمیق و فیلسوفانه‌ای است که بر تمدن معاصر ما تلنگر می‌زند. پلانک در این اثر یادآور می‌شود که هرچقدر دانش بشر پیشرفت کند، پرده‌های بیشتری از رازهای هستی کنار می‌رود و فرمول‌ها و ابزارهای سنجش پیچیده‌تر می‌شوند. این موضوع نه تنها از شگفتی کائنات کم نمی‌کند، بلکه عمق، عظمت و هماهنگی نهفته در تاروپود طبیعت را بیش از پیش نشان می‌دهد. پیام نهایی کتاب این است که علم تجربی و معرفت معنوی، دو بال ناگزیر روح جست‌وجوگر انسان برای پرواز به سوی حقیقت‌اند؛ دانشمند راستین در اوج فتح قله‌های شناخت کیهان، دچار غرور نمی‌شود، بلکه در برابر نظم استوار و شعور جاری در آفرینش سر تعظیم فرود می‌آورد و مرزهای ناتوانی خود را در فهم نامتناهی بازمی‌شناسد. این کتاب دعوتی است روشن برای بازخوانی بنیادهای تفکر، نقد پیش‌داوری‌های شتاب‌زده، پاسداری از اصل علیت و در نهایت، پیوند دادن عقلانیت علمی با اخلاق، فروتنی و معنای اصیل زیستن در گستره‌ بی‌کران 
هستی.

صفحات
  • صفحه اول
  • سیاسی
  • جهان
  • اقتصادی
  • گزارش
  • ایران زمین
  • حوادث
  • اجتماعی
  • صفحه آخر
  • همچنین در نسخه برخط می خوانید:
  • کتاب
  • خودرو
  • زیست بوم
  • ورزشی
آرشیو تاریخی
شماره نه هزار و صد و شصت و نه
 - شماره نه هزار و صد و شصت و نه - ۱۷ آبان ۱۴۰۵