در حافظه موقت ذخیره شد...
همه پرسی ملی علیه ترامپ و «نه بزرگ» به جنگ
مخالفت با جنگ علیه ایران را باید یکی از اصلیترین عوامل سیاسی شکست ترامپ و جمهوریخواهان در این انتخابات دانست. این مخالفت صرفاً به مواضع احزاب مخالف دولت یا گروههای منتقد سیاست خارجی آمریکا محدود نماند، بلکه در میان بخش قابل توجهی از افکار عمومی، از جمله رأیدهندگان مستقل و بخشی از حامیان سنتی جمهوریخواهان، گسترش یافت. اهمیت این موضوع زمانی بیشتر آشکار میشود که بدانیم دولت ترامپ جنگ را با ادبیات امنیت ملی، ضرورت مهار تهدیدهای منطقهای و جلوگیری از افزایش قدرت نظامی ایران توجیه میکرد؛ اما با گذشت زمان، پرسشهای جدی درباره اهداف واقعی جنگ، میزان موفقیت آن و چشمانداز پایان منازعه در جامعه آمریکا شکل گرفت. شهروندان آمریکایی میخواستند بدانند کشورشان دقیقاً به دنبال دستیابی به چه نتیجهای است، این جنگ چه زمانی پایان خواهد یافت و چه تضمینی وجود دارد که درگیری به اعزام نیروهای زمینی، افزایش تلفات نظامی و گسترش بحران در منطقه منجر نشود. ناتوانی دولت در ارائه پاسخی روشن به این پرسشها، بهتدریج اعتبار سیاسی تصمیم ترامپ را تضعیف کرد.
نظرسنجیهای پیش از انتخابات ابعاد این نارضایتی را بهخوبی نشان میداد. بر اساس نظرسنجی مرکز پژوهشی پیو که از ۲۸ سپتامبر تا ۴ اکتبر ۲۰۲۶ انجام شد، ۶۵ درصد بزرگسالان آمریکایی از نحوه مدیریت عملیات نظامی علیه ایران توسط دونالد ترامپ ناراضی بودند و تنها ۳۳ درصد از عملکرد او حمایت میکردند. همچنین ۵۲ درصد پاسخدهندگان اطمینان چندانی به تحقق اهداف دولت آمریکا در جنگ نداشتند و ۴۷ درصد پیشبینی میکردند که درگیری بیش از یک سال دیگر ادامه پیدا کند. افزون بر این، ۷۳ درصد نسبت به افزایش قیمت بنزین و سوخت و ۷۱ درصد نسبت به کشته یا زخمیشدن نظامیان آمریکایی ابراز نگرانی کرده بودند. نظرسنجی شورای شیکاگو نیز نشان میداد ۶۸ درصد آمریکاییها معتقدند جنگ با ایران ارزش هزینههایی را که ایالات متحده متحمل شده، نداشته است؛ در مقابل، ۳۱ درصد آن را ارزشمند ارزیابی میکردند. این مخالفت در میان دموکراتها و مستقلها بهترتیب به ۹۱ و ۷۶ درصد میرسید. همچنین ۷۲ درصد پاسخدهندگان معتقد بودند جنگ به روابط آمریکا با متحدان و اعتبار بینالمللی این کشور آسیب زده و ۶۵ درصد آن را برای امنیت ملی ایالات متحده زیانبار ارزیابی میکردند. مجموعه این ارقام نشان میدهد مخالفت با جنگ صرفاً موضعی حزبی یا ایدئولوژیک نبود، بلکه به ارزیابی عمومی از هزینهها، پیامدها و دستاوردهای سیاست نظامی دولت تبدیل شده بود.
از این منظر، انتخابات میاندورهای را میتوان نوعی همهپرسی سیاسی درباره عملکرد ترامپ و بهویژه سیاست جنگی او دانست؛ هرچند این تعبیر به معنای آن نیست که همه رأیدهندگان صرفاً با انگیزه مخالفت با جنگ پای صندوقهای رأی رفتند. اهمیت موضوع در آن است که جنگ علیه ایران به یکی از اصلیترین نمادهای ناکامی دولت در مدیریت بحران تبدیل شد. ترامپ پس از انتخابات نیز پذیرفت که جنگ با ایران تا حدی در شکست جمهوریخواهان نقش داشته است. این اظهارنظر، فارغ از تلاش او برای توجیه تصمیم نظامی، نشان میدهد که کاخ سفید نیز نتوانسته است پیامدهای سیاسی جنگ را از نتیجه انتخابات جدا کند. به بیان دیگر، مخالفت با جنگ به یکی از مهمترین عوامل شکلدهنده رأی منفی به ترامپ تبدیل شد و در کنار سایر نارضایتیها، زمینه شکست جمهوریخواهان را فراهم کرد.
با این حال، برای فهم کامل نتیجه انتخابات باید توجه داشت که جنگ در خلأ اقتصادی و اجتماعی اتفاق نیفتاد. یکی از مهمترین عوامل شکست ترامپ، نارضایتی گسترده از وضعیت اقتصادی و بهویژه افزایش هزینههای زندگی بود. او با وعده بهبود وضعیت معیشتی، کاهش هزینهها و تقویت قدرت خرید خانوارها به قدرت بازگشته بود؛ اما بخش قابل توجهی از شهروندان احساس میکردند شرایط اقتصادی آنها بهبود نیافته و فشار هزینههای روزمره همچنان ادامه دارد. در چنین شرایطی، جنگ با ایران این نارضایتی را تشدید کرد. افزایش هزینه انرژی، بالا رفتن قیمت سوخت و نگرانی از بیثباتی بازارها، پیامدهای یک منازعه خارجی را مستقیماً وارد زندگی روزمره آمریکاییها کرد. به این ترتیب، سیاست خارجی دولت به مسألهای ملموس در اقتصاد خانوار تبدیل شد و فاصله میان وعدههای انتخاباتی ترامپ و عملکرد واقعی دولت را برجستهتر ساخت. این مسأله بویژه برای کشاورزان، رانندگان، صاحبان کسبوکارهای کوچک و ساکنان مناطق وابسته به حملونقل و مصرف انرژی اهمیت داشت. در آیووا، قیمت گازوئیل به بیش از ۶ دلار در هر گالن رسید و افزایش هزینه سوخت، فشار مضاعفی بر کشاورزان در فصل برداشت وارد کرد. افزایش هزینه حملونقل و ماشینآلات کشاورزی، در کنار بالا رفتن قیمت سایر نهادهها، گروههایی را تحت فشار قرار داد که بخشی از پایگاه سنتی جمهوریخواهان محسوب میشوند. از همین رو، جنگ بهتدریج با این احساس در میان بخشی از رأیدهندگان پیوند خورد که دولت ترامپ از شعار «اول آمریکا» فاصله گرفته و منابع و توان کشور را درگیر منازعهای کرده است که هزینه آن را شهروندان آمریکایی میپردازند. در چنین فضایی، حتی برخی نامزدهای جمهوریخواه در ایالتهای رقابتی نیز کوشیدند از مواضع دولت درباره جنگ فاصله بگیرند و توجه رأیدهندگان را به قیمت سوخت و هزینههای زندگی معطوف کنند. در کنار اقتصاد و جنگ، نگرانی درباره فساد، تعارض منافع و شیوه اداره دولت نیز در شکست جمهوریخواهان نقش داشت. در نظرسنجی خروج از انتخابات، ۵۴ درصد رأیدهندگان فساد دولتی را عاملی تعیینکننده در انتخاب خود دانستند و ۳۶ درصد دیگر آن را عاملی مهم ارزیابی کردند. همچنین ۴۳ درصد اعلام کردند با هدف ابراز مخالفت با ترامپ رأی دادهاند، در حالی که تنها ۱۶ درصد انگیزه خود را حمایت از او عنوان کردند. این ارقام نشان میدهد انتخابات به داوری گستردهتری درباره شخص ترامپ و عملکرد دولت او تبدیل شده بود. از این رو، شکست جمهوریخواهان را باید نتیجه همافزایی چند عامل دانست: مخالفت با جنگ، نارضایتی از وضعیت اقتصادی، افزایش هزینههای زندگی، نگرانی از فساد و اعتراض به شیوه حکمرانی ترامپ. جنگ در این میان جایگاهی محوری داشت، اما بهتنهایی تمام ابعاد این شکست را توضیح نمیداد.
گستره پیروزی دموکراتها و موفقیت آنان در برخی پایگاههای سنتی جمهوریخواهان نیز نشاندهنده عمق این نارضایتی بود. شکست دارلین گراهام، نامزد جمهوریخواه مورد حمایت ترامپ در انتخابات سنای کارولینای جنوبی، از جمله تحولات معنادار انتخابات به شمار میرفت. پیروزی آنی اندروز، نامزد دموکرات، در ایالتی که از پایگاههای سنتی جمهوریخواهان محسوب میشود، نشان داد حمایت رئیسجمهوری دیگر برای پیروزی نامزدهای حزب او در همه حوزهها کفایت نمیکند. پیروزی عبدل السید در انتخابات سنای میشیگان و ورود اولین سناتور مسلمان به کنگره آمریکا نیز از تحولات قابل توجه بود. این پیروزی را باید در چارچوب افزایش مشارکت سیاسی گروههایی بررسی کرد که نسبت به سیاستهای خاورمیانهای واشنگتن و حمایت نظامی از اسرائیل انتقاد دارند؛ هرچند مسائل اقتصادی و اجتماعی نیز در موفقیت این نامزدها نقش داشته است. این تحولات در مجموع نشان میدهد که نارضایتی از سیاست خارجی دولت، در کنار مطالبات اقتصادی و اجتماعی، به تغییراتی در آرایش سیاسی آمریکا منجر شده است. نتیجه انتخابات از منظر راهبردی، شکاف میان محاسبات نظامی ترامپ و الزامات سیاست داخلی آمریکا را آشکار کرد. دولت ممکن است در آغاز جنگ تصور کرده باشد که با اتکا به برتری نظامی میتواند اهداف خود را در مدت کوتاهی محقق کند، اما آغاز جنگ با توانایی پایان دادن به آن یکسان نیست. هرچه دامنه و مدت منازعه افزایش یافت، هزینههای اقتصادی و سیاسی آن نیز بیشتر شد و امکان تبدیل دستاوردهای نظامی به سرمایه سیاسی کاهش پیدا کرد. حتی اگر دولت بتواند از برخی موفقیتهای تاکتیکی سخن بگوید، این موفقیتها زمانی به دستاورد راهبردی تبدیل میشوند که اهداف نهایی جنگ روشن باشد، هزینهها قابل مدیریت بماند و چشماندازی معتبر برای پایان منازعه وجود داشته باشد. فقدان چنین چشماندازی، بویژه در شرایطی که نگرانی از افزایش تلفات نظامی و احتمال اعزام نیروهای زمینی وجود داشت، اعتماد عمومی به توانایی دولت برای مدیریت بحران را کاهش داد. پیروزی دموکراتها در هر دو مجلس کنگره نیز میتواند فضای سیاسی و نظارتی دولت ترامپ را بهطور جدی تغییر دهد. این تحول به معنای توقف خودکار عملیات نظامی یا سلب اختیارات رئیسجمهوری نیست، اما اکثریت جدید کنگره میتواند درباره هزینههای جنگ، اهداف عملیات نظامی، نحوه تخصیص بودجه و پیامدهای امنیتی آن مطالبه پاسخ کند و از ابزارهای نظارتی و بودجهای برای افزایش فشار بر کاخ سفید بهره بگیرد. در نتیجه، ادامه جنگ برای دولت ترامپ نهتنها با هزینههای نظامی و اقتصادی، بلکه با محدودیتهای سیاسی بیشتری همراه خواهد شد. در نهایت، انتخابات نوامبر ۲۰۲۶ را باید نقطه تلاقی مخالفت با جنگ و نارضایتی عمومی از عملکرد دولت ترامپ دانست. جنگ علیه ایران یکی از اصلیترین عوامل شکست سیاسی ترامپ بود، زیرا هم اعتبار ادعاهای او درباره تأمین امنیت آمریکا را زیر سؤال برد و هم از طریق افزایش هزینههای اقتصادی و تشدید نگرانیهای امنیتی، نارضایتی موجود در جامعه را گسترش داد. با این حال، این جنگ در کنار مسائل دیگری مانند کاهش قدرت خرید، گرانی، نگرانی درباره فساد و نارضایتی از شیوه حکمرانی دولت عمل کرد و مجموعه این عوامل به شکست جمهوریخواهان انجامید. بنابراین، تعبیر «همهپرسی ملی علیه ترامپ» زمانی دقیقتر خواهد بود که آن را داوری عمومی درباره عملکرد کلی دولت بدانیم که جنگ ایران به یکی از برجستهترین محورهای آن تبدیل شد. پیام انتخابات برای واشنگتن روشن است و اینکه برتری نظامی، حمایت متحدان و توجیهات امنیتی، بهتنهایی برای حفظ رضایت عمومی کافی نیست. جامعه آمریکا حاضر نیست بدون چشمانداز روشن و بدون اطمینان از دستاوردهای ملموس، هزینه یک جنگ طولانی را بپردازد. رأیدهندگان آمریکایی با انتخاب نمایندگان جدید، به دولت خود هشدار دادند که نمیتوان کشور را وارد منازعهای منطقهای کرد، هزینههای آن را به زندگی روزمره مردم منتقل ساخت و در عین حال انتظار حمایت سیاسی بیقیدوشرط داشت. از این منظر، انتخابات میاندورهای را میتوان
«نه بزرگ» افکار عمومی آمریکا به جنگ و پیامدهای آن دانست؛ نه لزوماً رأیی یکپارچه درباره ایران، بلکه اعتراضی به سیاستی که دولت ترامپ نتوانست اهداف، هزینهها و چشمانداز پایان آن را برای جامعه آمریکا توجیه کند.
__________________________________
* استاد دانشگاه تهران و رئیس مرکز مطالعات راهبردی وزارت کشور

