«ایران» چرایی شکست سنگین جمهوری‌خواهان در انتخابات میان دوره‌ای آمریکا و ارتباط آن با جنگ علیه ایران را بررسی می‌کند

یادداشت‌هایی از مجید شریفی و شهروز شریعتی دو استاد روابط بین‌الملل

فاطمه غریبی / گروه دیپلماسی- در پی پیروزی قاطع دموکرات‌ها در انتخابات میان‌دوره‌ای ایالات متحده و کسب اکثریت در مجلس نمایندگان و سنا، این بحث به طور جدی مطرح شده است که تغییر موازنه قدرت در کنگره تا چه اندازه می‌تواند بر سیاست خارجی دولت دونالد ترامپ، تحولات آینده غرب آسیا و روند منازعه میان ایران و آمریکا تأثیر بگذارد. دو استاد دانشگاه در یادداشت‌های اختصاصی ابعاد این موضوع و پیامدهای احتمالی این تحول بر مناسبات تهران و واشنگتن را بررسی کرده‌اند. مجید شریفی، استاد دانشگاه خوارزمی با اشاره به نقش عوامل مختلف از جمله محاسبات اسرائیل، معتقد است این احتمال وجود دارد که تل‌آویو با این تصور که نتایج انتخابات آمریکا، ترامپ را به اتخاذ رویکردی محتاطانه‌تر سوق می‌دهد، برای اقدام نظامی علیه ایران پیشقدم شود. وی در عین حال یادآور می‌شود که رئیس‌جمهوری آمریکا در موضوعات مرتبط با جنگ و اقدامات نظامی از اختیارات گسترده‌ای برخوردار است. در مقابل، شهروز شریعتی، استاد دانشگاه تربیت مدرس، معتقد است یکی از مهم‌ترین پیامدهای این انتخابات می‌تواند سوق یافتن جمهوری‌خواهان و شخص ترامپ به سمت اتخاذ سیاست خارجی محاسبه‌گرانه‌تر و کاهش تصمیمات ماجراجویانه و بی‌ثبات‌کننده باشد.

شکست جمهوری‌خواهان  و  متغیر  اسرائیل

مجید شریفی
استاد روابط بین‌الملل دانشگاه خوارزمی

انتخابات کنگره آمریکا، شامل مجلس نمایندگان و سنا برخلاف انتظارات بسیاری از ناظران سیاسی پیش رفت. کمتر کسی تصور می‌کرد دموکرات‌ها بتوانند با چنین قاطعیتی در هر دو مجلس به پیروزی برسند. اگرچه پیروزی آنها در مجلس نمایندگان تا حدودی قابل پیش‌بینی بود، اما درباره سنا بسیاری معتقد بودند دموکرات‌ها قادر به کسب چنین دستاوردی نخواهند بود؛ با این حال، آنها توانستند در این مجلس نیز پیروز شوند. در این میان، پرسش بسیار مهمی که مطرح می‌شود، این است که نتیجه این انتخابات چه تأثیری بر سیاست خارجی دولت ترامپ به‌ویژه در قبال ایران خواهد داشت؟ آیا این شکست انتخاباتی موجب عقب‌نشینی ترامپ از رویکرد تهاجمی و نظامی خود خواهد شد یا برعکس، شکست در عرصه داخلی او را به اتخاذ سیاست خارجی تهاجمی‌تر و جسورانه‌تری سوق خواهد داد؟ برای تحلیل این موضوع باید به دو نکته بسیار مهم توجه کرد و درباره آنها تأمل داشت. نخستین نکته، نقش متغیر اسرائیل در تعیین رویکرد دولت ترامپ در قبال ایران است. 
به‌طور مشخص، اینکه آیا ترامپ در نهایت چه سیاستی را در قبال ایران پی خواهد گرفت. اگر مقام‌های اسرائیلی به این جمع‌بندی برسند که شکست حزب جمهوری‌خواه در انتخابات کنگره ممکن است ترامپ را به اتخاذ رویکردی محتاطانه‌تر سوق دهد یا فشارهای داخلی، تمایل او به تداوم اقدامات نظامی را کاهش دهد، این احتمال وجود دارد که خودشان برای اقدام نظامی علیه ایران پیشقدم شوند. نتیجه می‌تواند قرار گرفتن ترامپ در موقعیتی باشد که حمایت از اقدام نظامی را در دستور کار قرار دهد. از این منظر، متغیر اسرائیل در تحلیل آینده سیاست دولت ترامپ در قبال ایران اهمیت بسیار زیادی دارد.
اگر محاسبات اسرائیل بر این مبنا شکل بگیرد که فرصت محدودی در اختیار دارد و با توجه به باقی‌ماندن دو سال از دوره ریاست‌جمهوری ترامپ، باید در این بازه زمانی به‌زعم خود تکلیف مواجهه با ایران را روشن کند، این احتمال وجود دارد که اسرائیل آغازگر جنگ باشد و در پی آن، ترامپ نیز خود را ناگزیر از ورود به درگیری نظامی با ایران و انجام اقدام نظامی بداند.
مسأله دوم به توازن نیروها در ساختار سیاسی آمریکا بازمی‌گردد. پرسش این است که آیا پیروزی دموکرات‌ها در انتخابات کنگره می‌تواند مانع جدی در برابر اقدامات رئیس‌جمهوری ایجاد کند و اختیارات او را به‌ویژه در حوزه سیاست خارجی، محدود سازد؟ پاسخ به این پرسش منفی است؛ زیرا رئیس‌جمهوری آمریکا در حوزه سیاست خارجی و به‌خصوص در موضوعات مرتبط با جنگ و اقدامات نظامی از اختیارات گسترده‌ای برخوردار است.
حتی اگر کنگره با محدودکردن بودجه نظامی یا تصویب مصوباتی مانع اقدامات نظامی ترامپ شود، او می‌تواند آنها را وتو کند. لغو وتوی رئیس‌جمهوری به رأی دوسوم هر دو مجلس نیاز دارد؛ اکثریتی که دموکرات‌ها در اختیار ندارند. بنابراین، پیروزی آنها در انتخابات کنگره الزاماً به معنای محدودشدن اختیارات ترامپ در سیاست خارجی و نظامی نیست و او همچنان می‌تواند سیاست‌های نظامی خود را دنبال کند. اما از سوی دیگر تحولات کابینه ترامپ و نتایج انتخابات کنگره می‌تواند بر محاسبات اعضای دولت درباره ایران تأثیر بگذارد. 
برخلاف ترامپ و هگست، چهره‌هایی مانند مارکو روبیو و جی‌دی ونس که به آینده سیاسی خود در حزب جمهوری‌خواه و انتخابات ۲۰۲۸ چشم دوخته‌اند، احتمالاً در قبال اقدام نظامی علیه ایران محتاط‌تر خواهند بود و به دلیل ملاحظات انتخاباتی، از گسترش درگیری یا ورود به جنگی طولانی‌مدت پرهیز خواهند کرد. در مقابل، ترامپ دیگر با محدودیت‌های ناشی از حضور در رقابت‌های انتخاباتی آینده حزب جمهوری‌خواه مواجه نیست و چشم‌انداز انتخاباتی دیگری برای خود در این حزب تعریف نکرده است.
 ترامپ و پیت هگست به دلیل نداشتن چشم‌انداز جدی برای رقابت‌های انتخاباتی آینده، ممکن است نگرانی کمتری نسبت به پیامدهای سیاست های ماجراجویانه علیه ایران داشته باشند. در این میان، ترامپ بیش از هر چیز به دنبال ثبت میراثی ماندگار در سیاست خارجی آمریکاست. از این رو، احتمال دارد ترامپ در دو سال باقی‌مانده ریاست‌جمهوری همچنان بر تداوم اقدامات نظامی و تحقق اهداف خود در قبال ایران تمرکز کند. در مجموع باید گفت در حال حاضر، در دولت ترامپ درباره نحوه مواجهه با ایران سه رویکرد متفاوت وجود دارد؛ رویکرد اول به جی‌دی ونس و ویتکاف تعلق دارد. این دو خواهان دستیابی به توافق با ایران هستند و معتقدند اقدامات نظامی و حملات احتمالی آینده نمی‌تواند دستاوردهای بیشتری به همراه داشته باشد. از نگاه آنها، شرایط کنونی فرصتی برای توافق با ایران فراهم کرده است.
 رویکرد دوم از سوی پیت هگست وزیر جنگ آمریکا، برد کوپر فرمانده سنتکام و همچنین بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل دنبال می‌شود. این گروه به‌شدت از اقدام نظامی علیه ایران حمایت می‌کنند و بر این باورند که از طریق حملات نظامی می‌توان به دستاوردهای بسیار بیشتری دست یافت. 
اما رویکرد سوم به اسکات بسنت وزیر خزانه‌داری، جان رتکلیف رئیس سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا (سیا) و مارکو روبیو، وزیر خارجه تعلق دارد. این گروه معتقدند بهترین سیاست در قبال ایران، نه توافق، نه جنگ، بلکه تداوم وضعیت «نه جنگ، نه صلح» 
(No War, No Deal) است. از نظر آنها، حفظ فشارهای اقتصادی و تحریمی موجود می‌تواند به نتایج مطلوب‌تری منجر شود.

 

تغییر در محاسبات، نه اهداف

شهروز شریعتی
استاد  روابط بین‌الملل دانشگاه  تربیت مدرس

انتخابات میان‌دوره‌ای آمریکا را نباید تنها یک رقابت ساده بر سر جابه‌جایی کرسی‌های کنگره دید. این انتخابات سازوکاری برای بازتنظیم موازنه قدرت و ارسال پیام به هر دو حزب درباره هزینه و فایده ادامه یک مسیر سیاسی است. پیام اصلی چنین انتخاباتی به شیوه معمول، تغییر بنیادین باورهای ایدئولوژیک حزب بازنده نیست و فقط شامل تغییر در محاسبات سیاسی و افزایش احتیاط در ارائه طرح‌ها و اجرای آنها خواهد بود. وقتی نتایج نشان می‌دهد بخشی از رأی‌دهندگان مستقل یا میانه‌رو از گفتمان یک حزب فاصله گرفته‌اند، آن حزب ناچار می‌شود میان حفظ انسجام پایگاه خود و افزایش بخت پیروزی در انتخابات آینده تعادل تازه‌ای برقرار کند. این منطق در سیاست خارجی دو دهه گذشته آمریکا نیز به وضوح دیده می‌شود. پس از شکست جمهوری‌خواهان در انتخابات میان‌دوره‌ای ۲۰۰۶، دولت جورج بوش راهبرد کلان خود در عراق را به‌کلی کنار نگذاشت، اما تیم امنیت ملی را تغییر داد و با کنار گذاشتن دونالد رامسفلد، وزیر دفاع کوشید هزینه سیاسی ادامه جنگ را مدیریت کند. در همان زمان، فشار کنگره دموکرات برای تعیین جدول زمانی خروج و محدود کردن بودجه جنگ، بوش را وادار کرد با وتوهای پی‌درپی میان اهداف نظامی و هزینه سیاسی تعادل‌هایی برقرار کند اگرچه با این حال، او در سال ۲۰۰۷ راهبرد افزایش نیرو در عراق را همچنان پیش برد. نمونه دوم، رفتار دولت اوباما پس از شکست دموکرات‌ها در سال ۲۰۱۰ است. اوباما مسیر مذاکره با ایران را رها نکرد، اما با تشدید تحریم‌ها، جلب همراهی متحدان و رایزنی بیشتر با کنگره، همان هدف را با ابزارهایی پرهزینه‌تر اما کم‌خطرتر دنبال کرد. همزمان با شکست دموکرات‌ها در انتخابات ۲۰۱۴ و از دست رفتن سنا، در دو سال آخر ریاست‌جمهوری اوباما، جمهوری‌خواهان کنترل هر دو مجلس کنگره را در دست گرفتند. اما مهم‌ترین دستاورد سیاست خارجی اوباما در این دوره، توافق هسته‌ای با ایران در ژوئیه ۲۰۱۵ بود که اگرچه کنگره جمهوری‌خواه تلاش کرد با یک قطعنامه، توافق را متوقف کند اما دموکرات‌ها در سنا با استفاده از ابزار فیلی‌باستر (۵۸ رأی موافق در برابر ۴۲ رأی مخالف و نرسیدن به ۶۰ رأی لازم) مانع از تصویب آن شدند و توافق حتی بدون نیاز به وتوی اوباما اجرایی شد و او توافقی را پیش برد که هیچ یک از اعضای حزب دارای اکثریت کنگره به آن رأی مثبت نداده بود. در این تجربه‌ها، ملاحظه می‌شود که انتخابات میان‌دوره‌ای اهداف سیاست خارجی را تعیین نمی‌کند و فقط شیوه اجرا، زمان‌بندی و سطح هزینه سیاسی آنها را تغییر داده است. البته در هر دو مورد این تعدیل‌ها موجب ماندگاری حزب رئیس‌جمهوری وقت نشد و بوش در ۲۰۰۸ و اوباما در ۲۰۱۶ شاهد پیروزی حزب رقیب بودند. در مجموع رقابت حزبی در سیاست خارجی ایالات متحده بیشتر از اهداف به روش‌ها و مدیریت هزینه‌ها منتقل می‌شود و فقط اختلاف اصلی بر سر این است که این اهداف چگونه دنبال شوند. مطابق نتایج انتخابات اخیرآمریکا نیز انتظار می‌رود مهم‌ترین اثر این باشد که جمهوری‌خواهان از جمله ترامپ، از سیاست خارجی پرخطر به سمت سیاست خارجی محاسبه‌گر بیشتر سوق پیدا کنند و بیش از گذشته وادار به اجرای تصمیماتی شوند که ماجراجویی یا ایجاد بی‌ثباتی را کاهش می‌دهد.