گفتوگو با جهانبخش ایزدی، استاد روابط بینالملل درباره تأثیر صندوقهای رأی بر محاسبات جنگی ترامپ
فاطمه غریبی/گروه دیپلماسی- در شرایطی که تنش تهران و واشنگتن همچنان در وضعیتی پرابهام و شکننده قرار دارد و همزمان با تداوم تحرکات دیپلماتیک، احتمال ازسرگیری درگیریهای نظامی نیز بهطور کامل از محاسبات دو طرف خارج نشده است، تحولات سیاسی داخلی آمریکا و بویژه انتخابات میاندورهای کنگره میتواند بر رویکرد دولت دونالد ترامپ در قبال ایران تأثیرگذار باشد. از یک سو، احتمال تغییر ترکیب مجلس نمایندگان و حتی سنا و پیامدهای سیاسی آن برای دولت جمهوریخواه مطرح است و از سوی دیگر، این پرسش وجود دارد که چنین تغییری تا چه اندازه میتواند بر اختیارات رئیسجمهوری آمریکا در اتخاذ تصمیمات نظامی یا ادامه مسیر تقابل با ایران اثر بگذارد. در همین حال، نامه اخیر جیدی ونس، معاون رئیسجمهور آمریکا، به دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران، بار دیگر بحث درباره اهداف واشنگتن از پیگیری مسیر مذاکره و نسبت آن با سیاست فشار حداکثری را در کانون توجه قرار داده است. در همین رابطه، جهانبخش ایزدی، استاد روابط بینالملل در گفتوگو با «ایران»، با بررسی ابعاد سیاسی انتخابات میاندورهای آمریکا و تأثیر احتمالی نتایج آن بر ایران معتقد است که از دست رفتن اکثریت کنگره برای ترامپ هزینه سیاسی قابلتوجهی خواهد داشت اما لزوماً مانعی تعیینکننده در برابر تصمیمات نظامی او ایجاد نمیکند. وی با اشاره به اختیارات رئیسجمهوری در ساختار سیاسی آمریکا و همچنین ویژگیهای شخصیتی ترامپ، احتمال تأثیرپذیری تصمیمات او از شکستهای انتخاباتی و ملاحظات شخصی را نیز قابل توجه میداند. ایزدی همچنین با تشریح سه ابزار اصلی واشنگتن در مواجهه با جمهوری اسلامی ایران، یعنی قدرت نظامی، محاصره اقتصادی و مذاکره تأکید میکند که دولت آمریکا دیپلماسی را در کنار ابزارهای فشار دنبال میکند و هدف اصلی آن از ورود به مذاکره، تبدیل فشارهای نظامی و اقتصادی به دستاوردهای سیاسی و واداشتن ایران به پذیرش امتیازات گسترده است.
انتخابات میاندورهای آمریکا که به انتخابات میدترم (Midterm) معروف است، دو سال پس از انتخابات ریاستجمهوری برگزار میشود و در جریان آن، حدود یکسوم کرسیهای مجلس سنا و تمامی کرسیهای مجلس نمایندگان به رأی مردم گذاشته میشود.
فلسفه اصلی این انتخابات، ارزیابی عملکرد رئیسجمهوری مستقر در دو سال اول فعالیت اوست و در واقع مردم با آرای خود کارنامه دولت را قضاوت میکنند. از این منظر، انتخابات میاندورهای را میتوان نوعی ارزیابی عمومی از عملکرد ترامپ در دو سال گذشته دانست. اگر مردم همچنان به ترکیب سیاسی موجود رأی بدهند و اکثریت کنگره حفظ شود، میتوان این نتیجه را نشانه رضایت نسبی از عملکرد رئیسجمهوری تلقی کرد؛ اما اگر ترکیب مجلس تغییر کند، به این معناست که بخشی از جامعه از عملکرد دولت رضایت ندارد و خواهان تغییر در موازنه سیاسی هستند. این انتخابات علاوه بر کنگره، شامل شماری از رقابتهای ایالتی برای انتخاب فرمانداران نیز میشود و از اهمیت سیاسی قابلتوجهی برخوردار است. با توجه به الگوی معمول انتخابات میاندورهای در آمریکا، احتمال زیادی وجود دارد که ترامپ اکثریت مجلس نمایندگان را از دست بدهد و دموکراتها بتوانند این مجلس را در اختیار بگیرند.
البته چنین نتیجهای لزوماً به یک رویداد سیاسی یا نظامی خاص از جمله جنگ با جمهوری اسلامی ایران مرتبط نیست و میتواند بخشی از روند معمول انتخابات میاندورهای باشد. با این حال، جنگ میتواند بهعنوان عاملی شتاب دهنده عمل کند؛ چراکه اولویت اصلی حدود ۸۵ درصد مردم آمریکا مسائل اقتصادی است و پیامدهای اقتصادی جنگ نیز ممکن است بهطور غیرمستقیم بر آرای انتخاباتی تأثیر بگذارد. درباره تغییر ترکیب مجلس سنا نیز هنوز نمیتوان ارزیابی قطعی ارائه کرد.
آیا میتوان گفت کاهش کرسیهای حزب مستقر در کاخ سفید، در انتخابات میاندورهای آمریکا، پدیدهای نسبتاً متداول است؟ این الگو تا چه اندازه در هر دو مجلس نمایندگان و سنا مشاهده میشود؟
این مسأله به شرایط سیاسی و ترکیب مجالس پیش از انتخابات بستگی دارد؛ برای مثال، ترامپ در انتخابات ۲۰۲۴ علاوه بر کسب آرای الکترال و عمومی، اکثریت هر دو مجلس کنگره را نیز به دست آورد. بنابراین، میزان قدرت پارلمانی حزب حاکم پیش از انتخابات در ارزیابی نتایج اهمیت دارد. در شرایط فعلی، هر دو مجلس در اختیار جمهوریخواهان است و از دست دادن این اکثریت برای ترامپ هزینه سیاسی زیادی خواهد داشت. با این حال، احتمال از دست رفتن اکثریت مجلس نمایندگان و واگذاری آن به دموکراتها بسیار زیاد است؛ مگر اینکه اتفاق خاصی رخ دهد.
تغییر احتمالی ترکیب کنگره چه تأثیری بر رویکرد واشنگتن در قبال ایران و احتمال آغاز دور سوم جنگ خواهد داشت؟
این مسأله را میتوان از دو منظر ساختاری و شخصیتی بررسی کرد. از منظر ساختاری، با توجه به ریاستی بودن نظام سیاسی آمریکا و اختیارات گسترده رئیسجمهوری، تغییر ترکیب کنگره لزوماً تأثیر تعیینکنندهای بر تصمیمات ترامپ نخواهد داشت. برای مثال، ترامپ میتواند با استناد به قانون اختیارات جنگی مصوب ۱۹۷۳، بدون کسب مجوز اولیه کنگره، برای مدتی محدود اقدام نظامی انجام دهد. البته اگر چنین اقدامی به درگیری طولانیمدت و گرفتار شدن آمریکا در یک باتلاق نظامی منجر شود، کنگره نیز ممکن است به دلیل ملاحظات و منافع ملی آمریکا با ادامه آن همراهی کند؛ نه لزوماً به دلیل حمایت از شخص ترامپ. بنابراین، تغییر ترکیب کنگره الزاماً مانع تصمیمگیری نظامی او نمیشود. نکته دیگر، زمان آغاز به کار کنگره جدید است. ترامپ پس از انتخابات نیز حدود ۴۲ تا ۵۰ روز با ترکیب فعلی کنگره کار خواهد کرد و در این فاصله، همچنان اکثریت هر دو مجلس در اختیار جمهوریخواهان است. افزون بر این، او میتواند با استناد به اختیارات قانون اساسی و شرایط اضطراری، از ظرفیتهای قانونی برای پیشبرد تصمیمات خود استفاده کند.
اما مسأله مهمتر، نقش ویژگیهای شخصیتی ترامپ است. او تا حد زیادی موضوع ایران را از یک مسأله ساختاری و سیستمی خارج و به موضوعی شخصی تبدیل کرده است. از این رو، نباید احتمال واکنش شخصی او به شکست احتمالی در انتخابات را نادیده گرفت. اگر ترامپ اکثریت کنگره را از دست بدهد، ممکن است در واکنش به این شکست سیاسی به سمت تشدید تقابل و حتی گسترش جنگ با ایران حرکت کند. از سوی دیگر، تحولات سیاسی و انتخاباتی اسرائیل و موقعیت نتانیاهو نیز میتواند عاملی شتاب دهنده در تشدید تنشها و هماهنگی برای هرگونه اقدام نظامی جدید باشد.
نامه جیدی ونس به دبیر شورای عالی امنیت ملی را میتوان نشانهای از تغییر رویکرد واشنگتن و تمایل به توافق دانست یا اینکه این اقدام با اهداف سیاسی و آینده انتخاباتی ونس مرتبط است؟
اینکه ونس، نامه را با هدف تقویت جایگاه خود برای انتخابات ریاستجمهوری ۲۰۲۸ نوشته باشد، از نظر من احتمال چندانی ندارد. مسأله فعلی ونس و ترامپ، مدیریت شرایط موجود است، نه انتخابات آینده. با اینکه معاون رئیسجمهور آمریکا از اختیارات و اقتدار محدودی برخوردار است و حتی ترامپ نیز درباره جایگاه معاون خود گفته است: «نفر دوم همیشه نفر بازنده است.» او درباره این نامه اعلام کرد که ونس از او اجازه خواسته و گفته است قصد دارد نامهای بنویسد و ترامپ هم با این درخواست موافقت کرده است. بنابراین، نمیتوان این اقدام را لزوماً به اهداف شخصی و آینده سیاسی ونس مرتبط دانست. اما برای درک راهبرد آمریکا در قبال ایران باید به سه ابزار اصلی ترامپ توجه کرد: اول، قدرت نظامی برای افزایش هزینه مخالفت با خواستههای واشنگتن؛ دوم، محاصره اقتصادی برای تشدید فشار بر ایران و القای این پیام که زمان به زیان ایران است؛ و سوم، مذاکره برای تبدیل فشارهای نظامی و اقتصادی به دستاورد سیاسی. در واقع، مذاکره و جنگ دو مسیر کاملاً جدا از یکدیگر نیستند و آمریکا دیپلماسی را به دلیل هزینه کمتر و دستاورد احتمالی بیشتر کنار نمیگذارد. با این حال، هدف اصلی واشنگتن از مذاکره، واداشتن تهران به پذیرش امتیازات گسترده و تسلیم است.


