اضطراب «نه جنگ، نه صلح» را چگونه سپری کنیم؟

استمرار هوشمندانه زندگی در سایه امید جمعی

این روزها که فضای کشور در شرایط «نه جنگ، نه صلح» قرار گرفته، ناخودآگاه بستر را برای شکل‌گیری اضطراب، نگرانی‌های فرساینده و بلاتکلیفی در میان ایرانی‌ها فراهم ساخته است. جامعه نه می‌تواند خود را کاملاً با وضعیت بحران سازگار کند و نه فرصت بازگشت به شرایط عادی را دارد و همین ابهام، برنامه‌ریزی برای فردا را برای بخش بزرگی از مردم دشوار کرده و فرسایشی تدریجی در سطح روانی و اجتماعی شکل داده است. در این شرایط و وقتی فضای جامعه با اما و اگرهای سیاسی و دیپلماتیک گره می‌خورد، این پیوندهای عاطفی و همبستگی است که تنش‌ها را خنثی کرده و سبب ثبات روانی می‌شود. «امید»، یکی از همین «سرمایه‌های اجتماعی راهبردی» است که با تقویت همدلی و حفظ انسجام ملی، معنا پیدا می‌کند؛ امیدی که نه خوشبینی نام دارد و نه انکار واقعیت. دو یادداشت ذیل با عنوان‌های «نقش امید در عبور از وضعیت بلاتکلیفی» و «قدرت امید جمعی» نشان می‌دهد راهکار عبور از این مسیر پرابهام، افتادن در دام اضطراب نیست. کارشناسان در این یادداشت‌ها یادآور می‌شوند که جامعه با تکیه بر سرمایه اجتماعی، حفظ آرامش درونی و مراقبت عاطفی از یکدیگر، می‌تواند بر رخوت و استرس غلبه کند. به بیان دیگر، در روزهای مبهم کنونی، حفظ امید جمعی و استمرار هوشمندانه زندگی روزمره، امن‌ترین مسیر برای رسیدن به ثبات و آرامش پایدار خواهد بود.

رضوانه رضایی‌پور
گروه سیاسی

 

نقش امید در عبور از وضعیت بلاتکلیفی
علیرضا شریفی‌یزدی
روان‌شناس اجتماعی

جامعه‌ ایران مدتی است که دوره‌ای از‌ گذار و شرایطی میانه‌ تنش و آرامش را تجربه می‌کند؛ فضایی که در آن نااطمینانی‌ها و دغدغه‌های روزمره، برنامه‌ریزی برای آینده را با چالش مواجه کرده است. با وجود این، آنچه بیش از هر چیز در چنین روزگاری اهمیت دارد، تکیه بر ظرفیت‌های درونی و پیوندهای اجتماعی است. دقیقاً در همین نقطه است که مفهوم «امید جمعی» به عنوان نیرویی سازنده و انگیزه‌بخش به کمک جامعه می‌آید تا با تقویت همدلی، همبستگی و نگاه رو به جلو، مسیر حرکت، بازسازی و خلق فردایی بهتر هموارتر شود.
جوامع انسانی همواره در شرایط جنگ یا صلح پایدار زندگی نمی‌کنند. گاهی وضعیتی بینابینی بر زندگی جمعی سایه می‌اندازد که در آن نه نشانه‌های روشنی از پایان تنش‌ها وجود دارد و نه چشم‌انداز قابل اطمینانی از بازگشت ثبات. وضعیتی که نااطمینانی نسبت به آینده، نگرانی‌های اقتصادی، فشارهای روانی، کاهش قدرت برنامه‌ریزی و احساس تعلیق را به تجربه مشترک بخش بزرگی از جامعه تبدیل می‌کند.ویژگی مهم چنین وضعیتی، استمرار بلاتکلیفی و دشواری پیش‌بینی آینده است. جامعه نه می‌تواند به‌طور کامل خود را با وضعیت بحران سازگار کند و نه فرصت بازگشت به شرایط عادی را دارد. در نتیجه، فرسایشی تدریجی در سطح روانی، اجتماعی و اقتصادی شکل می‌گیرد. در چنین شرایطی، پرسش اساسی این است که چه عاملی می‌تواند از فروپاشی انگیزه اجتماعی جلوگیری کند؟ پاسخ را باید در مفهوم «امید جمعی» جست‌وجو کرد.
امید؛ فراتر از خوش‌بینی و انتظار
در روان‌شناسی علمی (به‌ویژه نظریه چارلز ریچارد اسنایدر)، امید بر دو مؤلفه استوار است: «عاملیت» (باور و انگیزه فرد برای حرکت به سوی اهداف) و «مسیریابی» (توانایی شناسایی راه‌های مختلف برای رسیدن به آن اهداف). انسان امیدوار فقط کسی نیست که آینده خوبی را تصور می‌کند، بلکه فردی است که برای رسیدن به آن، هدف دارد و در صورت بسته شدن یک مسیر، راه دیگری می‌جوید. بنابراین امید اجتماعی را نمی‌توان با انتشار پیام‌های مثبت تقویت کرد؛ امید زمانی واقعی است که مردم احساس کنند امکان اثرگذاری بر زندگی خود را دارند.
اگر نظریه اسنایدر را به سطح اجتماعی تعمیم دهیم، امید جمعی زمانی شکل می‌گیرد که افراد جامعه به این باور مشترک برسند که آینده امکان تغییر دارد و همکاری آنها در آن مؤثر است. برای مثال، کمک به خانواده‌های آسیب‌پذیر، ابتکار جوانان برای مسائل اجتماعی یا فعالیت گروه‌های داوطلبانه، نوعی «امید عملی» تولید می‌کند. این رفتارها پیام مهمی دارند: جامعه هنوز زنده است و ظرفیت همکاری و بازسازی در آن وجود دارد.استمرار بلاتکلیفی به اضطراب، خستگی روانی، کاهش اعتماد و احساس درماندگی می‌انجامد. برای جلوگیری از تبدیل فشارهای فردی به فرسایش جمعی، به سرمایه اجتماعی (مجموعه‌ای از روابط، اعتمادها و هنجارهای همکاری) نیازمندیم. امیل دورکیم بر اهمیت پیوندهای اجتماعی تأکید داشت و هشدار می‌داد که اگر اعتماد عمومی آسیب ببیند، جامعه با آنومی (بی‌هنجاری) مواجه می‌شود، چراکه امید جمعی بدون سرمایه اجتماعی پایدار نمی‌ماند.
تاب‌آوری اجتماعی و کنش آگاهانه
تاب‌آوری اجتماعی: به معنای تحمل نامحدود رنج نیست، بلکه توانایی جامعه برای مواجهه با فشارها، سازگاری و حفظ توان تغییر و بازسازی است. رابطه این مفاهیم چنین است: امید جمعی انگیزه می‌دهد، سرمایه اجتماعی امکان حرکت مشترک را فراهم می‌کند و تاب‌آوری اجتماعی توان ادامه مسیر را افزایش می‌دهد.آموزش و آگاهی: پائولو فریره بر اهمیت آگاهی انتقادی و مشارکت در تغییر شرایط تأکید می‌کند. امیدی که به انتظار محدود شود تحول‌آفرین نیست؛ جامعه باید در تولید امید و یافتن راه‌حل‌ها مشارکت کند.

نقش رسانه‌ها و نسل جوان
رسانه‌ها: رسانه‌ها باید از بزرگ‌نمایی تهدیدها پرهیز کنند و با صداقت، با بازتاب واقعیت‌های دشوار، ظرفیت‌های اجتماعی و راه‌حل‌های موجود را نشان دهند.جوانان: اگر نسل جوان احساس کند تلاش و خلاقیت او تأثیری بر آینده ندارد، از مشارکت فاصله می‌گیرد. تقویت امید جوانان نیازمند فرصت‌های واقعی شغلی، نوآوری و احترام به دیدگاه‌های آنان است.به این ترتیب، در وضعیت فعلی ایران، تقویت امید جمعی به اقداماتی مشخص نیاز دارد: تقویت اعتماد عمومی از طریق شفافیت، افزایش گفت‌وگوی اجتماعی، تقویت شبکه‌های همیاری مدنی، توجه به سلامت روان جامعه، ارتقای آموزش و ایجاد افق‌های واقعی برای جوانان.
در روزگار نه جنگ، نه صلح، آنچه جامعه را زنده نگه می‌دارد فقط امید به پایان بحران نیست؛ امید به توانایی انسان‌ها برای ساختن زندگی، حفظ کرامت انسانی و بازآفرینی آینده‌ای مشترک است.

 

قدرت امیدِ جمعی؛ امیدی که با هم می‌سازیم
علیرضا نصراصفهانی
پژوهشگر حکمرانی

 وقتی خبرهای جنگ دوباره به زندگی روزمره‌مان راه پیدا می‌کنند، آینده برای بسیاری از ما کوچک می‌شود؛ به اندازه خبری که منتظرش هستیم، یا تصمیمی که نمی‌دانیم تا فردا اعتبار دارد یا نه. در چنین روزهایی، حرف زدن از امید و آینده دشوار است. کسی که نگران جان و خانه و نان خویش است، حق دارد بپرسد: امید این وسط چه دردی را دوا می‌کند؟
پاسخ به این بستگی دارد که امید را چه بدانیم. امیدی که فقط می‌گوید «همه‌چیز خوب می‌شود»، در برابر رنج واقعی دوام نمی‌آورد. اما امیدی هست که برای شروع، به تضمین فردای بدون جنگ نیاز ندارد: امیدی که خطر را می‌بیند، نگرانی را انکار نمی‌کند و با این حال می‌پرسد: الان چه چیزی را می‌توان حفظ کرد؟ چه رنجی را می‌توان کم کرد؟ کدام امکان را می‌توان ساخت؟ این امید احساسی بی‌پشتوانه نیست؛ به شواهد باور دارد: به هر قدم کوچکی که جواب داده، به هر پیوندی که در سختی سرپا مانده است. امید معقول از همین شواهد کوچک آغاز می‌شود.
این امید، امید تکیه بر خود نیست؛ امید جمعی است. یعنی امیدی که در «با هم بودن» زنده می‌ماند. وقتی یک نفر در ناامیدی فرو می‌رود، یک نفر دیگر دستش را می‌گیرد؛ وقتی راهی بسته می‌شود، با هم راه دیگری پیدا می‌کنیم. از این منظر امید چیزی است که میان آدم‌ها ساخته می‌شود؛ در محله، در مدرسه، در خیابان، در همان کارهای کوچکی که هر روز انجام می‌دهیم.
امید در متن همین زندگی روزمره جاری است. آنجا که از همسایه‌مان می‌پرسیم امروز به چیزی نیاز داری یا نه. در ادامه رفتن به سر کلاس، در کمک به مغازه‌داری که کسب‌وکارش لطمه خورده، در همان آشتی‌های کوچکی که مدت‌ها به تعویق انداخته بودیم، در پیامی که برای آرام کردن دل‌نگرانی دوستی می‌فرستیم. هیچ‌کدام از اینها تیتر اخبار نمی‌شوند؛ اما این پیوندهای عمیق، ایران را می‌سازند.
این امید، تسلیم‌طلب نیست. اگر روزی رسانه‌ها بخواهند ناامیدی را سرریز کنند، اگر بخواهند باور «هیچ‌راهی باقی نمانده» را تزریق کنند، امید جمعی همان‌جا کار خودش را می‌کند: با ادامه دادن آگاهانه، با ساختن مسیر جایگزین، با پاسخ دادن عملی به این جمله که «هیچ کاری نمی‌شود کرد.» این امید می‌جنگد؛ با ساختن.
من معنای این امید را چنین می‌فهمم: کودکی که درسش در میانه بحران قطع نشده است. جایی که آدم‌ها احساس کنند نظرشان شنیده می‌شود و در ساختن راه‌حل‌ها سهم دارند.
اما پیشنهاد من این است به جای اینکه هرکدام به تنهایی به خبرها خیره بمانیم و ناامید شویم، دایره‌های کوچک هم‌آفرینی بسازیم؛ گروهی برای ادامه آموزش بچه‌ها، شبکه‌ای برای حمایت از کسانی که آسیب بیشتری دیده‌اند، جمعی برای پیدا کردن راه نجات کار و زندگی مردم و فضایی برای گفت‌وگوی آرام درباره فردا. هر قدم کوچک، اگر مسأله‌ای واقعی را حل کند، به باور جمعی ما اضافه می‌شود که: «می‌توانیم».
یک نکته را هم نباید فراموش کنیم: امید واقعی، درد را پنهان نمی‌کند. امیدی که چشمش را به واقعیت ببندد، دوام نمی‌آورد. و ستایش «تاب‌آوری مردم» نباید بهانه‌ای شود برای عادی دیدن رنج‌شان.
خبر بعدی چه خواهد بود، نمی‌دانیم. اما بخشی از کار امروز ما روشن است: مراقبت از هم، حفظ گفت‌وگو و ادامه کارهایی که زندگی را قابل اتکاتر می‌کند. قدرت امید جمعی در همین قدم‌های کوچک و پیوسته است؛ قدم‌هایی که با هم برمی‌داریم و با آنها، امکان فردای بهتر را زنده نگه می‌داریم. من از امید به آینده حرف می‌زنم، چون زندگی امروزمان به افقی برای ادامه دادن نیاز دارد؛ افقی که بتوان درباره‌اش فکر کرد، برایش راه ساخت و دیگران را در ساختنش شریک کرد. این افق، میراث هیچ‌کس نیست؛ ساخته ماست و آن را با هم می‌سازیم.

صفحات
  • صفحه اول
  • سیاسی
  • دیپلماسی
  • جهان
  • اقتصادی
  • گزارش
  • کتاب
  • ورزشی
  • اجتماعی
  • صفحه آخر
  • همچنین در نسخه برخط می خوانید:
  • حوادث
  • خودرو
  • ایران زمین
  • زیست بوم
آرشیو تاریخی
شماره نه هزار و صد و شصت و پنج
 - شماره نه هزار و صد و شصت و پنج - ۱۲ آبان ۱۴۰۵