تاب‌آوری تمدن ایرانی و پایان نظریه پایان تاریخ فوکویاما؟

سید عطاءالله  مهاجرانی

در سال ۱۳۷۱ هجری شمسی مطابق با سال ۱۹۹۲ میلادی، فرانسیس فوکویاما کتابی منتشر کرد با عنوان «پایان تاریخ و آخرین انسان.» در آن روزها فوکویاما با جماعت نومحافظه‌کاران در آمریکا همراه و همدل و هم‌پیاله بود. فروپاشی شوروی، آمریکا و نومحافظه‌کاران را از جهات مختلف به شوق و تکاپو واداشته بود. فیل‌شان یاد هندوستان کرده ‌بود و گمان می‌کردند مانع و رادعی بر سر نظم جهانی آمریکایی و اعمال فرماندهی آمریکا بر جهان وجود ندارد. کتاب فوکویاما، در واقع، پرچم پیروزی نظری و سیاسی و فرهنگی آمریکا بود. دیگر کسی نمی‌توانست در این دیرگه دیرپای، مانند آمریکا «لمن الملک» بزند و بر جای خداوند بنشیند و بخواند: «امروز همه ملک جهان زیر پر ماست!»
سقوط دیوار برلین در سال ۱۹۸۹ و فروپاشی اتحاد شوروی در سال ۱۹۹۱ جهان را به بهت و حیرت واداشته بود. گورباچف در مسکو آواره شده بود. وزیر خارجه‌اش، ادوارد شواردنادزه که از سفر خارج به مسکو بازگشته بود، در فرودگاه مسکو کسی منتظرش نبود. نه اتومبیل‌های مجلل تشریفاتی و نه گارد محافظ و نه مأموران کا.گ.ب. تنهای تنها، سرگردان و مبهوت مانده ‌بود. هیأت همراهش غیب‌شان زده بود. از فرودگاه مسکو تاکسی گرفت و به جای وزارت خارجه به خانه‌اش رفت. خیلی زود بساط زندگی‌اش را از مسکو جمع کرد و به گرجستان، به خانه اصلی‌اش بازگشت.
 فوکویاما ایده پایان تاریخ را در تابستان ۱۹۸۹ مطرح کرده بود. همان مقاله سه سال بعد تبدیل به کتابی شهره آفاق شد. مقاله «پایان تاریخ فوکویاما» یک سال پیش از انتشار مقاله «نبرد تمدن‌ها»ی ساموئل هانتینگتون منتشر شد. فوکویاما ایده پایان تاریخ را به سود لیبرال‌دموکراسی غرب این‌گونه صورت‌بندی کرده بود: «لیبرال‌دموکراسی غرب در قرن بیستم دو دشمن بزرگ داشت: فاشیسم و نازیسم، و کمونیسم. دشمن اول را در نیمه اول قرن بیستم در جنگ جهانی دوم شکست داد و کمونیسم را که با بحران اقتصادی و سیاسی و اجتماعی رویارو بود، در دهه‌های واپسین قرن بیستم از درون فروپاشانید.» پس، تمام جهان عرصه و آماده تاخت‌و‌تاز لیبرال‌دموکراسی بود.
فوکویاما از مفهوم هگلی- یونانی «تیموس» که وزیر خارجه آمریکا، مارکو روبیو، در سخنرانی آتن مطرح کرد، سخن گفته است. تیموس مفهومی است که هگل آن را با اقتباس از افلاطون مطرح کرد. تیموس گرایش انسان به عزت و کرامت و افتخار است. به رسمیت شناختن فرهنگ و آزادی و معنویت انسان. عجیب است که نظم جهانی آمریکا و تفسیر ترامپ و وزیر خارجه‌اش از تیموس، درست معکوس تفسیر افلاطون و هگل است.
افلاطون در کتاب چهارم «رساله جمهوریت» در بخش‌های ۴۳۵ تا ۴۴۱ برای «نفس انسانی» سه مرتبت تفسیر کرده است: مرحله عقلانیت، مرحله خشم غیرتمندانه و عزت‌خواهانه و مرحله نفسانی و شهوانی.
مگر اینکه از این زاویه بنگریم که؛ آنان عزت و اقتدار آمریکا یا «تیموس آمریکا» را در بی‌اعتباری و ذلت بقیه می‌دانند و می‌بینند. به روایت داستایفسکی در کتاب برادران کارامازوف؛ به تعبیر مسیح علیه السلام، «انسان تنها به نان زنده نیست.»
فوکویاما در نظریه‌پردازی خوشبینانه‌اش، لیبرال‌دموکراسی را همان نان آرمانی و نهایی بر سر سفره انسان تفسیر کرده است.
نظریه از ابعاد مختلف در مخاطره قرار گرفت. حادثه نهم سپتامبر۲۰۰۱ گرچه مشکوک و پیچیده و تأمل‌انگیز است؛ اما حادثه و فاجعه تکان‌دهنده نمادینی علیه لیبرال‌دموکراسی غرب بود. نشانه‌ای که چالش‌ها در برابر آمریکا و غرب و لیبرال‌دموکراسی پایان نیافته، بلکه آغاز شده است. آمریکا افغانستان را اشغال کرد. اما پس از بیست سال، به روایت ترامپ، ۲۰۰۰ میلیارد دلار در افغانستان هزینه کرد. البته بخشی از این میلیاردها دلار، به روایت دوستان افغانستانی، در کارگاه چاپ دلار در پایگاه نظامی آمریکا در بگرام در افغانستان چاپ و هزینه می‌شد. وقتی دلار پشتوانه ندارد و ریچارد نیکسون متقلب و حقه‌باز، معاهده «برتون وودز» را در مردادماه سال ۱۳۵۰ لغو و رابطه دلار و طلا را قطع کرد، آمریکا برای چاپ دلار دستش باز است و از قدرت سیاسی و نظامی و تبلیغاتی خود به عنوان مهم‌ترین پشتوانه دلار سود جسته و می‌جوید و در برابر چاپ سیلاب دلار در جهان هیچ تعهدی ندارد.
 اما مقاومت مبارزان افغانستانی، اگر چه برنامه‌ریزی شده و کم و بیش نظارتی بود، سرانجام ارتش آمریکا و متحدان را از افغانستان به شکل سینمایی و تماشایی اخراج کرد. این بار طالبان در نقش «رمبو» ظاهر شده بود. داستان فرار آمریکا از ویتنام در ۳۰ آوریل ۱۹۷۵ تکرار شد. فرار از افغانستان در ۳۰ اوت ۲۰۲۱ شکستی بزرگ برای آمریکا و لیبرال‌دموکراسی بود.
لیبرال‌دموکراسی در فلسطین نیز شکست خورد. این شکست هم نظری و فرهنگی و اجتماعی و سیاسی بود و هم نظامی. به این معنا که آمریکا و اسرائیل نتوانسته‌اند حماس را از صحنه حذف و بر غزه مسلط شوند. رویای نتانیاهو درباره خاورمیانه جدید به مرکزیت اسرائیل، محقق نشد.
شکست دیگر و البته بزرگ آمریکا و نظریه پایان تاریخ، جنگ 12 روزه و ۴۰ روزه و جنگ هرمز در برابر ایران بود. ایران سربلند ایستاد. افزون بر این سه مورد فلسطین و ایران و افغانستان، یمن هم از راه رسید و تبدیل به محور بسیار تعیین‌کننده‌ای در شکست نظریه پایان تاریخ شد. فوکویاما بایست نظریه تیموس را 
در یمن بیاموزد.
پدیده «ممدانی» در نیویورک و «عبدالسید» در میشیگان، چهره تازه‌ای از آمریکا را به جهان نمایاند. به‌رغم جریان نیرومند و ثروتمند و فاسدی که علیه ممدانی در نیویورک فعال بود، درنیویورک ناکام شدند. جنگ تبلیغاتی ترامپ علیه ممدانی و کمونیست معرفی‌کردن ممدانی، در واقع به نفع ممدانی تمام شد. مهم‌تر از اتهام ترامپ، جوانان یهودی عدالت‌خواه نیز در نیویورک به کمپین تبلیغاتی‌سیاسی ممدانی پیوستند و شد آن‌چه که شد. به حدی که نتانیاهو اعلام کرد شهر نیویورک که بزرگ‌ترین و ثروتمندترین جامعه یهودیان در آمریکاست، برای یهودیان ناامن است! مراد نتانیاهو از یهودیان، صهیونیست‌های طرفدار اسرائیل است. یعنی لیبرال‌دموکراسی با طعم نومحافظه‌کاران در نیویورک شکست خورد.
همین جریان اکنون در میشیگان در برابر دکتر عبدالسید و به حمایت از «مایک راجرز» نامزد حزب جمهوری‌خواه در صحنه است. جریان مالی فاسد ایلان ماسک تا به حال ده‌ها میلیون دلار خرج تبلیغات علیه دکتر عبدالسید کرده است. می‌توان احتمال پیروزی عبدالسید در انتخابات سنای میشیگان را دور از انتظار تلقی نکرد. این پیروزی، طعم و نتیجه دیگری خواهد داشت. در عمل جناح ترقی‌خواه و عدالت‌طلب و ضدصهیونیستی در حزب دموکرات آمریکا به جناحی نیرومند و تأثیرگذار در انتخابات تبدیل خواهدشد. چه بسا این جناح در انتخابات ریاست‌جمهوری سال ۲۰۲۸ شگفتی تازه‌ای بیافریند؛ معکوس شگفتی‌ای که ترامپ آفریده و هر روز می‌آفریند. همین روزها می‌خواست اقیانوس اطلس را «اقیانوس ترامپ» کند! حالا هم که اعلام کرده عموجانش؛ «جان ترامپ»، رادار را اختراع کرده و به همین دلیل ترامپ رادار ایران را نابود کرده است!
از نقش ترامپ در نابودی لیبرال‌دموکراسی آرمانی فوکویاما نمی‌توان صرف‌نظر کرد. فوکویاما کوشیده بود با تکیه بر دو عنصر بنیادین آزادی و مردم‌سالاری، لیبرال‌دموکراسی را تئوریزه کند. ترامپ به تنهایی ثابت کرد که آمریکا نمی‌تواند تصویر آرمانی یا رویای آمریکایی جهان آینده باشد. او نه به آزادی باور دارد و نه به دموکراسی، اعتقاد. هرچه نظریه‌پردازان آمریکایی بافته بودند، ترامپ پنبه کرد. دیگر پایان تاریخ، آخرین انسان لیبرال‌دموکرات فوکویاما نیست.
مجموعه این اتفاق‌ها فوکویاما را به تجدیدنظر در نظریه‌اش واداشته است. مهم‌ترین تجدید نظر فوکویاما را می‌توان کتاب «هویت: کرامت و سیاست رنجش» او تلقی کرد و به این استنتاج رسید که انسان فقط در جست‌وجوی رفاه مادی نیست، می‌خواهد کرامت و عزت و هویتش به رسمیت شناخته شود. رویکرد انسان‌ها و ملت‌ها به هویت و کرامت را، فوکویاما امری مغایر با لیبرال‌دموکراسی تفسیر می‌کند. مانعی در برابر نظم جهانی و جهان‌وطنی لیبرال-دموکراسی. البته پیداست تفسیر این جهان‌وطنی همان جهانخوارگی است. همان زبان تحقیر و توهین ترامپ به دیگران است. همان تحقیر اروپا در سخنرانی روبیو در آتن است.
در تاب‌آوری ملی و تمدنی ایران، نظریه فوکویاما با آزمونی دشوار مواجه شده است. دشواری آزمون‌ این نظریه در سه بُعد قابل شناسایی است و بیشتر هم می‌شود:
 ۱- توانایی ارتش و سپاه در سازماندهی نظامی و بهنگام شدن و بودن پس از شهادت فرماندهان و نصب جانشینان در رده‌های مختلف فرماندهی
 ۲- در توانایی نظام سیاسی و حکومتی ایران پس از شهادت امام خامنه‌ای و شخصیت‌های سیاسی راهبردی مانند علی لاریجانی و کمال خرازی و دانشمندان هسته‌ای
 ۳- با حضور زنده و گرم مردم در ساحت تمام ایران
در واقع، این تیموس ادعایی روبیو و نیز فوکویاما در فلسطین و لبنان و یمن و ایران تفسیر می‌شود و نه در آمریکا، که هیچ‌گاه در جهان و در تاریخ خود به بی‌اعتباری امروز نبوده است.