صربستان در آستانه انتخابات

بازسازی هویت ملی یا هضم در منظومه‌ بروکسل؟

بهزاد اخلاقی
کارشناس مسائل بین‌الملل

 
با برگزاری انتخابات زودهنگام پارلمانی صربستان در ۲۵ اکتبر ۲۰۲۶، این کشور در برابر پرسشی قرار گرفته است که اهمیت آن شاید فراتر از رقابت احزاب و ترکیب پارلمان آینده باشد. مسأله اصلی، جهت‌گیری راهبردی صربستان در جهانی است که نظم پیشین آن در حال دگرگونی است؛ جهانی که در آن کشورهایی مانند صربستان بیش از گذشته با این پرسش مواجه‌اند که تا چه اندازه می‌توانند استقلال سیاسی، اقتصادی و هویتی خود را حفظ کنند.
این انتخابات را می‌توان از این منظر، آزمونی برای آینده صربستان دانست: آیا این کشور در پی بازسازی هویتی خواهد بود که در جریان منازعات تاریخی، فروپاشی یوگسلاوی و تحولات سیاسی چند دهه اخیر آسیب دیده است، یا به‌تدریج در منظومه‌ای ادغام خواهد شد که مرکز ثقل تصمیم‌گیری‌های آن در بروکسل قرار دارد؟
الکساندر ووچیچ، رئیس‌جمهوری پیشین و رهبر سیاسی جریان حاکم، چهره محوری انتخابات پیش روست و برای بازگشت به قدرت در جایگاه نخست‌وزیر تلاش می‌کند. در مقابل، فهرست دانشجویان نیز به نیرویی مهم در رقابت سیاسی تبدیل شده است. بنابراین، آزمون 25 اکتبر را باید در بستر مطالبه تغییر سیاسی، اعتراضات اجتماعی و آینده حکمرانی در صربستان بررسی کرد. با این ‌حال، پرسش بنیادین همچنان پابرجاست: صربستان آینده خود را چگونه تعریف خواهد کرد؟
بلگراد روزگاری یکی از مراکز مهم جنبش عدم تعهد بود؛ جنبشی که می‌کوشید برای کشورهایی که نمی‌خواستند در چارچوب رقابت دو بلوک قدرت جنگ سرد تعریف شوند، فضایی برای استقلال تصمیم‌گیری فراهم کند. این شهر میزبان کنفرانس تاریخی سران جنبش عدم تعهد در سال ۱۹۶۱ بود؛ رویدادی که جایگاه یوگسلاوی و بلگراد را در دیپلماسی بین‌المللی تثبیت کرد.
اما امروز، میراث آن دوران پرسشی دشوار را مبنی بر این مطرح می‌کند که آیا بلگراد همچنان می‌تواند حامل تصوری مستقل از نظم جهانی باشد، یا شکوه سیاسی گذشته آن به خاطره‌ای تاریخی تبدیل شده است؟
جنبش عدم تعهد همچنان از نظر رسمی وجود دارد، اما توانایی آن برای ایفای نقشی مشابه دوران جنگ سرد، در شرایط کنونی با محدودیت‌های جدی مواجه است. بسیاری از کشورهایی که زمانی در پی فاصله گرفتن از دو قطب قدرت بودند، اکنون در شبکه‌های پیچیده‌ای از وابستگی اقتصادی، همکاری‌های امنیتی و رقابت‌های ژئوپلتیکی قرار گرفته‌اند.
پرسش امروز تنها به صربستان محدود نیست. کشورهای جهان با این مسأله‌ بنیادی روبه‌رو هستند که آیا می‌توانند در چارچوب نهادهایی مانند سازمان ملل متحد مشارکت کنند و در عین حال، استقلال خود را در تصمیم‌گیری‌های کلان حفظ کنند؟ یا فشارهای اقتصادی، امنیتی و نهادی آنها را به سوی واگذاری بخشی از اختیار سیاسی و حرکت در مدار قدرت‌هایی سوق می‌دهد که مرکز تصمیم‌گیری در آنها خارج از مرزهای ملی قرار دارد؟
این پرسش در بالکان غربی اهمیت ویژه‌ای پیدا می‌کند؛ منطقه‌ای متشکل از کشورهای کوچک که با چالش‌هایی همچون مهاجرت نیروی کار، خروج نسل جوان، محدودیت فرصت‌های اقتصادی و نیاز به سرمایه‌گذاری خارجی مواجه‌اند.
نمی‌توان همزمانی این پدیده‌ها را صرفاً مجموعه‌ای از اتفاقات مستقل دانست و از بررسی رابطه میان آنها چشم پوشید. البته این همزمانی به‌تنهایی اثبات نمی‌کند که وام‌های اروپایی یا روند همگرایی با اتحادیه اروپا علت مهاجرت جوانان یا تضعیف ظرفیت اقتصادی این کشورهاست. مسأله دقیقاً ضرورت بررسی ساختارهایی است که در آنها سرمایه مالی وارد می‌شود، اما نیروی انسانی آموزش‌دیده به سوی بازارهای کار کشورهای ثروتمندتر حرکت می‌کند.
اگر کشورهای بالکان نتوانند فرصت‌های شغلی پایدار، نظام‌های اقتصادی مولد و چشم‌اندازی روشن برای نسل جوان خود ایجاد کنند، حتی افزایش سرمایه‌گذاری خارجی نیز لزوماً به معنای تقویت استقلال اقتصادی آنها نخواهد بود.
در این میان، سیاست خارجی چهار ستونی صربستان، متکی بر روابط با چین، روسیه، ایالات متحده و اتحادیه اروپا، اهمیت ویژه‌ای دارد. این سیاست در اصل تلاشی برای حفظ فضای مانور دیپلماتیک و جلوگیری از وابستگی کامل به یک مرکز قدرت بوده است. با این ‌حال، تداوم این موازنه در شرایط کنونی دشوارتر شده است؛ زیرا منافع این چهار بازیگر در حوزه‌های امنیتی، اقتصادی و سیاسی همواره با یکدیگر سازگار نیستند.
در چنین شرایطی، چین ممکن است برای بلگراد اهمیت بیشتری به‌عنوان شریک اقتصادی و زیرساختی پیدا کند؛ بویژه اگر روابط با روسیه با محدودیت‌های بیشتر مواجه شود و مسیر همگرایی با اتحادیه اروپا نیز با موانع سیاسی و نهادی ادامه یابد.
از همین منظر، ظهور بریکس و بحث درباره شکل‌گیری نظمی چندقطبی اهمیت پیدا می‌کند. بریکس را نمی‌توان بدون بررسی اختلاف منافع اعضا، محدودیت‌های نهادی و تفاوت ظرفیت‌های اقتصادی آنها، جایگزینی آماده برای اتحادیه اروپا دانست. با این‌‌حال، گسترش روابط با مراکز مختلف قدرت می‌تواند این پرسش را جدی‌تر کند که آیا کشورهای کوچک نیز قادرند از رقابت میان قدرت‌های بزرگ برای افزایش ظرفیت انتخاب و چانه‌زنی خود بهره ببرند.
مسأله صربستان، در نهایت، انتخاب ساده میان شرق و غرب نیست؛ مسأله این است که آیا این کشور می‌تواند در تعامل با اروپا، چین، روسیه و ایالات‌متحده، اولویت‌های ملی خود را تعریف کند و در عین حال فرصت‌های اقتصادی و سیاسی بیشتری برای شهروندانش فراهم آورد.
شاید مهم‌ترین پرسش انتخابات پیش رو نیز همین باشد و صربستان در پی بازسازی هویتی تاریخی و تعریف جایگاهی مستقل در نظم چندقطبی آینده خواهد رفت، یا بیش از پیش در حاشیه منظومه‌ای قرار خواهد گرفت که مرکز سیاسی و نهادی آن در بروکسل است.
به نظر می‌رسد در جهان آشوبناک کنونی، مسأله اصلی برای صربستان و دیگر کشورهای حوزه بالکان، نه انتخاب یک مرکز قدرت به‌ جای مرکز دیگر، بلکه یافتن راهی برای حفظ حق انتخاب خود است.

صفحات
  • صفحه اول
  • سیاسی
  • دیپلماسی
  • جهان
  • اقتصادی
  • گزارش
  • زیست بوم
  • حوادث
  • اجتماعی
  • صفحه آخر
  • همچنین در نسخه برخط می خوانید:
  • کتاب
  • خودرو
  • ایران زمین
  • ورزشی
آرشیو تاریخی
شماره نه هزار و صد و پنجاه و هفت
 - شماره نه هزار و صد و پنجاه و هفت - ۰۳ آبان ۱۴۰۵