چرا میراث گذشته در زندگی امروز ما جایی ندارد؟
بناها ماندهاند؛ معناها رفتهاند
سعید شفیعا
عضو هیأت علمی مرکز پژوهشهای مجلس
میراث فرهنگی ایران سالهاست که با مسألهای فراتر از حفاظت و مرمت آثار تاریخی روبهروست. در این سالها، بناها مرمت شدهاند، محوطهها به ثبت رسیدهاند و زیرساختهای جدیدی برای معرفی میراث شکل گرفته است. بااینحال، هنوز نمیتوان میان حجم این اقدامات و جایگاه میراث فرهنگی در زندگی جامعه، رابطهای روشن برقرار کرد. حفظ یک بنا یا راهاندازی یک موزه، بهخودیخود به این معنا نیست که آن اثر در حافظه جمعی مردم جای گرفته یا در شناخت آنان از تاریخ و هویت ملی نقش مؤثری پیدا کرده است. مسأله اصلی، فاصله میان حفاظت از میراث و معنایی است که در زندگی جامعه پیدا میکند. میراث زمانی حضور مؤثری دارد که مردم بتوانند با آن ارتباط برقرار کنند، اهمیتش را بفهمند و نسبتی میان آن و تجربه امروز خود بیابند. در غیر این صورت، ممکن است آثار باقی بمانند، اما معنای آنها در زندگی عمومی کمرنگ شود.
عملکرد میراث فرهنگی را
چگونه باید سنجید؟
شاخصهای کمی برای ارزیابی عملکرد دستگاههای مسئول ضروریاند، اما برای شناخت نتیجه سیاستها کافی نیستند. برای نمونه، در سال دوم اجرای برنامه هفتم پیشرفت، تعداد موزههای فعال کشور به ۸۸۴ موزه در برابر هدف ۹۰۰ موزه رسید؛ یعنی حدود ۹۸ درصد هدف تعیینشده محقق شد. این عملکرد از نظر توسعه زیرساخت موزهای قابل توجه است، اما تعداد موزهها بهتنهایی نشان نمیدهد که این مراکز چه جایگاهی در زندگی فرهنگی مردم دارند، تا چه اندازه گذشته را برای نسل امروز قابل فهم کردهاند و چه سهمی در شناخت هویت ملی دارند.
در کنار سنجش تعداد آثار ثبتشده، بناهای مرمتشده و موزههای فعال، باید کیفیت ارتباط میراث با جامعه نیز مورد توجه قرار گیرد. پرسش این است که این فعالیتها تا چه اندازه شناخت عمومی از گذشته را افزایش میدهند و چگونه به انتقال تجربه تاریخی به نسلهای بعد کمک میکنند. توجه به این ابعاد، ارزیابی عملکرد را از شمارش فعالیتها فراتر میبرد و امکان شناخت دقیقتری از اثرگذاری فرهنگی آنها فراهم میکند.
حفاظت از آثار، بدون پیوند
با زندگی جامعه کافی نیست
حفاظت علمی و اصولی، شرط تداوم میراث فرهنگی است؛ اما تداوم میراث فقط به بقای مادی آثار وابسته نیست. میراث بخشی از تجربه تاریخی جامعه است؛ تجربهای که در بناها، محوطهها، سنتها و شیوههای زندگی باقی مانده و در طول زمان معناهای تازهای پیدا میکند.
ارتباط دادن این میراث با جامعه امروز، به معنای تغییر تاریخ یا تحمیل برداشتی از پیش تعیینشده نیست. هدف آن است که روشن شود این آثار چه چیزی درباره تجربه تاریخی ایرانیان میگویند و چرا شناخت آنها برای فهم وضعیت امروز و آینده کشور اهمیت دارد.
در این میان، روایتپردازی نقشی اساسی دارد. یک اثر تاریخی فقط مجموعهای از ویژگیهای معماری یا اطلاعات مربوط به دوره ساخت نیست؛ اهمیت آن با رویدادها، تجربههای جمعی و معناهایی نیز پیوند دارد که در طول زمان شکل گرفتهاند. اگر این نسبت برای جامعه توضیح داده نشود، معرفی میراث به ارائه اطلاعات محدود میماند و ظرفیت آن برای تقویت حافظه جمعی و هویت ملی بهدرستی به کار گرفته نمیشود.
ضرورت هماهنگی
در سیاستگذاری میراث
معنادار شدن میراث فرهنگی، وظیفه یک دستگاه بهتنهایی نیست. آموزشوپرورش، دانشگاهها، رسانهها، مدیریت شهری و نهادهای فرهنگی، هرکدام در شناخت عمومی از میراث سهم دارند.
بااینحال، تعدد بازیگران نباید به پراکندگی مسئولیت منجر شود. وزارت میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی میتواند با تکیه بر مسئولیت تخصصی خود، هماهنگی میان این بخشها را تقویت کند و حفاظت از آثار را به برنامهای گستردهتر برای معرفی و فهم میراث پیوند بزند.
در چنین رویکردی، مشارکت جامعه نیز اهمیت پیدا میکند. مردم نباید صرفاً مخاطب برنامههای معرفی میراث باشند. گروههای محلی و کسانی که سنتها و تجربههای فرهنگی را در زندگی روزمره حفظ کردهاند، در انتقال و بازتفسیر این میراث نقش دارند. هرچه این ارتباط زندهتر باشد، میراث از موضوعی محدود به نهادهای تخصصی فاصله میگیرد و بیشتر در زندگی جامعه حضور پیدا میکند.
از بازگشت به روال گذشته تا تعادلی جدید
جنگ و دیگر بحرانها، آسیبپذیری میراث فرهنگی و دشواری تداوم فعالیتهای مرتبط با آن را آشکارتر میکند. در چنین شرایطی، حفاظت از آثار، تأمین امنیت و بازگرداندن فعالیتهای متوقفشده به جریان عادی، اولویتهایی ضروریاند. بااینحال، اگر پس از بحران صرفاً به همان روال پیشین بازگردیم، فرصت اصلاح کاستیهای گذشته را از دست دادهایم. بازگشت فعالیتها به وضعیت عادی، لزوماً به معنای حل مسائل بنیادی نیست. آنچه ضرورت دارد، حرکت به سوی تعادلی جدید است؛ تعادلی که در آن حفاظت از آثار و پیوند دادن آنها با حافظه جمعی و هویت ملی، دو مسیر جداگانه نباشند. این تغییر به معنای کنار گذاشتن شیوههای پیشین نیست، بلکه به معنای تکمیل آنهاست. در کنار مرمت و ثبت آثار، باید برای کیفیت معرفی میراث، ارتباط آن با جامعه و نقش آن در انتقال تجربه تاریخی نیز برنامه داشت و نتیجه این اقدامات را سنجید.
میراث فرهنگی زمانی میتواند ظرفیت خود را به طور کامل نشان دهد که هم از آسیب و نابودی مصون بماند و هم در زندگی جامعه معنا داشته باشد. از این منظر، بازگشت به فعالیتهای گذشته ضروری است، اما راه نجات میراث فرهنگی به تکرار همان فعالیتها محدود نمیشود. آنچه باید تغییر کند، نگاه به میراث و جایگاه آن در سیاستگذاری فرهنگی کشور است: میراث نه فقط چیزی برای حفظ کردن، بلکه بخشی از تجربه تاریخی و زندگی امروز جامعه است.

