پاسخ به روبیو!
تمدن ایرانی در برابر توحّش آمریکایی(۲)
سید عطاءالله مهاجرانی
پیش از (این) سخنرانی مارکو روبیو (در آتن)، ترامپ بارها «کشور» و «ملت» و «نظام جمهوری اسلامی» و «تمدن ایران» را به نابودی تهدید کرده بود. میتوان گفت آن مواضع ترامپ در این سخنرانی روبیو، یک آب شسته و در چارچوب زبان دیپلماسی آمرانه آمریکایی اندکی نرم شده است. ترامپ در بحبوحه جنگ چهل روزه، ۱۷ فروردین ماه (۶ آوریل)، در گفتوگو با خبرنگاران در کاخ سفید، گفت برای ایران ضربالاجلی تا ساعت ۸ شب روز سهشنبه ۱۸ فروردین ماه تعیین کرده است. همچنین گفت: «میتوان ایران را یکشبه نابود کرد و آن شب ممکن است فردا شب باشد.»
فردا شب ترامپ و البته شبهای دگر، چنان اتفاقی نیفتاد! در روز سهشنبه، چند ساعت قبل از همان اتفاق، ترامپ در صفحهاش نوشت: «امشب یک تمدن به طور کامل و به شیوه غیرقابلبازگشت از بین خواهد رفت و دیگر هرگز باز نخواهد گشت. من نمیخواهم این اتفاق بیفتد، اما احتمالاً خواهد افتاد.»
آن اتفاق نیفتاد. نزدیک به شش ماه بعد، در ۲۶ شهریور ماه ترامپ اعلام کرد «به نقطهای» رسیده است که باید یک «تصمیم بزرگ» بگیرد؛ «اینکه آیا میخواهد وارد عمل شود و رژیم ایران را نابود کند یا خیر.»
در ۳۱ شهریور هم، در نطقش در مجمع عمومی سازمان ملل در هشتاد و یکمین نشست مجمع عمومی سازمان ملل متحد، بار دیگر تعبیر «تصمیم بزرگ» را تکرار کرد و گفت با گزینهای میان توافق یا «نابودی جمهوری اسلامی» روبهرو است.
روبیو به صراحت و البته جهالت ترامپ از نابودی تمدن ایرانی و نابودی ایران سخنی نگفته است اما صحنهای را تصویر و تفسیر کرده که صحنه جنگ تمدنهاست.
آمریکا و اروپا با کشوری روبهرو شدهاند که معیارها و نظم جهانی آمریکا را نمیپذیرد. گویی مشاوران وزیر خارجه آمریکا بر اساس نسخهای که هانتینگتون پیچیده بود و با نگاه به کتاب «انحطاط غرب» نوشته «اسوالد اشپنگلر» متن نطق مارکو روبیو را نوشتهاند. در نطق روبیو میتوان محورهایی را شناسایی کرد که نشان میدهد نویسندگان نطق، نظریه برخورد تمدنهای هانتینگتون و «انحطاط غرب» اشپنگلر را در چشمانداز خود داشتهاند.
ساموئل هانتینگتون (2008- 1927) که هماهنگکننده برنامههای امنیتی در شورای امنیت زمان جیمی کارتر بود و در دهه ۱۹۸۰ مشاور امنیتی رژیم آپارتاید در آفریقای جنوبی بود! تمام تلاش نظری خود را به کار برد تا نظام سرکوب آپارتاید باقی بماند. (میگفت) ضرورت دارد اصلاح شود تا بماند!
هانتینگتون نظریه نبرد تمدنها را در مقالهای در سال ۱۹۹۳ در مجله «فارن افرز» منتشر کرد. کتاب سه سال بعد در ۱۹۹۶ منتشر شد. در فصل هشتم با نگاه فراگیر، نبرد تمدنها را در سه محور توضیح داده است: تمدن غربی که میخواهد بر جهان سیطره داشته باشد، تمدن اسلامی که چنین رویکردی را تحمل نمیکند و تمدن چینی که با توانایی و قاطعیت در صحنه است. در واقع خطوط گسل تمدنی بین این سه قلمرو تمدنی خواهد بود. (1)
البته پیشینه این نظریه به «آرنولد توینبی» و نیز «برنارد لوییس» باز میگردد. مارکو روبیو این نظریه را در دوگانه ایران و آمریکا مطرح کرده است. نقطه عزیمت نبرد تمدنها را حمله خشایارشا به آتن در سال ۴۸۰ پیش از میلاد مسیح قرار داده است؛ بیش از ۲۵۰۰ سال پیش! این وزیر خارجه رفته از ۲۵۰۰ سال پیش تقابل ایران و یونان سند آورده و آمریکای امروز را تداوم یونان میداند. برخی اهل سیاست ما میگویند دیگر از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ که هفتاد و سه سال پیش اتفاق افتاد یا حمایت آمریکا از تهاجم عراق در جنگ هشت ساله حرف نزنیم، تا به آمریکا برنخورد!
البته روبیو و نویسندگان نطق او به «علت» حمله خشایارشا که آتش زدن شهر «سارد» از سوی یونانیان بود، اشارهای نمیکند. انگار مردم آتن داشتند فلسفه میخواندند یا تئاتر بازی میکردند که ناگهان ایرانیان حمله کردند.
وقتی از یک واحد تمدنی یا تقابل تمدنها سخن گفته میشود، نمیتوان فقط یک نبرد را به عنوان نقطه عزیمت انتخاب کرد و آن را به عنوان پشتوانه نظری برگزید.
از سویی، تمدن یونانی و یونانیان در درون خود جنگهای بسیار داشتهاند؛ افزون بر آن اسکندر مقدونی که در حمله به ایران تخت جمشید را غارت کرد و به آتش کشید، سرمست شراب، به شعلههای سرکشیده به آسمان نگاه میکرد!
ادامه در صفحه 3

