راهی به رموز لسان‌الغیب

تأملی بر نوآوری‌های بهاءالدین خرمشاهی در کتاب ذهن و زبان حافظ به مناسبت روز حافظ‌

مونا محمدنژاد
روزنامه‌نگار
 

 
قرن‌هاست که از عصر حافظ گذشته اما هنوز هم در میان هیاهوی دودگرفته و اضطراب جاری در چهارراه‌های این سرزمین، کودکانی با دستانی کوچک و چشمانی زلال پلی شده‌اند میان شاعری از قرن هشتم هجری‌ قمری با مردم امروز؛ همان‌ها که ابیات دیوان لسان‌الغیب را در تکه‌کاغذهای ارزان به عابران خسته عرضه می‌کنند؛ تصویری که شاید در نگاه نخست، تکراری و بخشی از سیمای روزمره‌ خیابان به نظر برسد اما حقیقتی عریان و تکان‌دهنده از پیوند ناگسستنی این شاعر است با ناخودآگاه جمعی ما.
بیستم مهرماه که در تقویم رسمی ما به نام حافظ ثبت شده، بیش از آنکه مجالی برای بزرگداشت‌های آیینی باشد، فرصتی است برای بازنگری در چرایی این حضور تداوم‌یافته و پرسش از اینکه آیا سهم ما از او، تنها به همین فروش خیابانی و تفأل‌های گذرا محدود می‌شود؟! حقیقت این است که ضرورت حافظ‌‌پژوهی اصیل، دقیقاً از همین نقطه آغاز می‌شود؛ از گذار دشوار و ناگزیر از حافظ نمادین و خیابانی به حافظ معرفت‌شناس. ما نیازمند خوانشی هستیم که او را از حصار تفسیرهای ذوقی، انتزاعی و تقلیل‌گرایانه خارج کرده و در یک نظام معرفتی دقیق، بازخوانی کند. اگر بخواهیم حافظ را تنها به‌عنوان یک نوستالژی زبانی در حافظه عمومی حفظ کنیم، در واقع به او خیانت کرده‌ایم؛ چراکه فهم کنش‌های خلاق او، درک چرایی گسیختگی‌های ساختاری ظاهری‌اش در غزل و رسیدن به آن پیوند اندام‌وار پنهان در میان ابیات، یک ضرورت تمدنی است تا بتوانیم میراث فکری‌مان را از آسیب‌های خوانش‌های سطحی و عوام‌زدگی فرهنگی مصون نگه داریم. بزرگداشت حافظ، فراتر از همه‌ مناسک تقویمی، تلاشی است برای بازگرداندن تفکر انتقادی و منطق زبانی به بطن جامعه‌ای که وارث بزرگ‌ترین معمار کلام در تاریخ خود است؛ تلاشی برای آنکه از پس قرن‌ها، دیگر نه‌تنها کلام او را در پیاده‌روها بفروشیم، بلکه او را در ذهن و زبانمان به‌گونه‌ای دوباره کشف کنیم.
 
 گسست از دوگانه تقدس‌زدگی و مادی‌گرایی
در تاریخ پرفراز و فرود و چندصد ساله‌ حافظ‌‌‌پژوهی که همواره در تلاقی دو قطب افراطی و تقلیل‌گرایانه در نوسان بوده است، کتاب «ذهن و زبان حافظ» اثر بهاءالدین خرمشاهی نقطه‌ عزیمت بنیادینی در گسست از این دوگانه‌ها به شمار می‌آید؛ از یک‌ سو، تذکره‌نویسان کهن و مفسران صوفی‌مشرب، حافظ را قدیسی فرامتنی، فرازمینی و بریده از اقتضائات زیست‌جهان تاریخی‌اش پنداشته‌اند که کلامش یکسره در عوالم تجرید و لاهوت ریشه دارد و هر واژه‌اش تنها در بستر عرفان نظری و نمادهای ماورایی قابل تأویل است؛ از سوی دیگر، گروهی از مادی‌انگاران و منتقدان مدرن، با تقلیل دادن غزل او به مواضع سیاسی صریح، عصیان‌های زودگذر اجتماعی یا صرفاً اشعاری در ستایش خوش‌باشی‌های بزم‌آرایانه و کامجویی حسی، عمق نظام اندیشه و پیچیدگی‌های چندلایه معرفتی او را نادیده گرفته‌اند. خرمشاهی در این اثر سترگ که حاصل نیم‌قرن غور روشمند، نقادانه و عاشقانه در اقیانوس کلام رند شیراز است، حافظ را نه در هاله‌ای از تقدس‌زدگی انتزاعی و نه در تنگنای تقلیل‌گرایی‌های ایدئولوژیک، بلکه در چارچوب یک واقعیت زبانی، فکری و تاریخی پیش چشم خواننده قرار می‌دهد و این دستاورد درخشان، ماحصل نسخه‌شناسی و متن‌کاوی انتقادی، تحلیل ساختاری و تبارشناسی دقیقی است که او از جهان اندیشه و بوطیقای لسان‌الغیب به دست داده است.
بزرگ‌ترین و ماندگارترین نوآوری نظری خرمشاهی در این کتاب که به یکی از نظریه‌های زیربنایی و اثرگذار در نقد شعر معاصر فارسی بدل شده، کشف تبارشناختی پریشانی ظاهری غزل حافظ و تبیین چرایی ناپیوستگی ابیات است. برای قرن‌ها، فقدان یک محور طولی یا پیوند خطی و روایی میان ابیات در بسیاری از غزلیات حافظ، چه در نظر خاورشناسانی چون جان آربری و چه در میان شارحان داخلی، یا نوعی ضعف در وحدت شعر تلقی می‌شد یا نشانه‌ای از ابهام مرموز و سحرآمیز شرقی دانسته می‌شد که گویی از هر قاعده‌ بیانی می‌گریزد؛ اما خرمشاهی با تکیه بر احاطه‌ استثنایی و بی‌نظیرش بر کلام‌الله مجید، پرده از این راز برمی‌دارد؛ او بیش از چهار دهه، قرآن و دیوان حافظ را به‌ موازات هم زیسته، ترجمه کرده و پژوهیده است؛ حافظ نیز که تخلص جاویدان خود را وامدارِ در سینه‌ داشتن قرآن در چهارده روایت است، ساختار و اسلوب غزل را از ساختار پازلی و تداعی‌گرای سوره‌های قرآن وام گرفته است.
در سوره‌های قرآنی، به‌ویژه در بخش‌های گسترده‌ای از آیات مکی و مدنی، مفاهیم متنوعی از قبیل انذار و تبشیر، تشریع احکام، تمثیل‌های تاریخی، اوصاف قیامت و حکمت‌های اخلاقی با پرش‌های معنایی و در اوج تباین مضمونی در کنار یکدیگر می‌نشینند اما در لایه‌ای عمیق‌تر، با حال و هوایی واحد و روحی نامرئی به هم متصل می‌شوند؛ خرمشاهی با ظرافتی تحلیلی نشان می‌دهد حافظ چگونه همین پیوستگی در عین ناپیوستگی ظاهری را در غزل به اوج کمال رسانده و ساختاری خلق کرده است که در آن، زیبایی‌های متکثر حیات، اصالت، کنش‌های روحی، تلاقی عاطفه‌ پرشور و اندیشه‌ فلسفی در قالب قطعاتی الماس‌گون و چندصدایی متبلور می‌شوند.
 
 جریان‌سازی ادبی اثر
کتاب «ذهن و زبان حافظ»،  تاریخ پیوسته و زنده تطور حافظ‌‌پژوهی مدرن ایران به شمار می‌رود که همگام با بلوغ اندیشه مؤلف و جریان‌های ادبی زمانه، گسترش یافته است. سنگ بنای این حرکت سترگ در سال ۱۳۵۶ نهاده شد؛ زمانی که خرمشاهی جوان و دانشور در شماره‌های نشریه‌ معتبر «الفبا»، با نگارش نقدی دقیق، استوار و به دور از جنجال‌های ژورنالیستی، به عیارسنجی و نقد روایت احمد شاملو از دیوان حافظ پرداخت و با تسلطی خیره‌کننده نشان داد ذوق آزاد و سلیقه مدرن شاعرانه هرگز نمی‌تواند جایگزین متن‌پژوهی تاریخی، نسخه‌شناسی انتقادی، دستورمندی کهن و بافت فرهنگی عصر حافظ شود. این شجاعت نقادانه در سال ۱۳۶۱ در قالب کتابی با ۵ فصل و ۲ پیوست از سوی نشر نو منتشر شد و در محافل ادبی طوفانی از گفت‌وگو برانگیخت اما مؤلف به این بسنده نکرد و در هر ویراست و بازچاپ، با نگارش جستارها، پاسخ‌ها و تأملات تازه، افق کتاب را وسعت بخشید تا جایی که در ویراست سوم (چاپ هشتم به بعد) این اثر به گنجینه‌ای شامل ۵۱ مقاله و جستار ژرف‌ ارتقا یافت و از سوی منتقدان و دانشگاهیان، به شایستگی عنوان «دانشنامه‌ حافظ» را دریافت کرد؛ اثری که در کنار کتاب دو جلدی و گرانسنگ دیگر خرمشاهی یعنی «حافظ‌نامه»، ارکان اصلی حافظ‌‌پژوهی معاصر را شکل داده است. آنچه ارزش علمی و منحصربه‌فرد این اثر را دوچندان می‌کند، وسعت دامنه‌ موضوعی و شجاعت مؤلف در ورود به نقد آرای بزرگان و دیالوگ با تمامی نحله‌های فکری است. خرمشاهی در «ذهن و زبان حافظ» از یک‌ سو به کالبدشکافی زبان‌شناختی، ایهام‌های شگفت‌انگیز، صنعت کژتابی، دگرخوانی‌ها و ایجازهای اعجازگون شعر حافظ دست می‌زند و از سوی دیگر، طنز حافظ را نه یک شوخ‌طبعی تفننی، بلکه یک شگرد رندانه، ساختارشکن و سلاحی اخلاقی علیه ریا، نفاق و زهدفروشی زمانه معرفی می‌کند.
او مشرب ملامتی حافظ را با موشکافی شرح می‌دهد و اثبات می‌کند تظاهر به باده‌نوشی و عصیان، در حقیقت راهبردی اخلاقی برای مصون ماندن از ورطه‌ خویشتن‌پرستی زاهدانه بوده است؛ همزمان به واکاوی نسبت حافظ با مقوله‌ گناه و توبه، امید به رحمت لایزال، اندیشه مدارا و تساهل، پیوندهای وثیق و باطنی او با تشیع و عرفان زنده و نیز شرح عالمانه‌ ابیات دشوار و گره‌ خورده‌ دیوان می‌پردازد.  اوج درخشش «ذهن و زبان حافظ» در نقدهای تطبیقی و عیارسنجی کارنامه‌ چهره‌های نامدار حافظ‌‌شناسی معاصر تجلی یافته است؛ جایی که خرمشاهی در ترازوی بی‌طرفانه علم و ادب، آثار بزرگانی چون هوشنگ ابتهاج (سایه)، دکتر سلیم نیساری، شاهرخ مسکوب در «در کوی دوست»، داریوش آشوری در پژوهش‌های اسطوره‌شناختی‌اش، دکتر مصطفی رحیمی و خوانش‌های اگزیستانسیالیستی‌اش و آثار محمد استعلامی و احمد سهیلی‌ خوانساری را با احترامی عمیق اما نقدی بی‌تعارف به داوری می‌نشیند تا یادآور شود حافظ‌‌شناسی میدانی پویا و متکثر است.
 
 پشتوانه نظری اثر
پایه‌های استوار این احاطه‌ همه‌جانبه، ریشه در زیست علمی و سوابق کم‌نظیر بهاءالدین خرمشاهی دارد. او سال ۱۳۴۳ در سال سوم تحصیل، با درکی عمیق از رسالت روحی خویش، پزشکی را رها کرد و همراه دوست و همراه همیشگی‌اش کامران فانی، پای در بوستان ادبیات فارسی گذاشت و سپس با تحصیل در مقطع فوق‌لیسانس کتابداری دانشگاه تهران (۱۳۵۰ تا ۱۳۵۲) و فعالیت در مرکز خدمات کتابداری، به روش‌های مدرن طبقه‌بندی دانش و مأخذشناسی مسلط شد. خرمشاهی توفیق آن را داشت که در محضر بزرگ‌ترین استادان ادب و معرفت اسلامی سده‌ اخیر زانو بزند؛ استادانی نامدار چون ذبیح‌الله صفا، پرویز ناتل خانلری، سید جعفر شهیدی، مهدی محقق، سید صادق گوهرین، عبدالحمید بدیع‌الزمانی کردستانی و فقیه و حکیم یگانه آیت‌الله ابوالحسن شعرانی. افزون بر این، او پیوند عمیق و روش‌شناختی خود در حوزه‌ پژوهش‌های قرآنی را وامدار استاد سید علی کمالی دزفولی و کتاب بنیادین «قانون تفسیر» می‌داند. ترکیب این پشتوانه‌ها از خرمشاهی چهره‌ای جامع‌الاطراف ساخت: عضو پیوسته فرهنگستان زبان و ادب فارسی، مترجم قرآن و آثار فلسفی، فرهنگ‌نویس، دانشنامه‌نگار، شاعر و طنزپرداز صاحب‌سبک. در تحلیل نهایی، کتاب «ذهن و زبان حافظ» که به همت نشر ناهید در اختیار پژوهشگران و ادب‌دوستان قرار گرفته، فراتر از یک درس‌نامه یا کتاب مرجع دانشگاهی، منظومه‌ای روش‌شناختی برای فهم یک نابغه‌ زبانی است. این اثر اثبات می‌کند برای کشف راز ماندگاری حافظ، نه می‌توان از دقایق متن‌پژوهی، تاریخ، دستورزبان و نسخه‌شناسی چشم‌پوشی کرد و نه می‌توان بدون درک جهان‌بینی وحیانی، روحیه‌ ملامتی و شور و رندی او به خلوت کلامش راه یافت. خرمشاهی در این شاهکار ماندگار، با زبانی شیوا، نثری روان و استدلالی استوار، چراغی برافروخته که راهنمای هر رهرویی است که سودای عبور از پوسته‌ سطحی و عامه‌پسند اشعار خواجه و راه یافتن به اعماق ذهن پیچیده و زبان سحرانگیز لسان‌الغیب شیراز را در سر دارد.

صفحات
  • صفحه اول
  • سیاسی
  • دیپلماسی
  • جهان
  • اقتصادی
  • علم و فناوری
  • اندیشه
  • حوادث
  • اجتماعی
  • صفحه آخر
  • کتاب
  • خودرو
  • ایران زمین
  • ورزشی
آرشیو تاریخی
شماره نه هزار و صد و چهل و شش
 - شماره نه هزار و صد و چهل و شش - ۲۰ مهر ۱۴۰۵