به مناسبت روز حافظ
شاعر ماندگار فرهنگ ایرانی
حافظ تنها شاعری بزرگ در حافظه تاریخی ایرانیان نیست، او صدای ماندگار اندیشه، عشق و آزادی در فرهنگ ماست. قرنها از روزگار او گذشته، اما غزلهایش همچنان با زندگی امروز ما پیوند دارند. گاه مرهمی بر اندوهاند، گاه چراغی در تاریکی و گاه پرسشی جسورانه درباره حقیقت، اخلاق و معنای زیستن. راز ماندگاری حافظ را باید در همین توانایی شگفتانگیز جستوجو کرد. در سخن گفتن با انسان در همه زمانها و موقعیتها. در روز بزرگداشت او، سه یادداشت پیش رو میکوشند از سه منظر به جهان حافظ بنگرند. شاعری که هنوز با ما سخن میگوید و همچنان بخشی از هویت فرهنگی ماست.
اخلاق در شعر حافظ
محسن جوادی
معاون وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی
روز بیستم مهرماه در تقویم فرهنگی ایران به نام «خواجه شمسالدین محمد حافظ شیرازی» نامگذاری شده است. این یادداشت کوتاه مجالی است برای پاسداشت لسانالغیب و تأملی در وجوه اخلاقی شعر او.
شعر هنری است کلامی که بر بنیاد بهرهگیری از قوه خیال برای آفرینش صورتی زیبا و تابلویی بدیع پدید میآید. برخلاف هنرهای تجسمی، جوهره زیبایی در شعر متکی بر کارکردهای زبانی، یعنی آهنگ و معناست. اگر مطابق دستهبندی ارسطویی، قوه ناطقه آدمی را به دو شاخه اصلی نظری (با ابعاد سوفیا، اپیستمه و نوس) و عملی (با ابعاد تخنه و فرونسیز) تقسیم کنیم، شعر در مرتبه صناعت و ابداع هنری جای میگیرد. شعر حتی آنگاه که روایتی از واقعیت به دست میدهد، ارزش ذاتیاش به صدق و کذب دعاوی نیست، بلکه در گرو زیبایی کلمات و همنشینی معانی است؛ شعر در وهله اول، معرفت انتزاعی یا شهود محض حقیقت نیست، بلکه صناعتی برای آفرینش زیبایی است.
در نقطه مقابل، اخلاق دانشی عملی به شمار میرود که غایتش شناخت راه سعادت و هدایت اراده برای پیمودن آن است. از آنجا که سعادت و زیست اخلاقی امری عینی و انضمامی است و مسیر رسیدن به آن نیز با فرصتها و آسیبهای واقعی درآمیخته، همواره این پرسش بنیادین مطرح بوده است که شعر با ماهیت خیالانگیز خود، چه نقشی در راهیابی به سرمنزل سعادت میتواند ایفا کند؟
پاسخ به این پرسش وابسته به بازشناسی جایگاه خیال و زیبایی در ساحت انگیزش اخلاقی است. اگر همانند افلاطون، اخلاق را مبتنی بر ادراک حقایق مثالی و عقلانی صرف بدانیم که آدمی با شناخت آنها به سوی عمل برانگیخته میشود، سهم چندانی برای شعر باقی نمیماند؛ گویی در نگاه افلاطونی انگیزشی که یکسره در پرتو عقل برنیامده باشد، اصالت اخلاقی ندارد. اما هرچه به سمت پذیرش اثر عواطف و تخیل در انگیزش اخلاقی گام برداریم، نقش شعر برجستهتر میشود. ارسطو جایگاه موسعتری برای هنر و شعر در ساحت اخلاق قائل است؛ چه آنکه انگیزش و کنش آدمی را منحصر در عقل نمیداند، بلکه احساسات و امیال فردی و جمعی را در سوق دادن اراده دخیل میشمارد. زیبایی کلامی و هنری قادر است با تلطیف و جهتدهی به عواطف، نقشی محوری در اخلاقورزی بازی کند. افزون بر این، شعر از راه تلطیف نفوس، جان آدمی را مهیای زیست اخلاقی میسازد؛ روحی که با زیبایی و هنر مأنوس باشد، گذشت و فتوت را روانتر از ظلم و کینهتوزی پذیرا میشود. پیوند میان زیبایی شعر و لطافت اخلاق، وصول به سعادت را دلپذیرتر و ممکنتر میگرداند.
شاید حدیث نبوی «إنَّ مِنَ الشِّعرِ لَحِکمَةً» (همانا برخی از شعرها سراسر حکمتاند) ناظر به همین ظرفیت قدسی در پیوند صورت هنری با حکمت عملی باشد و شعر حافظ بیتردید والاترین مصداق این معناست.
در ساحت تفکر حافظ، بنیادیترین شالوده امر اخلاقی، عشق ازلی انسان به پروردگار است. سعادت و رستگاری که حافظ غالباً از آن به دولت تعبیر میکند، پیوندی ناگسستنی با این فیض الهی دارد:
گنج عشق خود نهادی در دل ویران ما/ سایه دولت بر این کنج خراب انداختی
این ادراک از سعادت، افقی فراختر از محاسبات خشک فلسفه اخلاق عقلی میگشاید؛ چنانکه خود میفرماید:
مشکل عشق نه در حوصله دانش ماست/ حل این نکته بدین فکر خطا نتوان کرد
و در جایی دیگر درمان رنج وجودی انسان را/ نه در خردورزی صرف که در پایمردی بر این درد عاشقانه میداند:
در دفتر طبیب خرد باب عشق نیست/ ای دل به درد خو کن و نام دوا مپرس
عشقی که اگرچه با غم و محنت قرین است، اما غمی سازنده و استعلابخش است:
ناصحم گفت که جز غم چه هنر دارد عشق؟/ گفتم ای خواجه عاقل هنری بهتر از این؟
در کنار این مبانی وجودی، شعر حافظ مشحون از آموزههای ناب حکمت عملی و درسهای ملموس زندگی است. او دوستی و مدارا را سرچشمه سرور و کینهتوزی را مایه تباهی میداند:
درخت دوستی بنشان که کام دل به بار آرد/ نهال دشمنی برکن که رنج بیشمار آرد
پرهیز از مردمآزاری و حراست از حرمت انسان، قطبنمای اخلاقی اوست:
مباش در پی آزار و هر چه خواهی کن/ که در شریعت ما غیر از این گناهی نیست
و رستگاری نهایی را در همین اصل خلاصه میکند:
دلش به ناله میازار و ختم کن حافظ/ که رستگاری جاوید در کمآزاریست
حافظ چنان در رعایت حقوق مردمان باریکبین است که آرزو دارد حتی ذرهای غبار بر خاطر کسی ننوازد:
چنان بزی که اگر خاک ره شوی/ کس را غبار خاطری از رهگذار ما نرسد
دادگری و راستی دیگر ارکان حیات طیبه در اندیشه او هستند:
جویبار ملک را آب روان شمشیر توست/ تو درخت عدل بنشان بیخ بدخواهان بکن
و درباره ارزش گوهرین راستی میسراید:
به صدق کوش که خورشید زاید از نفست/ که از دروغ سیهروی گشت صبح نخست
در منظومه فکری لسانالغیب بزرگترین آفت زیست اخلاقی تزویر و زهد ریاکارانه است؛ تا بدانجا که گناهکاری بیفریب را بر طاعت ریایی مرجح میشمارد:
می خور که صد گناه ز اغیار در حجاب/ بهتر ز طاعتی که به روی و ریا کنند
و سرانجام این صفا و صدق اخلاقی در نگاه حافظ، بیولایت و تمسک به حقیقت خاندان نبوت سامان نمیپذیرد؛ آنجا که شرط وصول به همراهی و فیض ولی حق را گامزدن صادقانه در این مسیر میداند:
حافظ اگر قدم زنی در ره خاندان به صدق
بدرقه رهت شود همت شحنه نجف
چرا حافظ یک روز در تقویم میخواهد؟
عبدالرحیم سعیدیراد
مشاور سازمان برنامه و بودجه کشور
در تقویم فرهنگی ایران، شعر و ادبیات روزهای بسیاری را به خود اختصاص داده است؛ روز فردوسی، سعدی، خیام، مولانا، عطار، نظامی، شهریار و در کنار همه اینها «روز شعر و ادب فارسی». در چنین تقویم پرمناسبتی، این پرسش منطقی است که چرا باید برای هر شاعر بزرگ یک روز جداگانه داشته باشیم؟ آیا تعدد مناسبتها به پراکندگی برنامههای فرهنگی و تکرار مراسم نمیانجامد؟ و در میان این مناسبتها، «روز حافظ» چه ضرورتی دارد؟
پاسخ را باید در تفاوت میان «بزرگداشت یک شاعر» و «بازخوانی یک سرمایه فرهنگی» جستوجو کرد. اگر روز حافظ صرفاً به برگزاری چند مراسم، خواندن چند غزل و تکرار اطلاعات شناختهشده درباره زندگی او محدود شود، طبعاً یک مناسبت تقویمی بیشتر نخواهد بود. اما حافظ تنها یکی از شاعران بزرگ تاریخ ادبیات فارسی نیست. او یکی از مهمترین عناصر حافظه فرهنگی ایرانیان و یکی از چهرههای اثرگذار ادبیات جهان است.
حافظ از معدود شاعرانی است که شعرش از محدوده ادبیات تخصصی فراتر رفته و وارد زندگی روزمره مردم شده است. دیوان او در خانههای ایرانیان حضور دارد، فال حافظ همچنان بخشی از رفتار فرهنگی جامعه است و بسیاری از ابیات و تعبیرهای او در زبان عمومی، موسیقی و هنر بازتاب یافته است. این میزان نفوذ نشان میدهد حافظ صرفاً یک موضوع ادبی نیست، یک پدیده فرهنگی است.
اهمیت حافظ تنها در محبوبیت عمومی او خلاصه نمیشود. شعر حافظ ساختاری چندلایه دارد و مفاهیمی چون عشق، آزادی، ریا، قدرت، اخلاق، معنویت و نسبت انسان با امر قدسی را در خود جای داده است. همین چندلایگی سبب شده است تا شعر او در دورههای مختلف، امکان خوانشهای تازه پیدا کند. ماندگاری حافظ تا حد زیادی از همین قابلیت بازخوانی ناشی میشود؛ هر نسل میتواند حافظ را از زاویهای تازه بخواند و بخشی از مسائل خود را در آینه شعر او ببیند.
از این منظر، روز حافظ باید بیش از آنکه «روز بزرگداشت حافظ» باشد، فرصتی برای خواندن دوباره حافظ باشد. این نکته در سیاستگذاری فرهنگی اهمیت دارد. مناسبتهای ادبی زمانی کارکرد واقعی پیدا میکنند که میان میراث ادبی و جامعه امروز ارتباط برقرار کنند. اگر در روز حافظ تنها به چند سخنرانی، پیام تبریک و قرائت تعدادی غزل اکتفا کنیم، بخش مهمی از ظرفیت این مناسبت را از دست دادهایم. روز حافظ باید زمینهای برای طرح پرسشهای تازه باشد: حافظ برای انسان امروز چه دارد؟ چرا شعر او پس از قرنها همچنان خوانده میشود؟ نسبت او با سبک زندگی، شرایط روز، قدرت و اخلاق چیست؟ و چگونه میتوان حافظ را به شاعری برای نسل جوان تبدیل کرد؟
بنابراین، مسأله اصلی تعداد روزهای ادبی در تقویم نیست، مسأله، کیفیت استفاده از آنهاست. اگر هر مناسبت به فرصتی برای پژوهش، آموزش، گفتوگو و تولید فرهنگی تبدیل شود، تعدد آنها یک امتیاز است؛ اما اگر همه مناسبتها به مراسمی تکراری برای سخنرانی و پیام تبریک محدود شوند، حتی یک روز ادبی هم میتواند زیاد باشد.
حافظ در تقویم نمانده است، حافظ در زبان و حافظه مردم مانده است. تقویمها روز حافظ را تعیین میکنند، اما این مردم هستند که قرنهاست حافظ را زنده نگه داشتهاند.
اخلاق؛ گمشده امروز جامعه ما
سعید خال
مدرس دانشگاه و حافظ پژوه
«کم مباش از درختِ سایهفکن
هر که سنگت زند، ثمر بخشش»
۲۰ مهرماه روز جهانی شمسالدین محمد حافظ شیرازی این شاعر بلندآوازه ایران و جهان و فخر انسانیت است.
سراسر دیوان حافظ پر است از ابیات ناب و گهر بار و ارزشمند که نیازمند امروز بشر است. دیوان حافظ تنها یک دیوان شعر معمولی نیست بلکه دفتر اخلاق و انسانیت و معرفت است. اگر قرار باشد از میان سخنان حافظ، یکی از ابیات مهم و اساسی را برای جامعه امروز ایران انتخاب کنیم، شاید این بیت را برگزینم، بیتی که در ظاهر کوتاه است، اما درون خود یک جهانبینی بزرگ انسانی و ایرانی را جای داده است: «کم مباش از درخت سایهفکن/ هر که سنگت زند، ثمر بخشش.» حافظ را اگر امروز در میان خود میداشتیم و از او میپرسیدیم در جهانی که پر از فناوری، سرعت، ارتباطات، قدرت و دستاوردهای مادی است، چه چیزی بیش از همه گمشده است، گمان میکنم پاسخ او بازگشت به همان جوهر دیوانش بود: اخلاق، انسانیت، یکرنگی، مدارا، بخشش و پرهیز از ریا.
راز ماندگاری حافظ نیز همینجاست. او با حجم اندکی از شعر، سخنی به وسعت انسان گفته است. قرنها از روزگار او گذشته، شاعران بسیاری آمدهاند و رفتهاند، اما حافظ همچنان در زندگی مردم حضور دارد، نه فقط در کتابخانهها و دانشگاهها، بلکه در خانهها، آیینها، نوروز، شب یلدا، لحظههای شادی و اندوه و در زبان روزمره مردم. چرا؟ چون حافظ بیش از آنکه سخنگوی یک عصر باشد، سخنگوی دل انسان است. اما این بیت چه میگوید؟
درختی را تصور کنیم که سنگ میخورد، اما میوه میدهد، سایهاش را از کسی دریغ نمیکند و در برابر سنگی که به سویش پرتاب شده، ثمر میبخشد. این تصویر، به گمان من، یکی از زیباترین تعریفهای اخلاق است: بزرگواری یعنی اجازه ندهیم بدیِ دیگری، ما را از خوبیِ خودمان تهی کند. این نگاه در ادامه همان سخنی است که در قطعهای منسوب به حافظ میخوانیم: «بر تو خوانم ز دفتر اخلاق/ آیتی در وفا و در بخشش» و سپس از درخت و صدف برای توضیح وفا، حلم و بخشش بهره میگیرد. امروز جامعه ما بیش از هر زمان دیگری به چنین نگاهی نیازمند است. نه به این معنا که در برابر ظلم و بیعدالتی سکوت کنیم، بلکه به این معنا که پاسخ ما به رنج، لزوماً بازتولید رنج نباشد. میتوان ایستاد، میتوان مطالبه کرد، میتوان نقد کرد، اما در عین حال اخلاق را از دست نداد.
این همان نقطهای است که حافظ را از یک شاعر بزرگ به یک میراث زنده فرهنگی تبدیل میکند. میراث فقط بنا، شیء، نسخه خطی یا اثر تاریخی نیست. میراث، مجموعهای از شیوههای دیدن جهان و زیستن با دیگری نیز هست. حافظ بخشی از میراث ناملموس ایرانی است، میراثی که در آن عشق، مدارا، جوانمردی، خرد، زیبایی و اخلاق در کنار یکدیگر معنا پیدا میکنند. به همین دلیل است که حافظ محدود به جغرافیای ایران نمانده است. پیام او، وقتی از مرزهای زبان و سرزمین عبور میکند، مخاطب خود را در هر انسانی پیدا میکند که در جستوجوی آرامش، معنا و انسانیت است. جهان امروز با وجود همه پیشرفتهای شگفتانگیزش، هنوز با مسألهای قدیمی روبهروست: چگونه انسان بمانیم؟
شاید پاسخ حافظ ساده باشد: سایهفکن باشیم. اگر به ما سنگ زدند، تمام هنر ما این نباشد که سنگ را برگردانیم، هنر بزرگتر این باشد که اجازه ندهیم سنگ، ما را از ثمر دادن بازدارد. برای من، این بیت تنها توصیهای اخلاقی نیست، تصویری از یک فرهنگ است. فرهنگی که درخت را فقط به خاطر میوهاش نمیخواهد، بلکه سایهاش را نیز قدر میداند، فرهنگی که صدف را به خاطر گوهری که در دل خود میپرورد میشناسد و بزرگی انسان را در توان او برای بخشیدن و مدارا کردن میبیند. ۲۰ مهر، روز بزرگداشت حافظ، گرامی باد. به امید آنکه در سایه این میراث روشن، شعر را نه فقط بخوانیم که اخلاق و انسانیتی را که در آن نهفته است، در زندگی خویش به یاد آوریم. این روز بر همه ارادتمندان حافظ، دوستداران فرهنگ و ادب فارسی و پاسداران میراث گرانسنگ ایرانزمین مبارک باد.

