یادداشت محسن جوادی، معاون وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی

اخلاق در شعر حافظ


 
روز بیستم مهرماه در تقویم فرهنگی ایران به نام «خواجه شمس‌الدین محمد حافظ شیرازی» نامگذاری شده است. این یادداشت کوتاه مجالی است برای پاسداشت لسان‌الغیب و تأملی در وجوه اخلاقی شعر او.
شعر هنری است کلامی که بر بنیاد بهره‌گیری از قوه خیال برای آفرینش صورتی زیبا و تابلویی بدیع پدید می‌آید. برخلاف هنرهای تجسمی، جوهره زیبایی در شعر متکی بر کارکردهای زبانی، یعنی آهنگ و معناست. اگر مطابق دسته‌بندی ارسطویی، قوه ناطقه آدمی را به دو شاخه اصلی نظری (با ابعاد سوفیا، اپیستمه و نوس) و عملی (با ابعاد تخنه و فرونسیز) تقسیم کنیم، شعر در مرتبه صناعت و ابداع هنری جای می‌گیرد. شعر حتی آن‌گاه که روایتی از واقعیت به دست می‌دهد، ارزش ذاتی‌اش به صدق و کذب دعاوی نیست، بلکه در گرو زیبایی کلمات و همنشینی معانی است؛ شعر در وهله اول، معرفت انتزاعی یا شهود محض حقیقت نیست، بلکه صناعتی برای آفرینش زیبایی است.
در نقطه مقابل، اخلاق دانشی عملی به شمار می‌رود که غایتش شناخت راه سعادت و هدایت اراده برای پیمودن آن است. از آنجا که سعادت و زیست اخلاقی امری عینی و انضمامی است و مسیر رسیدن به آن نیز با فرصت‌ها و آسیب‌های واقعی درآمیخته، همواره این پرسش بنیادین مطرح بوده است که شعر با ماهیت خیال‌انگیز خود، چه نقشی در راهیابی به سرمنزل سعادت می‌تواند ایفا کند؟
پاسخ به این پرسش وابسته به بازشناسی جایگاه خیال و زیبایی در ساحت انگیزش اخلاقی است. اگر همانند افلاطون، اخلاق را مبتنی بر ادراک حقایق مثالی و عقلانی صرف بدانیم که آدمی با شناخت آنها به سوی عمل برانگیخته می‌شود، سهم چندانی برای شعر باقی نمی‌ماند؛ گویی در نگاه افلاطونی انگیزشی که یکسره در پرتو عقل برنیامده باشد، اصالت اخلاقی ندارد. اما هرچه به سمت پذیرش اثر عواطف و تخیل در انگیزش اخلاقی گام برداریم، نقش شعر برجسته‌تر می‌شود. ارسطو جایگاه موسع‌تری برای هنر و شعر در ساحت اخلاق قائل است؛ چه آنکه انگیزش و کنش آدمی را منحصر در عقل نمی‌داند، بلکه احساسات و امیال فردی و جمعی را در سوق دادن اراده دخیل می‌شمارد. زیبایی کلامی و هنری قادر است با تلطیف و جهت‌دهی به عواطف، نقشی محوری در اخلاق‌ورزی بازی کند. افزون بر این، شعر از راه تلطیف نفوس، جان آدمی را مهیای زیست اخلاقی می‌سازد؛ روحی که با زیبایی و هنر مأنوس باشد، گذشت و فتوت را روان‌تر از ظلم و کینه‌توزی پذیرا می‌شود. پیوند میان زیبایی شعر و لطافت اخلاق، وصول به سعادت را دلپذیرتر و ممکن‌تر می‌گرداند.
شاید حدیث نبوی «إنَّ مِنَ الشِّعرِ لَحِکمَةً» (همانا برخی از شعرها سراسر حکمت‌اند) ناظر به همین ظرفیت قدسی در پیوند صورت هنری با حکمت عملی باشد و شعر حافظ بی‌تردید والاترین مصداق این معناست.
در ساحت تفکر حافظ، بنیادی‌ترین شالوده امر اخلاقی، عشق ازلی انسان به پروردگار است. سعادت و رستگاری که حافظ غالباً از آن به دولت تعبیر می‌کند، پیوندی ناگسستنی با این فیض الهی دارد:
گنج عشق خود نهادی در دل ویران ما/ سایه دولت بر این کنج خراب انداختی
این ادراک از سعادت، افقی فراخ‌تر از محاسبات خشک فلسفه اخلاق عقلی می‌گشاید؛ چنانکه خود می‌فرماید:
مشکل عشق نه در حوصله دانش ماست/ حل این نکته بدین فکر خطا نتوان کرد
و در جایی دیگر درمان رنج وجودی انسان را/ نه در خردورزی صرف که در پایمردی بر این درد عاشقانه می‌داند:
در دفتر طبیب خرد باب عشق نیست/ ای دل به درد خو کن و نام دوا مپرس
عشقی که اگرچه با غم و محنت قرین است، اما غمی سازنده و استعلا‌بخش است:
 ناصحم گفت که جز غم چه هنر دارد عشق؟/ گفتم ای خواجه عاقل هنری بهتر از این؟
در کنار این مبانی وجودی، شعر حافظ مشحون از آموزه‌های ناب حکمت عملی و درس‌های ملموس زندگی است. او دوستی و مدارا را سرچشمه سرور و کینه‌توزی را مایه تباهی می‌داند:
درخت دوستی بنشان که کام دل به بار آرد/ نهال دشمنی برکن که رنج بی‌شمار آرد
پرهیز از مردم‌آزاری و حراست از حرمت انسان، قطب‌نمای اخلاقی اوست:
مباش در پی آزار و هر چه خواهی کن/ که در شریعت ما غیر از این گناهی نیست
و رستگاری نهایی را در همین اصل خلاصه می‌کند:
 دلش به ناله میازار و ختم کن حافظ/ که رستگاری جاوید در کم‌آزاری‌ست
حافظ چنان در رعایت حقوق مردمان باریک‌بین است که آرزو دارد حتی ذره‌ای غبار بر خاطر کسی ننوازد:
چنان بزی که اگر خاک ره شوی/ کس را غبار خاطری از رهگذار ما نرسد
دادگری و راستی دیگر ارکان حیات طیبه در اندیشه او هستند:
جویبار ملک را آب روان شمشیر توست/ تو درخت عدل بنشان بیخ بدخواهان بکن
و درباره ارزش گوهرین راستی می‌سراید:
به صدق کوش که خورشید زاید از نفست/ که از دروغ سیه‌روی گشت صبح نخست
در منظومه فکری لسان‌الغیب بزرگ‌ترین آفت زیست اخلاقی تزویر و زهد ریاکارانه است؛ تا بدان‌جا که گناهکاری بی‌فریب را بر طاعت ریایی مرجح می‌شمارد:
می خور که صد گناه ز اغیار در حجاب/ بهتر ز طاعتی که به روی و ریا کنند
و سرانجام این صفا و صدق اخلاقی در نگاه حافظ، بی‌ولایت و تمسک به حقیقت خاندان نبوت سامان نمی‌پذیرد؛ آنجا که شرط وصول به همراهی و فیض ولی حق را گام‌زدن صادقانه در این مسیر می‌داند:
حافظ اگر قدم زنی در ره خاندان به صدق
بدرقه رهت شود همت شحنه نجف