اساتید دانشگاه و پژوهشگران تاریخ سخنان اخیر وزیر خارجه آمریکا را تحلیل کردند

تاریخ هم درمان ناکامی آمریکا نمی شود

مارکو روبیو، وزیر امور خارجه آمریکا در سخنرانی خود در کنار بنای تاریخی آکروپولیس در آتن پایتخت یونان، با روایتی گزینشی و تحریف‌آمیز از تاریخ عمومی جهان، کوشید ایرانیان را در جایگاه دشمن تمدن غرب قرار دهد و آمریکا را وارث و پاسدار این تمدن معرفی کند. او با برجسته‌کردن آتش‌گرفتن آتن در جریان جنگ‌های ایران و یونان باستان، از گذشته تاریخی برای صورت‌بندی یک دوگانه میان تمدن غرب و ایران استفاده کرد. روایتی که بیش از آنکه بازخوانی تاریخ باشد، تلاشی برای مشروعیت‌بخشی به جنگ‌طلبی امروز ایالات متحده علیه ایران است. هدف از این تاریخ‌سازی روشن است: آمریکایی‌ها که در جنگ اخیر علیه ایران با بن‌بست راهبردی روبه‌رو شده‌اند، در تلاش‌ هستند با ساختن پشتوانه‌ای کذایی در گذشته، حمله نظامی خود را از یک تجاوز جنایتکارانه آشکار، به نبردی برای دفاع از تمدن غرب تبدیل کنند. در این چارچوب، ایرانیان باید مردمی جنگ‌طلب و ویرانگر معرفی شوند تا حمله به کشورمان نه تجاوز به یک ملت مستقل، بلکه مقابله با آنچه واشنگتن تهدید تمدنی می‌نامد، جلوه کند. وزیر امور خارجه آمریکا از آتش‌ زدن آتن به دست ایرانیان در ۲ هزار و ۵۰۰ سال پیش سخن می‌گوید، بی‌آنکه به زمینه‌های این ماجرا اشاره کند. مثلاً اشاره نمی‌کند که حمله آتنی‌ها به «سارد» و آتش‌ زدن معبد آن در سال ۴۹۸ پیش از میلاد، ایرانیان را به حمله به آتن و اقدام متقابل وا داشت. مهم‌تر آنکه اگر آتش‌ زدن بناهای یونانی نشانه جنگ طلبی ایرانیان است، آتش‌ کشیدن تخت جمشید و غارت ایران به دست سپاهیان اسکندر مقدونی را باید چگونه تفسیر کرد؟ تناقض بزرگ‌تر آنجاست که دوره هخامنشیان، یعنی همان مقطعی که روبیو می‌خواهد آن را نماد جنگ‌طلبی ایرانیان معرفی کند، از مهم‌ترین دوره‌های تاریخ ایران باستان و جهان است که در آن، ایده‌هایی درباره حقوق بشر، مدارا با ملت‌ها و احترام به سنت‌های گوناگون شکل برجسته‌ و بازتاب جهانی یافت. در واقع، آنچه وزیر امور خارجه ترامپ دنبال می‌کند، طرح‌ریزی یک جنگ تمدنی علیه ایران است، تقابلی که مشخصاً در برابر گفتمان «گفت‌وگوی تمدن‌ها» قرار می‌گیرد. ایران همواره از گفت‌وگو و تعامل سخن می‌گوید، اما آمریکا می‌خواهد با بازنویسی گزینشی تاریخ، جنگ امروز خود علیه کشورمان را به نبردی تاریخی و تمدنی تبدیل کند. به همین دلیل بود که اظهارات ضدایرانی روبیو، با واکنش گسترده مقامات و چهره‌های سیاسی ایران روبه‌رو شد. در همین بستر، محمدباقر قالیباف رئیس مجلس شورای اسلامی، به وزیر خارجه ایالات متحده یادآور شد «کسانی که به دنبال میراث اسکندر هستند، سرنوشت والرین را خواهند داشت؛ زانو خواهید زد.» سرلشکر محسن رضایی، دبیر شورای عالی امنیت ملی نیز با اشاره به زانو زدن والرین در برابر شاپور اول ساسانی، نوشت: «کسی که پای تاریخ را به میان می‌کشد، باید برای تکرارش هم آماده باشد.» علی اکبر ولایتی، مشاور رهبر انقلاب در امور بین‌الملل نیز با اشاره به «فاجعه‌های هیروشیما، ویتنام، عراق و افغانستان»، تصریح کرد: «عاملان این فجایع حق ندارند درس اخلاق بدهند.» محمدجواد ظریف نیز نوشت: «ما از همه ماناتر بودیم و از امپراطوری رو به افول او نیز ماندگارتریم.»

تناقض تاریخی آمریکا؛ از کشتار بومیان تا اتهام جنگ‌طلبی علیه ایران
عباس سلیمی نمین
پژوهشگر تاریخ معاصر

سابقه تاریخی ایالات متحده در شکل‌گیری و گسترش قدرت خود، با مجموعه‌ای از جنگ‌ها، کشتارها و مداخلات خارجی گره خورده است؛ با این حال، مقام‌های آمریکایی بارها ایران را به جنگ‌طلبی متهم کرده‌اند. بررسی تاریخ معاصر ایران و رفتار این کشور در قبال همسایگانش، پرسش‌های جدی درباره اعتبار چنین اتهام‌هایی مطرح می‌کند.  تاریخ ملت‌ها را نمی‌توان جدا از عملکرد دولت‌ها و تصمیم‌های سیاسی آنها بررسی کرد. اگر قرار است کشوری به جنگ‌طلبی و خشونت متهم شود، پیش از هر چیز باید به کارنامه تاریخی آن، رفتارهایش در عرصه بین‌المللی و نحوه مواجهه‌اش با دیگر ملت‌ها توجه کرد. از این منظر، اتهام جنگ‌طلبی علیه ایران از سوی مقام‌های آمریکایی، در برابر بخش‌هایی از تاریخ ایالات متحده و عملکرد این کشور در عرصه جهانی، با تناقضی آشکار روبه‌روست. شکل‌گیری ایالات متحده با رخدادهایی همراه بود که آثار آن همچنان در تاریخ این کشور باقی مانده است. کشتار و آوارگی بومیان آمریکا، تصرف سرزمین‌های آنان و گسترش نظام برده‌داری، از جمله واقعیت‌های تاریخی انکارناپذیری هستند که در پژوهش‌های تاریخی و آثار فرهنگی آمریکا نیز بازتاب یافته‌اند. میلیون‌ها انسان در نظام برده‌داری مورد بهره‌کشی قرار گرفتند و نسل‌های متعددی از بومیان این سرزمین نیز پیامدهای توسعه‌طلبی و خشونت سازمان‌یافته را تحمل کردند.  البته تاریخ آمریکا تنها به این رخدادها محدود نمی‌شود، اما نمی‌توان این بخش از گذشته را نادیده گرفت و همزمان در جایگاه داور رفتار دیگر ملت‌ها نشست. افزون بر خشونت‌های دوران شکل‌گیری این کشور، جنگ داخلی آمریکا میان نیروهای شمال و جنوب نیز تلفات انسانی گسترده‌ای بر جای گذاشت؛ جنگی که ابعاد آن نشان می‌دهد خشونت سیاسی و نظامی چه جایگاه مهمی در تاریخ این کشور داشته است. این پیشینه تاریخی هنگامی اهمیت بیشتری پیدا می‌کند که به عملکرد آمریکا در دوران معاصر و مداخلات آن در کشورهای دیگر توجه کنیم. حمایت از تغییرات اجباری حکومت‌ها، مداخله در امور داخلی کشورها و اقداماتی که حاکمیت ملی ملت‌ها را نقض کرده‌اند، از جمله موضوعاتی هستند که در بررسی سیاست خارجی آمریکا مورد توجه مورخان و پژوهشگران قرار گرفته‌اند. در چنین شرایطی، نسبت دادن جنگ‌طلبی به ایران، بدون توجه به زمینه‌های تاریخی و سیاسی این اتهام، نمی‌تواند ارزیابی جامعی از واقعیت‌های منطقه ارائه دهد. در مقابل، تاریخ معاصر ایران، بویژه در دوران جنگ هشت‌ساله عراق علیه ایران، نمونه‌های مهمی از فشارهای خارجی و درعین حال راهبرد ایران در مقابل این فشارهای خارجی مبنی بر دخالت ندادن سوءرفتارهای گذشته در سیاست‌های امروز، آینده‌نگری و خویشتن‌داری در روابط منطقه‌ای را در خود جای داده است.  در جریان این جنگ تحمیلی هشت ساله، شماری از کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس حمایت‌های مالی، تسلیحاتی و لجستیکی از حکومت صدام حسین به عمل آوردند. این حمایت‌ها در شرایطی صورت گرفت که ایران با تهاجم نظامی گسترده‌ای روبه‌رو بود و هزینه‌های انسانی و اقتصادی سنگینی را متحمل می‌شد. با وجود این، پایان جنگ به معنای آغاز سیاست انتقام‌گیری از کشورهای حامی صدام نبود. ایران، با وجود اختلافات و سابقه حمایت برخی دولت‌های منطقه از صدام حسین، مسیر برقراری روابط دیپلماتیک و گسترش همکاری‌های اقتصادی را نیز دنبال کرد.  توسعه مناسبات اقتصادی با کشورهای حاشیه خلیج فارس، از جمله امارات متحده عربی، بخشی از همین رویکرد بود؛ رویکردی که نشان می‌داد اختلافات دوران جنگ لزوماً نباید به دشمنی دائمی میان ملت‌ها تبدیل شود. این سیاست در حالی دنبال شد که در سال‌های بعد، برخی کشورهای منطقه میزبان پایگاه‌های نظامی آمریکا شدند و امکاناتی را در اختیار نیروهای این کشور قرار دادند که استفاده از آنها در منازعات منطقه‌ای، نگرانی‌های امنیتی ایران را افزایش داد. از این منظر، رفتار ایران در قبال همسایگان خود را باید در بستر مجموعه‌ای از تهدیدها، اختلافات و ملاحظات امنیتی بررسی کرد؛ نه آنکه بدون توجه به این سابقه، آن را صرفاً با برچسب جنگ‌طلبی توضیح داد. نکته دیگر که باید غربی‌ها به آن توجه داشته باشند آن است که صلح‌طلبی را نمی‌توان تنها با شعارها یا مواضع رسمی سنجید. معیار واقعی، عملکرد دولت‌ها در موقعیت‌های حساس، میزان پایبندی آنها به حاکمیت دیگر کشورها و نحوه مواجهه‌شان با اختلافات سیاسی است. کشوری که خود را مدافع صلح معرفی می‌کند، باید درباره پیامدهای مداخلات نظامی و سیاسی‌اش نیز پاسخگو باشد.  استفاده آمریکا از سلاح هسته‌ای علیه شهرهای هیروشیما و ناکازاکی در جنگ جهانی دوم، از جمله رخدادهایی است که همچنان در بحث‌های تاریخی و اخلاقی درباره کاربرد قدرت نظامی و مسئولیت دولت‌ها جایگاهی محوری دارد. در سوی دیگر، تجربه ایران در جنگ با عراق و روابط پس از جنگ ایران با همسایگان نشان می‌دهد که حتی پس از تحمل خسارت‌های گسترده و مواجهه با حمایت خارجی از دشمن، امکان انتخاب مسیر تعامل و همکاری وجود دارد. این واقعیت به معنای نادیده گرفتن اختلافات یا چشم‌پوشی از تهدیدهای امنیتی نیست؛ بلکه بیانگر آن است که سیاست خارجی را نمی‌توان صرفاً بر اساس ادعاهای طرف‌های مقابل قضاوت کرد.
 

 تاریخ را نمی‌توان به سلاح جنگ تبدیل کرد
مجتبی اشرافی
پژوهشگر تاریخ و مدیر اندیشکده مطالعات راهبردی شیراز

روایت اخیر مارکو روبیو، وزیر خارجه ایالات متحده، از تاریخ یونان و جایگاه آن در شکل‌گیری تمدن غرب، فراتر از یک سخنرانی تاریخی است. وقتی او یونان را خاستگاه تمدن غرب معرفی می‌کند و سرگذشت این تمدن را بزرگ‌ترین سرگذشتی که بشر تاکنون شناخته است، می‌نامد در حال بازتعریف هویت غرب در چارچوبی تمدنی است که می‌تواند مرز میان ما و دیگران را به مرز میان متحدان و دشمنان در شرایط امروز تبدیل کند. لذا شاید بتوان این روایت را در چارچوب تلاش برای احیای نظریه برخورد تمدن‌های ساموئل هانتینگتون و بازتولید هژمونی غرب در نظم جهانی امروز هم فهمید و البته، در نقطه مقابل این کج‌فهمی تاریخی از فرهنگ و تمدن، ایران قرار دارد؛ سرزمینی با پیشینه‌ای چند هزارساله که در حافظه تمدنی آن، تعامل فرهنگ‌ها و ارتباط با جهان جایگاهی دیرینه دارد که به‌جای تقلیل تاریخ به برخورد تمدن‌ها، از ظرفیت گفت‌و‌گوی تمدن‌ها سخن می‌گوید.
تمدن‌های ایرانی و یونانی بارها با یکدیگر جنگیده‌اند و این درست؛ اما ظاهراً وزیر خارجه آمریکا نمی‌داند که روابط این دو تمدن کهن به جنگ محدود نبوده است ، بلکه در عین حال از یکدیگر آموخته‌اند و اتفاقاً در شکل‌گیری و تکامل یکدیگر هم سهم داشته‌اند و لذا به‌عنوان مدرس تاریخ ایران در شیراز، شهری در قلب سرزمین تاریخی فارس و در نزدیکی میراثی چون پاسارگاد و نقش رستم و تخت‌جمشید، تأکید می‌کنم که تقلیل روابط ایرانیان و یونانیان به جنگ‌های باستانی، روایتی گزینشی از گذشته است. امپراطوری هخامنشی، جهانی گسترده و چندفرهنگی بود که سرزمین‌ها و فرهنگ‌های گوناگون را به یکدیگر پیوند می‌داد و تاریخش مجموعه‌ای پیچیده از جنگ، رقابت، تعامل و تبادل فرهنگی بود . بنابراین و نه می‌توان تاریخ ایران را به جنگ و سلطه فروکاست و نه تاریخ یونان را صرفاً روایت آزادی و فضیلت دانست. تبدیل این گذشته پیچیده به داستانی از دشمنی‌های ابدی، بیش از آنکه شناخت تاریخی باشد، نوعی اسطوره‌سازی سیاسی است.
البته مسأله اصلی ما الان این نیست که آمریکا با کمتر از ۲۵۰ سال سابقه تاریخی، حق روایت تاریخ جهان را ندارد؛ مسأله این است که هیچ کشوری نمی‌تواند میراث تمدنی ملت‌های دیگر را به روایتی یک‌ سویه و در خدمت منافع سیاسی خود تقلیل بدهد. چگونه می‌توان از تمدن سخن گفت، اما سهم تمدن‌های پیرامونی در شکل‌گیری آن را نادیده گرفت؟ و چگونه می‌توان تاریخ را از زمینه واقعی خود جدا کرد و به ابزاری برای ساختن دشمنان امروز تبدیل کرد؟
 و اتفاقاً اهمیت این پرسش‌ها در شرایط جنگ کنونی آمریکا علیه ایران است که دوچندان شده است. جنگ تنها در میدان نظامی جریان ندارد؛ روایت‌سازی هم البته بخشی از آن است و تحلیل من این است که آمریکا برای توجیه جنگ افروزی و تجاوزگری خود علیه ایران، می‌کوشد تقابل سیاسی را در قالب روایتی تمدنی صورت‌بندی کند؛ روایتی که ایران را نه صرفاً یک رقیب سیاسی، بلکه تهدیدی برای یک هویت تمدنی معرفی کند و لذا در این چارچوب، احیای دوگانه‌های تاریخی می‌تواند به ابزاری برای دشمن‌‌سازی و مشروعیت‌ بخشی به جنگ تبدیل شود. از این منظر سخنان روبیو را نیز باید در پیوند با همین تلاش برای تبدیل خوانشی خاص از تاریخ به پشتوانه سیاسی تقابل امروز بررسی کرد.بااین‌حال، ایران را نباید با نظام سیاسی مستقر در آن یکی گرفت. جمهوری اسلامی بخشی از تاریخ معاصر ایران است و نه الزاماً تمام تاریخ آن و واضح است که مسأله فراتر از اختلافات سیاسی امروز تهران و واشنگتن است؛ بلکه بحث بر سر حق یک ملت برای حفظ هویت تاریخی و استقلال خویش نیز هست. روشن بگویم که؛ تمدن‌ها را نمی‌توان با انتخاب گزینشی بخش‌هایی از گذشته به صف دشمنان و متحدان تقسیم کرد. تاریخ ایران، همچون تاریخ دیگر ملت‌ها، هم روایت جنگ و رقابت است و هم روایت تعامل و آموختن و تسامح و اگر قرار باشد از تمدن سخن بگوییم، باید این پیچیدگی و میراث مشترک بشری و هویت ایرانشهری را به رسمیت بشناسیم، نه اینکه گذشته را برای توجیه دشمنی‌های امروز بازنویسی و تاریخ را به سلاح جنگ تبدیل کرده و موجودیت و استقلال یک ملت را برای دیگرسازی و دشمن‌سازی با روایت‌سازی سیاسی به حاشیه برانند؛ کاری که آمریکایی‌ها امروز مشغول آن هستند.

 

روبیو و احضار خشایارشا؛ وقتی تاریخ به خدمت قدرت درمی‌آید
غلامرضا ظریفیان 
استاد تاریخ

سخنان مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا، در آتن در ۷ اکتبر ۲۰۲۶ درباره جنگ خشایارشا با یونان و آتش‌گرفتن آکروپولیس، فراتر از یادآوری یک واقعه تاریخی است. او با پیوند دادن ارزش‌های یونان باستان به سیاست «اول آمریکا»، از میراث تمدنی غرب برای صورت‌بندی پیام سیاسی معاصر آمریکا بهره گرفت؛ رویکردی که باید در چارچوب تلاش دولت ترامپ برای تقویت هویت ملی‌گرایانه غرب و بازتعریف مناسبات آمریکا با متحدان اروپایی‌اش بررسی شود.
پرسش اصلی این است که چرا وزیر خارجه یک قدرت جهانی، برای توضیح روابط امروز ملت‌ها، به جنگ پادشاهان بیش از دو هزار و چهارصد سال پیش بازمی‌گردد؟ مسأله، نه صرفاً رفتار خشایارشا، بلکه تصویری است که روبیو می‌خواهد با یادآوری آن از ایران بسازد. در چنین روایتی، یونان باستان نماد تمدن غرب و لشکر ایرانی نماینده نیرویی تهدیدکننده معرفی می‌شود؛ گویی اختلافات امروز ادامه همان جنگ باستانی است.
این صورت‌بندی، پیامدهایی سیاسی دارد: اختلافات معاصر را از سطح منافع و تصمیم‌های مشخص به تقابل هویت‌های تمدنی منتقل می‌کند، به رقابت‌های امروز عمق تاریخی می‌بخشد و زمینه توجیه سیاست‌های تجاوزکارانه را فراهم می‌سازد. همچنین ممکن است مسئولیت تصمیم‌گیران معاصر آمریکا را زیر سایه گذشته قرار دهد. البته بدون شواهد کافی نمی‌توان درباره انگیزه شخصی روبیو حکم قطعی صادر کرد؛ اما می‌توان پیامدهای چنین روایتی را نقد کرد. ملت‌های امروز را نمی‌توان مسئول ابدی رفتار فرمانروایان گذشته دانست. اگر حمله خشایارشا مبنای داوری دائمی درباره ایران باشد، آیا فتوحات اسکندر، استعمار اروپایی، تجارت برده و جنگ‌های جهانی نیز باید به شناسنامه تغییرناپذیر ملت‌های غربی تبدیل شوند؟ منطق «گناه موروثی» ، هیچ ملتی را از اتهام تاریخی رها نمی‌کند و روابط ملت‌ها را در چرخه کینه نگه می‌دارد. همچنین میراث یونان، با وجود نقش بنیادین آن در فلسفه و اندیشه سیاسی اروپا، انحصاری و مستقل از دیگر فرهنگ‌ها نیست. تمدن اروپا از پیوند میراث یونانی و رومی، سنت‌های دینی، قرون وسطی، رنسانس، روشنگری و علم جدید شکل گرفته است. انتقال دانش از طریق جهان اسلام و سهم دانشمندان ایرانی در پزشکی، ریاضیات، فلسفه و نجوم نیز بخشی از تاریخ علم جهانی است. اعتراض اصلی، نه به یونان یا غرب، بلکه به گزینشی کردن تاریخ است: هیچ تمدنی را نباید فقط با افتخارات یا خطاهایش شناخت.تجربه جنگ عراق در سال ۲۰۰۳ نیز ضرورت ارزیابی مستقل ادعاهای قدرت‌ها را نشان می‌دهد. گزارش کمیته اطلاعاتی سنای آمریکا در ۹ ژوئیه ۲۰۰۴ اعلام کرد بسیاری از ارزیابی‌های اطلاعاتی درباره برنامه‌های تسلیحاتی عراق فاقد پشتوانه کافی بوده‌اند. مشروعیت حقوقی این جنگ نیز از همان زمان محل اختلاف جدی بین‌المللی بود. این نمونه به معنای نادرستی همه سیاست‌های آمریکا یا درستی همه اقدامات ایران نیست؛ بلکه بر ضرورت تعریف و  وجود معیارهای مشترک برای ارائه داوری‌های مورد قبول وجدان بشری تأکید دارد. حقوق بشر، آزادی، کرامت انسانی، حاکمیت ملی و حق تعیین سرنوشت باید درباره همه ملت‌ها و قدرت‌ها یکسان اجرا شوند. اعتبار تمدنی نیز نه به قدمت تاریخی و انباشت افتخارات، بلکه به پاسخ‌گویی در برابر اصول اعلام‌شده وابسته است. همان‌طور که میراث هخامنشی درستی سیاست‌های امروز ایران را اثبات نمی‌کند، میراث یونان و اسناد تأسیس آمریکا نیز تضمین‌کننده درستی همه تصمیم‌های واشنگتن نیستند.پاسخ سنجیده ایرانیان به ادعاهای روبیو باید بر پذیرش تاریخ مستند، مخالفت با گناه موروثی ملت‌ها و مطالبه معیارهای مشترک استوار باشد. تکرار زبان تقابلی روبیو و مقابله با آن از طریق اسطوره‌سازی از گذشته ایران، تنها جای دو طرف را عوض می‌کند. در عوض، دیپلماسی فرهنگی باید با پژوهش معتبر، ترجمه، گفت‌وگوی علمی و معرفی تاریخ علم، فلسفه، ادبیات، هنر و معماری ایران تقویت شود. دانشگاه‌ها، موزه‌ها، مراکز پژوهشی و رسانه‌ها در این مسیر نقش اساسی دارند.در نهایت، مسأله خشایارشا نیست؛ مسأله سیاست امروز است. روبیو می‌تواند از آکروپولیس تجلیل کند، اما این حق نباید به مجوز تبدیل تاریخ باستان به ابزاری برای ساختن دشمنان دائمی تبدیل شود. ایران نیز باید از میراث تمدنی خود دفاع کند، بی‌آنکه گذشته را انکار کند یا ملت‌ها را دشمنان ذاتی یکدیگر بداند. همچنان که امروز این سیاست در ایران دیده می‌شود. گذشته را نمی‌توان تغییر داد، اما می‌توان در برابر کسانی ایستاد که می‌خواهند از آن برای محدود کردن آینده ملت‌ها استفاده کنند.

 

 

 

صفحات
آرشیو تاریخی
شماره نه هزار و صد و چهل و پنج
 - شماره نه هزار و صد و چهل و پنج - ۱۹ مهر ۱۴۰۵