روان سرگشته گیلگمش
مروری بر زندگی مُهند الکوفی و چرایی ترجمه مجموعه داستان طلسم نرگال
مترجم کتاب طلسم نرگال
مُهند الکوفی، نویسنده جوان عراقی، زاده ۱۹۹۴، مدرس، باستانشناس و مدیر واحد آثار باستانی و میراث دانشگاه سومر است. او کارشناسی ارشد خود را از دانشگاه ایالتی ولگوگراد روسیه، در رشته حفاظت میراث فرهنگی دریافت کرد و برای کسب دکتری در رشته فلسفه تاریخ شرق نزدیک (بینالنهرین، مصر و شام) وارد دانشکده مؤسسه عالی تمدنهای شرق نزدیک در دانشگاه زقازیق مصر شد. کوفی عضو چندین نهاد علمی- فرهنگی برجسته از جمله: اتحادیه ادیبان و نویسندگان عراق، سندیکای دانشگاهیان عراق و اتحادیه مورخان عرب و عضو سازمانهای یونسکو و آیسسکو در زمینه حفاظت میراث فرهنگی و صیانت از مکانهای باستانی است. مجموعه داستان «طلسم نرگال» او، توسط اتحادیه ادیبان و نویسندگان عراق در ۲۰۲۳، پس از دریافت نشان برتر این اتحادیه چاپ شد.
تلفیق رویا با واقعیت در بستر فانتزی تاریک
آشناییام با این نویسنده در فضای مجازی اتفاق افتاد و پیشنهاد ترجمه این اثر را یکی از دوستان نزدیک به من داد. آن را که خواندم، خوشم آمد و بعد تصمیم به ترجمهاش گرفتم. وگرنه به یاد ندارم اثری پیشنهادی که ناشر برای ترجمهاش هفتهای زمانبندی میکند تا گوی سبقت را در انتشار اثری که همزمان چندین ترجمه از آن وارد بازار میشود برباید، ترجمه کرده باشم! این کتاب با سلیقه شخصیام سازگار بود، ضمن اینکه از «مُهند الکوفی» تاکنون اثری به فارسی ترجمه نشده است و مجموعه داستان «طلسم نرگال» برای نخستین مرتبه ترجمه و نویسنده آن به مخاطب فارسیزبان معرفی میشود. از جمله مهمترین ویژگیهای سبک نویسنده در داستانهای این مجموعه میتوان به تصاویر تکاندهنده، زبان نمادین و استعاری، ساختارهای روایی چندلایه، آمیختن رویا با واقعیت و نقد اجتماعی از خلال فانتزی تاریک اشاره کرد.
کتاب را خط به خط خواندم؛ داستانهایش آنچنان بوی مرگ میداد که بارها و بارها نفسم را بند آورد. «ساعت ۲ بامداد. شهر تقریباً به گورستان تبدیل شده است. باد به شدت میوزد. سایههای اشیا غریبانه با منبع نور باله میرقصند. در خیابان همه چیز جز اجساد مردگان که به ترتیب حروف الفبا روی پیادهروها چیده شده، فراموش شده است. جسدها در مقابل باد طوری میلرزند که فکر میکنم زندهاند اما در واقع مردهاند و کسی را پیدا نکردهاند که آنها را دفن کند.»
روایت مهند، نویسنده جوان با الهام از دیگر رماننویسهای عرب، جهانبینی از خلال جنگ و تبعید و فروپاشی اجتماعی است و از آنجا که عراق مهد اسطورههای بینالنهرین (میان رودان) است، اغلب نویسندگان نمادهای سومری- بابلی را وارد داستانهایشان میکنند. تاریخ اساطیری بینالنهرین بر پایه عدم قطعیت، طغیانهای سهمگین دجله و فرات و ترس مداوم از نابودی بنا شده است. در اساطیر سومری، گیلگمش پس از مرگ دوستش اِنکیدو، سفر طولانی خود را برای یافتن جاودانگی آغاز میکند. روایت مُهند الکوفی، بیان مفهوم مرگ و ترسی است که نقطه عطف انسان امروز و دیروز است. انسان معاصر عراقی که از میان جنگ، انفجار و آوارگی عبور کرده، همان روانِ سرگشته گیلگمش را دارد که در پی پاسخ به بیمعنایی زیستن و فاجعه نیستی است. در نمونهای دیگر در روایت بابلی آتراهاسیس انسان از ترکیب گِل و خون خدای متمرد ساخته شد تا رنج خدایان را بر دوش کشد؛ مفهوم انسان زاده شده برای رنج و تاریکی، با تجربه زیسته عراق پس از فروپاشیهای اجتماعیاش کاملاً منطبق است. در اسطورهای دیگر، «ایشتار» برای بازگرداندن عشق یا تسلط بر جهان مردگان به تاریکی میرود و ۷ دروازه را طی میکند و در هر دروازه، بخشی از نمادهای قدرتش را از دست میدهد تا کاملاً عریان و بیدفاع شود. این روند پوستاندازی و فروپاشی تدریجی استعارهای است از تجربه تبعید و جنگ؛ جایی که انسان معاصر تمام تعلقات، هویت و امنیت خود را در مسیر آوارگی میبازد.
قلم مهند الکوفی هم از این قاعده مستثنی نیست. به علاوه او با توجه به حوزه فعالیت و تخصصی که دارد در پرداختن به این مهم تمرکز بیشتری دارد. الکوفی در این مجموعه داستانی نثری روان دارد، آنچنان که خود بر آن است: «بر پایه بهرهگیری روشن از میراث میانرودانی و اسطوره، داستانهایی نوشته که صرفاً برای بازگرداندن گذشته نیست، بلکه به مثابه ابزاری برای بازخوانی انسان معاصر و دغدغههای اوست. به کارگیری اسطوره در فضایی نمادین که در آن درونمایههای مرگ، ترس و جستوجوی رستگاری در هم تلاقی میکنند. آنجا که مخاطب از دل متنها به جنبههای پنهان واقعیت دست مییابد. گذشته میانرودانی، بریده از اکنون ظاهر نمیشود بلکه در قالب تصاویر، نمادها و اشاراتی بازمیگردد که تجربه معاصر عراق را از نو شکل میدهند. بدینسان اسطوره از یک روایت موروثی به ابزاری هنری برای تولید معنا بدل میشود و به پلی تبدیل میگردد که میان حافظه کهن تمدنی و پرسشهای وجودیای که امروز ذهن انسان را مشغول کردهاند، پیوند برقرار میکند.» واقعیت رویدادهای عراق (جنگ، اشغال، خشونتهای فرقی) آنقدر عریان و دردناک است که رئالیسم از درک عمق فاجعه عاجز میماند. اینجاست که اسطوره به مخاطب، لایهای مجزا ارائه میدهد تا بتواند با لایههای روانی این تراژدی روبهرو شود. در مواجهه با این لایهها هویت انسان معاصر با متوسل شدن به اسطورههای سومری و بابلی، خط ارتباطی جدیدی با حافظه تاریخی ایجاد میکند. انسان با خواندن این داستانها درمییابد که ترس و غربت او منطبق بر همان ترس و غربتی است که لوحهای گلی سومری هزاران سال پیش ثبت کردهاند. این آگاهی، رنج فردی را به یک تجربه زیسته جمعی تبدیل میکند تا اسطوره، ابزاری برای رستگاری و تولید معنا میشود.
بهرهمندی از اساطیر بینالنهرین
مجموعه داستان «طلسم نرگال» شامل ۷ داستان کوتاه با محوریت نرگال، خداوندگار ترسناک مرگ، طاعون، جنگ و نیمه تاریک خورشید است. نماد تخریب و حاکم دنیای مردگان! اسطورهای از اساطیر بینالنهرین که نویسنده با هوشمندی و ایجاد تضاد، کلمه طلسم را کنارش میآورد تا تلاشی در جهت کنترل و دفع این نیروی ویرانگر را آغاز کرده باشد.
در داستان نخست با عنوان «رودخانه مسیرش را به پایان رساند» نویسنده روستایی را به تصویر میکشد که رودخانهاش خشک شده و وحشت بر آن سایه افکنده و جز مرگ چیزی در آن نمانده است. مرگی هولناک که با خلق تصاویری شگفت آن را ارائه میدهد: «پیرزنی که دستش در شکم خری متعفن فرو رفته بود و یا خانوادهای که اعضایش با دُم الاغ به دار آویخته شده بودند...»؛ داستان «از گوربرگشته، غرق در رویا» در مراسم عزای زنی با مرگ مواجه شده و در جایی میان غربت و خیال و واقعیت آنقدر دست و پا میزند تا وقتی سگی گمشده (ساشا) بینیاش را بلیسد و او را به خود بازگرداند: «به آنها نزدیک شدم تا در بحثشان شرکت کنم. عطسه کردم ساکت شدند. بیدار که شدم سعی کردم اعضای بدنم را که به کف آشپزخانه چسبیده بودند تکان دهم. ساشا بینیام را میلیسید». در داستان «مردی که تمام نشد» مردی را به تصویر کشیده که باورهایش او را راهی زندان کرده و حالا هنگام آزادی از آن با مرگی دیگر روبهرو میشود. دنیا پیش چشمش زندانی بزرگتر است که زندگی را به او بازنمیگرداند: «چه کسی تضمین میکند اگر به خانه بازگردم اوضاع بهتر از زندان باشد؟ تصور کن خانه زندان باشد آن وقت چطور از آنجا بیرون بزنم؟»
در داستان چهارم «استخوانهای یک نویسنده» آنجا که متن به اوج بیان ادبی میرسد، آشکارا میان خیال و واقعیت پیوند میزند. حتی نوال سعداوی (نویسنده و کنشگر اجتماعی مصری) را فرا میخواند تا نشان دهد ناخودآگاه در فهم زندگی نقش دارد: «من حتماً بهت گوش میدم استاد نوال.!»
در داستان «آنچه از تاریخ فراموش میشود» و دو داستان پایانی اثر «مرگ هویت آدمی است» و «پایان نگاهی به آینده» شاهد مواجه مستقیم با انتحار، مواجهه با خدایان، آفرینش و تاریخ هستیم: «در این هنگام جلو رفتم و خود را به دست گذشته سپردم!»!

