کندوکاو در سکوت هستی
فانوسی برای زن دیگر مجموعه داستانی از جوخه حارثی با محوریت مسائل زنان است
عظیم طهماسبی
مترجم کتاب فانوسی برای زن دیگر
مجموعه داستان «فانوسی برای زن دیگر»، نوشته خانم جوخه حارثی است که بهتازگی از سوی انتشارات مؤسسه جهان کتاب منتشر شده. با کسب اجازه از خود نویسنده، این کتاب را ترجمه کردم و خوشحالم که در دسترس فارسیزبانان قرار گرفته است. سال گذشته که خانم حارثی در سفری به ایران از نمایشگاه بینالمللی کتاب تهران بازدید کردند، من مترجم همراه ایشان بودم. همان موقع چنانچه پیشتر درخواست کرده بودم، نسخهای از کتاب را از ایشان هدیه گرفتم و در نهایت ترجمه کتاب را با موافقتشان آغاز کردم. همراهی چند روزه با نویسنده برای شرکت در نمایشگاه کتاب تهران، فرصت خوبی فراهم آورد تا خانم حارثی را از زوایای مختلفی بشناسم و اطلاعاتی بیشتر درباره جزئیات تحصیلات و زندگی حرفهایشان به دست آوردم که معمولاً از میان مقالات و نوشتهها بهراحتی قابل دریافت نیستند.
درباره عنوان کتاب باید اشاره کنم که «فانوسی برای زن دیگر» در واقع ترجمه فارسی، عنوان اصلی کتاب نیست. نام اصلی این مجموعه داستانی (لیل ینسی ودائعه) به معنای «شبی که امانتهایش را از یاد میبرد» است که در سال ۲۰۲۵ از سوی انتشارات «تکوین» کویت منتشر شد. با انتشار نسخه اصلی کتاب به زبان عربی، تصمیم گرفتم آن را بخوانم تا اگر مورد پسندم بود، ترجمهاش را آغاز کنم؛ هرچند که به دلیل وقوع جنگهای دوازده و چهل روزه، اتمام ترجمه و چاپ آن به تعویق افتاد. در نهایت، عنوان ترجمه فارسی را پس از مشورت با خانم حارثی، از آخرین داستان کوتاه (از میان داستانهای دهگانه) با عنوان (قندیل للمراه الاخری) به معنای «فانوسی برای زن دیگر» انتخاب کردم.
خانم حارثی چند رمان و مجموعه داستان و چندین اثر تحقیقی و دانشگاهی دارند که توضیحات آن در مقدمه کتاب آمده و این کتاب چهارمین مجموعه داستانی ایشان است. از دیگر مجموعههای داستانی او باید از «صبی علی السطح»، «پسری بر بام» یاد کرد. کتاب حاضر، تازهترین اثر خانم حارثی در زمینه داستان کوتاه به شمار میآید. البته ایشان چند رمان نیز نوشتهاند، مشهورترینشان رمان «بانوان مهتاب» است که حدود ۱۷ ترجمه فارسی از آن انجام شده است؛ عجیب آنکه برخی ترجمهها به جای عربی، از زبانهای واسطه چون انگلیسی و حتی ایتالیایی انجام شده است.
درباره آدمهایی مثل خودمان
در مجموعه داستان «فانوسی برای زن دیگر»، نویسنده درکی متفاوت از انسان و حالات وجودی آدمی را آشکار میسازد. او همچنین برای عبور از لایههای واقعیت ملموس در داستانهای این کتاب با ظرافت و دقتی بالا کوشیده است. حارثی در این داستانها، رنج انسان در محیط پیرامونش را برجستهتر میسازد و به دنبال آن است که کنشها و واکنشهای دقیق میان خود و دیگری را در ارتباط با مفاهیم و حالاتی مثل غیاب، فقدان و جستوجوی مدام برای کشف خویشتن پی بگیرد. او در داستانهای این مجموعه، گویی در سکوت هستی دست به کندوکاو میزند و خواننده را جهت کشف جهانها و عوالمی که به هنرمندی تمام آنها را به تصویر کشیده، تشویق میکند.
از سوی دیگر، داستانهای این مجموعه تنوع خاصی دارند و هر یک جهان داستانی و فضای خاص خود را پدید آوردهاند، در عین حال، فصلی کلی داستانهای مجموعه در یک نقطه مشترک با یکدیگر تلاقی پیدا میکنند؛ آنجا که پرسش عمیق وجودی درباره موضوعاتی مانند زندگی، غیاب و پیچیدگی روابط انسانی مطرح میشود. عموم داستانهای این مجموعه بر تعامل بین دو شخصیت بنا شدهاند که محور روایی این رخدادها را تشکیل میدهند و حتی میتوان گفت آنها را به یکدیگر پیوند میدهند. با این حال شخصیتهای داستانها، افرادی معمولی و بسیار شبیه به آدمهایی هستند که در محیطهای معمول و آشنا زندگی میکنند، ولی هر یک حامل رویاها و رنجهای خاص خود هستند؛ مسألهای که در نهایت پیوندی پویا میان زبان و وضعیت روانی آنان ایجاد میکند. تعامل میان شخصیتها، یک افق تازه در نگاه انسانی ترسیم میکند، چراکه ماجراها از لابهلای تناقضها و دگردیسیها شکل میگیرد و شخصیتها در مواجهه با خویشتن خود و دیگری تجربه میشوند.
در عین حال، عناصر زمان و مکان نیز در داستانهای این مجموعه از چارچوبهای سنتی فاصله گرفته و به سوی بسترهای روانشناختی میروند که همین مسأله، ژرفای بیشتری به کتاب میبخشد. در داستانهای این مجموعه، دقت زیادی صرف جزئیات کوچک میشود که حامل بار معنایی خاصی هستند. اشیا و امور عادی روزمره در این داستانها، گویی سرشار از نمادها و دلالتهای ژرف هستند. از سوی دیگر، خانم حارثی برای منعکس ساختن واقعیت در داستانهای خود، از توصیف همین اشیا بهره میگیرد؛ این توصیفها گاهی به قدری دقیق هستند که فاصله نوع ادراک و تصور میان نویسنده و خواننده به حداقل میرسد. او قائل به یک فشردگی خاص در داستانهای این مجموعه برای پرهیز از تکرار و پرگویی است، آنچنان که در این داستانها یک سکوت معنادار و در عین حال گویا دیده میشود. این گزیدهگویی سبب شده که خواننده از سطح ظاهری داستانها فراتر رفته و از این طریق غرق در پرسشهای کلیدی شود.
رها از بند توالی زمان
داستانهای این مجموعه از بند توالی سنتی زمان رها هستند و نوعی دگرگونی و درهمتنیدگی زمانی در آن مشهود است. راوی، گذشته را به یاد میآورد و احتمالهای آینده را نیز به تصویر میکشد؛ این رفت و آمدهای زمانی منجر به شکلگیری شبکههای پنهانی برای مخاطبان میشود. در عین حال تجربه زندگی و رخدادها و تعاملات انسانی را به هم پیوسته و درهم تنیده نشان میدهد. این تجربهها هر یک با دیگری مرتبط است و در میان آنها، تنشها و چالشهای درونی در لابهلای تکگوییها یا رخدادهای داستان، در قالبی بسیار فشرده ارائه میشوند. حارثی در این مجموعه به موضوعاتی چون تعامل عمیق با واقعیتهای انسانی میپردازد و پرسشهای جهانشمولی را درباره خویشتن، احساسات و ادراک آدمی و تجربه فقدان مطرح میکند. او به خوبی توانسته آنها را روایتپردازی کند و از سطح توصیف بیرونی مکانها و رخدادها بالاتر برود و درباره چارچوب و ساختار روایی و فکری شخصیتها، مطالب مورد نظرش را به هنرمندی بیان کند. این ویژگیها موجب آن شده که نوشتههای او در این کتاب، یک جنبه تأملی و تجربی داشته باشد.
از برجستهترین ویژگیهای این مجموعه، شاید بتوان به تمرکز نویسندهاش بر زندگی روزمره اشاره کرد که در خود دلالتهای گسترده و عمیقی دارند. نویسنده به زندگی آدمهای معمولی در لحظههای خاص گوش میدهد، در لحظههایی که گویی از تاریخ و زمان تهی هستند و مخاطب در مواجهه با آن شخصیتها با پرسشهایی سخت و دشوار روبهرو میشود که زندگی برای آنها پاسخی روشن و آماده ندارد. در این مجموعه، مسائل فردی با دغدغههای جمعی تلاقی پیدا میکنند و به شکل خاصی در نگرش نویسنده بازتاب مییابند. هویتهای چندگانه افراد در این داستانها و در حیطههای فرهنگی مملو از چالش پیداست. اینجاست که جستوجوی حالات خویشتن، بیش از هر موقع دیگری اهمیت پیدا میکند. ما با موضوعاتی متنوع در داستانهای این مجموعه روبهرو میشویم که در نهایت یک نوع تجربه فراگیر انسانی را از میان صداهای افراد متفاوت بیان میکنند. شخصیتهای حاضر در این مجموعه حامل درد و انزواهای خاص امروز هستند که حارثی بهخوبی موفق به بازتاب دادن آنها شده است.
جدایی، فقدان و رقابت زنانه
در پایان توضیحی اجمالی درباره آخرین داستان ارائه میکنم که عنوان ترجمه فارسی کتاب نیز از نام آن برگرفته شده است. حارثی در این مجموعه، بحث فقدان و مرگ را به گونهای نشان میدهد که نقطه پایانی بر حضور نیست. فقدان در این مجموعه یک وضعیت بنیادین انسانی است؛ آدمی چیزی یا کسی را از دست میدهد و مابقی عمرش را صرف پیدا کردن آن فرد یا هر چیزی که از دست داده و یافتن نشان و خاطرهای از آن میکند؛ مسألهای که در آخرین داستان بسیار پررنگ و ملموس ظاهر شده است. چارچوب کلی داستان آخر درباره زنی سیوچند ساله و مردی است که به تازگی همسرش را از دست داده. زندگی مشترک این دو که ۲۰ سال اختلاف سنی دارند، تحت تأثیر همسر درگذشته مرد قرار دارد؛ اتاقها، لباسها، آلبومهای عکس و حتی وسائل شخصی زن مرده همچنان در خانه هستند. با آنکه او مرده است، اما غیابش به حضوری دائمی و سنگین تبدیل میشود. این داستان به جهاتی مهمترین اثر مجموعه مذکور است؛ چراکه نشان میدهد فقدان و نیستی، الزماً با مرگ معنا نمییابد. گاهی یک فرد مرده در زندگی حضوری پررنگتر از زندگان دارد. همسر دوم این مرد دائم در رقابت با زنی از گذشته است؛ رقابتی فراتر از مثلثهای عشقی مرسوم! و سؤالی که مطرح میشود آن است که چطور میتوان در زندگی دیگری جایی گرفت، وقتی بخشی از زندگی فرد همچنان به گذشتهاش تعلق دارد. بهطور کلی داستانهای این مجموعه از زاویه دید کاملاً زنانه نوشته شدهاند، بنابراین جنبههای روایت زنانه نیز در آن مشهود است؛ زن زنده با زنی که دیگر حضور فیزیکی ندارد، رقابت میکند، خواستهها، آرزوها، گذشته و دلهرههای این زن بهخوبی در ضمن داستان نشان داده شده است. شاید چنین ویژگیها و جنبههایی در سراسر مجموعه سبب شود که مخاطب تا مدتها بخشها و صحنههایی از آن را در ذهن خود حفظ کند و بارها پیرامون آن بیندیشد. «فانوسی برای زن دیگر» جسورانهترین و طولانیترین داستان مجموعه است و همین خود از دلایل انتخاب این نام برای عنوان فارسی کتاب است. آخر آنکه بحث پیرامون این اثر فراوان است و از زوایای مختلفی میتوان به آن پرداخت، شاید بهتر باشد برای فهمیدن دقیقتر اثر، علاقهمندان را به خواندن آن دعوت کرد و ناگفته پیداست که در خوانش هر اثری، دریافتهای خوانندگان با توجه به پیشینه های مطالعاتی، زیستی و علایق آنان متنوع و متفاوت است.

