گفتوگوی «ایران» با فرشاد آلخمیس درباره نمایشگاه سرزمین خاموش
وقتی غیبت انسان، حضور او را پررنگتر میکند
گروه فرهنگی
«سرزمین خاموش»، عنوان نمایشگاه فرشاد آلخمیس در گالری ثالث است. از نگاه مخاطب تابلوهای نقاشی این هنرمند این را القا میکند که آثار روایتی از همزیستی مسالمتآمیز معماری کهن ایرانی و طبیعت کویری است. هنرمند با بهرهگیری از پالت رنگی گرم و خاکی، ساختارهای مکعبی و گنبدیشکل را در بستری از سکوت بیابان به تصویر کشیده است. ریتم عمودی سروهای سبز در تضاد با افق نرم کوهها، تعادلی بصری و متین خلق کرده و حضور فیروزهای آب در مرکز کادر، نَفَسگاه این زیستبوم خشک محسوب میشود. تابلوهایی که به نوعی بازنمایی حسی از «آرامش درونگرا» در اقلیم کویر است؛ تصویری که زمان در آن به تعلیق درآمده و اصالت معماری بومی را در قالبی معاصر احیا میکند.
اما آلخمیس در گفتوگو با خبرنگار «ایران»، از مسیر شکلگیری این آثار، تکنیکهای اجرایی و نگاه مخاطبان پس از گذشت سه سال از خلق آنها سخن گفت که نقاشیهایش بی مکان است و ما به ازایی در هیچ کدام از شهرهای ایران ندارد.
از «خاطره» تا «اکنون»؛ شکلگیری یک فضا
آلخمیس درباره آغاز این مسیر میگوید که هیچ پیشفرض اولیهای در کار نبوده است: «این مجموعه بهتدریج شکل گرفت. در ابتدا هیچ عنوان یا پیشفرض موضوعی نداشتم. در طول مسیر متوجه شدم که بیش از اینکه بخواهم مکان خاصی را روایت کنم، به مفهوم مکان علاقهمند هستم؛ فضاهایی که به نظر آشنا میآیند، اما به جغرافیا یا زمان مشخصی تعلق ندارند.» به گفته او، عنوان «سرزمین خاموش» بازتابی از همین رویکرد است؛ سرزمینی که در آن اتفاق خاصی روایت نمیشود و سکوتش فضایی برای تأمل است.
او در بیانیه هنری خود از خلق «مکانی میان خاطره و اکنون» سخن گفته است؛ فضایی که از ساختارهایی بهره میبرد که برای مخاطب ایرانی یادآور خاطرهای دور است، بیآنکه به جغرافیای خاصی محدود شود. آلخمیس تأکید میکند: «رنگها در اینجا برای بازنمایی واقعیت به کار نرفتهاند، بلکه برای «ساختن فضا» استفاده شدهاند تا مخاطب در مواجهه با اثر، حس مکان آشنایی را تجربه کند که نمیتواند آن را در تقویم یا جغرافیا جایابی کند.»
پارادوکس «حضور» در نبود انسان
یکی از پرسشهای بنیادین در آثار آلخمیس، غیبت پیکره انسانی است. او این غیاب را نه به مثابه حذف، که به عنوان ابزاری برای تأکید بر حضور انسان میداند: «پارادوکس حضور از طریق غیاب، هسته اصلی این آثار است. ساختار فضا و نشانههای معماری، خود محصول حضور و زندگی انسان هستند. من به دنبال نشان دادن مستقیم انسان نبودم، بلکه میخواستم رد پای او را در محیط حفظ کنم تا حتی در نبود پیکرهها، حضور انسانی در فضا حس شود.» به باور او، سکوت موجود در این آثار، سکوت فقدان نیست، بلکه سکوت «ماندن» و استمرار است؛ فضاهایی که پابرجا هستند و گویی زمان در آنها برای لحظهای آرام گرفته است.
ریتم هندسه و طبیعت
تکنیک در خدمت بیزمانی
آلخمیس در مواجهه با فرمهای معماری و عناصر طبیعی، تلاش کرده است نوعی از همنشینی سیال را ایجاد کند: «معماری و طبیعت نه در برابر یکدیگر، بلکه در امتداد هم قرار میگیرند. فرمهای هندسی معماری نوعی نظم ایجاد میکنند و فرمهای طبیعی این نظم را نرمتر و سیالتر میکنند. تفاوت میان این دو، ریتمی آرام در آثار به وجود میآورد؛ رفتوآمدی میان خطوط و فرمها، فضای بسته و باز و همچنین فاصلههای نزدیک و دور که به شکلگیری سکوت مجموعه کمک میکند.» او برای گریز از «زمانمند بودن» تصویر، از استفاده از سایهروشنهای سنتی پرهیز کرده است: «نور و سایه معمولاً زمان مشخصی را وارد تصویر میکنند؛ صبح، عصر یا لحظهای خاص. من نمیخواستم زمان بر فضای آثار غلبه کند. با استفاده از سطوح تخت، رنگها بیشتر سازنده فضا هستند تا ثبتکننده یک لحظه مشخص.» این رویکرد باعث شده فضاها در وضعیتی میان زمان و بیزمانی قرار گیرند؛ گویی لحظهای که مخاطب میبیند، میتواند هر زمان و هیچ زمان مشخصی باشد.
برش
مکث در هیاهوی جهان
مواجهه با مخاطب
آلخمیس درباره هدف خود از نمایش این آثار میگوید: «انتظار ندارم مخاطب حتماً به مفهوم یا نتیجه مشخصی برسد. اگر نقاشی بتواند سرعت نگاه کردن او را برای چند لحظه کم کند، برای من اتفاق مهمی افتاده است. امروزه بسیاری از تصاویر را خیلی سریع میبینیم، اما من تلاش کردم آثاری بسازم که مخاطب در برابرشان بایستد، نگاه کند و لایههای مختلف تصویر را بهتدریج کشف کند.»
او «سرزمین خاموش» را مکانی آرام، درونگرا و کمی رازآلود توصیف میکند؛ جایی که همه چیز حضور دارد، اما هیچ چیز برای جلب توجه فریاد نمیزند: «اگر بخواهم یک ویژگی اصلی برای آن در نظر بگیرم، میگویم آرامشی همراه با اندکی ابهام؛ جایی که برای مخاطب هم آشناست و هم ناشناخته.»
آلخمیس در پایان، با نگاهی به بازخورد مخاطبان پس از سه سال، رضایت خود را از این تجربه ابراز میکند: «برای مجموعهای که بر سکوت و مکث شکل گرفته، همین که مخاطبان در برابر آثار میایستند، با دقت نگاه میکنند و درباره جزئیات با یکدیگر صحبت میکنند، ارزشمندترین بازخورد است.» او اگرچه امروز با نگاهی منتقدانه به برخی جزئیات آثارش نگاه میکند، اما معتقد است که «سرزمین خاموش» به حقیقتی که در تمام این سالها به دنبالش بوده، نزدیک شده است.

