یادداشت علی مجتبی روز بهانی سفیر ایران در ترکمنستان

«آوازه»؛ موقعیتی برای بازتعریف نقش ایران در معادلات اوراسیا

علی‌مجتبی روزبهانی
سفیر جمهوری اسلامی ایران در ترکمنستان


برگزاری مجموعه‌ای از نشست‌های مهم منطقه‌ای در آوازه در روزهای پیش‌رو، از جمله اجلاس سران کشورهای مستقل مشترک‌المنافع، نشست‌ فوق‌العاده زیست‌محیطی سران کشورهای ساحلی دریای خزر و نشست کشورهای آسیای مرکزی و جمهوری آذربایجان، فرصت قابل توجهی برای جمهوری اسلامی ایران فراهم کرده است تا در یکی از مهم‌ترین نقاط اتصال جغرافیایی اوراسیا، ظرفیت‌ها و اولویت‌های خود را در تعاملات منطقه‌ای پیگیری کند. شایان ذکر است که ایران برای اولین‌بار در تاریخ برگزاری اجلاس کشورهای مستقل مشترک‌المنافع (CIS) و به‌عنوان اولین کشور، به‌طور رسمی برای شرکت در نشست گسترده شورای سران این سازمان در قالب سازوکار جدید CIS+ دعوت شده است. حضور رئیس‌جمهوری اسلامی ایران در این رویدادها و به‌ویژه شرکت به‌عنوان میهمان ویژه در اجلاس سران کشورهای مستقل مشترک‌المنافع، در شرایطی صورت می‌گیرد که مناسبات اقتصادی، ترانزیتی و ژئوپلتیکی اوراسیا در حال تجربه تحولات مهمی است.
اهمیت این مجموعه نشست‌ها بیش از آنکه صرفاً در دستورکار جداگانه هر یک از آنها خلاصه شود، در هم‌زمانی آنها و امکان پیوند دادن چند حوزه مهم سیاست خارجی ایران نهفته است. آوازه در این مقطع به نقطه تلاقی همکاری‌های اوراسیایی، مناسبات آسیای مرکزی و قفقاز و مسائل مشترک کشورهای ساحلی خزر تبدیل شده است. از این منظر، حضور ایران می‌تواند در سه سطح مکمل دنبال شود: تقویت دیپلماسی چندجانبه، فعال‌تر کردن دیپلماسی خزر و بهره‌گیری از ظرفیت دیدارهای دوجانبه برای پیشبرد موضوعات مشخص اقتصادی و سیاسی.
تحولات سال‌های اخیر نشان داده است که معادلات اوراسیا بیش از گذشته تحت تأثیر مسیرهای ارتباطی، زنجیره‌های تأمین و دسترسی به بازارها قرار گرفته است. تغییر مسیرهای تجارت بین‌المللی، افزایش اهمیت امنیت حمل‌ونقل و تلاش کشورهای مختلف برای متنوع‌سازی مسیرهای تجاری، موجب شده است موقعیت جغرافیایی کشورها زمانی به یک مزیت واقعی تبدیل شود که با زیرساخت، شبکه حمل‌ونقل و همکاری‌های اقتصادی پایدار همراه باشد.
جمهوری اسلامی ایران از این منظر دارای یک مزیت منحصربه‌فرد است. ایران می‌تواند آسیای مرکزی، روسیه و قفقاز را از طریق شبکه‌های زمینی و ریلی به آب‌های آزاد متصل کند و هم‌زمان از طریق خلیج‌فارس و دریای عمان به مسیرهای اصلی تجارت جهانی دسترسی داشته باشد. با این حال، صرف برخورداری از این موقعیت جغرافیایی برای ایجاد مزیت اقتصادی کافی نیست. مسأله اساسی، تبدیل این موقعیت به شبکه‌ای از زیرساخت‌ها، خدمات لجستیکی، قراردادهای تجاری و وابستگی‌های متقابل اقتصادی است.
در این چارچوب، کریدور بین‌المللی شمال–جنوب از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. توسعه کریدورهای شمال–جنوب و شرق–غرب، افزایش همکاری‌های حمل‌ونقلی، انرژی، تجارت و سرمایه‌گذاری از جمله موضوعاتی است که در برنامه‌های همکاری اقتصادی منطقه‌ای نیز مورد توجه قرار گرفته است. اهمیت این روند برای ایران در آن است که رقابت بر سر مسیرهای تجاری اوراسیا دیگر صرفاً رقابت برای ایجاد یک خط ارتباطی جدید نیست؛ بلکه رقابت بر سر سرعت، هزینه، امنیت و قابلیت اطمینان شبکه‌های حمل‌ونقل است.
از این رو، هدف ایران نباید صرفاً افزایش میزان عبور کالا از قلمرو کشور باشد. رویکرد راهبردی‌تر، تبدیل ایران از یک «مسیر ترانزیتی» به یک «مرکز لجستیکی» است؛ مرکزی که علاوه بر عبور کالا، خدمات انبارداری، پردازش، توزیع، خدمات گمرکی و اتصال میان شیوه‌های مختلف حمل‌ونقل را نیز ارائه کند. چنین رویکردی می‌تواند ارزش افزوده ترانزیت را افزایش دهد و جایگاه ایران را از یک مسیر عبوری به یک بازیگر مؤثر در زنجیره‌های تأمین منطقه‌ای ارتقا دهد.
از سوی دیگر، اهمیت این موضوع صرفاً به درآمدهای حاصل از ترانزیت محدود نمی‌شود. افزایش استفاده از مسیرهای عبوری ایران می‌تواند وابستگی اقتصادی کشورهای منطقه به زیرساخت‌های ایران را افزایش دهد و به تقویت جایگاه کشور در معادلات ژئوپلتیکی منجر شود. از این رو، تهران می‌تواند از فرصت اجلاس برای تأکید بر ضرورت تکمیل حلقه‌های ریلی و جاده‌ای، توسعه ظرفیت بنادر، تسهیل تشریفات گمرکی، هماهنگی مقررات حمل‌ونقل و ایجاد سازوکارهای دیجیتال برای تسریع عبور کالا استفاده کند.
 
در کنار موضوع ترانزیت، انرژی نیز یکی از مهم‌ترین حوزه‌های ظرفیت‌ساز در روابط ایران با کشورهای اوراسیاست. ایران در موقعیتی قرار دارد که می‌تواند در شبکه مبادلات انرژی منطقه، از جمله تجارت و سوآپ نفت و گاز و همکاری‌های برق، نقش فعال‌تری ایفا کند. پیونددادن ظرفیت‌های انرژی ایران، روسیه و کشورهای آسیای مرکزی می‌تواند زمینه‌ساز شکل‌گیری ترتیبات جدیدی در بازار انرژی منطقه باشد. از این منظر، اجلاس آوازه فرصتی برای تقویت دیپلماسی انرژی و تبدیل توافقات کلی به پروژه‌های عملیاتی است.
پیوند دادن همکاری‌های انرژی با همکاری‌های ترانزیتی می‌تواند اهمیت بیشتری پیدا کند. در صورت شکل‌گیری چنین شبکه‌ای، ایران می‌تواند هم‌زمان در جابه‌جایی کالا و انرژی نقش‌آفرینی کند و از موقعیت جغرافیایی خود برای ایجاد مجموعه‌ای از منافع متقابل با کشورهای منطقه بهره ببرد. این نوع وابستگی متقابل اقتصادی می‌تواند پشتوانه‌ای برای ثبات و استمرار روابط سیاسی نیز ایجاد کند.
در کنار ترانزیت و انرژی، دریای خزر یکی دیگر از محورهای مهم این مجموعه نشست‌هاست. خزر دیگر صرفاً یک موضوع دریایی یا زیست‌محیطی نیست، بلکه به حوزه‌ای تبدیل شده که مسائل محیط زیست، اقتصاد، حمل‌ونقل، امنیت و همکاری‌های منطقه‌ای در آن به یکدیگر پیوند خورده‌اند. کاهش سطح آب، آلودگی، تهدیدهای مرتبط با تنوع زیستی و آثار این تحولات بر بنادر و فعالیت‌های اقتصادی، منافع مشترک پنج کشور ساحلی را تحت تأثیر قرار داده است.
از این منظر، دیپلماسی محیط‌‌زیستی می‌تواند به یکی از عرصه‌های مؤثر همکاری منطقه‌ای تبدیل شود. اهمیت این رویکرد در آن است که همکاری‌های محیط‌‌زیستی، برخلاف بسیاری از موضوعات سیاسی و امنیتی، زمینه مناسبی برای ایجاد اعتماد و گفت‌وگوی مستمر میان کشورهای ساحلی فراهم می‌کند. ایران می‌تواند با ارائه پیشنهادهای عملی و مبتنی بر همکاری علمی، نقش فعال‌تری در شکل‌دهی به سازوکارهای منطقه‌ای حفاظت از خزر ایفا کند و در عین حال پیوند میان محیط‌زیست، اقتصاد و توسعه پایدار منطقه را مورد توجه قرار دهد.
هم‌زمانی این مباحث با اجلاس سران CIS و نشست کشورهای آسیای مرکزی و جمهوری آذربایجان نیز اهمیت خاصی دارد. این روند نشان می‌دهد که آسیای مرکزی، قفقاز و خزر بیش از گذشته در قالب یک فضای به‌هم‌پیوسته اقتصادی و ارتباطی در حال شکل‌گیری هستند. جمهوری آذربایجان نیز با حضور در چارچوب همکاری کشورهای آسیای مرکزی، بر اهمیت روزافزون پیوند میان آسیای مرکزی و قفقاز افزوده است. در چنین شرایطی، هرگونه تحول در شبکه‌های حمل‌ونقل، انرژی و تجارت این منطقه می‌تواند مستقیماً بر منافع ایران اثرگذار باشد.
بر این اساس، سیاست ایران نباید صرفاً بر رقابت با مسیرهای حمل‌ونقل رقیب متمرکز شود. واقعیت آن است که شبکه‌های مختلف ارتباطی اوراسیا در برخی حوزه‌ها رقیب و در برخی دیگر مکمل یکدیگر هستند. راهبرد مناسب برای ایران آن است که جایگاه خود را در مجموعه این شبکه‌ها تثبیت کند و به یکی از اجزای ضروری زنجیره ارتباطی منطقه تبدیل شود.
در این چارچوب، حضور رئیس‌جمهوری اسلامی ایران در آوازه فرصت مناسبی برای فعال کردن دیپلماسی دوجانبه در حاشیه نشست‌ها نیز فراهم می‌کند. گفت‌وگو با رهبران کشورهای حاضر می‌تواند مکمل مذاکرات چندجانبه باشد و مسائل مشخصی همچون تجارت، ترانزیت، انرژی، سرمایه‌گذاری، حمل‌ونقل و همکاری‌های منطقه‌ای را وارد مرحله عملیاتی کند. اهمیت چنین دیدارهایی در آن است که توافق‌های کلی در نشست‌های چندجانبه می‌توانند از طریق مذاکرات دوجانبه به پروژه‌ها و تعهدات مشخص تبدیل شوند.
از این منظر، یکی از الزامات اصلی موفقیت حضور ایران در آوازه، برخورداری از یک دستورکار عملیاتی است. نتیجه مطلوب آن است که مباحث سیاسی و دیپلماتیک اجلاس به مجموعه‌ای از پروژه‌های مشخص و قابل سنجش منجر شود؛ پروژه‌هایی در حوزه توسعه مسیرهای ریلی و جاده‌ای، تسهیل تجارت و گمرک، افزایش ظرفیت ترانزیت، توسعه همکاری‌های دریایی و بندری، سوآپ انرژی، همکاری‌های زیست‌محیطی و افزایش تعامل میان بخش‌های خصوصی.
 در واقع، یکی از مهم‌ترین تغییرات مورد نیاز در رویکرد منطقه‌ای ایران، حرکت از «دیپلماسی گفت‌وگومحور» به سمت «دیپلماسی پروژه‌محور» است. گفت‌وگو و تفاهم سیاسی زمانی می‌تواند اثر پایدار ایجاد کند که به قرارداد، سرمایه‌گذاری، زیرساخت، مسیر حمل‌ونقل، مبادله انرژی یا سازوکار همکاری مستمر تبدیل شود. این تغییر رویکرد می‌تواند به افزایش وزن اقتصادی ایران در منطقه و در نتیجه تقویت قدرت چانه‌زنی سیاسی کشور منجر شود.
در نهایت، اهمیت آوازه برای جمهوری اسلامی ایران بیش از آنکه در خود اجلاس‌ها خلاصه شود، در فرصتی است که برای پیوند دادن چند حوزه از سیاست خارجی کشور فراهم می‌کند. در این نقطه، دیپلماسی CIS، مناسبات آسیای مرکزی و قفقاز، همکاری‌های خزر، روابط ایران و ترکمنستان و گفت‌وگو با دیگر بازیگران مؤثر منطقه‌ای در یک بازه زمانی کوتاه در کنار یکدیگر قرار گرفته‌اند.
مسأله اصلی برای ایران دیگر اثبات اهمیت موقعیت جغرافیایی کشور نیست؛ این مزیت برای بازیگران منطقه‌ای روشن است. مسأله اساسی، تبدیل این مزیت جغرافیایی به منافع اقتصادی و سیاسی پایدار و ایجاد شبکه‌ای از وابستگی‌های متقابل است که سایر کشورهای منطقه نیز در حفظ و توسعه آن ذی‌نفع باشند.
از این منظر، آوازه می‌تواند نقطه‌ای برای‌ گذار از «حضور ایران در منطقه» به «نقش‌آفرینی ایران در سازماندهی ارتباطات منطقه» باشد. تحقق این هدف مستلزم آن است که فرصت‌های سیاسی ایجادشده در اجلاس، بلافاصله با برنامه‌های اقتصادی، ترانزیتی، انرژی و زیست‌محیطی پشتیبانی شود. در چنین صورتی، حضور ایران در آوازه صرفاً یک مشارکت دیپلماتیک در اجلاس‌های منطقه‌ای نخواهد بود، بلکه می‌تواند به گامی در جهت بازتعریف نقش جمهوری اسلامی ایران در معادلات جدید اوراسیا و تقویت جایگاه کشور به‌عنوان یکی از کانون‌های اصلی اتصال آسیای مرکزی، خزر، روسیه و آب‌های آزاد تبدیل شود.