گفت‌وگوی «ایران» با زهرا اردکانی درباره بازنمایی زنان فرودست و مشاغل غیررسمی در فیلم اسکورت

زنانگی پیش از هر چیز تجلی «انسان‌بودگی» است

میان سیاست‌گذاری‌های کلان و آنچه در کف جاده‌های جنوب می‌گذرد، دره‌ای عمیق از نادیده‌گرفتن وجود دارد. ایده «اسکورت» درست بر لبه همین دره و از دل یک گزارش میدانی روزنامه‌نگارانه در زمستان ۹۶ متولد شد؛ روایتی مستند از زنانی در بوشهر که فقر و بن‌بست معیشت، آنها را به شبکه پرخطر «شوتی‌گری» کشانده بود. یوسف حاتمی‌کیا برای تبدیل این واقعیت مسکوت به تصویر، به پشت‌میزنشینی یا تخیلات مرسوم بسنده نکرد؛ دو هفته پابه‌پای شوتی‌ها بار جابه‌جا کرد تا ضربان ترسی را که با هر کیلومتر سرعت بیشتر به جان می‌نشیند، لمس کند. با این حال، سخت‌ترین پیچ این جاده نه جلوی دوربین، که در راهروهای دریافت مجوز طی شد؛ جایی که حضور یک زن قوی و کنشگر، ماه‌ها با برچسب‌های سیاسی و نگاه‌های تهدیدمحور متوقف ماند. حاتمی‌کیا در دومین تجربه بلند سینمایی‌اش، دست روی واقعیتی عریان گذاشته است: انسان‌هایی که در غیاب صید سنتی و اقتصاد مولد، هر روز بر سر جان و نان قمار می‌کنند. اهمیت جامعه‌شناختی فیلم اما در مرکزیت بخشیدن به زنی است که بار چند خانواده را به دوش می‌کشد. «حلما» نه تصویر لطیف و تزئینی زن در ملودرام‌هاست و نه قربانی توسری‌خورده سینمای نکبت؛ او فاعل سرسخت سرنوشت خویش است که میان دود لاستیک و هراس جاده، معنای مادرانگی و انسان‌بودگی‌اش را بازتعریف می‌کند و این کلیشه را درهم می‌شکند که زنانگی تنها در انفعال و ظرافت معنا دارد. «اسکورت» فراتر از تعقیب‌وگریزهای نفسگیر ژانری، ثبت صادقانه طبقه نامرئی مشاغل غیررسمی است؛ کسانی که در دفاتر آماری ثبت نمی‌شوند، اما بار سنگین واقعیت را تمام‌قد بر دوش می‌کشند. با زهرا اردکانی، مدرس و پژوهشگر رسانه و زنان و مدیر کارگروه زنان و جوانان معاونت راهبردی ریاست‌جمهوری درباره بازنمایی فاعلیت و اشتغال زنان فرودست در فیلم «اسکورت»، شالوده‌شکنی از کلیشه‌های انعطاف‌ناپذیر جنسیتی و پیوند مفهوم زنانگی با انسان‌بودگی در سینمای اجتماعی گفت‌و‌گو کردیم.

نرگس عاشوری 
گروه فرهنگی

«حلما» نان‌آور خانواده‌ خودش و چند زن دیگر است و خودش پشت فرمان می‌نشیند. حاتمی‌کیا این را نشانه‌ قدرت و فاعلیت زنان می‌داند. از نگاه جامعه‌شناسی، این جنگندگی نشانه‌ توانمندی است یا نشانه اینکه فشار معیشتی زنان را به خطرناک‌ترین مشاغل کشانده؟ یا هر دو؟ 
آنچه فیلم نشان می‌دهد با واقعیت اشتغال در ایران تقریباً سازگار است؛ چون زنان آن طبقات، معمولاً برای تأمین هزینه‌های زندگی ناچار به کار کردن هستند. منتها اینکه فیلمساز و فضای اجتماعی به سمتی می‌رود که زن طبقه پایین را -که برای گذران زندگی مجبور به کار است- در موقعیتی خطرناک قرار می‌دهد، یا شغلی که مستلزم مهارت‌هایی است که در جامعه ما «مردانه» تلقی می‌شود (مثل رانندگی پرخطر شوتی‌ها)، قابل تأمل است. به نظر من، این انتخاب فیلمساز، معلول تغییرات اجتماعی و تحول نگاه نسبت به زنان است؛ این بخش از ماجرا قابل‌توجه است. کارگردانی مثل حاتمی‌کیا هم ظاهراً تحت‌تأثیر همین تغییرات است؛ او زنان را در موقعیت‌هایی می‌بیند که عموماً زنانه تلقی نمی‌شده و بیشتر مردانه تصور می‌شده است. به نظر من، این خودش نوعی حرکت رو به جلو است.
رسانه و سینما معمولاً زن فرودست را قربانی منتظر کمک نشان می‌دهند. تصویر زنی که بار خطر و مسئولیت را خودش به دوش می‌کشد، چه چیزی را در ذهن مخاطب عوض می‌کند؟ و آیا خطرش این نیست که قهرمان‌سازی، رنج واقعی را شیرین کند؟ 
تصویری که از این زن می‌بینیم در ذهن ما این باور را می‌سازد که زنان در طبقات مختلف اقتصادی و اجتماعی توانمند شده‌اند و این ویژگی را پیدا کرده‌اند که زندگی‌شان را اداره کنند و روی پای خود بایستند. این نکته بسیار مهمی است؛ اگر شما یک زن تحصیلکرده یا متعلق به طبقات بالای اقتصادی را توانمند نشان دهید، اتفاق عجیبی نیست، چون او سرمایه‌های اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی مشخصی دارد که به این توانمندی کمک کرده است.
اما زمانی که زنان طبقات فرودست را توانمند نشان می‌دهید، این یک جهش و اتفاق تازه محسوب می‌شود؛ اینکه با وجود نداشتن سرمایه اجتماعی یا تحصیلی، این زن فی‌نفسه متکی‌به‌خود است و می‌تواند از پس کارهای دشوارتر هم بربیاید. از این منظر، نشان دادن توانمندی زنان در تمام طبقات اجتماعی ــ و نه فقط قشری خاص ــ تصویری بسیار پیشرو است. درباره این نگرانی که چنین روایتی ممکن است رنج را  زیبا جلوه دهد یا به قهرمان‌سازی  منجر شود، من چنین نگاهی ندارم. احساس می‌کنم اتفاقاً یکی از وظایف سینما همین است؛ اینکه نشان دهد انسان‌ها در هر موقعیت، طبقه و شرایطی که هستند، می‌توانند برای زندگی‌شان مسأله‌گشایی کنند، فعالانه با رنج‌ها و سختی‌هایشان روبه‌رو شوند و مهار زندگی را در دست بگیرند؛ بدون اینکه اجازه دهند فشارها و دردها آنها را از پا درآورد و کنترل زندگی را از دست بدهند. از این جهت، به نظرم این فیلم تصویر بسیار مؤثری می‌سازد؛ نه فقط برای زنان، بلکه حتی برای مردان جامعه، تا ببینند در هر موقعیتی می‌توان کنشگر و فاعل بود.

زنانی که سرپرست خانوار هستند یا در مشاغل غیررسمی و پرخطر کار می‌کنند، در آمار و سیاست‌گذاری چقدر دیده می‌شوند؟ فیلم چیزی را نشان می‌دهد که نظام‌های آماری نشان نمی‌دهند؟ 
در باره زنان سرپرست خانوار، به‌ویژه در طبقات محروم‌تر، آمارها تا حد زیادی وجود دارد و مجموعه‌های مختلفی مثل بهزیستی حمایت‌های گوناگونی در زمینه اشتغال، مسکن و معیشت از آنها انجام می‌دهند. یعنی نهادهایی برای حمایت از این گروه تعریف شده است. اما در حوزه مشاغل غیررسمی ــ چه برای زنان و چه مردان ــ ما آمار دقیق و روشنی از شاغلان این بخش در دست نداریم؛ در حالی که شاید نزدیک به ۵۵ درصد از زنان شاغل ما را همین گروه تشکیل می‌دهند. این مسأله اصلاً اتفاق خوشایندی نیست، زیرا وقتی آماری از آنها در دست نباشد طبیعتاً حمایت کافی و ساختارمندی هم از سوی دولت یا نهادهای رسمی دریافت نمی‌کنند.

حاتمی‌کیا می‌گوید در مسیر مجوز، به حضور یک زن قوی و کنشگر در فیلمنامه برچسب سیاسی زده شد، در حالی که فیلمنامه پیش‌تر نوشته شده بود. چرا حضور زن کنشگر گاهی به‌جای یک واقعیت اجتماعی، تهدید تعبیر می‌شود؟ اکران امروز این فیلم چه پیامی دارد؟ 
احتمالاً اشاره حاتمی‌کیا مربوط به فضایی باشد که در یک بازه زمانی پس از اتفاقات سال ۱۴۰۱ در فضای سیاسی شکل گرفته بود. البته به نظرم امروز آن نگاه تعدیل شده و آن رویکرد تهدیدمحور نسبت به زنان تا حد زیادی کمرنگ شده است. اما اگر بخواهیم از منظر فرهنگی به موضوع نگاه کنیم، در دیدگاه‌های سنتی‌تر همواره کلیشه‌های جنسیتی خاصی وجود داشته است؛ اینکه زن را موجودی صرفاً ضعیف و لطیف تعریف کنند. این کلیشه‌ها شاید امروز پنهان‌تر از گذشته باشند، اما هنوز در لایه‌هایی از ذهنیت جامعه وجود دارند و نوعی مقاومت در برابر تصاویر متفاوت از زنان ایجاد می‌کنند؛ گویی اگر زن را در آن قالب‌های ظریف و کلیشه‌ای نشان ندهید یا ویژگی‌های غیررایج برایش ترسیم کنید، زنانگی او را زیر سؤال برده‌اید. در حالی که این تصور نادرستی است؛ ما همان‌قدر که زن لطیف داریم، زن قوی هم داریم، درست مثل مردان که در میان آنها هم مرد بااحساس و شاعر وجود دارد و هم شخصیت‌های سرسخت. این ویژگی‌ها لزوماً محدود به جنسیت نیست و تنوع انسانی بسیار بالاست. اما جامعه هنوز با این مفاهیم کلیشه‌ای برخورد می‌کند و بخشی از مقاومت‌ها در برابر بازنمایی این دست از زنان، به این دلیل است که این تصاویر، کلیشه‌های ذهنی و فرهنگی جاافتاده را به چالش می‌کشند.

حاتمی‌کیا می‌گوید اولین پرسش‌اش وقتی سراغ زنان شوتی رفت این بود که آیا اصلاً زنانگی در آنها باقی مانده، چون شغلی خشن ممکن است ظرافت زنانه را از بین ببرد. او بعد از دیدن زنان و مادرانی در همین حرفه، به این نتیجه رسید که زنانگی هنوز آنجاست. از نگاه جامعه‌شناسی، این نگاه از کجا شکل گرفته است؟ 
نکته‌ای که مطرح می‌کنید دقیقاً به همان مسأله‌ای برمی‌گردد که در پاسخ قبلی هم اشاره کردم؛ یعنی ریشه در همان نگاه سنتی و کلیشه‌ای به زنان دارد. چون جامعه همیشه زن را در قالبی خاص و با صفاتی محدود تعریف کرده، به محض اینکه با زنی متفاوت از آن کلیشه‌ها روبه‌رو می‌شود، این هراس شکل می‌گیرد که مبادا زنانگی او از دست رفته باشد. در حالی که در واقعیت، این ویژگی‌ها تا این حد انعطاف‌ناپذیر نیست؛ زنان در جهان واقعی تلفیقی از تمام این ویژگی‌ها هستند. این‌طور نیست که زن موجودی یکپارچه لطیف باشد و بهره‌ای از شجاعت، جدیت و جسارت نداشته باشد. این دغدغه‌ها بیشتر حاصل همان تصویر قالب است و حتی نگرانی خود حاتمی‌کیا هم از همین جنس است؛ نگرانی از اینکه نکند آن تصویر کلیشه‌ای و تثبیت‌شده از زن در بستر چنین شغلی از دست رفته باشد.

 

بــــرش

فیلم برای اثبات زنده‌ماندن زنانگی حلما، سراغ ظرافت و عاشقانگی او می‌رود. آیا این تعریف، زنانگی را همچنان به نرمی و لطافت گره نمی‌زند؟ یا برعکس، زنی که پابه‌پای مردان رانندگی می‌کند و نان‌آور است، خودش تعریف تازه‌ای از زنانگی ارائه می‌دهد که نیازی به اثبات ظرافت ندارد؟ 
فکر می‌کنم زنانگی در درجه اول نوعی از «انسان‌بودگی» است؛ یعنی زن بودن هم تجلی انسان بودن است و انسان هم صفات و ویژگی‌های متنوعی دارد. این‌طور نیست که زنان صرفاً مساوی با لطافت و ظرافت باشند، بلکه سایر صفات، ویژگی‌ها و توانمندی‌های انسانی هم در درون آنها وجود دارد. اگر ما بتوانیم به تصویری از زنان برسیم که این تنوع صفات و تکثر ویژگی‌ها را نشان دهد، اتفاقاً به واقعیت زن بسیار نزدیک‌تر است. سینما و ادبیات اغلب تمایل دارند درگیر کلیشه‌ها شوند؛ یعنی زن را صرفاً مظهر عشق، ایثار یا ازخودگذشتگی بازنمایی کنند. در حالی که وقتی به عنوان یک زن به درون خودمان رجوع می‌کنیم، یا آنچه در واقعیت جامعه و در زنان پیرامونمان می‌بینیم، این است که زنان هم مانند مردان آمیزه‌ای از ویژگی‌های گوناگون هستند و در موقعیت‌های مختلف رفتارهای متفاوتی بروز می‌دهند. این تقسیم‌بندی انعطاف‌ناپذیر که زنان نماد یک‌سری صفات خاص باشند و مردان مظهر صفاتی دیگر، واقعی نیست. تصویر درست از زن و حتی از مرد این است که بتوانیم این ترکیب ویژگی‌های انسانی را در هر دو نشان دهیم؛ همان‌طور که باید بتوان مرد را هم در جلوه‌های لطافت، محبت و عاشقانگی به تصویر کشید، چون در واقعیت این صفات در مردان هم وجود دارد. آنچه من در این فیلم پسندیدم دقیقاً همین بود؛ اینکه زن و مرد قصه، پیش از هر چیز انسان بودند. بیش از آنکه درگیر کلیشه‌های جنسیتی یا نماد آن قالب‌ها باشند، در توانمندی‌ها، نقص‌ها و ابعاد وجودی‌شان به هم نزدیک بودند. این رویکرد اولاً به واقعیت نزدیک‌تر است و ثانیاً تصویر درستی است که می‌تواند ما را از تصورهای کلیشه‌ای درباره هر دو جنس ــ به‌ویژه زنان ــ دور و به واقعیت نزدیک‌تر کند.