فرهنگ؛ سفیری که باید بماند

رضا صائمی
دبیر گروه فرهنگی
هفته فرهنگی ایران در روسیه تمام شد، اما سؤال اصلی تازه شروع می‌شود. اینکه از این هفته چه چیزی قرار است باقی بماند؟ روزهای فرهنگی ایران در روسیه، فارغ از حاشیه‌های معمول چنین رویدادهایی، فرصتی بود برای آنکه بخشی از فرهنگ و هنر ایران در چند شهر روسیه به نمایش گذاشته شود؛ از موسیقی و سینما و هنرهای تجسمی تا ادبیات و میراث فرهنگی.
حضور وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی و جمعی از هنرمندان و مدیران فرهنگی نیز بر اهمیت رسمی این رویداد افزود. اما اهمیت واقعی چنین برنامه‌هایی را نه باید در مراسم افتتاحیه جست‌وجو کرد و نه در تعداد عکس‌های یادگاری و خبرهای منتشر شده. مسأله اصلی، چیزی است که بعد از خاموش شدن چراغ‌های مراسم باقی می‌ماند. فرهنگ اگر فقط «ارائه» شود، نمایش است؛ اما اگر به «ارتباط» منجر شود، دیپلماسی است. این شاید مهم‌ترین نکته‌ای باشد که درباره هفته‌های فرهنگی باید به آن توجه کرد. برگزاری یک هفته فرهنگی، فی‌نفسه اتفاق خوبی است، اما نمی‌تواند هدف نهایی باشد. چنین رویدادی باید نقطه آغاز یک سلسله ارتباطات باشد؛ ارتباط میان هنرمندان، نویسندگان، ناشران، دانشگاه‌ها، مؤسسات فرهنگی و رسانه‌های دو کشور. به عبارت دیگر، هفته فرهنگی نباید یک «مقصد» باشد؛ باید یک «پل» باشد. اینجاست که نقش رایزنی‌های فرهنگی اهمیت پیدا می‌کند.
رایزنی فرهنگی را نمی‌توان صرفاً دفتر اجرای برنامه‌های فرهنگی یک کشور در خارج دانست. اگر چنین باشد، کارکرد آن به برگزاری چند نمایشگاه، نشست و مراسم محدود خواهد شد. رایزنی فرهنگی در معنای واقعی خود باید واسطه‌ای میان دو فرهنگ باشد؛ کسی یا نهادی که هم فرهنگ مبدأ را بشناسد و هم مخاطب مقصد را. این شناخت دوطرفه، اهمیت زیادی دارد. نمی‌توان بدون توجه به ذائقه، حافظه تاریخی و زمینه اجتماعی مخاطب روس، صرفاً مجموعه‌ای از تولیدات فرهنگی ایران را به نمایش گذاشت و انتظار داشت ارتباطی پایدار شکل بگیرد.
دیپلماسی فرهنگی زمانی موفق‌تر است که از «معرفی خود» به «شناخت دیگری» برسد. این البته به معنای عدول از هویت فرهنگی نیست. برعکس، به معنای شناخت بهتر ظرفیت‌های آن است. فرهنگ ایرانی فقط حافظ و سعدی و نوروز و معماری تاریخی نیست، همان‌طور که فقط سینمای جشنواره‌ای یا موسیقی سنتی هم نیست. ایران امروز نیز فرهنگی زنده، متنوع و در حال تغییر دارد؛ با سینماگران، نویسندگان، موسیقیدانان، هنرمندان تجسمی و نسل تازه‌ای از تولیدکنندگان فرهنگی که می‌توانند بخشی از تصویر امروز ایران را به جهان معرفی کنند. از همین منظر، همکاری‌های فرهنگی با روسیه می‌تواند از سطح «رویداد» فراتر برود.
ترجمه آثار، اکران فیلم‌های ایرانی، تولیدات مشترک سینمایی، همکاری میان دانشگاه‌ها و مراکز پژوهشی، تبادل هنرمندان و برگزاری برنامه‌های مشترک، چیزهایی هستند که می‌توانند یک هفته فرهنگی را به یک فرآیند فرهنگی تبدیل کنند. تفاوت این دو کم نیست. رویداد تمام می‌شود اما فرآیند ادامه پیدا می‌کند. پوستر یک هفته فرهنگی ممکن است چند روز روی دیوار بماند، اما یک ترجمه خوب می‌تواند سال‌ها خوانده شود. یک فیلم ممکن است فقط چند نوبت اکران شود، اما تصویری که در ذهن مخاطب ایجاد می‌کند می‌تواند ماندگار باشد. یک دیدار میان دو هنرمند شاید در ظاهر فقط یک جلسه باشد، اما می‌تواند سرآغاز یک همکاری چند ساله شود. از این زاویه، حتی می‌توان گفت یکی از مهم‌ترین وظایف رایزنی‌های فرهنگی، «تداوم بخشیدن» به اتفاق‌هایی است که در چنین هفته‌هایی آغاز می‌شوند؛ چرا که فرهنگ، برخلاف سیاست، کمتر با دستور پیش می‌رود و بیشتر با تکرار و ارتباط ساخته می‌شود.
اعتماد فرهنگی زمان می‌خواهد. شناخت متقابل زمان می‌خواهد. حتی اصلاح یک تصویر کلیشه‌ای از یک کشور نیز یک‌شبه اتفاق نمی‌افتد. بنابراین، شاید بهتر باشد ارزیابی روزهای فرهنگی ایران در روسیه را به زمان بسپاریم. چند ماه بعد باید دید چه تعداد از این ارتباط‌ها ادامه پیدا کرده‌اند، چه همکاری‌هایی شکل گرفته، چه آثاری ترجمه یا اکران شده‌اند و چه شبکه‌ای از روابط میان فعالان فرهنگی دو کشور ایجاد شده است.
ارزش یک هفته فرهنگی، به تعداد برنامه‌هایی نیست که در آن برگزار می‌شود، بلکه به تعداد ارتباط‌هایی است که پس از آن ادامه پیدا می‌کنند. فرهنگ می‌تواند یکی از آرام‌ترین و مؤثرترین سفیران یک کشور باشد؛ به شرط آنکه سفیرش را برای چند روز اعزام نکنیم. هفته فرهنگی اگر قرار است اثرگذار باشد، باید وقتی تمام شد، تازه کارش را شروع کرده باشد.