روایت وداع دختران دانش‌آموز با یک شهید گمنام همزمان با هفته دفاع مقدس

بچه‌ها پای درس معلمی که او را نمی‌شناختند

ملیحه محمودخواه
گروه اجتماعی


مراسم آغاز سال تحصیلی امسال، به‌جای حضور میهمانان رسمی، با عطر زیارت عاشورا، گل و گلاب و حضور پیکر شهیدی برگزار شد که نامش برای دانش‌آموزان گمنام بود، اما حضورش در دل آنها ماندگار شد.
حیاط مدرسه بهروزان در منطقه ۱۲ تهران، این بار با صدای زنگ کلاس‌ها و تبریک‌های معمول آغاز سال تحصیلی جان نگرفت؛ صبح چهارشنبه هشت مهرماه صدای صلوات و زمزمه زیارت عاشورا در فضای مدرسه پیچید. دختران دانش‌آموز، چفیه بر دوش و شاخه‌های گل در دست، گرد تابوتی جمع شدند که بر دوش خادمان شهدا وارد حیاط شده بود؛ تابوت یک شهید گمنام که پیکرش به‌تازگی در جریان تفحص پیدا شده بود.
قرار بود مراسم آغاز سال تحصیلی مدرسه به شکل سال‌های گذشته برگزار شود؛ با حضور یکی از مسئولان دولتی، مدیران شهری یا شهردار منطقه. اما امسال مدیر و کادر مدرسه تصمیم گرفتند برنامه آغاز سال تحصیلی را به هفته دفاع مقدس منتقل کنند و به‌جای دعوت از یک میهمان رسمی، میزبان میهمانی باشند که سال‌ها پیش برای آرامش و امنیت همین روزهای دانش‌آموزان از جان خود گذشته است.
صبح آن روز بسیاری از دختران از ماجرای میهمان مدرسه اطلاع دقیقی نداشتند. تنها از طریق پیامی که عصر روز قبل در گروه مدرسه منتشر شده بود، فهمیده بودند که قرار است برنامه‌ای متفاوت برگزار شود. با این حال، صبح زود با گل، گلاب و حال‌وهوایی متفاوت به مدرسه آمدند. بعضی از آنها شاخه‌های گل به همراه داشتند و چند دانش‌آموز نیز پارچه‌ها و تبرک‌هایی را که از سفر کربلا و نجف با خود آورده بودند، برای حضور در این مراسم آماده کرده بودند.
وقتی پیکر شهید وارد مدرسه شد، فضای حیاط تغییر کرد. دانش‌آموزان که تا دقایقی قبل در کنار هم مشغول گفت‌وگو بودند، آرام‌آرام اطراف تابوت حلقه زدند. صدای مداحی و زیارت عاشورا بلند شد و دختران، با چشم‌هایی اشکبار، برای شهیدی که نام و نشانی از او نمی‌دانستند، عزاداری کردند.

آغاز سال تحصیلی 
با یک میهمان متفاوت
خانم فرخی، مدیر مدرسه بهروزان، درباره تصمیم امسال مدرسه می‌گوید: «ما هر سال برای آغاز سال تحصیلی از میهمانان مختلف دعوت می‌کردیم. سال گذشته اعضای شورای شهر تهران و شهردار منطقه ۱۲ در برنامه مدرسه حضور داشتند و امسال هم می‌توانستیم همین مسیر را ادامه بدهیم. اما با توجه به اتفاقاتی که در کشور افتاده بود و حال‌وهوایی که بین بچه‌ها وجود داشت، احساس کردیم برنامه امسال باید متفاوت باشد.»
او می‌گوید: «به این نتیجه رسیدیم که به‌جای دعوت از یک میهمان رسمی، شهیدی را به مدرسه دعوت کنیم؛ میهمانی که حضورش برای بچه‌ها معنا و اثر بیشتری داشته باشد. به همین دلیل تصمیم گرفتیم مراسم آغاز سال تحصیلی را با هفته دفاع مقدس پیوند بزنیم و میزبان پیکر یک شهید گمنام باشیم.»
به گفته مدیر مدرسه، قطعی‌شدن حضور شهید تا بعدازظهر روز پیش از مراسم طول کشید و پس از آن، موضوع از طریق گروه مدرسه به اطلاع دانش‌آموزان رسید. فرخی می‌گوید: «به بچه‌ها گفتیم فردا میهمان ویژه‌ای داریم، اما جزئیات را کامل نگفتیم. صبح که دانش‌آموزان آمدند، خودشان گل و گلاب آورده بودند. چند نفر از بچه‌ها تبرک‌هایی را که از نجف و کربلا داشتند، برای مراسم آورده بودند. این موضوع برای ما بسیار ارزشمند بود، چون نشان می‌داد برنامه برای آنها فقط یک مراسم رسمی نیست و از دل خودشان شکل گرفته است.»
 او اظهار امیدواری کرد حضور شهدا باعث شود بچه‌ها به هم نزدیک‌تر شوند و میان آنها وحدت و همدلی بیشتری شکل بگیرد: «دانش‌آموزان ما باید بدانند که برای خدمت به جامعه و کشور، هرکدام می‌توانند نقشی داشته باشند. شهدا به ما یاد می‌دهند که مسئولیت‌پذیری، فداکاری و توجه به دیگران فقط مربوط به یک دوره خاص نیست.»

انگار یکی از اعضای خانواده‌مان آمده بود
در میان دانش‌آموزان، بعضی آرام اشک می‌ریختند و بعضی با دستانی لرزان روی تابوت گل می‌گذاشتند. آنها درباره احساسی که در آن لحظه داشتند، حرف‌های متفاوتی می‌زدند، اما در بیشتر گفته‌هایشان یک جمله مشترک شنیده می‌شد: «این شهید برای ما غریبه نبود.» زهرا، دانش‌آموز پایه هشتم، می‌گوید: «وقتی فهمیدم قرار است پیکر شهید به مدرسه بیاید، فکر نمی‌کردم این‌قدر تحت‌تأثیر قرار بگیرم. اما وقتی تابوت وارد حیاط شد، احساس کردم یکی از اعضای خانواده‌مان آمده است. با خودم فکر کردم شاید مادر این شهید سال‌ها منتظر بازگشت او بوده باشد. دلم می‌خواست کاری کنم که بداند اینجا هم کسانی هستند که او را فراموش نکرده‌اند.»
رمیصا دانش‌آموز پایه هفتم، می‌گوید: «من تا قبل از این مراسم پیکر شهید را از نزدیک ندیده بودم. وقتی بچه‌ها شروع به خواندن زیارت عاشورا کردند، احساس کردم فضای مدرسه کاملاً عوض شده است. همه ساکت شده بودند و هرکسی با خودش حرف می‌زد. من برای خانواده این شهید دعا کردم و از خدا خواستم به آنها صبر بدهد.»
برای سارا، دانش‌آموز پایه نهم، این مراسم فرصتی بود تا نگاهش به مفهوم شهید تغییر کند. او می‌گوید: «ما همیشه درباره دفاع مقدس و شهدا در کتاب‌ها و برنامه‌های مدرسه چیزهایی شنیده‌ایم، اما دیدن تابوت یک شهید گمنام حس دیگری داشت. آن لحظه دیگر شهید برایم فقط یک تصویر یا یک اسم در کتاب نبود. احساس کردم یک انسان جوان بوده که آرزو و خانواده داشته و برای دفاع از کشورش از همه چیز گذشته است.»
یکی دیگر از دانش‌آموزان که خود را نرگس معرفی می‌کند، می‌گوید: «من در ابتدا فکر می‌کردم مراسم خیلی غمگین باشد، اما بعد متوجه شدم حضور شهید به ما آرامش داده است. خیلی از بچه‌ها گریه می‌کردند، ولی بعد از گریه سبک‌تر شده بودند. من هم چند روزی بود که نگرانی‌هایی داشتم و ذهنم آرام نبود. وقتی کنار تابوت نشستم، احساس کردم می‌توانم با خیال راحت دعا کنم.»

شهیدی که دانش‌آموزان 
او را پیدا کردند
خانم حیدرنژاد، مسئول بسیج دانش‌آموزی آموزش و پرورش منطقه ۱۲، درباره برنامه‌های حضور شهدا در مدارس می‌گوید: «چند سال است که هم‌زمان با هفته دفاع مقدس و آغاز سال تحصیلی، کاروان‌های خودرویی و برنامه‌های روایتگری دفاع مقدس در مدارس منطقه برگزار می‌شود. بعضی مدارس درخواست حضور کاروان، مداح و راوی دارند و بعضی مدارس نیز علاقه‌مند هستند میزبان پیکر مطهر یک شهید باشند.»
او توضیح می‌دهد: «امسال به برکت حضور شهدا، این برنامه در مدارس مختلف منطقه با استقبال زیادی روبه‌رو شد. بعضی مدیران همان لحظه که از برنامه مطلع می‌شدند، با ما تماس می‌گرفتند و درخواست می‌کردند شهید به مدرسه آنها هم برود. حتی برخی مدارس برای میزبانی از شهید به معراج شهدا نامه می‌زدند.» مسئول بسیج دانش‌آموزی منطقه ۱۲ درباره تأثیر این برنامه بر دانش‌آموزان دختر می‌گوید: «گاهی ممکن است تصور شود حضور پیکر شهید در مدرسه باعث ناراحتی بچه‌ها می‌شود، اما آنچه ما در مدارس می‌بینیم، بیشتر از جنس آرامش است. دانش‌آموزان با شهید ارتباط برقرار می‌کنند؛ انگار که او را از نزدیک می‌شناسند. بعضی از آنها شهید را مانند برادر خود می‌بینند، بعضی مانند فرزند یا عضوی از خانواده. این ارتباط معنوی باعث می‌شود بچه‌ها برای دقایقی از دغدغه‌های روزمره فاصله بگیرند و با خودشان خلوت کنند.»
حیدرنژاد می‌گوید: «دانش‌آموزان امروز آرزوها، نگرانی‌ها و مسائل خاص خودشان را دارند. آنها دنبال یک تکیه‌گاه و نیروی معنوی هستند. حضور شهید، این فرصت را برایشان فراهم می‌کند که با دل آرام دعا کنند و احساس کنند تنها نیستند. من در مدارس مختلف دیده‌ام که دانش‌آموزان با دیدن پیکر شهید گریه کرده‌اند، اما این گریه همراه با آرامش بوده است؛ گویی یک فشار روحی از آنها دور شده است.»

 

برش

بدرقه‌ای با گل و گلاب
در پایان مراسم، دختران به نوبت کنار تابوت رفتند. بعضی شاخه‌های گل خود را روی آن گذاشتند و بعضی با گلاب از میهمان گمنام مدرسه استقبال کردند. چند دانش‌آموز نیز دست‌نوشته‌هایی کوتاه برای شهید نوشته بودند؛ نامه‌هایی که در آنها از آرزوهایشان، خانواده‌هایشان و نگرانی‌هایشان گفته بودند.
یکی از دختران هنگام وداع، آرام زیر لب گفت: «کاش می‌دانستیم اسمت چیست تا با نام صدایت کنیم.» دانش‌آموز دیگری با چشمانی اشکبار گفت: «تو امروز میهمان مدرسه ما بودی، اما دیگر غریبه نیستی.»
پیکر شهید پس از دقایقی از میان جمعیت دانش‌آموزان عبور کرد. دختران تا ورودی مدرسه او را بدرقه کردند و آخرین شاخه‌های گل را روی تابوت گذاشتند. مراسم تمام شد، اما حال‌وهوای آن در مدرسه باقی ماند؛ روی چفیه‌هایی که بر شانه دانش‌آموزان بود، در گلبرگ‌هایی که بر تابوت ریخته شد و در چشم‌هایی که پس از رفتن شهید هنوز خیس مانده بود.
مدرسه بهروزان سال تحصیلی را با یک برنامه رسمی و سخنرانی آغاز نکرد؛ دختران متوسطه اول این مدرسه، آغاز سال را با زیارت عاشورا، گل و گلاب و بدرقه شهیدی برگزار کردند که نامش گمنام بود، اما حضورش برای آنها به اندازه یک آشنای قدیمی، نزدیک و آرامش‌بخش شد.
 

صفحات
  • صفحه اول
  • سیاسی
  • دیپلماسی
  • جهان
  • اقتصادی
  • علم و فناوری
  • اندیشه
  • حوادث
  • اجتماعی
  • صفحه آخر
  • کتاب
  • خودرو
  • ایران زمین
  • ورزشی
آرشیو تاریخی
شماره نه هزار و صد و سی و هشت
 - شماره نه هزار و صد و سی و هشت - ۱۱ مهر ۱۴۰۵