رازهای عقاب آسمان

روایت همرزمان خلبان محمود اسکندری از او در کتاب بیگانه با ترس

«بیگانه با ترس» یک تاریخ شفاهی از جنگ هوایی ایران و عراق و بررسی زندگی شخصیتی تأثیرگذار در نیروی هوایی، نبوغ تاکتیکی و مأموریت‌های استراتژیک، مرحوم سرهنگ خلبان محمود اسکندری، یکی از برجسته‌ترین خلبانان شکاری - بمب‌افکن فانتوم F4 در تاریخ هوانوردی نظامی جهان است. این کتاب به قلم صادق وفایی و توسط انتشارات روزنامه ایران در پاییز ۱۴۰۲ منتشر شد.
«بیگانه با ترس» در ۸ فصل نوشته شده و بخش‌های عمده این فصل‌ها گفت‌وگو با همرزمان محمود اسکندری است. مقدمه‌ این کتاب از تعلق خاطر خانواده صادق وفایی با کتاب و انس به مطالعه شروع می‌شود. کتاب‌هایی که همزیستی با آنها از دوران کودکی‌اش آغاز شده و تا به امروز ادامه دارد. وفایی بعد از یک رمان، یک تاریخ شفاهی در حوزه دوبله و یک کتاب تاریخی-تحلیلی درباره روابط ایران و آمریکا، اقدام به نگارش کتابی درباره محمود اسکندری کرده است. او بیش از دو سال درباره خلبان محمود اسکندری تحقیق می‌کند که نتیجه‌ آن، کتاب«بیگانه با ترس» می‌شود. او در این کتاب تلاش کرده، کاری بیشتر از یک زندگی‌نامه معمولی درباره جنگ بنویسد، به همین جهت، زمانی که از اصطلاحات تخصصی جنگ و نیروی هوایی استفاده می‌کند، در پاورقی‌ها درباره آنها توضیح می‌دهد تا مخاطب‌های عادی و خاص حوزه هوانوردی با آن ارتباط برقرار کنند. نویسنده طی مصاحبه‌هایی که انجام داده، سعی می‌کند با استفاده از منابع آماری از تعداد فروند هواپیماهای ایران نسبت به تعداد فروند هواپیماهای عراق نشان دهد، خلبانان ایرانی با وجود محدودیت‌ها چه توانمندی‌هایی برای دفاع کشور، از خود نشان داده‌اند. مثلاً در جایی از کتاب می‌گوید: «حتما شنیده‌اید که عراق آمد، پشت کرخه ماند یا آمد در خرمشهر متوقف شد. خب چرا ماند؟ کسی نمی‌گوید، بابا این نیروی زمینی عراق از پشت بمباران می‌شد.»
نویسنده می‌گوید شخصیت محمود اسکندری در ابتدا برای او تنها در حد نام یک خلبان جنگی بود؛ اما با پیشرفت پژوهش‌ها و گفت‌وگو با همرزمانش، اسکندری برایش به اسطوره‌ای بی‌همتا تبدیل شد. هرچه نویسنده در مسیر شناخت او جلوتر رفت، شیفتگی‌اش به این خلبان بیشتر شد؛ تا جایی که ویژگی «نترس بودن» اسکندری، تا پایان نگارش زندگی‌نامه‌اش لحظه‌ای ذهن او را رها نکرد. وفایی معتقد است همان‌طور که سرخپوستان برای خود اسم‌هایی مانند «ایستاده با مشت» می‌گذارند باید برای محمود اسکندری نیز چنین اسمی گذاشت که به شخصیت او نزدیک‌تر باشد، از این رو نام «بیگانه با ترس» را برایش انتخاب کرده است.
فصل اول کتاب، میزگردی با حضور فرج‌الله براتپور، علی اکبر زمانی و محمود ضرابی درباره خلبان محمود اسکندری است. گفت‌وگوی میان سه خلبان از بزرگان نیروهوایی کشور ابتدا با خنده، شوخی و یاد خاطرات گذشته شروع می‌شود و گاهی هم با بغض و اشک همراه است. وفایی گفت‌وگو را با اشاره به خطرات شغل خلبانی در دوران جنگ آغاز می‌کند؛ اینکه چگونه یک خلبان جانش را کف دست می‌گذارد و با انبوهی از سوخت و موشک، دل به دریایی می‌زند که هر لحظه ممکن است از امواج آن زنده بیرون نیاید. در ابتدای این گفت‌وگوی سه‌نفره، ضرابی، همرزم اسکندری، از ناگفته‌هایی سخن می‌گوید که کمتر کسی شنیده است؛ مثلاً اینکه در نیروی هوایی، همواره شماری از خلبانان در آماده‌باش کامل به سر می‌برند و آموزش‌های بسیار دشواری پشت سر می‌گذارند. او همچنین اشاره می‌کند که آنها در بزنگاه‌هایی مانند شیوع کووید-۱۹ نیز به یاری دولت آمدند و توانستند در مناطقی مانند سیستان و بلوچستان، شیوع این بیماری را به صفر برسانند.
«بیگانه با ترس» به مقایسه خلبانان ایرانی با سایر خلبانان از جمله نیروهای آمریکایی می‌پردازد؛ اینکه چطور خلبانان ما در واقعیت دست به رشادت‌های عظیم زده‌اند. در حالی که آمریکا فقط با فیلم‌های سینمایی و استفاده از پرده‌سبز سینما تلاش می‌کند کارهای آنها را بزرگ جلوه دهد، خلبان‌های قهرمان ما همان کار به‌ظاهر سینمایی را در واقعیت انجام داده‌اند، نه در فیلم سینمایی. یکی از برجسته‌ترین بخش‌های کتاب، گفت‌وگوهایی دیالوگ‌محور و با حفظ شکل و قالب مصاحبه از دوستان محمود اسکندری است که نشان می‌دهد او چه صلابتی در آسمان‌ها و چه تواضعی روی زمین داشته است؛ نمایش پیوند میان صلابت در آسمان و عطوفت در زمین از کلیدی‌ترین روایت‌های همرزمان است. راویان تأکید می‌کنند اسکندری شخصیتی با «مرام داش‌مشتی و پهلوانی»، صادق، بی‌باک در گفتار و در عین حال عمیقاً مقید به باورهای دینی بود؛ همواره قرآنی کوچک در لباس پرواز همراه داشت و شبانه و به‌دور از چشم دیگران به نیازمندان کمک مالی می‌کرد.
این اثر خاطرات بی‌شماری از عملیات‌های دشوار می‌گوید که نام محمود اسکندری در آن می‌درخشد. او پهلوان مسلک بود از این رو پهلوان محمود اسکندری صدایش می‌کردند، اما یک جایی اسکندری مورد ظلم و قضاوت واقع می‌شود. علی‌اکبر زمانی، همرزم محمود اسکندری، درباره اخراج او از نیروهوایی می‌گوید؛ از اینکه در سال ۱۳۶۶ محمود اسکندری را گرفتند و به او اتهام همکاری با گروه‌های سلطنت‌طلب را زدند و بعد چهار سال برایش حکم بریدند اما با واسطه یکی از افراد برجسته نیروی هوایی از حکمش گذشتند.
نویسنده تلاش می‌کند توصیف‌هایی از زندگی خلبان همراه با مستندات کافی بیاورد و برایش مستندی مهم‌تر از حضور حی و حاضر همرزمان و خلبانان باسابقه نیروی هوایی کشور نیست. این کتاب در گفت‌وگوهایش به این نکته اشاره می‌کند که تعداد خلبان‌های دوران ۸ساله دفاع مقدس آن‌طور که می‌گفتند زیاد نبوده و حتی کمتر هم بوده است؛ اما با این حال، نیروی هوایی کشور توانست قهرمانانی مانند محمود اسکندری و همرزم‌هایش را تربیت کند؛ خلبانانی که به دلیل فشارهای کاری زیاد و پروازهای مکرر دچار آسیب‌های زیادی شده‌اند و از جمله آنها «خلبان محققی» است که در آن روزی که این مصاحبه‌ها انجام می‌شد، او به دلیل خونریزی مغزی ناشی از پروازهای زیاد، در کما به سر می‌برد.
بخش پایانی کتاب با نثری تلخ، دوران غربت، بازنشستگی زودهنگام و بی‌مهری‌های اداری نسبت به این قهرمان بزرگ را به تصویر می‌کشد؛ خلبانی که آسمان بغداد را درنوردید. او در فانتوم F4 می‌نشست و آسمان تهران تا بغداد را طی‌الارض می‌کرد، سرانجام در پاییز ۱۳۸۱ در یک خودروی پراید، در سانحه‌ای جاده‌ای به شکلی غریبانه جان باخت و در امامزاده حیدر کلاک کرج به خاک سپرده شد. این کتاب با انتشار عکس‌هایی از ۱۸ سالگی خلبان محمود اسکندری، گذراندن دوره‌های آموزشی مختلف، مأموریت‌های متعدد و تفریح با خانواده‌اش به پایان می‌رسد.
صفحات
آرشیو تاریخی
شماره نه هزار و صد و سی و سه
 - شماره نه هزار و صد و سی و سه - ۰۵ مهر ۱۴۰۵