در حافظه موقت ذخیره شد...
راز استقبال از کنسرتهای علیرضا قربانی چیست؟
صدایی که خاطره جمعی میسازد
دبیر گروه فرهنگی
اینکه کنسرتهای علیرضا قربانی پرمخاطب است، دیگر خبر تازهای نیست. آنچه شاید تازه و مهم باشد، خود این پرسش است که چرا؟ در روزگاری که بسیاری از اجراهای موسیقی برای پیدا کردن مخاطب با دشواری مواجهاند و فاصله میان قیمت بلیت و توان اقتصادی بخش بزرگی از جامعه هر روز بیشتر میشود، چگونه یک خواننده میتواند سالنهای بزرگ را مکرر پر کند؟ پاسخ را نمیتوان فقط در محبوبیت او جستوجو کرد. محبوبیت، خودش معلول است نه علت. باید دید چه چیزی در صدای قربانی و جهان موسیقایی او وجود دارد که توانسته این حجم از مخاطب را با خود همراه کند.
قربانی از آن دست خوانندگانی نیست که صدایش صرفاً شنیده شود، صدایش قرار است حس شود. جنس صدا، رنگ و نحوه ادای کلمات، واجد نوعی اندوه نجیب و وقار موسیقایی است. نه اغراق میکند و نه برای تحت تأثیر قرار دادن مخاطب به هیجانهای سطحی متوسل میشود. حتی وقتی آواز به اوج میرسد، نوعی خویشتنداری در آن باقی میماند. شاید همین ویژگی باعث شده صدای او برای بخشی از مخاطبان به صدای حال و هوای آنها تبدیل شود. صدایی برای لحظههایی که آدم میخواهد احساسش را بشنود، نه اینکه صرفاً موسیقی گوش کند.
این صدا البته به تنهایی چنین جایگاهی نمیساخت. انتخاب شعر، بخش مهمی از این معادله است. قربانی اغلب در جایی از ادبیات فارسی ایستاده که میان حافظه فرهنگی و تجربه معاصر پل میزند. شعر کلاسیک، اگرچه متعلق به گذشته است، در خوانش او به امری موزهای تبدیل نمیشود. عشق، فقدان، انتظار، تنهایی و امید، واژههایی نیستند که تاریخ مصرف داشته باشند. انسان امروز هم همانقدر با این مفاهیم درگیر است که انسان دیروز. تفاوت فقط در شکل زیستن است. از همینجا میتوان به یکی از دلایل جامعهشناختی استقبال از قربانی رسید. مخاطب او الزاماً مخاطب موسیقی سنتی نیست، همانطور که الزاماً مخاطب موسیقی پاپ هم نیست. او در منطقهای میانی ایستاده است، منطقهای که برای مخاطب تحصیلکرده و علاقهمند به شعر جذاب است، اما برای مخاطب عمومی هم آنقدر دور و نخبهگرا نیست که امکان ارتباط را از او بگیرد. موسیقی قربانی به مخاطب اجازه میدهد هم احساس کند و هم چیزی را بشنود که برایش ارزش فرهنگی دارد.
این ترکیب در جامعه امروز ایران اهمیت بیشتری پیدا میکند. جامعهای که تجربههای مشترک فرهنگیاش روزبهروز پراکندهتر شده و نسلها و گروههای اجتماعی، بیش از گذشته با سلیقههای متفاوت زندگی میکنند، همچنان به نقاط اتصال نیاز دارد. شعر فارسی یکی از این نقاط اتصال است و موسیقی قربانی توانسته بخشی از آن را فعال کند. یک بیت حافظ یا یک ترانه عاشقانه میتواند برای آدمهای متفاوت، خاطرههای متفاوتی بسازد و در عین حال، احساس مشترکی ایجاد کند.اما کنسرت، فقط شنیدن موسیقی نیست. کنسرت نوعی تجربه جمعی است. آدمها در سالن، تنها به خواننده گوش نمیدهند، احساس خود را در احساس جمعی اطرافشان بازمییابند. لحظهای که هزاران نفر یک ترانه را با خواننده زمزمه میکنند، موسیقی از یک تجربه فردی به یک تجربه اجتماعی تبدیل میشود. مخاطب در آنجا فقط شنونده نیست، عضوی از یک جمع است، جمعی که برای چند ساعت زبان مشترکی پیدا کرده است. از این منظر، کنسرت موفق، نوعی آیین جمعی معاصر است. در جامعهای که بسیاری از فضاها ی عمومی برای تجربه احساس مشترک محدود یا کمرنگ شدهاند، سالن کنسرت میتواند به محلی برای تخلیه عاطفی، خاطرهسازی و حتی بازسازی حس تعلق تبدیل شود. مخاطب میآید تا صدایی را بشنود، اما در نهایت خودش را در صدای دیگری پیدا میکند. با این همه، استقبال از قربانی یک نکته مهم را روشن میکند. اینکه موسیقی جدی، شعرمحور و متکی بر ریشههای موسیقی ایرانی هنوز میتواند مخاطب انبوه پیدا کند؛ به شرط آنکه در گذشته متوقف نماند. قربانی نه سنت را کنار گذاشته و نه در آن منجمد شده است. او میان میراث و اکنون حرکت میکند؛ میان شعر و موسیقی، میان خاطره و زندگی روزمره، میان خلوت فردی و تجربه جمعی. به نظر میرسد که راز محبوبیت او همین نقطه میانی باشد. صدایی که هم نوستالژی میسازد و هم معاصر است، شعری که هم آشناست و هم قابلیت دوباره شنیده شدن دارد، موسیقیای که هم شأن هنری خود را حفظ میکند و هم از مخاطب نمیخواهد برای دوست داشتنش، موسیقیشناس باشد.او توانسته صدایش را از یک صدای شخصی به بخشی از حافظه عاطفی مخاطبانش تبدیل کند، صدایی که وقتی شنیده میشود، فقط یک ترانه را به یاد نمیآورد، بلکه حال و هوایی را زنده میکند که گمان میکردیم از یادمان رفته است.

