راویان قهرمانان واقعی
ادبیات مقاومت ما شریفتر از ادبیات جنگ جهان است
نویسنده و شاعر
در دوران دفاع مقدس ادبیات به گونهای شکل گرفته بود که هم روحیه مردم تضعیف نشود و دلها خالی نگردد و هم نوعی فعالیت مستمر در بطن جامعه جریان داشته باشد. ادبیات آن مقطع بیشتر به همین بخشها میپرداخت. ادبیات دفاع مقدس در آن دوران درباره جنگ و اسرا بود و هدف تهییج و تبیین داشت، اما پس از پایان جنگ، بهمرور از حجم این دست آثار کاسته شد و کتابها به شرایط پس از جنگ نیز پرداختند. در دوران دفاع مقدس همه چیز به این سمت و سو حرکت میکرد که ما باید این جنگ را تا پیروزی نهایی ادامه دهیم. با این حال، پس از پایان جنگ، بهخصوص در حوزه ادبیات کودک و نوجوان، این فضا مقداری کمرنگتر شد؛ یعنی ادبیاتی شکل گرفت که کودکان بیشتر با مفهوم صلح مواجه شوند و دیگر به آن شکل و با همان شواهد خشن به جنگ فکر نکنند. تلاش بود ادبیاتی پدید آید که جنگ را تعدیل کند، نه اینکه سند دفاع مقدس را کنار بگذارد تا برای کودکان محیطی آرامتر به وجود بیاید.
در گذشته وقتی درباره جنگ صحبت میکردیم، فوراً مشخص بود منظور کدام عملیات یا رخداد است. نسل آن دوران هرچند در صحنه نبرد حاضر نبودند، مثلاً خود من که نیشابوری بودم و در مناطق جنگی جنوب یا غرب حضور فیزیکی نداشتم، اما لحظه به لحظه با اخبار و فضای آن در ارتباط بودم. در دوران دفاع مقدس، تنها کودکان و نوجوانانی که در مناطق جنگی حضور داشتند تصویری از جنگ در ذهنشان شکل گرفته بود؛ اما در جنگ ۱۲ روزه و جنگ رمضان، از آنجا که تمام کشور درگیر نبرد شد، کودکان و نوجوانان تصویر روشنتری از جنگ دارند. در واقع اکنون به دلیل وقایع پیرامونی، درک آسیبهای جنگ ملموستر شده است؛ مثلاً اگر امروز بگوییم آمریکا تهدید کرده یا نیروهای نظامی در حال دفاع هستند، این تصویر برای مخاطب امروزی به شکلی عینی قابل تصور است و ماهیت نبرد را بهتر درک میکند. به همین دلیل به نظر میرسد این روزها نوشتن درباره جنگ و برقراری ارتباط با مخاطب جوان، به واسطه فهم بهتر این شرایط، حتی راحتتر و ملموستر از گذشته باشد.
وقتی در حوزه داستان واقعی و افراد آن مینویسیم، بسیار به واقعیت وفادار میمانیم؛ مثلاً شهید عبدالرسول زرین که تکتیرانداز قهاری بود و نقشش را کامبیز دیرباز در سینما بازی کرد، در این روایتها واقعاً به واقعیت تکیه شد. مگر اینکه از قهرمانان شناختهشده و نامداری مثل مهدی باکری یا ابراهیم همت نام نبریم و یک فرمانده کلی و ساخته ذهن را در نظر بگیریم؛ در آن حوزهها داستانها بیشتر بر پایه تخیل نوشته شدهاند و به مقتضای درک نویسنده از جنگ، چیزهایی هم به واقعیت افزوده شده و با تخیل پیش رفته است. در سالهای اخیر بهخصوص در آثاری که به روایتهایی مثل دوران کودکی و نوجوانی شهید سلیمانی و امثال ایشان پرداختهاند، شخصیتها کاملاً ملموس، انسانی و دستیافتنی تصویر شدند. خانوادههایشان، محیطی که در آن رشد کردند و دغدغههایشان چه برای مخاطب نوجوان و چه بزرگسال کاملاً طبیعی است. قهرمانان ما شبیه قهرمانهای سینمای هالیوود، سوپرمن یا قهرمانهای بالیوودی تخیلی نبودند. قهرمانان دفاع مقدس انسانهای واقعی بودند با تمام ویژگیها، ضعفها و شرایط جامعه خودشان؛ چه آنهایی که در جبهه حضور داشتند و چه کسانی که در دوران اسارت یا پس از آزادی زیستند، همگی با تمام خصلتهای انسانیشان به عنوان قهرمان معرفی شدند، نه موجوداتی ماورایی و دستنیافتنی.
شریفتر از ادبیات جنگ جهان
در دهههای گذشته نویسنده شاخص به آن مفهومی که در ادبیات جهان میشناسیم، نداشتهایم. یک ادبیات جنگ بینالمللی در جهان وجود دارد؛ مثلاً در آلمان، انگلستان یا آمریکا، نویسندگان برجستهای پدید آمدند که به معنای واقعی کلمه جهانی شدند، آثارشان بازتاب بینالمللی یافت و جوایز معتبر دریافت کردند. اما در ایران این وضعیت چندان محقق نشد که اثری خلق کنیم تا چهرهای شاخص بسازد، به زبانهای مختلف ترجمه شود و اقتباسهای سینمایی جهانی از روی آن اتفاق بیفتد. نه اینکه اصلاً اثری نبوده باشد، ولی در سطح جهانی و با آن تعریف شاخص، چنین پدیدهای نداشتیم. حتی آثاری از دفاع مقدس هم که در حوزه ترجمه ارائه شدند، بیشتر با حمایت و سرمایهگذاری خود دولت پیش رفتند و قراردادها را خودمان تنظیم کرده و چاپ کردیم؛ یعنی جریانی جهانی خودبهخود سراغشان نیامد. برای مثال، در جهان رمانهایی مانند «وداع با اسلحه» یا «زنگها برای که به صدا درمیآیند» ارنست همینگوی را داریم که نوشته شدند و در ابعاد وسیع جهانی دیده شدند، اما در ایران اثری که بتواند تا این حد جهانی شود، خلق نشده است.
بیتردید در ادبیات جهان از حیث تکنیک و فرم، آثار بسیار قوی و فنیتر نوشته شده است؛ اما از نظر محتوایی و مضمونی، ادبیات ما تفاوت عمدهای با ادبیات غرب، ژاپن یا آمریکا دارد. ادبیات ما همواره ادبیاتی شسته رفته و اخلاقمدار بوده است. در آثار نویسندگان برجسته غربی مثلاً نوشتههای نویسندگان فرانسوی یا همین رمان «وداع با اسلحه» مسائل زننده و رفتارهای غیراخلاقی فراوانی در دل جنگ به چشم میخورد. اما تفاوت بنیادین در آثار دفاع مقدس ما این است که موضوعات غیراخلاقی در آن دیده نمیشود، چون در واقعیت جبهههای ما نیز چنین مسائلی پیش نمیآمد و مبنای کار رزمندگان بر پایه غیرت، شرافت و باورهای معنوی بنا شده بود. بنابراین شاید از نظر ساختاری هنوز به استانداردهای بزرگ جهانی نرسیده باشیم، اما از حیث درونمایه و سلامت مضمون، ادبیات دفاع مقدس ما بسیار شریفتر از ادبیات جنگ سایر کشورهاست.
در مجموع، حوزه دفاع مقدس آنقدر گسترده است که هیچ محدودیتی برای پرداختن به آن وجود ندارد. هر زاویهای را که در نظر بگیرید، از فضای مدرسه گرفته تا پشت جبهه، خانواده، سفرها و ابعاد مختلف نبرد ظرفیت نوشتن دارد. با توجه به گستردگی زمانی و جغرافیایی ۸ سال جنگ، ظرفیتی بینهایت پیش روی نویسندگان است و هنوز هزاران رمان دیگر میتوان درباره زوایای مختلف این دوران خلق کرد.

