به بهانه هفته دفاع مقدس و ۴۵ سالگی سینمای جنگ در ایران

از خاطره جنگ تا معنای امروز دفاع از وطن

مهرداد پارسایی
منتقد سینما


ژانر دفاع مقدس در سینمای ایران حالا ۴۵ ساله شده است؛ ۴۵ سال از روزهایی که دوربین‌ها از استودیوها و خیابان‌ها راهی جبهه شدند تا قصه‌های جنگ را ثبت و روایت کنند. سینمای جنگ ایران از همان سال‌های اول، بیش از آنکه یک ژانر به معنای متعارف سینمایی باشد، نوعی مواجهه با یک تجربه تاریخی بود؛ تجربه‌ای که بخش بزرگی از جامعه ایرانی را درگیر خود کرده بود و هنوز هم سایه‌اش بر حافظه جمعی ما سنگینی می‌کند. در سال‌های جنگ تحمیلی، دوربین گاه مستقیماً به دل عملیات و خط مقدم می‌رفت و گاه قصه آدم‌هایی را روایت می‌کرد که در فاصله‌ای دور از خاکریز، با پیامدهای جنگ زندگی می‌کردند. بعدها که فاصله با جنگ بیشتر شد، سینمای دفاع مقدس نیز تغییر کرد؛ از فرمانده و رزمنده به مادر و همسر و فرزند رسید، از میدان نبرد به خانه‌های چشم‌انتظار آمد و از بازسازی عملیات‌ها به خاطره، فقدان، بازماندگی و زندگی پس از جنگ پرداخت. حاصل این چهار دهه‌و‌نیم، مجموعه‌ای متنوع از فیلم‌هاست که در بهترین نمونه‌هایشان جنگ را بهانه‌ای برای شناخت انسان قرار داده‌اند، نه صرفاً نمایش تانک و تفنگ و انفجار. با این حال، ۴۵ سالگی می‌تواند نقطه‌ای برای بازنگری هم باشد. اینکه آیا این سینما هنوز می‌تواند با مخاطب امروز سخن بگوید؟ آیا زبان و قهرمانان و موقعیت‌هایی که در دهه‌های گذشته ساخته شده‌اند، برای نسل‌هایی که جنگ را تجربه نکرده‌اند همچنان کافی است؟ و مهم‌تر از همه، آیا مفهوم «دفاع» در سینمای امروز همان معنایی را دارد که در سال‌های اول شکل‌گیری این گونه سینمایی داشت؟

جنگ تغییر کرده
روایت هم باید تغییر کند
پاسخ به این پرسش‌ها را شاید بتوان در تغییر خودِ تجربه جنگ جست‌وجو کرد. جامعه ایران در سال‌های اخیر با شکل‌های دیگری از جنگ و درگیری مواجه شده است. جنگ‌هایی که الزاماً شبیه جنگ هشت ‌ساله نیستند، اما تجربه‌هایی تازه از نگرانی، انتظار، حمله، پناه گرفتن، از دست دادن و دفاع را به وجود آورده‌اند. جنگ امروز فقط در خاکریز و سنگر اتفاق نمی‌افتد؛ شهر، خانه، مدرسه، بیمارستان، فرودگاه، شبکه‌های ارتباطی و زندگی روزمره مردم نیز می‌توانند بخشی از میدان جنگ باشند. در چنین شرایطی، اگر سینمای دفاع مقدس قرار است همچنان زنده بماند، شاید بیش از هر چیز نیازمند گسترش دایره نگاه خود باشد. این به معنای کنار گذاشتن روایت‌های مربوط به جنگ ایران و عراق نیست، آن جنگ هنوز سرشار از قصه‌های ناگفته و شخصیت‌هایی است که می‌توان آنها را از زوایای تازه دید. مسأله این است که تجربه جنگ نباید در یک مجموعه نشانه‌های ثابت خلاصه شود؛ در یک فرم آشنا، چند تیپ شخصیتی تکرارشونده و روایتی که از پیش می‌دانیم قهرمان و ضدقهرمانش چه کسانی هستند. نسل امروز حق دارد جنگ را با زبان خودش بشناسد و درباره مفاهیمی مانند وطن، امنیت، فداکاری، ترس، مسئولیت و انتخاب، پرسش‌های تازه‌ای داشته باشد. سینمای دفاع مقدس اگر این پرسش‌ها را جدی بگیرد، می‌تواند از یک سینمای صرفاً خاطره‌محور به سینمایی درباره نسبت انسان معاصر با مفهوم دفاع تبدیل شود.

دوباره باید از «دفاع از وطن» گفت
در این میان، «دفاع از وطن» می‌تواند یکی از مهم‌ترین مفاهیمی باشد که سینمای جنگ ایران به بازتعریف آن نیاز دارد. وطن در سینمای جنگ گذشته، گاه در قالب جغرافیا، مرز، خانه و شهر معنا پیدا می‌کرد اما امروز می‌توان از وطن تصویری پیچیده‌تر و انسانی‌تر ارائه کرد؛ وطن به مثابه خانه‌ای که مردم در آن زندگی می‌کنند، شهری که دوستش دارند، خانواده‌ای که می‌خواهند از آن محافظت کنند و آینده‌ای که نمی‌خواهند در آتش جنگ از بین برود. چنین نگاهی الزاماً به معنای شعار دادن درباره وطن نیست، برعکس، سینما زمانی می‌تواند مفهوم دفاع را باورپذیر کند که آدم‌های واقعی با تردیدها، ترس‌ها و ضعف‌هایشان در مرکز روایت قرار گیرند. فیلمساز می‌تواند از سربازی بگوید که میان ترس از مرگ و مسئولیتش ایستاده، از مادری که در روزهای حمله باید میان ماندن و رفتن تصمیم بگیرد، از امدادگری که زیر آتش به کارش ادامه می‌دهد، از خانواده‌ای که خانه‌اش را ترک نمی‌کند یا حتی از آدمی معمولی که ناگهان درمی‌یابد نسبتش با شهر و سرزمینش چیست. چنین روایت‌هایی می‌توانند مفهوم دفاع را از یک مفهوم انتزاعی و رسمی به تجربه‌ای ملموس و انسانی تبدیل کنند. 

سینمای دفاع مقدس
در آستانه یک تولد دوباره
۴۵ سالگی سینمای دفاع مقدس، فقط یک مناسبت برای مرور فیلم‌ها و خاطرات گذشته نیست؛ فرصتی است برای پرسیدن اینکه این سینما در آینده قرار است درباره چه چیزی حرف بزند. تجربه دو جنگ اخیر نشان داده که شکل جنگ تغییر کرده، مرز میان جبهه و شهر کمرنگ‌تر شده و تجربه جنگ بیش از گذشته وارد زندگی روزمره مردم شده است. این تغییر، طبیعتاً باید در روایت سینمایی نیز بازتاب پیدا کند. سینمای دفاع مقدس برای ادامه حیات خود، نه به تکرار نوستالژیک گذشته، بلکه به کشف موقعیت‌های تازه نیاز دارد؛ به فیلم‌هایی که هم از حافظه تاریخی دفاع مقدس حفاظت کنند و هم جسارت نگاه کردن به اکنون را داشته باشند. سینمای دفاع مقدس اگر بتواند این روایت‌های تازه را پیدا کند، ۴۵ سالگی‌اش، نه نشانه پایان یک دوره، بلکه آغاز مرحله‌ای تازه خواهد بود؛ مرحله‌ای که در آن «دفاع»، دیگر فقط خاطره‌ای از گذشته نیست، بلکه مفهومی زنده و قابل گفت‌وگو برای سینمای امروز ایران است.